طاهره به روايت خودش يا جلال صفارزاده
کد خبر: ۳۳۶۱۰
| | 5256 بازدید
در گفتار پيشين، به بخش کوچکي از لغزشهاي مصاحبه روزنامه اعتماد ملي (مورخ دهم و دوازدهم دي ماه) با برادرِ دکتر طاهره صفارزاده اشاره کرديم. اشتباهاتي که با تورق زندگينامه استاد به راحتي تصحيح شدند، نوشتيم تا براي پرسش خود پاسخي بيابيم:
وقتي روايت پر اشتباه برادري را از زندگي خواهرش ميخوانيد، آيا ميتوانيد به نظراتش درباره افکار او اميدوار باشيد؟ اگر بر فرض، مهندس جلال صفارزاده از افکار و عقايد خواهرشان باخبر باشند، آيا توانايي اجراي خواستههاي ايشان را دارند؟!
با چندین پرسش، مروري ميکنيم بر برخي نظریات شخصي ايشان درباره فعاليتهاي خواهرشان، دکتر طاهره صفارزاده:
1ـ اعتماد ملي: آیا تأثيرات سياسي در دوران تحصيل خارج از کشور در او ايجاد شد؟
مهندس صفارزاده: «آن زمان جنبههاي سياسي نداشت...».
بيدارگري در علم و هنرـ ص41: «[مربوط به سالهاي قبل از رفتن به آمريکا] البته بايد اعتراف کنم که آن زمان نسبت به شبکههاي جاسوسي بينالمللي و غولي به نام امپرياليسم آگاهي چنداني نداشتم؛ ساواک هم آنقدر توسعه پيدا نکرده بود؛ فقط شاه را عامل بدبختيها ميدانستم...».
2ـ ج. صفارزاده: «وقتي ميگویيم سياسي، منظورمان اين است که برخورد او با دولت و نظام وقت باشد، ولي او چنين نبود... زندگيهاي شرق و غرب را شناخته بود و آنها را مقايسه ميکرد؛ در واقع، آثارش نوعي مقايسه بين جهان اوليها و جهان سوميها بود.»
بيدارگري ـ ص41: «در آمريکا بود که در اثر مراوده و گفتوگو با برخي روشنفکران متعهد به ویژه شاعران و نويسندگان آمريکاي لاتين، نقش امپرياليسم را آن طور که بايد شناختم... من جمله چگونگي کودتاي 28 مرداد که با پرداخت بهاي خيانتکاران، شاه و در حقيقت يک حکومت دستنشانده را به ملت ما تحميل ميکند... با خود عهد کردم که مبارزه با استعمار را سرلوحه زندگيام قرار دهم...».
3ـ ج. صفارزاده: «شعرهايش نه سياسي محض و نه اجتماعي محض بود...».
بيدارگري ـ ص41: «طنين در دلتا آغازگر اين افشاگري است...».
ص273: «کتاب طنين در دلتا، يعني يگانه کتاب شعر ضداستعمار. ميبينيم کتابي که در سال 1348 منتشر شده در سال 1357 از انبار ناشر بيرون ميآيد... .
پس از انقلاب، مسئول توزيع اين کتاب در حضور عدهاي در انتشارات رواق اقرار کرد که دستور داده بودند در پاسخ درخواستها بنويسند: «موجود نيست.» منِ شاعر که براي تجديد چاپ مراجعه ميکردم، ناشر ميگفت: «انبار پر است از کتاب فروش نرفته.»
ص287: «...مبارز وارستهاي مانند مرحوم آيت الله طالقاني، در نخستين ملاقات من و آقاي گرمارودي بعد از آزادي، ايشان گفتند: خانم صفارزاده به جدم شعر شما در زندان به ما روحيه ميداد».
4ـ ج. صفارزاده: «به نظرم بلند همتي...امري اکتسابي نيست. ضمن اينکه محيط خانواده اين خصيصه را در او رشد داد. ما نسل اندرنسل...به عمرليث صفار ميرسيم.»
