صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

کوهنوردي همچون مهره سرخي است بر بازو

کد خبر: ۳۵۲۵۱
| |
2399 بازدید

شرمنده از اينکه گاه قلم من نيز متاسفانه رو به تلخي مي رود ولي هدفم نه طعنه زدن به کسي و نه حتي عيب جويي صرف است. بلکه تنها مي کوشم نشان دهم از منظرهاي ديگر نيز مي توان به قضايا نگريست.

به نوشته اعتماد، آقاي کاظم فريديان از جاي ديگري نيامده است. او يکي از صدها کوهنوردي است که با انگيزه تمام با شور و شوق در اردوهاي تيم ملي کوهنوردي برگزارشده از طرف فدراسيون شرکت داشته و در چندين اردوي زمستاني تيم لوتسه که اينجانب به عنوان يکي از مربيان حضور داشتم چه در صعود زمستاني ديواره علم کوه از مسير رست- علايي تا کلاهک فرانسه و چه در صعود يک روزه ديواره شمالي شاخک و چه در ساير اردوها يکي از افراد قوي و خوب اردوها بود و شايد اگر انتخاب مي شد اکنون يکي از اعضاي ثابت تيم هاي فدراسيون بود.

در نوبت ديگر ايشان به رغم انجام خوب تمامي موارد تست هاي ورودي مربيگري درجه2 سنگ نوردي که در سرطاق کرمانشاه انجام مي شد از ورود به کلاس ها بازماند.

و در نوبت سوم در بازآموزي مربيان که در شيرپلا برگزار مي شد در پيش چشم تمامي مربيان به رغم توانايي ها، ايشان را مردود کردند. و در حال حاضر با تمامي حرف و حديث ها ايشان نخستين فاتح ايراني سخت ترين قله جهان کي دو است. آيا اين سرمايه، براي کوهنوردي ايران ناچيز است؟

در مورد خانم اسفندياري نيز نيازي به گفتن نيست چون کساني که از نزديک ايشان را مي شناسند مي دانند سرپرستي ايشان نه نمايشي و نه صرفاً تبليغي بوده است. اينجانب يقين دارم که اگر تيمي هم در کار نبود حتماً ايشان خواسته خود مبني بر استخدام باربر و راهنما جهت صعود انفرادي را عملي مي ساخت. به ياد دارم که پس از اقدام در نفوذ به غار «ورونيا» عميق ترين غار جهان که به علت بروز درگيري ها در مرز روسيه و گرجستان در پشت مرزهاي گرجستان متوقف شد، مدتي افسرده شد، چون حداقل يک سال و نيم روي سانت به سانت کروکي هاي موجود غار کار کرده بود و هنگام صحبت از ناکامي، مدام بغض خود را فرو مي خورد و اشک چشم پاک مي کرد و نمي توانست نفرت خود از جنگ را که موجب شده بود از رسيدن به يکي از آرزوهاي مهم زندگي اش بازماند ابراز ندارد. حتي اگر تبليغاتي هم در کار باشد چه ايرادي دارد؟ مگر يکي از اهداف صعود نخستين زنان مسلمان جهان به قله اورست جنبه تبليغاتي آن نبود؟،

آيا به راستي صعود نانگاپاربات هيچ دستاورد مثبتي نداشته است؟ آيا اگر منتقدان تا حدي که معتقدند صعود صورت گرفته، خود به جاي صعودکنندگان بودند باز با قضيه اين گونه برخورد مي کردند؟

اينجانب نيز به شدت غصه دار و متاثر از حادثه رخ داده هستم چون دوست بسيار خوب و کوهنورد و ديواره نورد جسور و مثمرثمري همچون «سامان نعمتي» را از دست داده ايم و افسوسم از اينجاست که هيچ گاه نتوانستيم برنامه هاي مشترک خود مبني بر انجام تمرينات و برگزاري مسابقات دوره يي داخل سالن زنجان- قروه را پي گيريم و دغدغه هاي گروه کوهنوردي قاجر برايم قابل درک، تعمق برانگيز و درس آموز است.

