رابطه آمريكا با ايران، تنها راه مهار ايران
«ولي نصر» و «ري تكيه»، دو عضو شناخته شده مجله معتبر «Foreign Affairs» در يكي از تازهترين مقالات خود در اين نشريه، تنها راه مهار ايران از سوي آمريكا را گام پيش نهادن آمريكا براي برقراري رابطه با ايران خواندهاند.
به گزارش سرويس بينالملل «تابناك»، دولت بوش به درستي يك ايران بيرحم را براي منافع آمريكا، چالشي بزرگ ميداند، اما مسلماً مهار ايران از راههاي نظامي و ايجاد اتحادهاي خصومتآميز، استراتژي قابل دفاعي نخواهد بود. ايران به رغم تعاريفي كه از آن ارايه شده، قدرتي در انتظار منجي نيست كه در تغيير نظم منطقهاي به نام نظاميگري اسلامي مصمم باشد، بلكه كشوري فرصتطلب است كه به دنبال ايجاد برتري آني در ميان همسايگانش است؛ بنابراين، واشنگتن بايد موقعيتي ايجاد كند كه در آن، ايران منافع خود را در محدود كردن تمايلات و اطاعت از نرمهاي بينالمللي ببيند.
گفتوگو، سازش و بازرگاني هر چقدر هم سخت باشد، ابزاري قانع كننده است. اشارهاي كوچك از سوي آمريكا در شناسايي منافع مشروع دولت ايران و نگرانيهايش درباره عراق، ميتواند دو دولت را به اين سمت ببرد كه متوجه اهداف مشترك خود بشوند. هر دو كشور خواهان حفظ تماميت منطقهاي عراق و جلوگيري از سرايت اين درگيريها به ديگر نقاط خاورميانه هستند. از سرگيري روابط ديپلماتيك و اقتصادي بين آمريكا و ايران در كنار تشريك مساعي در عراق، ميتواند پيشدرآمد توافق نهايي درباره برنامه اتمي ايران و تعهدات اين كشور از NPT باشد. احساس امنيت و برقراري پيوندهاي تجاري مطلوب با آمريكا، باعث ايجاد احساس آرامش و امنيت در منطقه نيز شده و ميتواند نقش مهمي در توقف برنامه اتمي ايران داشته باشد.
ايجاد روابط با تهران، همچنين ميتواند به قيمت كدورت روابط آمريكا با كشورهاي عرب هم نباشد... .
كشورهاي خليج فارس در صورتي كه به نظم جديد جهاني نپيوندند، به داشتن تضمين نياز دارند. ايران كه بزرگترين مانع حاكميت او بر منطقه هنوز هم تنها و تنها ايالات متحده است، تا زمانيكه واشنگتن هم در اين اقدام حضور نداشته باشد، هيچ دليلي براي مشاركت در اين سيستم را نميبيند. آمريكا نيز به نوبه خود بايد نشان دهد به دنبال ايجاد تعادل جديد قدرت نبوده، بلكه حامي ايجاد ترتيباتي منطقهاي است كه همه رژيمهاي مرتبط بتوانند آن را بپذيرند... .
آن دو همچنين به شكست پروژه آمريكا در متحد كردن اعراب عليه ايران اشاره كرده و ميگويند: آخرين باري كه آمريكا در دهه 1980 سعي در اتحاد اعراب عليه ايران داشت، اين تلاش منجر به ايجاد يك فرهنگ سياسي راديكال در ميان سنيها شد كه در پايان، تولد القاعده را در پي داشت، اما اين روند، اين بار ميتواند نتايج وخيمتري داشته باشد. سياست مهار، تنها به تقويت افراطگرايي سني به عنوان يك ايدوئولوژي در رويارويي با ايران شيعه منجر ميشود كه بسيار راديكالتر از دشمني عربستان سعودي و بروز آن در جنوب آسيا، در برابر ايران در دهه هشتاد و تحركات سلفيها براي تدفين انفجار محبوبيت حزبالله، پس از جنگ سال 2006 لبنان و اسرائيل خواهد بود. در جريان جنگ سرد، رويارويي با بلوك كمونيسم، به معناي ترويج كاپيتاليسم و دمكراسي بود كه ميتوان آن را خودزني واشنگتن دانست... .
اين رؤيا كه اتحاد آمريكا اعراب و اسرائيل ميتواند ايران را مهار كند، تنها باعث تشديد هرج و مرجها در افغانستان، عراق و لبنان و شعلهور شدن راديكاليسم اسلامي شده و آمريكا را به حضور پرهزينه و طولانيمدت در خاورميانه مجبور خواهد كرد... .
متن كامل را در ستون گزارش بخوانيد.