ص37ـ35: «اما آنکه در خانواده بيش از همه توجه مرا جلب کرد ـ شايد به علت زن بودنش ـ مادر ِمادر بزرگم «بيبي حسني بيگم» است...او در نظر من يک انسان پيشرو است...خلاصه اين مادرِ مادر بزرگ، شوهري داشت به نام اصغربيگ که در دستگاه حکومتي کرمان منصب و مقامي داشت. فجايع حاکم وقت ـ شازده فرمانروا ـ بر تاريخ آن ديار پوشيده نيست ...و مادربزرگ... عليه حکومت مبارزه ميکرده... پدربزرگ را از همکاري با حکومت جایر...منع ميکند. به فرزاندانش هم وصيت ميکند که دخترها همسر مرد دولتي نشوند و پسرها فقط دنبال کسب حلال بروند. گويا پسربزرگش به اعتراض ميگويد: «ما که اعيانزاده هستيم حالا لابد بايد برويم گوشواره براي زنها بسازيم»...مادربزرگ ميگويد: «نه؛ برويد ظرف مسي براي مردم بسازيد که آبگوشت بخورند»؛ ناچار فرزندانش اطاعت ميکنند. آنها به «مسگرهاي اعيان» شهرت داشتهاند. ... بدين گونه حقانيت رفتارش را حتي به سه نسل بعد که من باشم ابلاغ ميکند.
يادآوري: استاد دکتر صفارزاده، هميشه از دو نفر به عنوان اجداد خود نام ميبرد و اين مايه مباهات ايشان بود: يکي امامزاده سيدهاشم غريب در يزد و ديگري مرحوم شيخ صدوق (ابن بابويه).
5. ج.صفارزاده: «ميگفت در شعر فقط سعدي و جامي را قبول دارم.»
ص283: «از شاعران کلاسيک به کدام علاقه بيشتري داريد؟ به ناصرخسرو و به ويژه سعدي، سعدي عارفي است انديشهورز...رحمت خدا بر او باد.»
ص266: «چه شاعراني مورد علاقه شما هستند؟ حافظ، مولوي، ناصرخسرو و نيما را بيشتر ارج مينهم.»
6. اعتماد ملي: همکاري او با سمت چه زماني خاتمه يافت؟
ج.صفارزاده: «طاهره، پنج شش سال اخير را در خانه نشسته بود؛ برخوردهايي داشتند که سبب اين جدایي شد...».
ص422: «در سال 1376 به دنبال پيشنهاد من براي تجديد نظر در متون کتابهاي علمي...به بهانه اظهار ناتواني مؤسسه سمت در برابر هزينه و... بعد از شانزده سال مراقبت از طرح در خانه نشستم.» [يعني بيش از ده سال قبل!]
7. اعتماد ملي: خيليها طاهره صفارزاده را بعد از برگزيده شدن از سوي بنياد نويسندگان آفريقايي و آسيايي شناختند... چرا به اندازه ديگر همصنفانش مطرح نبود؟
ج.صفارزاده: «اصولاَ در کشور ما مرده پرستي رايج است و تا وقتي کسي زنده است به او توجهي نداريم... » و در پاسخ پرسش ديگري گفتهاند: «هيچ وقت حاضر نبود بيايند و با او مصاحبه کنند...».
ص293: «سؤال: کمتر تن به مصاحبه ميدهيد، حضورتان در جامعه ادبي کمرنگ است؛ آيا اين به دور شدن از مردم منجر نميشود؟ (ازمصاحبه روزنامه اعتماد ملي27/11/84)
برعکس؛ مصاحبهها دارند بسياري از وقت من را ميگيرند. حضور در جامعه ادبي بايد توسط نشر آثار باشد که من کمبودي در اين زمينه نداشتهام...»
يادآوري: ضمناَ جناب مهندس صفارزاده ميتوانند در کتاب «بيدارگري در علم و هنر» بخشهاي گوناگونی از مصاحبههاي متعدد استاد را مطالعه فرمايند.
8. اعتماد ملي: کانون نهضت اسلامي را چه زماني راهاندازي کرد؟
ج.صفارزاده: «سال 56 خود طاهره صفارزاده آن را بنيانگذاري کرد.»
