تاریخ تشکیل دولت در ایران-2
از آغازین مشارکتهای مردمی تا قدرت وزیران
کد خبر: ۳۶۰۷۶۱
| | 11681 بازدید
در بخش قبل موضوع حکومتهای اسطورهای، از جم تا نخستین دولت مقتدر ایرانی
بررسی شد. در این بخش چگونگی سقوط دولت هخامنشیان، شکلگیری نخستین مجلس و
به قدرت رسیدن وزیران مورد بررسی قرار میگیرد.
مذاکره میان همقسمها و بیان عقایدی که در قسمت پیشین از هردوت نقل شد، برای بسیاری از پژوهشگران جای تردید دارد. آنها حدس میزنند که هردوت این مباحث را از قول یکی از نوادگان مگابیز که به یونان مهاجرت کرده و میخواسته با این گفتار نشان دهد که پارسیان بسیار آزادیخواه و روشنفکر بودهاند، نقل کردهاست اما هردوت مصر است که این گفتارها رد و بدل شده و شیوۀ حکومتی آنها در مستعمرات یونانیشان را تأییدی بر این ادعای خود میداند.
دولت ایران از زمان کورش بزرگ این سیاست را اتخاذ کرده بود که در مستعمرات یونانی مانند سایر ولایات در ایران، حکومت را به یک نفر از اهالی همانجا میسپرد. تنها شرطش آن بود که این شخص فرمانبردار و متکی به دولت ایران باشد. در زمان داریوش کسانی که به ایالات مختلف فرستاده میشدند، بیش از یک نفر و با سمتهای گوناگون بودند. برخی از آنها بازرسانی بودند که با داشتن مأموریت مخفی به کارها نظارت میکردند.
در ممالک غیرایرانی عموماً مردم دو دسته میشدند: یکی آنها که تابعیت از ایران را میپذیرفتند و یکی آنان که داشتن حکومتی کاملاً ملی را ترجیح میدادند و گهگاه دست به شورش میزدند.
در این دوره، نزدیک به 50 نوع مردم، از نژادهای گوناگون در ایران و ممالک تابعۀ آن میزیستهاند. این ملل و مردمان مختلف آزاد بودند که موافق معتقدات دینی و عاداتشان رفتار کنند و مذهب شاهان و معتقدات اهالی ایران به آنها تحمیل نمیشد.
علاوه بر آن بعضی از ممالک مختار بودند مؤسسات ملی، سلسلۀ پادشاهان و امرای محلی و روحانیان خود را حفظ کنند. چیزی که دولت ایران از آنها میخواست این بود که تمام اهالی، خودشان را مطیع شاه دانسته و قوانین او را حفظ و اجرا کنند.
شاه، منبع مقررات و صادرکنندۀ اوامر و نواهی، بخشندۀ امتیازات و اختیارات و داور نهایی در دادن پاداشها و کیفرها بود اما نباید تصور کرد که این حکومت به هیچ چیز محدود نمیگشته؛ زیرا میبینیم شاه موظف بوده عادات ایرانیها و سایر ملل را جز در موارد یاغیگریهای مکرر، محترم بدارد.
به عنوان مثال، با اینکه در ایران تاج و تخت موروثی بود و پس از فوت شاه، کسی از اولاد ذکور یا نزدیکترین افراد به او بر تخت مینشست، در ایالت کاریّه که تابع ایران بود، تاج و تخت پس از فوت شاه به همسرش میرسید و هرگاه این ترتیب نقض میشد، ملکه از شاه دادخواهی میکرد و والیان، موافق عادات ملکه را بر تخت مینشاندند.
محدودیت دیگر شاه این بود که نمیتوانست حکم خود را تغییر دهد. همچنین شاه میدانست که اگر از اختیارات خود سوءاستفاده کند، این رفتار برای حیات او و سلطنتش خطرناک خواهد بود.
در کنار این محدودیتها که از مطلقه بودن قدرت شاه میکاست، هفت نفر که هرکدام رییس یکی از هفت خانوادۀ درجه اول پارسی بودند، مشاوران و قضات شاه محسوب میشدند و در بسیاری موارد شاه باید از نظرات آنها تبعیت میکرد.
ادارۀ قلمرو گسترده هخامنشی حتی با این شیوه که به نوعی تقسیم قدرت و اختیارات بود نیاز به یک فرمانروای مقتدر و مدّبر داشت که در میان آخرین شاهان این سلسله کمتر دیده میشد.
پایان هخامنشی و آغاز حکومت بیگانگان
زمانی که اسکندر مقدونی تصمیم به فتح آسیا گرفت، دولت ایران بزرگترین دولت آسیا بود. در این موقع سلطنت ایران 50 برابر مقدونیه وسعت و تعداد ایرانیها نیز به همین نسبت بر مقدونیان افزونی داشت ولی وسعت این مملکت و عدم تجانس مللی که تحت حکمرانی شاهان ایران زندگی میکردند، مانع از این بود که نفوذ و قدرت مرکزی در تمام نقاط آن جاری شود.
