واکاوي افت رتبه دانشگاه شهيد چمران
اعلان رتبه 12 براي دانشگاه شهيد چمران در ميان دانشگاههاي کشور سبب بروز موجي از واکنشهاي منفي و احساس تاسف در بين کليه استادان، دانشجويان و کارکنان دلسوز اين دانشگاه گرديده است. تصور همگان بر آن بود که دانشگاه شهيد چمران با توجه به پيشينه، وسعت و تأثيرگذاري آن در منطقه جنوب غرب کشور دست کم جز 10 دانشگاه برتر کشور باشد ولي اعلان رتبه بندي ده دانشگاه برتر کشور و وجود نام دانشگاههايي مانند مشهد و تبريز در رتبههاي اول و دوم و نبود نام دانشگاه شهيد چمران بر اين انتظار مهر بطلان زد. تا کنون ادعا اين بود که اين دانشگاه جز 7 دانشگاه برتر کشور است ولي متاسفانه بر پايه رتبه بندي اعلام شده، نه تنها در ميان 7 دانشگاه اول قرار نداشت بلکه جزو10 دانشگاه برتر کشور نيز نبوده است.
اکنون اين پرسش رخ مينمايد که چه عواملي سبب شده اين عقب ماندگي پيش آيد؟ آيا انکار آن مشکلي را حل ميکند؟ آيا بايد فقط جنگ تحميلي که 20 سال از پايان آن ميگذرد را بهانه قرار داد؟ يا اينکه لازم است با بررسي دقيق و عالمانه، عوامل موثر داخلي و بيروني در اين عقب ماندگي را شناخت و در پي چاره آنها برآمد. قبل از هر چيز بايد اشاره کرد که بيان ضعفها و مشکلات به معناي ناديده گرفتن زحمات و کوششهاي مسئولان و مديران كنوني و پيشين دانشگاه نيست؛ زيرا کليه مسئولان در حد توان مديريتي خود و بر اساس سياستهاي انتخابي، سعي در بهبود و اصلاح امور داشته ولي از سوي ديگر نبايداين واقعيت را ناديده گرفت که در سالهاي اخير شيب و روند توسعه دانشگاه شهيد چمران نسبت به ساير دانشگاههاي همطراز بسيار کمتر بوده و اين باعث شده که ميزان عقب ماندگيها افزايش يابد. اين عقب افتادگي را ميتوان در تمامي بخشها به خوبي احساس کرد. بر دلسوزان واقعي دانشگاه و استان لازم است که از شناخت و بيان ضعفها استقبال کرده و خود نيز فارغ از جنجال و هياهو در پي شناسايي آنان بر آيند و سپس از طريق سازوکارهاي مناسب و با همدلي در پي رفع آنان برآيند.
گذري بر عوامل عقب افتادگي:
به نظر ميرسد در يک نگاه گذرا ريشه عقب ماندگي و توسعه نيافتگي دانشگاه به دو گروه عوامل دروني و بيروني بازميگردد:
الف: عوامل بيروني:
1- فقدان نگاه ويژه و درخور به دانشگاه در ميان مسئولان کشوري و استاني
دانشگاه شهيد چمران به دليل برخورداري از پيشينه تاريخي و انقلابي و رتبه ممتاز پيش از انقلاب و نيز به عنوان دانشگاه مادر و طلايه دار در منطقه جنوب غرب کشور، که بطور عمده استانهاي محروم را پوشش ميدهد و همچنين نقش بي مانند آن در دفاع مقدس و زيانها و توقف توسعه آن در جنگ، بايد نگاه مسئولان کشوري، وزارتي و به دنبال آن مسئولان ارشد استاني معطوف به توسعه و جبران عقب ماندگي آن باشد که متاسفانه اين رويکرد موجود نبوده و به سان يک دانشگاه عادي و با منطق مقايسه با ساير دانشگاه ها، نيازها و اعتبارات آن لحاظ ميگردد. طبيعي است چنين رويکردي نه تنها به توسعه دانشگاه نميانجامد، بلکه عقب ماندگي آن را عميقتر و بيشتر ميکند.