ص292: «فکر تأسيس يک مرکز آموزش هنري جامع در رشتههاي مختلف شعر، داستان، عکاسي، گرافيک، تئاتر و سينما ذهنم را مشغول کرده بود. موضوع را با آقاي موسوي گرمارودي شاعر در ميان گذاردم. ايشان هم استقبال کرد و در دعوت از صاحبان قلم که هيأت امنا را تشکيل ميدادند، سعي بليغ مبذول داشت.»
ص65: «براي تشکيل کانون جا نداشتيم تا اينکه آقاي ميرحسين موسوي دفتر کار خودشان را در اختيار قرار دادند...زحمت اساسنامه هم بر گردن شهيد باهنر و آقاي ميرحسين موسوي بود...».
9. اعتماد ملي: در زمينه ادعيه چه کارهايي را منتشر کرد؟
ج.صفارزاده: «دعاهاي کميل، ندبه، عرفه و جوشن کبير را به زبان ساده ترجمه کرد. اين کارها حدوداَ پارسال منتشر شد.»
يادآوري: ترجمه دعاي جوشن کبير که در ميان ادعيه آخرين ترجمه بود، سال 85 براي نخستین بار چاپ شد؛ چاپ دوم دعاي عرفه ، سال 81 و دومين چاپ دعاي کميل و ندبه نيز در سال 83 انجام گرفت. (ر.ک: بيدارگري در علم و هنر- ص28).
10. اعتماد ملي: چه شد که سراغ ترجمه ادعيه رفت؟ آيا نسبت به ترجمههاي موجود انتقاد داشت؟
ج.صفارزاده: «او چون زياد مطالعه ميکرد اعتقادي به ترجمه تحت اللفظي که خيليها در مورد قرآن و ادعيه به کار ميبرند، نداشت...»
مقدمه کتاب ترجمه دعاي ندبه و کميل: «بعد از ترجمه قرآن حکيم، به اين دليل به ترجمه دعاي شريف عرفه پرداختم که تأثير قرآن را در اذهان امامهاي همام که در دعاهاي مأثوره تجلي يافته، نشان دهم...به ويژه که در دعاي مبارک ندبه هم حضور اشارات قرآني، نشانگر اين واقعيت است که قرآن اساس هر ذکر و هر دعاست.»
11. ج.صفارزاده: «همه اموالش را در اين راه گذاشت، حتي اين خانه [خانه ايشان در خ مقصودبيگ] را فروخت تا پولش را به حساب بنياد بگذارد.»
يادآوري: اين خانه پيشفروش شد، اما به دليل خلف وعده خريدار، معامله فسخ و سپس منزل وقف شد. وقفنامه در سازمان اوقاف و امور خيريه موجود است.
12. در پاسخ پرسشی درباره بنياد فرهنگي بيداري: ج. صفارزاده: «به آن شکل هيأت امناي محکمي نداشت. جمعي صوري بودند که در جامعه شناخته شده نيستند. آدمهاي همفکرش بودند... به زودي خودمان هيأت امنا را تعيين ميکنيم.»
يادآوري: در اساسنامه بنياد بيداري (ثبت شده در سازمان ثبت شرکتها) و هيأت امناي آن، هيچ گاه نامي از مهندس جلال صفارزاده برده نشد. شايد براي همين است که هيأت امنا از نظر ايشان صورياند. به نظر ميرسد جناب مهندس صفارزاده در جمع همفکران خواهرشان جايي نداشتند.
بخش دوم اين مرور تمام شد. مصاحبه «طاهره به روايت جلال صفارزاده»، روايتي بود متفاوت و گاه متضاد با زندگينامه استاد در کتاب «بيدارگري در علم و هنر».
بررسي اين مصاحبه شايد فقط يك نقطه مثبت داشت: محك خوبي بود براي دانستن اعتبار مصاحبهها و خبرهاي نهچندان كمتعدادي كه اين روزها از مهندس جلال صفارزاده ميبينيم و ميشنويم.