دولت مرکزی دیگر قادر به جمعآوری مالیات از بعضی نقاط نبود و بیشتر حکومتها مستقلاً اداره میشدند. به خصوص یونانیها که اردوکشیهای داریوش و خشایار را نیز فراموش نکرده و در پی فرصتی برای انتقام بودند.
اسکندر 22 ساله این فرصت را فراهم کرد و پس از چند نبرد، به امپراتوری ایران و خزانۀ تخت جمشید دست یافت. او پس از این پیروزیهایش عمر زیادی نکرد و در واقع تشکیل دولت جدید به سردارانش واگذار شد که آنان این امپراتوری عظیم را میان خود تقسیم کردند و بیش از 30 سال بر سر دست یافتن به سهم بیشتر با یکدیگر میجنگیدند. پیروز این میدان شخصی بود به نام سلوکوس که به فرمان اسکندر با دختر یکی از شهربانان ایرانی ازدواج کرده بود و بدین ترتیب دودمان سلوکی از این وصلت مقدون - ایرانی شکل گرفت.
اسکندر و سلوکیان تقسیم امپراتوری به شهربان نشینهای متعدد را که در دوره هخامنشیان مرسوم بود، حفظ کردند. آنها در ابتدا خواستند در ساخت تشکیلات اداری و دولتی از داریوش اول پیروی کنند یعنی شاهان دست نشاندۀ محلی داشته باشند که زیر نظر والیانِ ناظر کار میکردند اما بعداً مجبور شدند به شیوه ملوک الطوایفی کورش برگردند و از تعداد فرستادگانشان بکاهند.
تدابیر اقتصادی که سلوکیها در آن مهارت داشتند سبب شد در این دوره، میان دستمزدها و قیمتها تعادل برقرار شود و ایران یکی از بهترین دورههای رونق اقتصادی را تجربه کند. همچنین اقدامات آنها در زمینۀ شهرسازی و توسعۀ کشاورزی چشمگیر بود.
اما به هرحال دولت سلوکی در آسیا پایه ملی نداشت و بیگانه به شمار میآمد. آنها میدانستند که نمیتوانند آسیا، بهویژه ایران را به گونهای متفاوت با آنچه که قبلاً بوده، اداره کنند. بنابراین طبیعی بود که به شهرهای یونانی بیشتر اهمیت میدادند و آنان را پشتیبان واقعی خود میدانستند.
همین امر فرصت خوبی را برای پارتها که در نواحی شرقی ایران و به دور از مرکز حکومت سلوکی میزیستند، فراهم کرد تا اعلام استقلال کرده و در صدد تشکیل حکومتی ایرانی برآیند.
اشکانیان و تشکیل یک دولت ملی
ارشک (Arsace) متعلق به یکی از خاندانهای مهم پارتی بود که به دلیل شجاعت، لیاقت و حسن تدبیری که داشت توانست اعضای دیگر قبیلۀ خود را با هم متحد کرده بر ضد سلوکیان علم مخالفت برافرازد.
او که نخستین پایههای سلسله پارت را بنیاد نهاد در یکی از جنگها کشته شد و جانشینانش به دلیل احترام و اعتقاد زیادی که به او داشتند، به افتخارِ نام او خود را ارشک و سلسلهشان را اشکانی نامیدند.
سالیان درازی به طول انجامید تا پارتها توانستند سلوکیها را به طور کامل از ایران رانده و سلسلۀ اشکانی را مستقر کنند. اشکانیان مردمان سلحشور و جنگاوری بودند که بهویژه نخستین پادشاهان آن برای به قدرت رسیدن و استقلال ایران نبردها و تلاشهای زیادی کردند.
مجلس مهستان
درباره تشکیل دولت و نحوه اداره حکومت اشکانی که بسیار تحت تأثیر دولت هخامنشی بودند، باید به یک نکته مهم اشاره کرد و آن وجود مجلسی است با نام مهستان؛ با نقشی چشمگیر که در طول نزدیک به 500 سال حکومت این سلسله داشت.
این مجلس در واقع متشکل از دو شورا بود که اعضای یکی از آنها را خاندان سلطنت و دیگری را بزرگان روحانی و غیر روحانی تشکیل میدادند. مجموع این دو شورا که رؤسای خاندانهای مهم نیز از اعضای آن بودند و در مواقع خاص با هم تشکیل جلسه میدادند، مجلس مهستان نام گرفت.
این مجلس نخستین بار در زمان مهرداد اول، ششمین پادشاه اشکانی تشکیل شد و اولین مصوبه آن انتخابی کردن شاه بود. عزل شاه نیز در اختیار همین مجلس قرار گرفت، البته طی شرایطی از جمله خیانت به کشور، ابراز ضعف یا جنون، بیماری سخت و از کار افتادگی.