2- دخالت سياسي و فرا دانشگاهي در امور داخلي دانشگاه و از بين رفتن استقلال آن
بيگمان، دانشگاه به عنوان يک محيط علمي و تحقيقاتب داراي قدرت و جايگاه ويژه اي است. انتظار است که تمامي امور دانشگاه از جمله مسائل مديريتي، اجتماعي و سياسي آن توسط مجموعه دانشگاهيان تصميم سازي و دنبال شود و اينگونه از استقلال دانشگاه پاسداري گردد. متاسفانه در سالها ي يس از انقلاب، بيشترين دخالتها توسط نهادهاي بيرون از دانشگاه در مسائل و امور دانشگاه گرديده که يک نمونه آن تعويض پي درپي مديران دانشگاه و در نتيجه بروز بي ثباتي در مديريت دانشگاه و محروم داشتن دانشگاه از فرصت برنامه ريزي، بوده است.
ب: عوامل دروني:
1- عدم استفاده بهينه از نيروهاي موجود و رعايت نکردن اصل شايستگي
در تئوريهاي جديد مديريت معلوم شده است که براي رشد سريع يک سازمان، تنها منابع مالي و زير ساختهاي فيزيکي، کافي نميباشد بلکه وجود منابع انساني و نيروهاي متخصص و با انگيزه نقش اصلي و تعيين کننده را ايفا ميکند. حتي در حوزه اقتصاد نيز بحث اقتصاد دانش محور مطرح شده است بدين معني که شرط اساسي در دنياي جديد براي رشد سريع اقتصادي و اجتماعي تکيه بر نيروهاي انساني شايسته و متخصص است. متاسفانه به نظر ميرسد در چند سال اخير، در دانشگاه شهيد چمران براي تقسيم وظايف مديريتي، به معيارهاي شايسته سالاري و تخصص گرايي توجه کافي نشده است و همين امر باعث گرديده تا بخش مهمي از توان عظيم دانشگاهي به نحو کامل در جهت اهداف دانشگاه قرار نگيرد. انتظار آن است كه دانشگاه به عنوان مغز متفکر جامعه که بايد عملکرد آن الگو براي ساير سازمانهاي استان باشد، ملاک شايستگي و تعهد علمي و اخلاقي عامل تقسيم وظايف سازماني باشد و ساير ملاکهاي غير مربوط (مانند گرايشهاي اجتماعي و سياسي) مورد توجه قرار نگيرد. عدم رعايت اصل شايستگي سبب ميشود که از بهترين افراد، لزوما براي انجام کارها استفاده نشود و در نتيجه حرکت شتابدار دانشگاه در زمينههاي آموزشي، پژوهشي، فرهنگي و دانشجوئي کند شود.
نمونه اين انتخابها در تمامي بخشهاي دانشگاه ديده شده که به راحتي ميتوان مصاديق آنها را پيدا کرد به گونه اي که بعضي از انتخابها ، سبب تعجب همه نيروهاي دانشگاهي شده است. بنابر اين وقتي از توان کامل نيروهاي دانشگاهي بر اساس اصل شايسته سالاري استفاده نشود نميتوان انتظار داشت شيب رشد و توسعه دانشگاه متناسب با توان بالقوه آن باشد و به همين خاطر است که بهرغم وجود نيروهاي پرتوان، از دانشگاههايي مانند مشهد و تبريز نيز عقب ميمانيم.