کاش جناب مهندس صفارزاده، خواهرشان را آنگونه که بودند معرفي کنند، نه آنطور که ميخواهند! کاش لااقل «بيدارگري در علم و هنر» را ميخواندند تا طاهره صفارزاده را بشناسند! کاش استاد اينقدر غريب نبود... .
وقتي روايت پر اشتباه برادري را از زندگي خواهرش ميخوانيد، آيا ميتوانيد به نظراتش درباره افکار او اميدوار باشيد؟ اگر بر فرض، مهندس جلال صفارزاده از افکار و عقايد خواهرشان باخبر باشند، آيا توانايي اجراي خواستههاي ايشان را دارند؟!
با چندین پرسش، مروري ميکنيم بر برخي نظریات شخصي ايشان درباره فعاليتهاي خواهرشان، دکتر طاهره صفارزاده:
1ـ اعتماد ملي: آیا تأثيرات سياسي در دوران تحصيل خارج از کشور در او ايجاد شد؟
مهندس صفارزاده: «آن زمان جنبههاي سياسي نداشت...».
بيدارگري در علم و هنرـ ص41: «[مربوط به سالهاي قبل از رفتن به آمريکا] البته بايد اعتراف کنم که آن زمان نسبت به شبکههاي جاسوسي بينالمللي و غولي به نام امپرياليسم آگاهي چنداني نداشتم؛ ساواک هم آنقدر توسعه پيدا نکرده بود؛ فقط شاه را عامل بدبختيها ميدانستم...».
2ـ ج. صفارزاده: «وقتي ميگویيم سياسي، منظورمان اين است که برخورد او با دولت و نظام وقت باشد، ولي او چنين نبود... زندگيهاي شرق و غرب را شناخته بود و آنها را مقايسه ميکرد؛ در واقع، آثارش نوعي مقايسه بين جهان اوليها و جهان سوميها بود.»
بيدارگري ـ ص41: «در آمريکا بود که در اثر مراوده و گفتوگو با برخي روشنفکران متعهد به ویژه شاعران و نويسندگان آمريکاي لاتين، نقش امپرياليسم را آن طور که بايد شناختم... من جمله چگونگي کودتاي 28 مرداد که با پرداخت بهاي خيانتکاران، شاه و در حقيقت يک حکومت دستنشانده را به ملت ما تحميل ميکند... با خود عهد کردم که مبارزه با استعمار را سرلوحه زندگيام قرار دهم...».
3ـ ج. صفارزاده: «شعرهايش نه سياسي محض و نه اجتماعي محض بود...».
بيدارگري ـ ص41: «طنين در دلتا آغازگر اين افشاگري است...».
ص273: «کتاب طنين در دلتا، يعني يگانه کتاب شعر ضداستعمار. ميبينيم کتابي که در سال 1348 منتشر شده در سال 1357 از انبار ناشر بيرون ميآيد... .
پس از انقلاب، مسئول توزيع اين کتاب در حضور عدهاي در انتشارات رواق اقرار کرد که دستور داده بودند در پاسخ درخواستها بنويسند: «موجود نيست.» منِ شاعر که براي تجديد چاپ مراجعه ميکردم، ناشر ميگفت: «انبار پر است از کتاب فروش نرفته.»
ص287: «...مبارز وارستهاي مانند مرحوم آيت الله طالقاني، در نخستين ملاقات من و آقاي گرمارودي بعد از آزادي، ايشان گفتند: خانم صفارزاده به جدم شعر شما در زندان به ما روحيه ميداد».
4ـ ج. صفارزاده: «به نظرم بلند همتي...امري اکتسابي نيست. ضمن اينکه محيط خانواده اين خصيصه را در او رشد داد. ما نسل اندرنسل...به عمرليث صفار ميرسيم.»