ولي سخن من اين است که اگر هر نقد و بررسي يا مکانيسم برخورد، نتواند در تصحيح بينش ها يا روش هاي خطازا موثر باشد يا از خطاها و حوادث مشابه پيشگيري کند، ممکن است به ضد خود تبديل شود.

ما که گاه در کوهنوردي به طور اجماع و بدون کمترين اختلافي از دستاوردهاي کوهنوردان جهاني بهره مي جوييم چرا از تجارب تلخ آنها در مورد حوادث سال هاي آغازين هيماليانوردي يا صعودهاي حرفه يي بعدي درس نمي گيريم که گاه درگيري ها و اتهام زني ها و حاشيه پردازي ها چنان رمق کوهنوردي را مي گرفت که بسياري از علاقه مندان بيزار و فراري مي شدند يا گاه برخوردهاي غيرمنصفانه و شايد از سر قصد و غرض و حسادت موجب مي شد تا کوهنوردان بزرگي که شايد تنها با قدرشناسي از توانايي و کارشان مي توانستند بسيار مثمرثمر و فروتن باشند و در صورت لزوم به اصلاح کاستي هاي خود بپردازند به مرداني تلخ، گزنده و حتي پرخاشجو بدل شوند و در دفاع حيثيتي از خود به کارهاي متهورانه تري دست بزنند.

هنوز داستان هاي کوهنورداني همچون «والتر بوناتي» از يادها نرفته است. مگر «رينهولد مسنر» نخستين فاتح 14قله هشت هزار متري در نخستين تجربه هيماليانوردي اش در همين قله نانگاپاربات که بعد از آن همه مشقت و رنج و سرمازدگي توانسته بود جان سالم به دربرد، به قتل عزيزترين کس خود، يعني برادرش متهم نشد؟، مگر در زير فشار برخوردهاي خردکننده که موجب افسردگي روحي او شد يکسالي خانه نشين نشد؟ ولي نتيجه چه بود؟ از طرف مخالفان سال ها تلاش براي اثبات بي عرضگي، خودخواهي و کله شقي بدون تفکر و از طرف مسنر تلاش براي اثبات عکس همه آنها.

اکنون با عمومي تر شدن هيماليانوردي، کوهنوردي ايران در وضعيت مشابهي قرار گرفته است. فرستادن پرونده هر حادثه به دادگاه به نظر من ساده ترين و غيرموثرترين راه مي تواند باشد. چون تجربه نشان داده که حکم قضايي چه له و چه عليه، مي تواند متهم را از زير بار رواني، وجداني و انتقادها برهاند و در صورت خطا و منصفانه نبودن مظلوميتي را به ارمغان آورد. تجربه به من آموخته که فراتر از هر قضاوتي، داور تيزبين و بسيار عادلي نشسته که هرچند ممکن است رداي معمول قاضيان بر تن نداشته باشد ولي در حکم بي نقص او ترديدي نيست و آن هم قاضي زمان است که هرچند حکم خود را با تاخير ولي دقيق و در مورد همه صادر خواهد کرد؛ تنها کمي صبوري و بردباري لازم دارد.

نکته قابل تاکيد اين است که اعضاي تيم نانگا بايد متوجه باشند در هر يک از انتقادها حتي اگر از روي غرض ورزي يا حسادت هم صورت گرفته باشد، رگه يي از حقيقت وجود دارد. اميدوارم که آن نکات را جدا کرده و سعي کنيد ضعف هاي خود را در آيينه منتقدان اصلاح کنيد. اين به معناي قوت و قدرت شما خواهد بود نه ضعف شما؛ و اما فارغ از برخوردهاي حذفي، نکات مثبت زيادي نيز در اظهارنظرهاي مختلف وجود دارد که اگر خوب جمع بندي شوند، مي توانند براي کوهنوردي مثمرثمر باشند.

«گروه قاجر» که يکي از بهترين کوهنوردان خود را در اين صعود از دست داده ، طبيعي است تا حدي خود را مغبون احساس کند و در يک جو مملو از سوءظن ترجيح منافع گروهي (باشگاهي) بر منافع تيمي، و ارجح دانستن صعود قله به همبستگي انساني را عامل وقوع حادثه بداند. اگر چنين نيز باشد (که به نظر من چنين نيست) بايد به چند عامل ديگر نيز توجه کرد که موجب مي شود کوهنورد ايراني براي رسيدن به قله بسياري از موارد ديگر را در حاشيه ببيند.

