نیروی انسانی، سرمایهای که رانده میشود
پس از آنکه انتخابات ریاست جمهوری یازدهم برگزار شد و کلیددار اعتدال به ساختمان پاستور راه یافت، حرف و حدیثها راجع به مصوبهای جنجالی به گوش رسید، درباره اینکه قرار است دفتر رئیس جمهور سابق و نه رؤسای جمهور سابق در پاستور راه بیفتد تا به این بهانه محمود احمدینژاد بتواند رفت و آمد به این نهاد را حفظ کند. برای آنها که روزهای آغازین فعالیت دولت نهم را به یاد میآورند، هضم این اتفاق کمی ثقیل بود. احمدینژاد در جلسه هیأت دولت در همان روزهای ابتدایی حضورش گلایه کرده بود که چرا باید دفتر آقای خاتمی هنوز دایر باشد و چرا باید به نهاد ریاست جمهوری هنوز رفت و آمد داشته باشند.
درخواست بازنشستگی به او دادند و دفترش را بازستاندند تا نشان دهند دو رئیس جمهور در یک نهاد ریاست جمهوری نگنجند؛ هرچند یکی از آنها سابق را کنار نام خود یدک بکشد و دیگری فعلی را!
چنین شد که پیشنهاد رئیس دولت دهم، به مذاق یازدهمیها خوش نیامد و انبوهی از مصوبههای دیگر که در ۴۵ روز پایانی عمر دولت دهم تصویب شده بودند با مهر معلق روبه رو شدند که این نیز یکی از آنها بود و قرار بر این شد که به روال سابق باشد و رئیس جمهور یازدهم با دفتر رئیس جمهور دهم روبه رو نشود.
پیش از برگزاری انتخابات یازدهم، بیژن زنگنه چند گفتوگو با اصحاب قلم و البته صداوسیما داشت که در آنها به خانه نشینیاش اشاره کرد و اینکه حتی به خانواده نیز نمیتوانست جواب دهد که نتیجه آن همه زحمت و فعالیت و کار چه شد؟ خانه نشینی؟ شیخ الوزرایی که تجربه حضور در وزارتخانههای جهاد سازندگی، نیرو و نفت را در کسوت وزیر و در وزارتخانههای فرهنگ و ارشاد اسلامی در کسوتی جز وزیر دارد، هشت سال به حاشیه رفت و پس از انتخابات یازدهم از محاق بیرون آمد و دوباره راهی وزارت نفت شد.
در هشت سالی که گذشت، نه بیژن زنگنه و نه وزیر نفت قبل از او، غلامرضا آقازاده، با وزارت نفت ارتباطی نداشتند و هیچگاه برای حل انبوه مشکلات پیش رو طرف مشورت قرار نگرفتند، در حالی که امروزه در جهان، سرمایه انسانی مهمترین عامل در پیشبرد اهداف توسعهای است. میگویند نه پول، نه امکانات، نه برنامه ریزی، نه نظارت اجرایی و ... هیچ کدام نمیتواند در غیاب سرمایه انسانی در پیشبرد اهداف یک کشور کارساز باشند.
بهترین گویای این ادعا ژاپن است. این کشور با تکیه بر سرمایههای انسانی، پس از جنگ جهانی دوم از هیچ، قدرتی بزرگ ساخت و در عرصه اقتصاد لب به سخن باز کرد. سالها قبل وقتی ایران به دنبال عقد قراردادهای جدید در حوزه پتروشیمی بود و میخواست فصلی نو را در این صنعت تجربه کند، گروهی ژاپنی راهی ایران شده بودند. یکی از مهندسان ژاپنی در خوزستان، قدم به قدم خم میشد و خاک را نگاه میکرد و میگفت: اگر ژاپن فقط خوزستان را داشت و خوزستان فقط خاک داشت، نه صنعت نفت، ما جهان را دگرگون میکردیم، فقط با نیروی انسانیمان!
