بحران دقايق 90
اختلاف با برنامه 90 همان تنش عادي بين فوتبال و رسانههاي ايران است كه ريشهاش در فقدان استراتژي مديريت رسانههاست.
به نوشته اعتماد ملی، مثل همه آن اتفاقات تكراري ديگر، درگيريهاي بعد از بازيها در تونل ورزشگاهها، سر تمرينات، صحبتهاي عصبي بعد از بازيها و يا بگو مگوهاي توهينآميز روي موبايل گمان ميكنم به بخشي از كار روزانه خبرنگاران تبديل شده و فضاي فوتبال را پر از برخوردهاي مايوسكننده ميكند.
فرق اتفاق اخير تنها اين است كه درگيري در سطح بالاتري شكل گرفته و از كنار زمين به سطوح سياسي رسيده است هرچند جنس اتفاق يكي است. 90 ميگويد بايد پاسخگو باشيد و طرف مقابل ميگويد بياساس انتقاد ميكني، دخالت ميكني و صلاحيت نداري؛ كه اينها پديده تازهاي نيستند.
اجازه بدهيد جنبه سياسي مساله را نديده بگيريم و علاقه را به فردوسيپور كنار بگذاريم تا از زاويه رسانه و مديريت فوتبال به قضيه نگاه كنيم.
در دنياي پيشرفته فوتبال نميشود براي انتقاد ديگران حد و مرز قائل شد. نميشود هم از ديگران خواست كه هر موقع احتياجشان داري در دسترست باشند.
گمان نميكنم آزادي بيان يعني اينكه مجبور باشي هر آنچه ميپرسند جواب بدهي و هر جايي كه ميخواهند پاسخ بدهي. بسيار بعيد است خود عادل فردوسيپور در هر زمان كه زنگ بزني حاضر به مصاحبه باشد. اصلا يادم نميآيد او در اين ده سال گذشته و عليرغم درخواستهاي هميشگي ده بار هم مصاحبه غيرسازماني داده باشد كه البته اين پختگياش را ميرساند و نشان ميدهد در فضاي رسانهاي چقدر خوب خودش را اداره ميكند و مراقب تصوير و توليد كارش هست.
او در اين زمينه از مديران فوتبال جلوتر و مدبرتر است.آزادي بيان تو را مجبور نميكند كه هر وقت ديگران ميخواهند حرف بزني.مثلا آلكس فرگوسن سالهاست كه با بيبيسي حرف نميزند. سم الردايس بعد از دو سال تازه همين اواخر قبول كرده جلوي ميكروفن اين شبكه بايستد.تصاوير مستندي كه در سپتامبر 2007 در برنامه پانوراما روي تلويزيون رفت پاي چند مربي از جمله الردايس را وسط معاملات بازيكنان ليگ برتر كشاند و آنها را رسوا كرد. مربي وقت بولتون هم يكي از چهرههاي همين رسوايي بود. پليس انگليس از همان موقع تحقيق را آغاز كرد كه در آخر نتايج روشني اعلام نشد. اما الردايس ارتباط با بيبيسي را قطع كرد. كسي هم نتوانست او را مجبور به حرف زدن در رسانهها كند.
سه سال پيش اتفاق ديگري در اين شبكه افتاد. يك روز صبح كه خبرنگاران بيبيسي سر كار رفتند ناگهان با ايميل سردبير ورزشي خود روبهرو شدند كه از آن روز هرگونه تماس با بازيكنان منچسترسيتي را فقط منوط به كسب اجازه از مسوول روابط عمومي باشگاه ميدانست!
قضيه اين بود كه ديويد جيمز دروازهبان وقت انگلستان گفتوگوي دردسرسازي با بيبيسي داشت تا پرسآفيسر باشگاه يا همان مسوول روابط عمومي با سردبير مربوطه تماس بگيرد و بگويد اگر از اين به بعد تماس غيرمجازي گرفته شود ارتباط باشگاه با بيبيسي قطع خواهد شد.
فرگوسن به گفتوگو با خبرنگار بيبيسي تن نميدهد چون قوانين ليگ برتر او را مجبور به اين كار نكرده و او براي ارتباطاتش تعريف خودش را دارد. شش ميليون پوند درآمد سالانه البته به او قدرت آن را هم ميدهد كه اگر لازم شد جريمهاش را هم بدهد.
اما همين فرگوسن در مقررات بازيهاي ليگ قهرمانان اروپا در مصاحبه بعد از بازي بايد مقابل همه خبرنگاران پاسخگو باشد، حتي خبرنگار بيبيسي. چون هر جا مقررات خودش را دارد و يوفا ملاحظات متفاوتي از ليگ برتر تعيين كرده است تا به شهرت و درآمد چمپيونز ليگ بيفزايد.
