نگاه شما: همه به دنبال شغل دولتیاند!
شاید با دیدن این عنوان خیلی تعجب کرده باشید، ولی این عنوان سخنرانی یکی از مسئولین دولتی است که رو به جوانها کرده و گفته: «در ایران شغل زیاد است، ولی همه به دنبال شغل دولتیاند» من به عنوان یک جوان حق دارم بپرسم خوب چرا این طور شده است؟ آیا تقصیر منه جوونه؟
مثلا وقتی به خودم نگاه میکنم، میبینم مدرک کارشناسی ارشد عمران از یکی از بهترین دانشگاههای کشور را با معدل الف و رتبه اول دارم، ولی هنوز شغل ثابتی ندارم! بگذارید از اول شروع کنم!
تازه فارغالتحصیل شده بودم و با داشتن کلی مقاله و سوابق کاری که در دوران ارشد به دست آورده بودم، به خدمت سربازی رفتم. پیش از پایان خدمت سربازی از چند ماه جلوتر مدام از این شرکت به شرکتی دیگر رفته و به دنبال کار گشتم! با این که سابقه کاری داشتم و خیلی خوب در حرفه خودم تقریبا مهارت کافی داشتم، بیشتر شرکتهای خصوصی حقوقهایی را پیشنهاد میدادند که کفاف حتی زندگی روزانه من را هم نمیداد؛ فکر کنید اکثر شرکتها حقوق بین ۴۰۰-۶۰۰ هزار تومن پیشنهاد میدادند!
خلاصه پس از کلی جستجو، سرانجام یک شرکت مهندسی مشاور با کلی مصاحبه و دنگ و فنگ ما را استخدام کرد و قرار شد حقوق ما ۹۰۰ هزار تومان باشد؛ البته برای این موضوع مجبور شدم از شهر خودم مهاجرت کرده و به شهر دیگری روم.
ماه اول همه چی خوب بود؛ البته ساعات کاری زیاد و حجم کار بالا بسیار آزار دهنده بود. بعضی وقتا مجبور میشدم علاوه بر ساعات کار در شرکت، در منزل نیز تا پاسی از شب کار کنم، ولی چون کارم را دوست داشتم برایم مهم نبود!
و اما ماه دوم با عدم تخصیص اعتبار به پروژههای عمرانی شرکتهای مشاور، یکی پس از دیگری ورشکسته شدند و شروع به تعدیل نیرو کردند. شرکت ما هم شروع به تعدیل نیرو کرد و حدود ۱۲۰ نفر از کارکنان خود را اخراج کرد! از طرفی اضافه کاری و خیلی از مزایای دیگه را نیز قطع کرد!
تا اینجای کار مشکلی نبود، ولی بعد از آن با توجه به این که سازمانهای دولتی حقالزحمه مشاور را نمیداد، لذا شرکت حدود چهار ماه حقوق نداد و بعد از آن هم هر چند ماهی یک بار حقوقی به ما میداد و من در این مدت سعی میکردم از راه تدریس در دانشگاه و کارهای خصوصی طوری زندگی کنم تا این که موضوع روز به روز حادتر شد! و مجبور شدم از مشاور بیرون آمده (عملا دیگه حقوق نمیداد) و در یک شرکت پیمانکاری مشغول به کار شوم! که البته یک شرکت خصوصی خیلی خیلی معمولی بود و من از کارم به شدت متنفر بودم، چون کاری را که من انجام میدادم، عملا یک آدم دیپلم هم میتوانست انجام دهد و عملا من هیچ استفادهای از دانشم نمیکردم! ولی فقط و فقط یک حسن داشت و آن این که حقوق ما را سر ماه میداد.
همه چیز به ظاهر خوب بود تا اینکه باز هم شوکی به بازار وارد شد و قیمت میلگرد و مصالح به شدت رو به افزایش گذاشت و شرکت ورشکسته شد و پروژهها خوابید و ما هم بیکار شدیم! با اندک پساندازی که در این مدت جمع کرده بودم، دفتر فنی و مهندسی تأسیس کردم و مشغول به کار شدم، ولی متاسفانه بسیاری از کارها عملا با پارتی بازی به دفاتری ارجاع میشد که صاحبان آنها در مشاغل دولتی یا صاحب منصبان سازمانهای مختلف مرتبط با کار ساختمان مشغول بودند و عملا سهم بسیار کمی از پروژهها، آن هم با کلی دردسر و دوندگی به دفتر بنده میرسید و همین امر باعث درآمد پایین دفتر میشد که بخش اعظم آن هم بابت کرایه و قبضهای برق و... مصرف میشد و البته من هنوز دفتر فنی مهندسی خودم را دارم و هر طوری شده تلاش میکنم که به اندازهآی در بیارم که زنده بمانم نه این که زندگی کنم!