يکي اينکه تهيه هزينه يک برنامه برون مرزي سنگين و برنامه ريزي، تدارکات و تمرينات واقعاً توان فرساست. لذا خود به خود تامين نظر کمک کنندگان مالي و جذب کمک هاي آتي از اهميت برخوردار شده و اين مهم با صعود قله و برد تبليغاتي آن ارتباط مستقيم دارد. اين مساله متاسفانه برنامه صعود را تحت الشعاع قرار خواهد داد. ديگر اينکه اقدام به صعودهاي اينچنين هم اکنون در ايران همچون بستن مهره سرخي است بر بازو، از همان نوعي که سهراب بر بازو بست. مهره يي که مي تواند تحريک کننده دوست و دشمن باشد و حتي پدر را نيز در برابر اين مدعيان تازه به دوران رسيده به واکنش گاه غم انگيز وادارد. همين امر موجب مي شود صعودکننده حتي اگر براي اثبات توانايي خود نيز باشد، رسيدن به قله را در اولويت قرار دهد به طوري که هم پنج نفر نتوانند از وسوسه قله بگذرند و هم «سامان نعمتي» در زير جاذبه اين وسوسه بزرگ حتي به رغم مشکل پيش آمده، همچون پروانه يي که خود را بر شعله شمعي فرو مي کوبد، مجبور به جانبازي شود. اما تمامي حرف گروه قاجر معطوف به گذشته نيست.

شاه بيت اين سخنان که آن را حاصل پيام از دست رفتن سامان مي داند اين است که «کوهنوردي در هر کوه- چه بالاي هشت هزار متر و چه در يک تپه يي در داخل ايران- بايد در جهت تقويت همبستگي و ايثار انسان ها نسبت به هم باشد»؛ پيامي که بسيار اساسي و پراهميت است. ولي متاسفانه راه دراز و پرسنگلاخي براي رسيدن به اين هدف بلند داريم چون هنوز براي کوهنورد ايراني کوه هاي بلند هميشه در دسترس نيستند، او نمي داند که آيا در صورت بازگشت از نيمه راه قله، باز خواهد توانست هزينه صعود ديگر يا وقت آن را فراهم کند؟

حال ملامت ها و رويگرداني هاي ديگران به کنار، از طرف ديگر هيماليانوردي امروز ايران شبيه مدرک گرفتن هاي رقابتي شده است. به عبارت ديگر اقدام مثبت فدراسيون سابق مبني بر صدور حکم معادل براي صعودکنندگان قلل فراتر از 7 هزارمتر، طبق مصوبه سازمان تربيت بدني، اينک خود مساله ساز شده است.

کوهنورداني که با اقدام به صعود از يک قله پرخطر با تمامي هست و نيست خود وارد يک فعاليت به شدت سنگين مي شوند انتظار دارند که با به دست آوردن مدرک قهرماني، حداقل در بين خانواده و محيط منتقد، توجيهي براي عمل خود بيابند و اگر حداقل مزايايي هم بر آن مترتب باشد از آن استفاده کنند. ولي اين ميسر نيست مگر اينکه فدراسيون با مکانيسم هايي که خود طراحي کرده صعود را تاييد کند. به طوري که در صعود نانگا فدراسيون براي امتناع از صدور حکم معادل که مي تواند به معناي تاييد اقدام تيم نانگا باشد، حتي گواهي صعود صادره از آلپاين کلوب کشور پاکستان را زير سوال برد. اين امر مي تواند سرآغازي باشد براي ابهام آميزي در مورد تمامي تاييديه هاي صعود به ويژه نزد مسوولان بلند پايه سازمان تربيت بدني. تا موقعي که کوهنوردان ايراني نتوانند بر وسوسه مدرک فائق آيند ممکن است قرباني ديدگاهي شوند که براي تاييد قهرماني و توانايي يک کوهنورد تنها مبنا را رسيدن به نوک قله به هر بها و طريقي مي داند.