2- عدم نوآوري و ابتکار در برنامههاي دانشگاه:
همانطور که همگان ميدانند به لحاظ اهميت نوآوري و ابتکار در جامعه، رهبر معظم انقلاب امسال را سال نوآوري و شکوفايي اعلام کردند و خواستار اقدامات عملي و اجرائي در اين زمينه در تمام بخشهاي اجتماعي شدند. ارزيابي وضعيت دانشگاه نشان ميدهد که يکي ديگر از عوامل موثر در عقب ماندگي دانشگاه، عدم نوآوري و ابتکار در برنامههاي آموزشي، پژوهشي، فرهنگي و دانشجويي جهت ايجاد زير ساختهاي جديد مورد نياز براي توسعه سريع دانشگاه است. در شرايط کنوني نقشها و وظايف جديدي براي دانشگاه تعريف شده و نقش دانشگاه، از نقش سنتي آن در حوزه آموزش و پژوهش بسيار فراتر رفته است. به نظر ميرسد که بيشتر مديران دانشگاه تصور کامل و همه جانبه از الزامات مورد نياز و مراحل عملياتي کردن اين نقشها با توجه به شرايط دانشگاه و وضعيت منطقه نداشته و صرفا به صورت نظري و صوري با آن برخورد ميکنند.
اين برخورد نظري سبب شده تا دانشگاه نتواند از تمام ظرفيت داخلي و بيروني به نحو مطلوب استفاده نمايد. لذا اغلب برنامههاي دانشگاه، تکراري و کسل کننده و صرفا براي حفظ وضع موجود است. البته اين مشکل تا حدود زيادي معلول عوامل ديگري است که يکي از آنان همان عدم شايسته سالاري در تقسيم وظايف مديريتي است. يکي ديگر از دلايل نبود نوآوري و خلاقيت در دانشگاه، عدم رعايت اصل تخصصگرايي در تقسيم کارهاست. شرط لازم براي نوآوري، تخصص و تجربه است. اما ملاحظه ميشود که افراد در حوزههاي مديريتي که تجربه کافي از آن ندارند بکار گرفته ميشوند و اصل تخصص گرائي در تقسيم کارها رعايت نميشود. معمولا زمان زيادي لازم است تا افراد به حوزه کاري جديد بطور عميق آشنا شده بنحوي که بتوانند منشا تحولات مثبت شوند و در اين زمان آنان نقش کارآموز داشته نه مدير.
3- استراتژي رفع تکليف و خود رضايتي:
براي جبران عقب ماندگي لازم است اقداماتي بيش از امور معمول و اداري روزمره انجام شود. لازمه اينکار نيز در مرحله اول، پذيرفتن عقب ماندگي و درک صحيح از وضعيت آن است. سپس لازم است با اعمال مديريت قوي و با انگيزه، برنامههاي پخته و مدون ولي اضطراري و فوري جهت رفع عقب ماندگي اتخاذ شود. لازم است که اولا واقعيتها را پذيرفته و نوع عقب ماندگيها در بخشهاي مختلف را مشخص نموده سپس برنامههاي مشخص مدت دار بکمک شوراهاي مربوطه در دانشگاه براي جبران عقب ماندگيها تدوين گردد و مديران اجرائي قوي مسئوليت آن را بعهده گرفته و روند پيشرفت برنامهها بطور دوره اي و کمي مورد ارزيابي قرار گيرند. اينکار نيازمند مديريت قوي براي ايجاد انگيزش سازماني و همگرايي اجرايي در ميان اعضاي هيأت علمي دانشگاه است.