ص37ـ35: «اما آنکه در خانواده بيش از همه توجه مرا جلب کرد ـ شايد به علت زن بودنش ـ مادر ِمادر بزرگم «بيبي حسني بيگم» است...او در نظر من يک انسان پيشرو است...خلاصه اين مادرِ مادر بزرگ، شوهري داشت به نام اصغربيگ که در دستگاه حکومتي کرمان منصب و مقامي داشت. فجايع حاکم وقت ـ شازده فرمانروا ـ بر تاريخ آن ديار پوشيده نيست ...و مادربزرگ... عليه حکومت مبارزه ميکرده... پدربزرگ را از همکاري با حکومت جایر...منع ميکند. به فرزاندانش هم وصيت ميکند که دخترها همسر مرد دولتي نشوند و پسرها فقط دنبال کسب حلال بروند. گويا پسربزرگش به اعتراض ميگويد: «ما که اعيانزاده هستيم حالا لابد بايد برويم گوشواره براي زنها بسازيم»...مادربزرگ ميگويد: «نه؛ برويد ظرف مسي براي مردم بسازيد که آبگوشت بخورند»؛ ناچار فرزندانش اطاعت ميکنند. آنها به «مسگرهاي اعيان» شهرت داشتهاند. ... بدين گونه حقانيت رفتارش را حتي به سه نسل بعد که من باشم ابلاغ ميکند.
يادآوري: استاد دکتر صفارزاده، هميشه از دو نفر به عنوان اجداد خود نام ميبرد و اين مايه مباهات ايشان بود: يکي امامزاده سيدهاشم غريب در يزد و ديگري مرحوم شيخ صدوق (ابن بابويه).
5. ج.صفارزاده: «ميگفت در شعر فقط سعدي و جامي را قبول دارم.»
ص283: «از شاعران کلاسيک به کدام علاقه بيشتري داريد؟ به ناصرخسرو و به ويژه سعدي، سعدي عارفي است انديشهورز...رحمت خدا بر او باد.»
ص266: «چه شاعراني مورد علاقه شما هستند؟ حافظ، مولوي، ناصرخسرو و نيما را بيشتر ارج مينهم.»
6. اعتماد ملي: همکاري او با سمت چه زماني خاتمه يافت؟
ج.صفارزاده: «طاهره، پنج شش سال اخير را در خانه نشسته بود؛ برخوردهايي داشتند که سبب اين جدایي شد...».
ص422: «در سال 1376 به دنبال پيشنهاد من براي تجديد نظر در متون کتابهاي علمي...به بهانه اظهار ناتواني مؤسسه سمت در برابر هزينه و... بعد از شانزده سال مراقبت از طرح در خانه نشستم.» [يعني بيش از ده سال قبل!]
7. اعتماد ملي: خيليها طاهره صفارزاده را بعد از برگزيده شدن از سوي بنياد نويسندگان آفريقايي و آسيايي شناختند... چرا به اندازه ديگر همصنفانش مطرح نبود؟
ج.صفارزاده: «اصولاَ در کشور ما مرده پرستي رايج است و تا وقتي کسي زنده است به او توجهي نداريم... » و در پاسخ پرسش ديگري گفتهاند: «هيچ وقت حاضر نبود بيايند و با او مصاحبه کنند...».
ص293: «سؤال: کمتر تن به مصاحبه ميدهيد، حضورتان در جامعه ادبي کمرنگ است؛ آيا اين به دور شدن از مردم منجر نميشود؟ (ازمصاحبه روزنامه اعتماد ملي27/11/84)
برعکس؛ مصاحبهها دارند بسياري از وقت من را ميگيرند. حضور در جامعه ادبي بايد توسط نشر آثار باشد که من کمبودي در اين زمينه نداشتهام...»
يادآوري: ضمناَ جناب مهندس صفارزاده ميتوانند در کتاب «بيدارگري در علم و هنر» بخشهاي گوناگونی از مصاحبههاي متعدد استاد را مطالعه فرمايند.
8. اعتماد ملي: کانون نهضت اسلامي را چه زماني راهاندازي کرد؟
ج.صفارزاده: «سال 56 خود طاهره صفارزاده آن را بنيانگذاري کرد.»
ص292: «فکر تأسيس يک مرکز آموزش هنري جامع در رشتههاي مختلف شعر، داستان، عکاسي، گرافيک، تئاتر و سينما ذهنم را مشغول کرده بود. موضوع را با آقاي موسوي گرمارودي شاعر در ميان گذاردم. ايشان هم استقبال کرد و در دعوت از صاحبان قلم که هيأت امنا را تشکيل ميدادند، سعي بليغ مبذول داشت.»