اگر رؤسای خاندانهای مشهور را به عنوان نمایندگانی از جانب توده مردم تلقی کنیم، میتوان گفت در این دوره رگههایی از حضور مردم و نقش آنان در تعیین یا تحدید قدرت مرکزی دیده میشود.
به عنوان مثال مهرداد سوم در زمان سلطنت خود خشونت و بیرحمی زیادی اعمال کرد و تا آنجا پیش رفت که سرانجام نظر مجلس مهستان برای نجات کشور اشکانی بر آن قرار گرفت که وی را از مقام پادشاهی برکنار کند و برادرش ارد را به جانشینی او به تخت سلطنت بنشاند.
یکی از تاریخنگاران رومی به نام تاسیتوس با اندکی بزرگنمایی درباره این مجلس میگوید:300 نفر از مردان برگزیده ثروتمند و هوشیار، مجلسی شبیه به سنا را تشکیل میدهند. مردم سوار بر قدرت قانونی خود هستند.
تا هنگامی که مجلس و مردم با هم اتفاق نظر دارند، واهمهای از شاهان اشکانی ندارند اما همینکه میان این دو شکاف میافتد هر کدام برای خود حریفی را به کمک میطلبد تا سرانجام یکی از حریفان به برتری برسد.
اما از آنجا که اعضای مجلس مهستان در تمامی امور صاحب رای بودند گاهی نیز مشکلاتی به وجود میآوردند و اقدام به عزل و نصبهایی میکردند که منافع کشور را به خطر میانداخت.
شیوه حکومت به اقصا نقاطِ متصرفاتِ اشکانی که گسترۀ پهناوری را هم در بر میگرفت، همان شیوه فئودالی هخامنشیان بود. قلمرو اشکانی به نوزده ایالت تقسیم میشد و در رأس هر ایالت یک والی حکومت میکرد که از سوی دولت مرکزی منصوب میگردید. این ایالات خودشان به واحدهای کوچکتری تقسیم میشدند که برای اداره آنها نیز مسئولانی از جانب والیان گمارده میشد.
از شیوه حکومت و تشکیلات اداری شهرهای یونانی که در دوره اشکانی همچنان موجودیت داشتند، اطلاعات بیشتری در دست است.
در این شهرها نیز یک نفر در رأس امور قرار میگرفت که هم مورد تأیید شاه بود و هم منتخب مردم. علاوه بر آن، این شهرها دارای شورایی بودند که اعضای آن را اهالی از میان ثروتمندترین و تحصیلکردهترین همشهریان خود انتخاب میکردند.
در هر شهر یونانی دو حزب فعالیت میکرد، یکی حزب شاهی و دیگر حزب شهری. در صورت بروز مشکل با نوشتن نامه به شاه اشکانی مستقیماً به او رجوع میکردند و شاه به آنها پاسخ داده، مسئله را پایان میداد. در صورت بروز اختلافات داخلی در این شهرها، سپاهیان ایران مداخله کرده، اختلافات را فرو مینشاندند.
در اغلب شهرهای اشکانی نیز چنین شوراهایی وجود داشته و اعضای شورا برای امور قضایی داورانی را پیشنهاد میکردند که انتخاب آنان موکول به بررسی شایستگیشان آنها میشد. سپس مردم اختیار داشتند که داوران را از میان نامزدهای شورا برگزینند.
پایگاه و قدرت این شهرها تا اوایل سده اول میلادی همچنان باقی بود و از آن پس به ضعف گرایید.
تشکیل دولت ساسانی
پس از مرگ والی پارس، اردشیر که به روایتی پسر او بود و شغلی نظامی داشت در آن منطقه اعلام استقلال و اقدام به شورش کرد. او توانست بر اردوان آخرین پادشاه اشکانی پیروز شود و اتحادیهای را که برای ترمیم وضع خاندان اشکانی تشکیل شده بود، شکست دهد.
بدین ترتیب اردشیر بابکان، سلسله ساسانی را بنیاد گذاشت که دولت او توسط دو چیز از دولت قبلی متمایز میشد: یکی تمرکز قدرت و دیگری ایجاد دین رسمی که اگر مورد نخست را بازگشت به سنتهای زمان داریوش هخامنشی بدانیم، بیشک دومی را باید از ابتکارات دولت ساسانی به شمار آوریم.
در تشکیلات حکومتی ساسانیان مانند دولتهای پبشین شخصی وجود داشت به نام وزیر بزرگ. اما قدرت و نفوذ این سمت در سلسله ساسانی به مراتب بیشتر بود و برخی از آنان به مقامی میرسیدند که در اصل پادشاه به دست آنها امور مملکت را اداره میکرد.
از میان کسانی که به این مقام رسیدهاند میتوان به ابرسام در زمان اردشیر اول، خسرو یزدگرد در عهد یزدگرد اول و مهرنرسه که وزارت سه شاه یعنی یزدگرد اول و دوم و بهرام گور را به عهده داشت، اشاره کرد.
