نگاه شما: فقط حيدر اميرالمؤمنين است
فقط حيدر اميرالمؤمنين است به عالم محشر اللعالمين است
نشان بندگي در او بزرگ است كه روزي بت پرستي شرمگين است
اخوت با نبي دارد فراوان محبت در دلش چون اب باران
به خيبر مي زند شمشير عظما در قلعه شود بر ما معما
الا اي عاشق دين خدايي شوي بر امتت همچو فدايي
به ترك اسب چون مينشيني به باد و ابر دنيا را ببيني
كه اين دنيا بود چون كفش پاره ندارد در دلم عشق تو چاره
بگويم از دل زهرا كه خون است ز دست امتي بي ابرو است
نه خيري بر سر زهرا رسانند بگويم در قيامت شرمسارند
نه عزمي بر لسان دين دارند كه جرمي چون نشان ديو دارند
خدايا ياري و ياري و ياري خدايا بر قلم همت و كاري
كه شايد ذره اي از افرينش رساند مژده اي از شاه بينش
به خلق اندر جهان گردگردون به مومن كافر و جن و دگر جون
ز شرق عالم و دنياي مستي به هفت اختر نشان هر چه هستي
من آزرده دل را ياريم كن به كوه مشكلات همكاريم كن
دلي دارم به عشق يا حسين ات تمام زندگيم بهر حسين ات
خجل از دوري دين خدايي رساني اين دلم را تا به جايي
كجا بهتر ز ملك دوست باشد كنار علقمه چون كور باشد
بگيرد نور و نور و نور احمد به دل از شورو شور و شور محمد
قلم در ياري لطف خداوند بگويد از نشان خان دلبند
نوشتم بر بر كاغذ چو اختر نشان اهل دل بر كار حيدر
خدايا بارلاها ده كلامي رسانم بر دل مومن سلامي
به حج و كعبه و غار حرايت به مشعر زمزم و كوه و منايت
مناقب بر دل اين ذات فاني مكاتب را براي جان جاني
رساند خير بر قبر حقيري كه گويد از زبانش بهر شيري
ابوذر ياسر و عمار و سلمان به مالك اخر عشق و دل و جان
كه چون آنها نديده ملك هستي نشيني بر كنارش مست مستي
مگر روح خدايي در وجودش نشان عشق در صبح سجودش
كرم در حلقه دست است و جودش ببخشي در ركوع حال سودش
يتيمان را نوازش كار من نيست پدر بودن براي امتش بيست
چه كم باشد قياس او را رسيدن به دنيا اين چنين بنده نديدن
علي اعلي علي افضل علي مرد نشان دارد به قلبش اين چنين درد
غم و اشك و فغان و ناله و آه فقط گويد شبانه در دل چاه
به محراب و به مسجد گر نشيند به اوج بندگي ها مي نويسند
خدايا رستگاري بر علي ده كه شمشيري ز كين فرق سرم نه
همان امت كه با تو عهد بستند به شمشيري سرت را بشكستند
همان مردم كه ايات خدايي بخوانند و بخوابند از جفايي
دلي دارند مشغول خرافات در آن دنيا شوند آخر مكافات
مكافات منافق سخت باشد چو آتش در ميان نفت باشد
لسان از گفتن ياري بود لخت دهان از گفتن شكرش بود تخت
خداوندا به لطف اين اميرم رسانم بر بهشت و حد دينم
شاعر و فرستنده: سيد رضا حسيني ازغندي
* برای آشنایی با شرایط و نحوه همکاری با «نگاه شما» اینجا را کلیک کنید.