حالا یکی از دوستان من پس از اتمام لیسانس خود توسط یکی از اقوام خود قراردادی در یکی از سازمانهای دولتی استخدام شد و چند باری که برای دیدنش به آن سازمان رفتم دیدم به جای انجام کار در حال دیدن تلویزیون یا کارهای شخصی خود است؛ بماند اینکه امکانات رفاهی که آن سازمان برای کارمنداش در نظر گرفته بود خیلی خوب بود! و مرخصیهای خوبی هم به این دوستان میداد. بماند روزهایی که به دلیل گرد و خاک یا بدی هوا ادارات دولتی تعطیل شده ولی ما سر کار میرفتیم! بماند بیمه تکمیلی و... و چیزهایی که سازمان در مناسبتهای مختلف به ایشان میداد؛ آن هم در ازای روزی کنید دو ساعت کار و البته مهمترین بخشش «امنیت شغلی»!
شاید بسیاری از دوستان الان بگویند که کار دولتی حقوقش فلانه و بهمان، ولی من میگویم هماکنون کار خصوصی بدتر شده و دیگر هیچ امنیت شغلی در کار نیست. هر روز میتواند روز آخر کارت باشد. هر خبری از تحریم یا گرون شدن کالایی میشنوی میترسی نکنه شغلتو از دست بدی و اینو تنها کسایی میفهمن که شغلشون خصوصیه!
خلاصه این شد که تصمیم گرفتم در آزمونهای استخدامی دولتی شرکت کنم و در چند آزمون پذیرفته شدم که بیشتر آنها در مرحله مصاحبه بنده را رد کردند! آخرین آزمون استخدامی که شرکت کردم، همان سازمانی بود که دوست ما در آن قراردادی مشغول بود.
به هر ترتیب، در آن آزمون قبول شدیم، ولی دوست ما در مصاحبه قبول شد و ما رد شدیم! من فقط یک چیز را متوجه نشدم و آن این که چطوری من با کلی مقاله و سابقه کار و مدرک دورههای مرتبط و تافل و... در مصاحبه رد شدم و یکی بدون مقاله و... قبول شد؟!
خلاصه ما همچنان در استرس زندگی میکنیم! و در جای دیگر از کسی میشنوی که میگوید همه به دنبال شغل دولتیاند. خوب برادر من، شما بگو چرا نباشم؟! به خدا من کار مشاور را دوست داشتم و حتی آن را به کار دولتی ترجیح میدادم، چون واقعا از علمم استفاده میکردم، ولی برادر من، شکم گرسنه این چیزا را نمیفهمد! شغل دولتی خوب است، چون افزایش حقوق دارد و هر اتفاقی بیفتد، حقوقت سر جای خودش است! تلاش کنی یا نکنی حقوقت سر ماه به دستت میرسد و امنیت شغلی داری و آسایش روان.
حالا میشه یکی به من بگه چرا نباید دنبال شغل دولتی بود؟
فرستنده: رضا،ت خوزستان
* برای آشنایی با شرایط و نحوه همکاری با «نگاه شما» اینجا را کلیک کنید.
اما من لیسانس و ارشد ریاضی دارم و دانشجوی زرنگی هم بودم . به هر دری زدم نتونستم وارد آموزش و پرورش بشم . حتی یه آزمون هم در تهران برگزار نشد برای جذب معلم .
حاضرم با همین حقوق معلمها اما بدون غر و شکایت برم سر کار اما نه اینکه چند سال در به در و بیکار باشم و یا در جایی غیر مرتبط شاغل باشم.
به خدا معلمها و کارمندان دولت نا شکری می کنن
اگر یک ماه برن در بخش خصوصی که هم حقوقش کمه و هم کارش زیاده و هم مزایایی نداره اون وقت هزاران بار خدا رو شکر می کنن
متاسفم برا هرچی مهندسه
کارمند دولت :بیمه تکمیلی خوب
کارمند بخش خصوصی : بیمه تامین اجتماعی (که البته بعضی اون رو هم ندارند )
کارمند دولت: ساعت کاری کم
کارمند بخش خصوصی: ساعت کاری زیاد و گاهی نامعلوم حداقل تا 5 بعد از ظهر
کارمند دولت : امنیت شغلی
کارمند بخش خصوصی: بدون امنیت شغلی و همواره در استرس
کارمند دولت: حقوق بالاتر
کارمند بخش خصوصی : حقوق کم و گاهی کمتر از وزارت کار بخصوص در مورد خانمها
کارمند دولت : مزایایی مثل امکان سفر و بن و سالنهای ورزشی و ...
کارمند بخش خصوصی : مزایا صفر
کارمند دولت: استفاده راحت از مرخصی ها
کارمند بخش خصوصی: حتی اجازه استفاده از مرخصی های قانونی خودش را هم ندارد چون تهدید به اخراج می شود
و................
البته تعداد محدودی از شرکتها و بانکهای خصوصی بد نیستند
اما در کل تفاوت و تبعیض بسیار زیاد است.