وظیفه این وزیران ادارۀ کشور تحت نظارت پادشاه بود ولی در بسیاری از موارد کارها را بنابر رای خود انجام میدادند. از این گذشته هنگامی که پادشاه در سفر یا در جنگ بود، وزیر بزرگ نایب السلطنه هم محسوب میشد. مذاکرات سیاسی تکلیف او بود و حتی در صورت لزوم میتوانست فرماندهی هم داشته باشد.
خلاصه کلام آنکه چون مشاور خاص شاهنشاه بود، به لحاظ قانونی همه شئون کشور را در دست داشت و در هر باب میتوانست مداخله کند اما میزان این مداخله در زمانهای مختلف بستگی به میزان اقتدار شاه داشت.
در زمانهای نخستین عهد ساسانی، یک تقسیمبندی اجتماعی وجود داشت که بیتردید از بقایای دوره اشکانی بود. نام این طبقات آنچنان که در کتیبه شاپور در حاجی آباد آمده عبارت است از شهرداران، واسپوهران، وزرگان و آزادان.
شهرداران در حقیقت امرای دولت بودند و واسپوهران همان نجبا و افراد خاندانهای بزرگ. زیرا ساسانیان اصول ملوک الطوایفی را که در رأس آنها هفت دودمان ممتاز قرار داشت از اشکانیان به ارث برده بودند و خاندان ساسانی نخستین دودمان از این دودمانهای هفتگانه محسوب میشد.
طبقه وزرگان یا همان بزرگان نیز مجموعهای از نجبا و نژادگان بودند که در امور مملکتی اختیارات زیادی داشتند. عموماً در مراسم تشریفاتی مانند مراسم بر تخت نشستن شاه جدید دیده میشدند اما نفوذ قدرت آنان تا آنجا بود که اردشیر دوم را خلع و یا شاپور سوم را مقتول کردند.
بعضی از همین بزرگان و نجبا مصمم شدند که اعقاب یزدگرد اول را از سلطنت محروم گردانند. بنابر اعتبار و اهمیت بزرگان شکی نمیماند که آنها صاحبمنصبان بزرگ دولت و عالیترین نمایندگان ادارات بودهاند.
طبقه دیگر یعنی آزادان به وضوح مشخص نیست که به چه کسانی اطلاق میشده اما احتمال میرود نامی باشد که فاتحان آریایی در مقابل بومیان برای خود اختیار کرده باشند.
در تشکیلات دولت ساسانی، جامعه روحانیت زرتشتی را به هیچ عنوان نمیتوان نادیده گرفت. در این دوره روحانیان و نجبای ملوک الطوایف، قرین و همدوش یکدیگر بودند و معمولاً در زمانهایی که پادشاه از سوی مخالفان تهدید میشد، با او همدست میشدند.
این روحانیان که در نظر عموم مردم نیز محترم و مقدس بودند حق مداخله در زندگانی افراد را داشتند، در امور مملکتی نیز گاه شاه را به شدت تحت تأثیر قرار داده و اهداف خود را پیش میبردند.
یکی از این افراد که در حکم سیاستمدار درجه اول بود، کرتیر نام داشت. این نام نخستین بار در کتیبه شاپور اول آمده اما بعدها او به مقامی رسید که همپای شاهان ساسانی از خودش چهار کتیبه در جاهایی که پیش از این فقط مخصوص شهریاران بود، برجای گذاشت.
او که در مسایل دینی بسیار متعصب و سختگیر بود، اجازه نمیداد مبلغانِ هیچیک از ادیان دیگر، دینشان را گسترش دهند؛ از این رو سبب ساز قتل مانی و سرکوبی و کشتار مانویان که روز به روز تعدادشان فزونی مییافت، شد.
شاهان ساسانی همانطور که از خیلی جهات در تشکیل و اداره حکومت وامدار هخامنشیان بودند، دستگاه دولتی و عملکرد تشکیلاتی آن را برای دولتهای پس از خود به میراث گذاشتند که در بخشهای آتی به شرح آنها خواهیم پرداخت.
سیمیندخت گودرزی
منابع:
- امپراتوری هخامنشی، پیر بریان، ترجمه ناهید فروغان، جلد دوم
- تاریخ ایران باستان، حسن پیزنیا، جلد دوم
- تاریخ سیاسی و اجتماعی اشکانیان (پارتیان یا پهلویان قدیم)، محمدجواد مشکور
- سلوکیان و اشکانیان، نادر میرسعیدی
- دویست و پنجاه و هفت پادشاه در ایران، جعفر مهدی نیا
- تاریخ ایران در دوره سلوکیان و اشکانیان، پرویز رجبی
- تاریخ ایران و ممالک همجوار آن از زمان اسکندر تا انقراض اشکانیان، آلفرد دفن گوتشمید، ترجمه کیکاووس جهانداری
- اشکانیان، مالکوم کالج، ترجمه مسعود رجبنیا
- ایران از آغاز تا اسلام، رومن گیرشمن، ترجمه محمد معین
- ایران در زمان ساسانیان، آرتور کریستنسن، ترجمه رشید یاسمی
- شاهنشاهی ساسانی، تورج دریایی، ترجمه مرتضی ثاقبفر
مذاکره میان همقسمها و بیان عقایدی که در قسمت پیشین از هردوت نقل شد، برای بسیاری از پژوهشگران جای تردید دارد. آنها حدس میزنند که هردوت این مباحث را از قول یکی از نوادگان مگابیز که به یونان مهاجرت کرده و میخواسته با این گفتار نشان دهد که پارسیان بسیار آزادیخواه و روشنفکر بودهاند، نقل کردهاست اما هردوت مصر است که این گفتارها رد و بدل شده و شیوۀ حکومتی آنها در مستعمرات یونانیشان را تأییدی بر این ادعای خود میداند.
