تماشاگران زن و ارادهاي كه وجود ندارد
برخورد با زنان در ورزش ايران هميشه عجيب بوده است. در هر برهه زماني با توجه به شرايط موجود، برخورد متفاوتي با آنها شده است. وقتي روزهاي اول انقلاب، بعضي از تفكرها، دستور به حذف ورزش زنان داد، آنها هيچ گاه تصور نميكردند كه روزي در ميادين بينالمللي حضور داشته باشند.
به نوشته اعتماد ملی، اما در كنار آن زناني كه حتي براي تماشاي مسابقات كشتي با مشكلي روبهرو نبودند، انتظار نداشتند به يكباره از حضور در سالنهاي ورزشي مردان حذف شوند.
اوايل دهه 60 زناني كه ورزش كردن را حق خودشان ميدانستند، تلاش زيادي براي بازگشت دوباره به سالنهاي ورزشي كردند. آنها با موانع زيادي روبهرو بودند و مجبور به قبول شرايطي شدند كه ورزش كردن را برايشان خيلي سخت كرده بود. استفاده از لباسهاي غيراستاندارد- كاپشن و شلوار ورزشي- در سالنهاي سرپوشيدهاي كه هيچ نامحرمي آنها را نميديد، قابل توجيه نبود. اما زناني كه بايد مخالفان را به اين باور ميرساندند كه ورزش كردنشان نه با قوانين اسلامي مغايرت دارد و نه با قوانين اخلاقي، با اين شرايط كنار آمدند.
زمان زيادي گذشت تا به زنان ايران هم اجازه داده شود با لباسهايي كه به تاييد فدراسيون جهاني رسيده بود، در ميادين ورزشي حضور داشته باشند و اين موفقيت بزرگي براي آنها محسوب ميشد. بعد از اين بود كه راهاندازي رشتههايي كه بعد از انقلاب تعطيل شده بود، متداول شد.
مهمترين اين ورزشها فوتسال و فوتبال بود. افرادي اين رشتهها را ورزشي مردانه ميدانستند و معتقد بودند كه به دليل زيانهايي كه اين ورزش دارد، فوتبال بازي كردن زنان، خلاف شرع است. اما زنان با ارائه تحقيقاتي كه نشان ميداد آسيبهاي فوتبال حتي از ورزشي مثل هندبال كمتر است، اجازه راهاندازي اين رشته را از مراجع تقليد گرفتند.
زنان در همه اين مدت كمتر مورد حمايت مسوولان ورزشي بودند و كمتر كسي حاضر بود براي رفع مشكلات با آنها همكاري كند.اما به يكباره همه متوجه حضور آنها شدند. محاسبه مدال زنان و مردان در جدول ردهبندي مسابقات آسيايي و جهاني، مردان را به اين فكر واداشت كه زنان را بيش از قبل در ورزش سهيم كنند.
در اين شرايط بود كه مشكل حضور زنان ايران با پوششي متفاوت در تورنمنتهاي بينالمللي به سرعت حل شد. طراحي لباسهاي پوشيده براي رشتههاي مختلف و به خصوص راضي كردن فدراسيونهاي بينالمللي براي استفاده از لباسهاي غيراستاندارد كار راحتي نبود. اما با ارادهاي كه بين مسوولان ورزش ديده ميشد، زنان به بيرون مرزهاي ايران رسيدند.
در مقابل اين آزادي كه به زنان داده شد، آنها با محروميت ديگري روبهرو شدند. تا چند سال پيش حضور تماشاگران زن در سالنهاي ورزشي مردان اتفاقي غيرعادي تلقي نميشد. آنها در بيشتر مسابقات مردان مشكلي براي نشستن روي سكوها نداشتند. اما كم كم قوانيني وضع شد كه تماشاي مسابقات مردان را براي زنان ممنوع كرد.
قبول اين قانون در رشتههاي كشتي و شنا به دليل پوششي كه مردان دارند، شايد قابل قبول بود، اما در رشتههايي نظير واليبال و بسكتبال اين ممنوعيت هيچ توجيهي نداشت. با تغيير روساي فدراسيونها و مسوولان ورزش، اين قوانين هم با تغييراتي روبهرو شدند. اما در همه 30 سال گذشته تماشاي مسابقات فوتبال بزرگترين معضل تماشاگران زن بوده است.
هر چند بايد قبول كرد تا قبل از صعود ايران به جام جهاني 1998، زنان علاقه چنداني براي ورود به ورزشگاهها نداشتند، اما همان تعداد محدودي هم كه علاقهمند به تماشاي بازيهاي تيم ملي يا تيم باشگاهيشان بودند، با منع قانوني روبهرو بودند. بعد از بازي تاريخي ايران و استراليا و صعود خاطرهانگيز تيم ملي فوتبال به جام جهاني تعداد زناني كه ميخواستند در استاديومها حاضر شوند، افزايش قابلتوجهي داشت، اما با اين وجود هيچ قانوني تغيير نكرد.
در چند سال اخير تجمع زنان جلوي در استاديومها، اعتراض دستهجمعي آنها به مسوولان ورزش و حتي مراجع بينالمللي بارها اتفاق افتاده است. اما با وجود فشارهايي كه كنفدراسيون فوتبال آسيا و فدراسيون جهاني (فيفا) داشتهاند، كمتر ديده شده زني از نزديك تماشاگر بازي فوتبال باشد.
مسوولان فوتبال در جواب اين سوال كه چرا قادر به حل اين مشكل نيستند، از مشكلات زيادديگري صحبت كردهاند، اما هيچ وقت به وضوح موانع را مشخص نكردهاند. آنها در همه اين مدت به فرهنگ نامناسب حاكم بر ورزشگاهها و نبود جايگاه ويژه زنان در استاديومها، اشاره كردهاند. رفتار آنها بهگونهاي است كه تصور ميشود با وجود تهديدهايي كه نسبت به محروميت فوتبال ايران ميشود، اين مشكل هيچ وقت حل شدني نيست و اين براي زناني كه معضلاتي بزرگتر از اين موضوع را پشت سر گذاشتهاند، قابل قبول نيست. چگونه است كه زنان با وجود همه مخالفتها، با دلايل قانعكننده، اجازه شرعي راهاندازي فوتبال را ميگيرند، اما مسوولان ورزش با داشتن قدرت و ارتباطات بيشتر، در حل اين مساله ناتوان ماندهاند؟
با شرايطي كه استاديومهاي فوتبال ايران دارد و حتي منجر به مرگ عدهاي شده، طبيعي است كه كسي مسووليت صدور اجازه ورود زنان به استاديومها را قبول نكند. اگربرخي مخالف حضور زنان در استاديوم هستند براي اين است كه هيچ اطميناني به منظور امنيت زنان در ورزشگاهها به آنها داده نميشود.
شوراي تامين استانها هم با توجه به مشكلات موجود در استاديومهاست كه حاضر نيست مسووليت امنيت زنان را به عهده بگيرد. اگر مسوولان ورزش و فوتبال اين خواسته زنان را جدي گرفته بودند و حل اين مشكل را يكي از وظايف اصلي خودشان ميدانستند، شايد خيلي زودتر از اينها زنان بخشي از سكوهاي استاديومها را به خود اختصاص داده بودند و حالا فيفا و ايافسي دليلي براي نظارت بيشتر در فوتبال ايران نداشتند و مسوولان فوتبال ايران هم دنبال راه موقتي براي حل اين مشكل نبودند.