با مرور تاريخچه هيماليانوردي حداقل سه نوع سرپرستي قابل شناسايي است؛ يکي سرپرستي نظامي وار و ارتشي که بيشتر در سال هاي آغازين هيماليانوردي معمول بود. آن هم به علت اين بود که نخستين صعودها با آن حجم تجهيزات و تدارکات و با آن جمعيت زياد بدون پشتيباني دولت ها مقدور نبود و نيز اولين سرپرستان يا طراحان صعود بيشتر فرماندهان و افسران کشورهاي استعمارگر بودند که بر شبه قاره هند تسلط داشتند و چون افراد از ميان بي شمار داوطلب برگزيده مي شدند و در تدارکات و فراهم کردن هزينه و امکانات نقشي نداشتند لذا همچون سربازان تحت امري به شمار مي رفتند که وظيفه شان اطاعت بي چون و چرا از فرمان هاي سرپرستي بود و در صورت تخطي نيز شايد به قول دبير محترم فدراسيون کوهنوردي آقاي افلاکي، سرپرست مسلح مي توانست با گلوله حال خاطي را جا آورد،، (برنامه زنده تلويزيوني «رخصت پهلوان» سه شنبه 26/9/87)

نوع ديگر سرپرستي، هدايت تورهاي تجاري- تضميني گله گشادي است که به علت پيروي از شعاري همچون «هر که خواهد گو بيا و هر که خواهد گو برو» ممکن است فاجعه يي همچون فاجعه اورست (حادثه مه سال 1996 در فاصله قله تا کمپ4 در گردنه جنوبي مسير اورست که طي آن 14 کوهنورد از جمله «راب هال» و «اسکات فيشر» جان باختند ) را تجربه کند.

اما نوع سوم سرپرستي، هدايت تيمي است که افراد تقريباً هم توان و برخوردار از تجارب مشابه به طور داوطلبانه، مشروط و موقت دور هم جمع مي شوند تا صعودي را انجام دهند. در اين نوع تيم ها که همه اعضا مدعي صعودند، کمتر کسي حاضر مي شود شانس صعود را (با وضعيت مالي بسياري از کوهنوردان ايران) که همچون شاه باز نشسته بر شانه است، از دست بدهد. لذا سرپرستي چنين تيم هايي بسيار سخت و توان فرساست و اگر مشکلاتي چون تفاوت هاي فردي در تطابق پذيري يا عدم تطابق به ارتفاع يا تحريک پذيري و زودرنجي را هم در نظر بگيريم حساسيت موضوع مشخص خواهد شد و نيز از آنجايي که اعضا، سرپرست را فردي همچون خود مي دانند اگر به هر دليلي قانع نشوند و وسوسه قله در آنان فروکش نکند، ممکن است هر تصميمي را که به نفع شان تشخيص ندهند به راحتي زير پا بگذارند و چون ترس شليک گلوله به پايشان را نيز ندارند به اقدام عکس العملي دست زنند. گاه تصميم گيري افراد در ارتفاع بالاي «منطقه مرگ» به تصميم گيري کودکان شبيه است و ممکن است سرپرست پرتجربه و منظمي چون «راب هال» نيز چنان کنترل زمان و افراد را از دست بدهد که شيرازه تيمش، از هم گسيخته و خود نيز قرباني شرايط شود.

حتي در تيم هايي همچون تيم هاي فدراسيون نيز که تمامي امکانات و خدمات در اختيار تيم قرار مي گيرد باز در عمل، اعمال مديريت شداد و غلاظ مقدور نيست. اگر نمونه صعود تيليچوپيک را در نظر بگيريم و خود را به جاي آقاي «حسين اماني» بگذاريم، آنگاه مساله را واقعي تر خواهيم ديد. بنا بر استدلال هاي پيشين در وضعيت کنوني کوهنوردي ايران، هر کوهنوردي که به هر طريقي پا بر دامنه هاي قلل هيماليا مي گذارد متناسب با آمال و آرزوهايش، خود را در چند گامي رسيدن به آرزوهاي ديرينه اش يعني صعود اين قلل مي يابد.