دولت ایران از زمان کورش بزرگ این سیاست را اتخاذ کرده بود که در مستعمرات یونانی مانند سایر ولایات در ایران، حکومت را به یک نفر از اهالی همانجا میسپرد. تنها شرطش آن بود که این شخص فرمانبردار و متکی به دولت ایران باشد. در زمان داریوش کسانی که به ایالات مختلف فرستاده میشدند، بیش از یک نفر و با سمتهای گوناگون بودند. برخی از آنها بازرسانی بودند که با داشتن مأموریت مخفی به کارها نظارت میکردند.
در ممالک غیرایرانی عموماً مردم دو دسته میشدند: یکی آنها که تابعیت از ایران را میپذیرفتند و یکی آنان که داشتن حکومتی کاملاً ملی را ترجیح میدادند و گهگاه دست به شورش میزدند.
در این دوره، نزدیک به 50 نوع مردم، از نژادهای گوناگون در ایران و ممالک تابعۀ آن میزیستهاند. این ملل و مردمان مختلف آزاد بودند که موافق معتقدات دینی و عاداتشان رفتار کنند و مذهب شاهان و معتقدات اهالی ایران به آنها تحمیل نمیشد.
علاوه بر آن بعضی از ممالک مختار بودند مؤسسات ملی، سلسلۀ پادشاهان و امرای محلی و روحانیان خود را حفظ کنند. چیزی که دولت ایران از آنها میخواست این بود که تمام اهالی، خودشان را مطیع شاه دانسته و قوانین او را حفظ و اجرا کنند.
شاه، منبع مقررات و صادرکنندۀ اوامر و نواهی، بخشندۀ امتیازات و اختیارات و داور نهایی در دادن پاداشها و کیفرها بود اما نباید تصور کرد که این حکومت به هیچ چیز محدود نمیگشته؛ زیرا میبینیم شاه موظف بوده عادات ایرانیها و سایر ملل را جز در موارد یاغیگریهای مکرر، محترم بدارد.
به عنوان مثال، با اینکه در ایران تاج و تخت موروثی بود و پس از فوت شاه، کسی از اولاد ذکور یا نزدیکترین افراد به او بر تخت مینشست، در ایالت کاریّه که تابع ایران بود، تاج و تخت پس از فوت شاه به همسرش میرسید و هرگاه این ترتیب نقض میشد، ملکه از شاه دادخواهی میکرد و والیان، موافق عادات ملکه را بر تخت مینشاندند.
محدودیت دیگر شاه این بود که نمیتوانست حکم خود را تغییر دهد. همچنین شاه میدانست که اگر از اختیارات خود سوءاستفاده کند، این رفتار برای حیات او و سلطنتش خطرناک خواهد بود.
در کنار این محدودیتها که از مطلقه بودن قدرت شاه میکاست، هفت نفر که هرکدام رییس یکی از هفت خانوادۀ درجه اول پارسی بودند، مشاوران و قضات شاه محسوب میشدند و در بسیاری موارد شاه باید از نظرات آنها تبعیت میکرد.
ادارۀ قلمرو گسترده هخامنشی حتی با این شیوه که به نوعی تقسیم قدرت و اختیارات بود نیاز به یک فرمانروای مقتدر و مدّبر داشت که در میان آخرین شاهان این سلسله کمتر دیده میشد.
پایان هخامنشی و آغاز حکومت بیگانگان
زمانی که اسکندر مقدونی تصمیم به فتح آسیا گرفت، دولت ایران بزرگترین دولت آسیا بود. در این موقع سلطنت ایران 50 برابر مقدونیه وسعت و تعداد ایرانیها نیز به همین نسبت بر مقدونیان افزونی داشت ولی وسعت این مملکت و عدم تجانس مللی که تحت حکمرانی شاهان ایران زندگی میکردند، مانع از این بود که نفوذ و قدرت مرکزی در تمام نقاط آن جاری شود.
دولت مرکزی دیگر قادر به جمعآوری مالیات از بعضی نقاط نبود و بیشتر حکومتها مستقلاً اداره میشدند. به خصوص یونانیها که اردوکشیهای داریوش و خشایار را نیز فراموش نکرده و در پی فرصتی برای انتقام بودند.