ص65: «براي تشکيل کانون جا نداشتيم تا اينکه آقاي ميرحسين موسوي دفتر کار خودشان را در اختيار قرار دادند...زحمت اساسنامه هم بر گردن شهيد باهنر و آقاي ميرحسين موسوي بود...».
9. اعتماد ملي: در زمينه ادعيه چه کارهايي را منتشر کرد؟
ج.صفارزاده: «دعاهاي کميل، ندبه، عرفه و جوشن کبير را به زبان ساده ترجمه کرد. اين کارها حدوداَ پارسال منتشر شد.»
يادآوري: ترجمه دعاي جوشن کبير که در ميان ادعيه آخرين ترجمه بود، سال 85 براي نخستین بار چاپ شد؛ چاپ دوم دعاي عرفه ، سال 81 و دومين چاپ دعاي کميل و ندبه نيز در سال 83 انجام گرفت. (ر.ک: بيدارگري در علم و هنر- ص28).
10. اعتماد ملي: چه شد که سراغ ترجمه ادعيه رفت؟ آيا نسبت به ترجمههاي موجود انتقاد داشت؟
ج.صفارزاده: «او چون زياد مطالعه ميکرد اعتقادي به ترجمه تحت اللفظي که خيليها در مورد قرآن و ادعيه به کار ميبرند، نداشت...»
مقدمه کتاب ترجمه دعاي ندبه و کميل: «بعد از ترجمه قرآن حکيم، به اين دليل به ترجمه دعاي شريف عرفه پرداختم که تأثير قرآن را در اذهان امامهاي همام که در دعاهاي مأثوره تجلي يافته، نشان دهم...به ويژه که در دعاي مبارک ندبه هم حضور اشارات قرآني، نشانگر اين واقعيت است که قرآن اساس هر ذکر و هر دعاست.»
11. ج.صفارزاده: «همه اموالش را در اين راه گذاشت، حتي اين خانه [خانه ايشان در خ مقصودبيگ] را فروخت تا پولش را به حساب بنياد بگذارد.»
يادآوري: اين خانه پيشفروش شد، اما به دليل خلف وعده خريدار، معامله فسخ و سپس منزل وقف شد. وقفنامه در سازمان اوقاف و امور خيريه موجود است.
12. در پاسخ پرسشی درباره بنياد فرهنگي بيداري: ج. صفارزاده: «به آن شکل هيأت امناي محکمي نداشت. جمعي صوري بودند که در جامعه شناخته شده نيستند. آدمهاي همفکرش بودند... به زودي خودمان هيأت امنا را تعيين ميکنيم.»
يادآوري: در اساسنامه بنياد بيداري (ثبت شده در سازمان ثبت شرکتها) و هيأت امناي آن، هيچ گاه نامي از مهندس جلال صفارزاده برده نشد. شايد براي همين است که هيأت امنا از نظر ايشان صورياند. به نظر ميرسد جناب مهندس صفارزاده در جمع همفکران خواهرشان جايي نداشتند.
بخش دوم اين مرور تمام شد. مصاحبه «طاهره به روايت جلال صفارزاده»، روايتي بود متفاوت و گاه متضاد با زندگينامه استاد در کتاب «بيدارگري در علم و هنر».
بررسي اين مصاحبه شايد فقط يك نقطه مثبت داشت: محك خوبي بود براي دانستن اعتبار مصاحبهها و خبرهاي نهچندان كمتعدادي كه اين روزها از مهندس جلال صفارزاده ميبينيم و ميشنويم.
کاش جناب مهندس صفارزاده، خواهرشان را آنگونه که بودند معرفي کنند، نه آنطور که ميخواهند! کاش لااقل «بيدارگري در علم و هنر» را ميخواندند تا طاهره صفارزاده را بشناسند! کاش استاد اينقدر غريب نبود... .
------------------------------
پينوشت:
نسخهاي از اين نوشته و يادداشت پيشين براي روزنامه اعتماد ملي فرستاده شده است.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