شاید نبود نیروی انسانی کافی در ایران حکایت تازهای باشد، اما راندن، بیرون کردن و از میدان به در کردن نیروهایی که تجربهای آموختهاند، متأسفانه حکایت جدیدی نیست. آیا میشود به صرف هم عقیده نبودن، نیروهایی را که کشور و مرم برای تجربیاتشان هزینههای بسیاری پرداختهاند از میدان بیرون کرد؟ تشکیل دفاتر وزرای سابق در وزارتخانههای مطبوعشان راه را بر این گونه رفتارها میبندد؛ رفتارهایی که در سالهای اخیر چنان پررنگ شدند تا مدیران با تجربه و مجرب بسیاری را از متن به حاشیه فرستاد و البته اگر این اتفاق در این دوره رخ دهد نشان اعتدال دولت یازدهم پررنگتر خواهد شد.
برخی میگویند میزان کار مفید در ایران یک ساعت است و برخی دیگر نیز بر این باورند که نیم ساعت و یک ربع و... به هر حال کار مفید در ایران چه یک ساعت باشد، چه بیشتر و چه کمتر، از استانداردهای بینالمللی کمتر و این واقعیتی گریز ناپذیر است. در ایران برای کار سخت انگیزهٔ کافی نیست. شاید برای آنکه نیروی انسانی در مقابل کار ویژه، جواب ویژه نمیگیرد. نظام اداری و استخدامی ایران درگیریهای فراوانی دارد. آدمها تا پشت میز هستند همه چیز دارند و تا از پشت میز برمیخیزند، هیچ ندارند و حتی تجربهای که به بهای گزاف و کلان کسب کردهاند، برای نورسیدهها اهمیتی نمییابد.
روزها و ماههای زیادی باید روزانه هشت ساعت کار مفید انجام داد تا به پشت میز رسید و تا به پشت میز رسیدی مقدار کار روزانه یک ساعت کار مفید میشود، چرا که تجربهٔ مدیرانی که کارکنان را مدیریت میکنند و راه را به آنها نشان میدهند به کار گرفته نمیشود و مدیران جدید روزی ۱۵ ساعت کار میکنند و فکر میکنند ساعات کار زیاد یعنی پیشرفت، در صورتی که مدیر با تجربه کسی است که ساعتهای کاری کارکنان را افزایش دهد و نه اینکه خود چند برابر کار کند و توانایی فکر کردن و مطالعهٔ مدیریتی خود را از دست دهد.
آقای احمدینژاد و تیم همکارانشان در ابتدای کار دولت نهم با چنان توان و انگیزهای و با حدود ۲۰ ساعت کار در روز میخواستند عدم حضور نیروهای سابق به عنوان مشاور را پر کنند و البته این اتفاق نیفتاد چرا که راهبردها با ساعات کار زیاد و خستگی مفرط شکل نمیگیرد بلکه با اتاق فکر و مشاوره از تجربیات قبلی و مدیریت نیروی انسانی و... شکل میگیرد.
این روزها کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه، نیروی انسانی را ارج مینهند، چرا که معتقدند بدون نیروی انسانی با انگیزه هیچ توسعهای حاصل نمیشود، هیچ اتفاقی رخ نمیدهد و اگر اتفاقی نیز بیفتد، پایدار نخواهد بود.
اگر به وزارتخانهها و سازمانهای ایران سری بزنید، در دفاتر وزرا و رؤسای سازمانها، عکس آنها را که پس از انقلاب رئیس این سازمان بودهاند یا وزیر، بر دیوار میبینید، آنها که شاید هیچگاه رئیس جدید رویشان را نبیند و گپی با آنها نزند. هر چند تجربهای در وجودشان انباشته شده است، اما گویا عکسی بر دیوار یادآوریشان را کفایت میکند.
از این دست نگاهها در ایران کم نیست. شاید این پیشنهاد افتتاح دفاتر وزرا و رؤسای سابق بتواند طرحی نو در هزارتوی نظامی کهنه دراندازد؛ طرحی که سبب شود، تجربه و دانش در ایران نیز نسل به نسل منتقل شود و هر نسل دوباره از الف نوشتن را شروع نکند و خود، مسئولیت اختراع چرخ را دوباره به عهده نگیرد!