اسکندر 22 ساله این فرصت را فراهم کرد و پس از چند نبرد، به امپراتوری ایران و خزانۀ تخت جمشید دست یافت. او پس از این پیروزیهایش عمر زیادی نکرد و در واقع تشکیل دولت جدید به سردارانش واگذار شد که آنان این امپراتوری عظیم را میان خود تقسیم کردند و بیش از 30 سال بر سر دست یافتن به سهم بیشتر با یکدیگر میجنگیدند. پیروز این میدان شخصی بود به نام سلوکوس که به فرمان اسکندر با دختر یکی از شهربانان ایرانی ازدواج کرده بود و بدین ترتیب دودمان سلوکی از این وصلت مقدون - ایرانی شکل گرفت.
اسکندر و سلوکیان تقسیم امپراتوری به شهربان نشینهای متعدد را که در دوره هخامنشیان مرسوم بود، حفظ کردند. آنها در ابتدا خواستند در ساخت تشکیلات اداری و دولتی از داریوش اول پیروی کنند یعنی شاهان دست نشاندۀ محلی داشته باشند که زیر نظر والیانِ ناظر کار میکردند اما بعداً مجبور شدند به شیوه ملوک الطوایفی کورش برگردند و از تعداد فرستادگانشان بکاهند.
تدابیر اقتصادی که سلوکیها در آن مهارت داشتند سبب شد در این دوره، میان دستمزدها و قیمتها تعادل برقرار شود و ایران یکی از بهترین دورههای رونق اقتصادی را تجربه کند. همچنین اقدامات آنها در زمینۀ شهرسازی و توسعۀ کشاورزی چشمگیر بود.
اما به هرحال دولت سلوکی در آسیا پایه ملی نداشت و بیگانه به شمار میآمد. آنها میدانستند که نمیتوانند آسیا، بهویژه ایران را به گونهای متفاوت با آنچه که قبلاً بوده، اداره کنند. بنابراین طبیعی بود که به شهرهای یونانی بیشتر اهمیت میدادند و آنان را پشتیبان واقعی خود میدانستند.
همین امر فرصت خوبی را برای پارتها که در نواحی شرقی ایران و به دور از مرکز حکومت سلوکی میزیستند، فراهم کرد تا اعلام استقلال کرده و در صدد تشکیل حکومتی ایرانی برآیند.
اشکانیان و تشکیل یک دولت ملی
ارشک (Arsace) متعلق به یکی از خاندانهای مهم پارتی بود که به دلیل شجاعت، لیاقت و حسن تدبیری که داشت توانست اعضای دیگر قبیلۀ خود را با هم متحد کرده بر ضد سلوکیان علم مخالفت برافرازد.
او که نخستین پایههای سلسله پارت را بنیاد نهاد در یکی از جنگها کشته شد و جانشینانش به دلیل احترام و اعتقاد زیادی که به او داشتند، به افتخارِ نام او خود را ارشک و سلسلهشان را اشکانی نامیدند.
سالیان درازی به طول انجامید تا پارتها توانستند سلوکیها را به طور کامل از ایران رانده و سلسلۀ اشکانی را مستقر کنند. اشکانیان مردمان سلحشور و جنگاوری بودند که بهویژه نخستین پادشاهان آن برای به قدرت رسیدن و استقلال ایران نبردها و تلاشهای زیادی کردند.
مجلس مهستان
درباره تشکیل دولت و نحوه اداره حکومت اشکانی که بسیار تحت تأثیر دولت هخامنشی بودند، باید به یک نکته مهم اشاره کرد و آن وجود مجلسی است با نام مهستان؛ با نقشی چشمگیر که در طول نزدیک به 500 سال حکومت این سلسله داشت.
این مجلس در واقع متشکل از دو شورا بود که اعضای یکی از آنها را خاندان سلطنت و دیگری را بزرگان روحانی و غیر روحانی تشکیل میدادند. مجموع این دو شورا که رؤسای خاندانهای مهم نیز از اعضای آن بودند و در مواقع خاص با هم تشکیل جلسه میدادند، مجلس مهستان نام گرفت.
این مجلس نخستین بار در زمان مهرداد اول، ششمین پادشاه اشکانی تشکیل شد و اولین مصوبه آن انتخابی کردن شاه بود. عزل شاه نیز در اختیار همین مجلس قرار گرفت، البته طی شرایطی از جمله خیانت به کشور، ابراز ضعف یا جنون، بیماری سخت و از کار افتادگی.
اگر رؤسای خاندانهای مشهور را به عنوان نمایندگانی از جانب توده مردم تلقی کنیم، میتوان گفت در این دوره رگههایی از حضور مردم و نقش آنان در تعیین یا تحدید قدرت مرکزی دیده میشود.
