آفریقا... نه آن گونه که شما میشناسید! ـ ۴
چشمهایی که میکاوند، چیزهایی که میبینند.
در این نوشتار، گام به گام، به دنبال چشمها میدویم تا گزارش کنیم، آنچه آنها میبینند و تفسیر کنیم آنچه آنها میکاوند!
آفریقا؛ به راستی سرزمین شگفتیهاست!
من جلوههایی از شگفتیهای این قاره عظیم و پهناور را، پیش از آن که حتی پایم به آفریقا برسد، دریافتم.
وقتی بر فراز اقیانوس هند عرصه آسمان را با پرندهای تیزپرواز درمینوردی، آنچه تو را سخت متحیر و مبهوت میکند، ابرهای فشرده و متراکمی هستند که چون برج و بارویی بلند و مرتفع در گوشه و کنار آسمان، بر سر راه تو قد کشیدهاند؛ ابرهایی چنان عظیم و گسترده که چشمها را خیره میکنند و البته با شکوه خویش دلها را به ترس میافکنند.
ابرها بر فراز اقیانوسها این گونهاند و ما در کشور عزیزمان ایران چون با اقیانوسها فاصله داریم، بیشترمان از دیدن چنین ابرهایی محرومیم.

من در فروردین ماه (اوایل آوریل) به تانزانیا سفر کردم. فصل بهار ما که همزمان با آوریل تا ژوئن میلادی است، اوج بارندگی در آفریقاست؛ آب و هوایی گرم و شرجی و دمدار.
بارانهای موسمی اغلب سه ماه پیدرپی بیوقفه میبارند. باران که چه بگویم، اتصال چشمههای آسمان و برکههای زمین! تا ندیده باشی، قطعاً به بزرگی آن پی نخواهی برد.
من بارها شاهد این بارانهای موسمی در کشورهای گوناگون بودهام. سالها پیش در سرزمین عجایب، هندوستان، هزاران زن و مرد هندی را دیدم که چگونه زیر باران حمام میکردند. گوشهای لیف و صابون بر تن و بدن خویش میزدند و آن گاه زیر باران سیل آسای بمبئی خود را شستشو میدادند؛ گرمابهای عمومی با هزاران مشتری کارآزموده و پر و پا قرص!

از اواخر آوریل تا سپتامبر، هر چه ما در ایران به سمت تابستان پیش میرویم، آنجا از شدت گرما کاسته میشود.
جالب است. شبهای تابستانی آفریقا، شبهای وزش نسیم خنک بهاری است. تا برسیم به پاییز و زمستان آفریقا که فصل بارانهای پراکنده و رطوبت شدید هوا به شمار میآیند.
آب و هوای شرجی فصول گرم آفریقا هرچند موجب سرسبزی و طراوت طبیعت است، مردم آفریقا را سخت کلافه میکند. خیابانهای خاکی به باتلاقی از گِل و شُل تبدیل میشوند که گاهی مردم تا زانو در آن فرو میروند. هرم گرما نیز نفس آدمها را بند میآورد و حتی در نوع پوشش آنها اثر میگذارد. این روزها از گذرگاهها، خیابانها و کوچهها که گذر کنی، مردان زیادی را میبینی که فقط شلواری به پا دارند و نیمه فوقانی بدنشان لخت و عریان است. زنها اما، از این قاعده جدا هستند و پوشش متعارف و مناسبی دارند.
زن و مرد اگر دستفروش و فقیرند، اغلب از ترس بارانهای موسمی یا به دلیل شدت تابش خورشید، محصولات خود را زیر چتر عرضه میکنند؛ چترهای بزرگی که بر پایههای سنگی تکیه دارند و سایه خویش را بر سر آنان و اندک بضاعتشان میگسترانند.
با حرفهایی که گفتم، بدیهی است که دریابید به جهت وسعت جنگلها و درختان، صنعت چوب در این سرزمین جایگاه ویژهای دارد.
«سوق الخشب» یا بازار چوب، آبادترین بازار آفریقاست. کمتر خیابانی را میبینید که در دو سوی آن عده زیادی به نجاری و چوببری و در و پنجره سازی مشغول نباشند. تخت و کمدهای چوبی با شکلها و رنگهای گوناگون بیشتر معابر را پوشاندهاند.

خب؛ از آب و هوا و جنگل و چوب بگذریم و به دنبال چشمهایی که میکاوند و چیزهایی که میبینند، دیده بگشاییم بر پدیده جالب دیگری در آفریقا به نام «ماساییها».
ممکن نیست که گذر شما به شرق آفریقا بیفتد، به تانزانیا و کنیا سفر کنید و آدمهایی از قوم ماسایی را نبینید.
اشخاصی با لباسهای سنتی بلند، شبیه لنگی که دور بدن پیچیده شده است؛ لباسهایی بیشتر قرمز و گاهی قرمز راه راه!... و چوب بلندی که در دست دارند و خنجری که از پشت به کمر بستهاند.
ماساییها را همه جای دارالسلام میتوان دید؛ آدمهایی قد بلند و لاغر اندام. میگویند خاستگاه این قوم جنگجو مرز میان کنیا و تانزانیاست؛ در دشتهای دامنه کوه کلیمانجارو.
و کلیمانجارو مهمترین کوهستان تانزانیا، آن گونه که بسیاری از مردم، تانزانیا را با کلیمانجارو میشناسند، نظیر دماوند برای ایران!