لذا مايل است با هر تمهيدي به آرزويش برسد. درست است که زنده ياد دکتر بهالو در وهله نخست وظيفه داشت از ارتفاع مشخصي بالاتر نرود و نرسينگ و مداواي افراد تيم را عهده دار شود، ولي مصاحبه ايشان با يکي از مجلات موفقيت نشان از روحيه کوهنوردي شاد و مصمم دارد.

وقتي چنين شخصي در بيس کمپ حتي کمپ هاي بالاتر ضعفي از خود نشان نمي دهد و مدام سرپرست را جهت صعود در معذوريت اخلاقي قرار مي دهد و سرپرست نيز حضور پزشک در کنار تيم را امري بد تلقي نکند، خود به خود مجوز صعود صادر خواهد شد. همان گونه که مي دانيم معمولاً در صعود نيست که مشکل پيش مي آيد بلکه در زمان تخليه شدگي در فرود بيشتر فاجعه ها رخ مي دهد. در تيليچوپيک نيز به علت فاصله زياد کمپ آخر با قله و طولاني بودن فعاليت در رفت و برگشت (نزديک 20-19ساعت) کسي که در صعود ضعفي از خود نشان نداده بود در بازگشت 180 درجه تغيير وضعيت داد. باز مجبورم تاکيد کنم که همه اينها نافي انتقادها، بررسي ها و رسيدگي به علل حوادث نيست بلکه به اين حقيقت کوچک اشاره دارد که اگر دکتر بهالو امکان صعودهاي متعدد آن هم نه به عنوان پزشک بلکه به عنوان کوهنورد را دارا بود، يقيناً در اين برنامه مسووليت او با خواسته هايش در تعارض قرار نمي گرفت.

حاصل کلام اينکه در کوهنوردي امروز ايران، ديدگاه هاي مختلف و متفاوتي نسبت به کوهنوردي و هيماليانوردي وجود دارد. تنها احترام متقابل، به رسميت شناختن تفاوت ها و مديريت عاقلانه تنش ها مي تواند گامي در جهت ارتقاي سطح کوهنوردي کشور باشد نه نفي، انکار و حذف.

شيوه ها، روش ها و ديدگاه ها را مي توان و بايد هم نقد کرد و اين به هيچ وجه به معناي بي احترامي به اشخاص نيست و اگر خط قرمزي هم باشد آن را مي توان انصاف دانست.

چه ما بپذيريم و چه نپذيريم آنچه امروز به کوهنوردي مستقل موسوم شده متاثر از تجارب کوهنوردي در فدراسيون است. چه آن را فرزند خلف تلقي کنيم، چه ناخلف. هيچ کوهنوردي نمي تواند دستاوردهاي مثبت و تلاش هاي قابل تحسين اعضاي تيم هاي ملي سازمان دهي شده از طرف فدراسيون را نفي کرده يا ناديده بگيرد. همچنان که فدراسيون اگر صعودهايي از نوع صعودهاي آقاي فريديان را هم جنجالي ارزيابي کند به هيچ وجه نمي تواند صعودهاي سنجيده، بي حاشيه و اثرگذار کوهنورد متيني همچون آقاي مهدي اعتمادفر را ناديده بگيرد.

اينجانب به قول حافظ معتقدم که؛ «ره صومعه تا دير مغان اين همه نيست» و ترديدي ندارم اگر کوهنوردان خوبي همچون آقايان چشمه قصاباني، اولنج، زارع، نجاريان و... به هر دليلي از گردونه تيم هاي ملي حذف مي شدند حتماً امروز از سردمداران صعودهاي مستقل بودند و چه بسا برعکس آن نيز صادق باشد. در پايان از همه کوهنوردان دلسوز ايران عزيز که در اين راه خاک ها خورده و استخوان ها خرد کرده اند دعوت مي کنم قبل از اينکه افسوس فرصت هاي از دست رفته، وجودشان را فرا گيرد در اين مقطع زماني براي دفاع از کوهنوردي ايران، قلم هايشان را به کار گيرند.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# جام جهانی ۲۰۲۶ # آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
آیا جام جهانی می‌تواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