به عنوان مثال مهرداد سوم در زمان سلطنت خود خشونت و بیرحمی زیادی اعمال کرد و تا آنجا پیش رفت که سرانجام نظر مجلس مهستان برای نجات کشور اشکانی بر آن قرار گرفت که وی را از مقام پادشاهی برکنار کند و برادرش ارد را به جانشینی او به تخت سلطنت بنشاند.
یکی از تاریخنگاران رومی به نام تاسیتوس با اندکی بزرگنمایی درباره این مجلس میگوید:300 نفر از مردان برگزیده ثروتمند و هوشیار، مجلسی شبیه به سنا را تشکیل میدهند. مردم سوار بر قدرت قانونی خود هستند.
تا هنگامی که مجلس و مردم با هم اتفاق نظر دارند، واهمهای از شاهان اشکانی ندارند اما همینکه میان این دو شکاف میافتد هر کدام برای خود حریفی را به کمک میطلبد تا سرانجام یکی از حریفان به برتری برسد.
اما از آنجا که اعضای مجلس مهستان در تمامی امور صاحب رای بودند گاهی نیز مشکلاتی به وجود میآوردند و اقدام به عزل و نصبهایی میکردند که منافع کشور را به خطر میانداخت.
شیوه حکومت به اقصا نقاطِ متصرفاتِ اشکانی که گسترۀ پهناوری را هم در بر میگرفت، همان شیوه فئودالی هخامنشیان بود. قلمرو اشکانی به نوزده ایالت تقسیم میشد و در رأس هر ایالت یک والی حکومت میکرد که از سوی دولت مرکزی منصوب میگردید. این ایالات خودشان به واحدهای کوچکتری تقسیم میشدند که برای اداره آنها نیز مسئولانی از جانب والیان گمارده میشد.
از شیوه حکومت و تشکیلات اداری شهرهای یونانی که در دوره اشکانی همچنان موجودیت داشتند، اطلاعات بیشتری در دست است.
در این شهرها نیز یک نفر در رأس امور قرار میگرفت که هم مورد تأیید شاه بود و هم منتخب مردم. علاوه بر آن، این شهرها دارای شورایی بودند که اعضای آن را اهالی از میان ثروتمندترین و تحصیلکردهترین همشهریان خود انتخاب میکردند.
در هر شهر یونانی دو حزب فعالیت میکرد، یکی حزب شاهی و دیگر حزب شهری. در صورت بروز مشکل با نوشتن نامه به شاه اشکانی مستقیماً به او رجوع میکردند و شاه به آنها پاسخ داده، مسئله را پایان میداد. در صورت بروز اختلافات داخلی در این شهرها، سپاهیان ایران مداخله کرده، اختلافات را فرو مینشاندند.
در اغلب شهرهای اشکانی نیز چنین شوراهایی وجود داشته و اعضای شورا برای امور قضایی داورانی را پیشنهاد میکردند که انتخاب آنان موکول به بررسی شایستگیشان آنها میشد. سپس مردم اختیار داشتند که داوران را از میان نامزدهای شورا برگزینند.
پایگاه و قدرت این شهرها تا اوایل سده اول میلادی همچنان باقی بود و از آن پس به ضعف گرایید.
تشکیل دولت ساسانی
پس از مرگ والی پارس، اردشیر که به روایتی پسر او بود و شغلی نظامی داشت در آن منطقه اعلام استقلال و اقدام به شورش کرد. او توانست بر اردوان آخرین پادشاه اشکانی پیروز شود و اتحادیهای را که برای ترمیم وضع خاندان اشکانی تشکیل شده بود، شکست دهد.
بدین ترتیب اردشیر بابکان، سلسله ساسانی را بنیاد گذاشت که دولت او توسط دو چیز از دولت قبلی متمایز میشد: یکی تمرکز قدرت و دیگری ایجاد دین رسمی که اگر مورد نخست را بازگشت به سنتهای زمان داریوش هخامنشی بدانیم، بیشک دومی را باید از ابتکارات دولت ساسانی به شمار آوریم.
در تشکیلات حکومتی ساسانیان مانند دولتهای پبشین شخصی وجود داشت به نام وزیر بزرگ. اما قدرت و نفوذ این سمت در سلسله ساسانی به مراتب بیشتر بود و برخی از آنان به مقامی میرسیدند که در اصل پادشاه به دست آنها امور مملکت را اداره میکرد.
از میان کسانی که به این مقام رسیدهاند میتوان به ابرسام در زمان اردشیر اول، خسرو یزدگرد در عهد یزدگرد اول و مهرنرسه که وزارت سه شاه یعنی یزدگرد اول و دوم و بهرام گور را به عهده داشت، اشاره کرد.
وظیفه این وزیران ادارۀ کشور تحت نظارت پادشاه بود ولی در بسیاری از موارد کارها را بنابر رای خود انجام میدادند. از این گذشته هنگامی که پادشاه در سفر یا در جنگ بود، وزیر بزرگ نایب السلطنه هم محسوب میشد. مذاکرات سیاسی تکلیف او بود و حتی در صورت لزوم میتوانست فرماندهی هم داشته باشد.