در جايي ديگر فرگوسن و ديگر همكارانش خبرنگاران و دوربينهاي تلويزيوني را به تمرينات راه نميدهند. در ليگ برتر انگلستان تمرين باز واژه غيرمتعارفي است. مگر در آخرين روزهاي هفته آن هم براي 10 يا 20 دقيقه. همان روز مصاحبه مطبوعاتي هم ميگذارند تا خبرنگاران سوالهاي خود را مطرح كنند.
اما مثلا در ليگ قهرمانان تمرين بازتعريف شده و زمان حضور رسانهها در كنار زمين و جلسات مطبوعاتي تا بازي فينال مشخص شده است. ساعات آن هم را طوري تعيين كردهاند كه بيشترين پوشش خبري را در جهان به دست آورد تا تبليغ بيشتري براي نام چمپيونز ليگ شود و درآمد در آينده را بيشتر كند.
اين روزها در امور اداري فوتبال و سازماندهي كار، رسانه و بازاريابي جزئي از برنامهريزي بلندمدت و جاري فوتبال شدهاند كه از جلوداران اين مديريت پيشرفته خود يوفا است.
يوفا مثل ديگر سازمانهاي محلي يا بينالمللي مرتبط صاحب محصولي به نام فوتبال است و براي تبليغش برنامه ميريزد تا در معادلهاي برد - برد با رسانهها به قيمت و اعتبار توليدشان بيفزايد.
مديريت رسانه در اتحاديه يا همان فدراسيون فوتبال انگلستان هم از مديريتهاي مثالزدني است. آنها يكي از بهترين مديريت رسانهها يا روابط عموميهاي دنياي فوتبال را دارند.
در اتحاديه فوتبال انگلستان - افاي- همه چيز تحت كنترل است تا كيفيت كار در سطح بالايي بماند. آنها قدرت آن را ندارند كه براي رويكرد رسانهها حد و مرز تعيين كنند اما با برنامهريزي، جريان كار را زير كنترل نامحسوس ميگيرند.
آنها براي ساختن تصوير فوتبال ساخت استراتژي دارند. بعيد است كه مقابل خشم رسانهها روي تند نشان دهند. همه چيز را زير نظر دارند، مودب هستند و سعي ميكنند حتي در واكنش به روزنامههاي افراطيتري مانند به سمت و سوي دادگاهها نروند.آنها وقتشان را به جاي واكنش، صرف كنشها ميكنند. سعي ميكنند قدم اول را خوشان بردارند و با مديريتشان در فضاي افكار عمومي جلوتر از رسانهها باشند. هر جا تيم ملي هست، رئيس و دبيركل فدراسيون هست، مربي تيم ملي هست و يك نماينده از روابط عمومي هم حتما آنجا هست.اتفاقي نميافتد كه خارج از ادارهشان باشد. رسانهها هم ميدانند مصاحبه با كاپلو يا رئيس فدراسيون بدون هماهنگي با مسوول رسانهاي - پرسآفيسر- غيرممكن است. همه را كمكم به اين چارچوب عادت دادهاند.
در اتحاديههاي بينالمللي فوتبال كه فيفا در اوج آنها است هم روش كار تقريبا يكي است. هر كس اجازه حرف زدن ندارد. چرا؟چون همه چيز بايد در خدمت و مواظبت از آبروي محصول در بازار فوتبال باشد. شما با بازار بينظير رسانهها روبهرو هستيد و بايد بدانيد كه بهترين روش براي عرضه محصول تلاشهاي شبانهروزيتان چگونه باشد.
اصولا همه اين مراقبتها دليلي جز بالا بردن كيفيت كار و محصول، در باشگاه و عرضه گرانتر توليد كه همان فوتبال است نيست.با مديريت هوشمند رسانهاي، تنش را پايين ميآورند و تمركز بر كار و توليد را بالاتر ميبرند تا فرآوردهشان گرانتر شود.باشگاه، فدراسيون يا كنفدراسيونها مراكز توليد فوتبال هستند. آنها فوتبال توليد ميكنند و استفاده حداكثري از منابع و فرصتها يكي از اصول مديريت آنها بايد باشد. براي همين است كه هيچكس ليگ قهرمانان اروپا را غير از زاويه دوربيني كه مقررات بازيها تعيين كرده، نديده است.
نقطه دوربين تلويزيوني را نه شبكه تلويزيوني و نه مديريت ورزشگاه يا جاي مناسب سكو و اندازه كابل برق، كه مديريت رسانه تعيين ميكند. نتيجهاش هويت تصويري بينظير ليگ قهرمانان است. چشمتان را بنديد و فكر كنيد از ليگ قهرمانان، چه صدايي و چه تصويري در افتتاح بازي به خاطرتان ميآيد؟ اين همان تصوير بيچون و چرا، باشكوه و مديريتشده ليگ قهرمانان اروپا است كه قرار بوده در اذهان ساخته شود.