به نظر ميرسد که در هر دو بخش يعني قبول عقب ماندگي و اتخاذ برنامههاي مناسب نارساييهاي جدي وجود دارد. ممکن است پاره اي هنوز اعتقاد نداشته ياشند که در حوزههاي مختلف دانشگاه عقب ماندگي وجود دارد و بايد تنها آمارهاي خوشحال کننده ارائه شود. اگر اين سياست براي دلگرمي دانشگاهيان باشد، در کوتاه مدت ممکن است مؤثر باشد، ولي اگر امر بر مسئولان مشتبه شده باشد که واقعا وضع خوب است؛ آن موقع اين احساس خود رضايتي، سبب عقب ماندگي دوچندان ميگردد. اگر احساس عقب ماندگي دانشگاه بطور نسبي در مديران وجود داشته باشد و انگيزه رفع اين عقب ماندگي نيز قوي باشد، لازم است مسئولان به صورت بسيجي اقدامات فراتر از حد معمول و انتظار اداري از خود نشان دهند و در اين رابطه لازم ميشود که در دو جبهه اين اقدامات پيگيري شود؛ يکي در حوزه داخل دانشگاه و ديگري در حوزه بيرون دانشگاه. در حوزه داخلي بايد بنحوي عمل کرد که از همکاري کليه نيروهاي دانشگاهي براي گسترش فعاليتها در همه زمينهها استفاده شود و آنان به سوي برنامههاي دانشگاه جذب شوند.
شرط استقبال اعضاي هيأت علمي از برنامههاي دانشگاهي مشاهده علاقمندي شديد مديران به همکاري با آنان است که اين خود از حرکت مديران به سوي اعضاي هيأت علمي (حرکت از بالا به پائين) ايجاد ميشود و گرنه تا وقتي که مديران چنين پندارند که اعضاي هيأت علمي وظيفه دارند به سوي آنها رفته و در پشت درب آنها منتظر ورود باشند انتظار تحرک و انگيزش جدي در دانشگاه نميرود. در حوزه بيروني دانشگاه و ارتباط با سازمانها و صنايع استان نيز بايد بصورت فعال و مداوم کارها پيگيري شود. نبايد منتظر شد که آنها بسراغ ما بيايند، بلکه ما بايد به سوي آنها برويم. گزارشاتي وجود دارد که مديران کل سازمانهاي استان بسمت دانشگاه آمده ولي در اثر عدم جذب دانشگاه، از خير همکاري با دانشگاه گذشته اند. براي جذب همکاري سازمانها نياز به ارائه ايدههاي نو و برنامههاي متنوع و جذاب متناسب با نيازهاي آنان با استفاده از مشارکت نيروهاي متخصص و علاقمند دانشگاهي است. براي اينکار لازم است بسترسازيها و نهادهاي جديد مانند مراکز تحقيقاتي مشترک، کانونهاي تفکر، واحدهاي پژوهشي خصوصي، سمينارهاي مشترک و... متناسب با نوع کار تعريف و تأسيس گردد تا بسترهاي مورد نياز براي حرکت شتابدار دانشگاه فراهم شده و اين بستر سازي سبب جذب نيروهاي نخبه بيشتر به دانشگاه و متقابلا توسعه سريعتر دانشگاه شود.
خلاصه پيشنهادها:
1- بهکارگيري نيروهاي با تجربه و متخصص در تقسيم وظايف مديريتي دانشگاه بر اساس اصل شايسته سالاري و تخصص گرائي و حاکميت ضابطه به جاي رابطه.
2- تعيين شاخصهاي عقبماندگي دانشگاه در هر يک از حوزههاي اموزشي، پژوهشي، دانشجويي و فرهنگي و تعيين برنامههاي مشخص زماندار براي رفع عقب ماندگي با مسئوليت هر يک از معاونان و ارائه گزارش به کميته مخصوص ارزيابي دانشگاه.
3- التزام براي ارائه برنامههاي نوآورانه و جديد در هر يک از بخشها با توجه به تجربيات ساير دانشگاههاي موفق و پيگيري لازم مديريت ارشد دانشگاه براي اجراي آنان تا مرحله آخر.
4- گسترش جلسات برنامهريزي شده و هدفمند براي توسعه همکاري با سازمانهاي خارج از دانشگاه در سطح مديريت ارشد و پيگيري مصوبات از طريق ايجاد زيرساختهاي لازم انساني و فيزيکي مانند مراکز تحقيقات.