خلاصه کلام آنکه چون مشاور خاص شاهنشاه بود، به لحاظ قانونی همه شئون کشور را در دست داشت و در هر باب میتوانست مداخله کند اما میزان این مداخله در زمانهای مختلف بستگی به میزان اقتدار شاه داشت.
در زمانهای نخستین عهد ساسانی، یک تقسیمبندی اجتماعی وجود داشت که بیتردید از بقایای دوره اشکانی بود. نام این طبقات آنچنان که در کتیبه شاپور در حاجی آباد آمده عبارت است از شهرداران، واسپوهران، وزرگان و آزادان.
شهرداران در حقیقت امرای دولت بودند و واسپوهران همان نجبا و افراد خاندانهای بزرگ. زیرا ساسانیان اصول ملوک الطوایفی را که در رأس آنها هفت دودمان ممتاز قرار داشت از اشکانیان به ارث برده بودند و خاندان ساسانی نخستین دودمان از این دودمانهای هفتگانه محسوب میشد.
طبقه وزرگان یا همان بزرگان نیز مجموعهای از نجبا و نژادگان بودند که در امور مملکتی اختیارات زیادی داشتند. عموماً در مراسم تشریفاتی مانند مراسم بر تخت نشستن شاه جدید دیده میشدند اما نفوذ قدرت آنان تا آنجا بود که اردشیر دوم را خلع و یا شاپور سوم را مقتول کردند.
بعضی از همین بزرگان و نجبا مصمم شدند که اعقاب یزدگرد اول را از سلطنت محروم گردانند. بنابر اعتبار و اهمیت بزرگان شکی نمیماند که آنها صاحبمنصبان بزرگ دولت و عالیترین نمایندگان ادارات بودهاند.
طبقه دیگر یعنی آزادان به وضوح مشخص نیست که به چه کسانی اطلاق میشده اما احتمال میرود نامی باشد که فاتحان آریایی در مقابل بومیان برای خود اختیار کرده باشند.
در تشکیلات دولت ساسانی، جامعه روحانیت زرتشتی را به هیچ عنوان نمیتوان نادیده گرفت. در این دوره روحانیان و نجبای ملوک الطوایف، قرین و همدوش یکدیگر بودند و معمولاً در زمانهایی که پادشاه از سوی مخالفان تهدید میشد، با او همدست میشدند.
این روحانیان که در نظر عموم مردم نیز محترم و مقدس بودند حق مداخله در زندگانی افراد را داشتند، در امور مملکتی نیز گاه شاه را به شدت تحت تأثیر قرار داده و اهداف خود را پیش میبردند.
یکی از این افراد که در حکم سیاستمدار درجه اول بود، کرتیر نام داشت. این نام نخستین بار در کتیبه شاپور اول آمده اما بعدها او به مقامی رسید که همپای شاهان ساسانی از خودش چهار کتیبه در جاهایی که پیش از این فقط مخصوص شهریاران بود، برجای گذاشت.
او که در مسایل دینی بسیار متعصب و سختگیر بود، اجازه نمیداد مبلغانِ هیچیک از ادیان دیگر، دینشان را گسترش دهند؛ از این رو سبب ساز قتل مانی و سرکوبی و کشتار مانویان که روز به روز تعدادشان فزونی مییافت، شد.
شاهان ساسانی همانطور که از خیلی جهات در تشکیل و اداره حکومت وامدار هخامنشیان بودند، دستگاه دولتی و عملکرد تشکیلاتی آن را برای دولتهای پس از خود به میراث گذاشتند که در بخشهای آتی به شرح آنها خواهیم پرداخت.
سیمیندخت گودرزی
منابع:
- امپراتوری هخامنشی، پیر بریان، ترجمه ناهید فروغان، جلد دوم
- تاریخ ایران باستان، حسن پیزنیا، جلد دوم
- تاریخ سیاسی و اجتماعی اشکانیان (پارتیان یا پهلویان قدیم)، محمدجواد مشکور
- سلوکیان و اشکانیان، نادر میرسعیدی
- دویست و پنجاه و هفت پادشاه در ایران، جعفر مهدی نیا
- تاریخ ایران در دوره سلوکیان و اشکانیان، پرویز رجبی
- تاریخ ایران و ممالک همجوار آن از زمان اسکندر تا انقراض اشکانیان، آلفرد دفن گوتشمید، ترجمه کیکاووس جهانداری
- اشکانیان، مالکوم کالج، ترجمه مسعود رجبنیا
- ایران از آغاز تا اسلام، رومن گیرشمن، ترجمه محمد معین
- ایران در زمان ساسانیان، آرتور کریستنسن، ترجمه رشید یاسمی
- شاهنشاهی ساسانی، تورج دریایی، ترجمه مرتضی ثاقبفر
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