رسانه براي فوتبال فرصت طلايي است كه براي استفاده حداكثري بايد برنامهريزي كنيد و صاحب دانش آن شويد. درون سازمان، براي مسابقات، براي باشگاهها، درون و بيرون زمين و قبل و بعد از بازي.
اگر امروز مثل سه دهه قبل ديگر خبرنگاري را به رختكن راه نميدهند دليلش بياهميتي به رسانه نيست.
مديريت فوتبال به تجربه اندوخته است كه آن فضا بهترين تصوير و خبر را براي باشگاه كه توليدكننده فوتبال است نميسازد. گاه و بيگاه دردسر هم ميآفريند و شأن محصول را پايين ميآورد.
براي همين دست به ابتكار فضاي مختلط - ميكس زون- زده است تا همه را در دسترس رسانهها قرار دهند. تا همه چهرههاي يك تيم در شرايط و زمان مناسب با خبرنگاران مصاحبه كنند و خوراك تصويري بهتري به تلويزيونها بدهند. تا حداكثر فضاي تبليغ براي باشگاه، مسابقات يا فوتبال فراهم شود.اگر ميگويند مصاحبه با بازيكن در لحظه اخراج نباشد براي اين است كه گفتوگوي پر از تنش در آنجا ممكن است محصول يك فرآيند را خدشهدار كند. فضاي كار و توليد را با مانع مواجه كند. كيفيت محصول و نتيجه تيم را در بازي بعدي پايين بياورد.
اين مديريت ممكن است در لابهلاي مقررات بيچون و چرا شگردهاي هوشمندانه ديگري هم داشته باشد. همانطور كه در اوج حساسيت فوتبال جهان به زيدان چراغ سبز ميدهند تا به محل مختلط - ميكس زون - نيايد و مجبور نشود براي ضربهاي كه به ماتراتزي زده زير نورافكن دوربينها شكنجه شود. نه فقط براي احترام به روح شماره 10 استثنايي كه وداع دردناكي داشت بلكه براي حرمت فوتبال و جام جهاني. براي حفظ تصوير برند بزرگترين و گرانترين تورنمنت فوتبال جهان. براي آنكه خدشهاي به جشن باشكوه و گرانقيمت فوتبال وارد نشود.
رسانه فرصت تبليغ است و تب فوتبال را بالا ميبرد. براي همين است كه در ابتداي تشريح مقررات رسانه فيفا و براي بيدار شدن ذهن خواننده نوشته شده: و البته بعد از اين مقدمه كوتاه دهها صفحه براي نوع ارتباط با همين رسانه توضيح داده شده و روشهاي مفيد و خطرناك و زيانبار تعامل با آن تعيين شده است.
همه ميدانند كه بدون برنامه هيجانانگيزي به نام 90 در فوتبال ايران چه اتفاقي ميافتد. البته كه اين برنامه بر جاي خودش باقي ميماند اما سوال اين است كه مديريت فوتبال در ايران از اين فرصت يا فرصتهاي مشابه چه بهرهبردارياي ميخواهد بكند؟ چقدر با توانايياش فرصت را به غنيمت ميشمارد يا با سهلانگارياش به دل بحرانهاي قابل پيشبيني ميافتد.
اين را كيفيت اداره فوتبال پاسخ ميدهد نه برنامه90. اين را مديريت فوتبال پاسخ ميدهد كه در مقابل قيمت 20 ميليون دلاري ليگ امارات، ارزش و برند فوتبال ايران را به چه قيمتي ميرساند و چه برند معتبري براي آن ميسازد؟
همين ليگي كه به تازگي و با تخصص گروهي باسابقه در ليگ قهرمانان اروپا حرفهايتر شده و اتفاقا با قوانين تازهاش در امور رسانه صداي خبرنگاران اماراتي را درآورده است. بايد ببينيم مديريت فوتبال در ايران، چطور با استفاده هوشمندانه از فرصتهاي مختلف كه يكي از آنها رسانه است، توليدش را كه ميتواند ليگ يا تيم ملي باشد بيشينه ميكند؟
در صنعت فوتبال جهان شاخصهاي موفقيت مديريت تنها به رنكينگ فيفا و رتبه ليگ محدود نميشود.
قيمت ليگ، ارزش مبلغ قرارداد با اسپانسرها و مبالغ فروش حق تلويزيوني شاخصهاي جديدي هستند كه امروز به عنوان خطكش مديريت درآمدهاند تا رشد فوتبال را اندازهگيري كنيم.
مگارسانهاي مثل 90 چگونه ميتواند به خدمت اين هدف گرفته شود؟ دنياي فوتبال راه اينكه چگونه چنين برنامههايي در دقيقه 90 به بحران كشيده نشود را سالهاست تجربه كرده. قدمهاي جلوتري براي بهرهبرداري از اين فرصتها هم برداشته است. ميتوانيم نگاه كنيم و بياموزيم.