سخن از اصالت به میان آمد، بگذارید جریانی از جواهر لعل نهرو از بنیانگذاران جنبش استقلال هند و نخستین نخست وزیر این کشور را برایتان بگویم. وقتی که ایشان با لباس محلی خویش به سازمان ملل رفته و نطق آتشینی ایراد کرده بود، مورد اعتراض برخی از نواندیشان قرار گرفته و برای نوع پوشش او که در بر کرده بود، وی را نکوهش کردند. او با سربلندی گفته بود اکنون مردم دنیا مرا با لباس کشورم میشناسند و من خوشنودم که با این لباس معرف کشور بزرگی چون هندوستان هستم.
امروز قوم بدوی و ساده ماسایی را میبینیم که با همه فاصلهای که با قافله تمدن بشری دارند، اینچنین بر آداب و رسوم و لباس آبا و اجدادی خویش اصرار میورزند... و من میمانم که چرا برخی فرزندان سرزمین مادریام، با تکیه بر تمدن ایرانی - اسلامی خویش چنین پشت پا بر همه مظاهر فرهنگ و آداب و رسوم خود میزنند! و این نکتهای است که باید در آن نیک اندیشید.
معروف است پیش از این شرط ازدواج ماساییها این بوده که بتوانند شیری را با نیزه شکار کنند. اما در گذر زمان این رسم کهن جای خود را به آداب و رسوم جدیدتری داده است.
بیشتر ماساییها شکارچیاند و با گلههای بزرگ گاو در مراتع گوناگون رفت و آمد میکنند.
آنان اغلب با پرها و گردنبندهای رنگی، زینتهایی که به گوش یا موی خویش میآویزند و انواع رنگهای تند و شاد، جلوهنمایی میکنند. کارِ ساختن کلبه در قوم ماسایی به عهده زنان است. آنان کلبههای خویش را با چوب، گل و سرگین گاو میسازند و با انواع تزیینات محلی، آن را زینت میبخشند.
از نکات جالبی که به نوعی تلفیق تجدد و سنت در ماساییها به شمار میآید، استفاده از موبایل و تلفن همراه است.
بارها در گوشه و کنار شهر دارالسلام افرادی را از قوم ماسایی میدیدم که با همان هیأت سنتی... لباس و چوب و خنجر ایستاده و با موبایل مشغول گفتوگو بودند؛ این هم صحنهای است، در جای خود جالب و دیدنی!
بگذریم... بحث دیگر، بحث امنیت است. نعمت بزرگی که در برخی روایات ما به همراه صحت و سلامت در شمار نعمتهای ناشناخته و یا پنهان و نهان معرفی شده است:
نعمتان مجهولتان [مخفیتان]؛ الصحة والامان.
امنیت دروازه ورود ثروت، سرمایه، نیروی انسانی کارآمد، جهانگرد و توریست و دهها امکان بالقوه و بالفعل دیگر است.
به گونهای که میگویند شما امنیت را ایجاد کنید، امکانات دیگر، به خودی خود خواهند آمد.
از این رو دولتها همواره میکوشند، در هر شرایطی، پاسدار امنیت کشورهای خویش باشند.
کشور تانزانیا نیز از این قاعده مستثنی نیست. شاید وجه تسمیه دارالسلام ـ سرزمین صلح و دوستی ـ نیز گویای همین نکته لطیف باشد.
آنچه من در این دوره کوتاه سفر به راستی دریافتم، حکایت از همت دولت در ایجاد و حفظ و حراست از امنیت کشور تانزانیا داشت.
دولت تانزانیا همواره کوشیده است اقوام و گروههایی به رغم اختلافنژاد و دین و آداب و رسوم خویش، در نهایت صفا و صمیمیت با خوشی و شادکامی در کنار هم زندگی کنند.
به یاد داشته باشید که تانزانیا روزگاری در اوایل قرن نوزدهم عرصه تاخت و تاز آلمانها بود. پس از جنگ جهانی اول نیز انگلیسیها بر این سرزمین سلطه یافتند.
امروزه ۱۲۰ طایفه نژادی در این سرزمین زندگی میکنند. ایرانی تبارها (شیرازیها و بلوچها)، عربها، آسیاییها و اروپاییان اقلیتهای قومی این سرزمین را تشکیل میدهند.
۳۵ درصد کل جمعیت تانزانیا را مسیحیان، ۴۵ تا ۵۰ درصد جمعیت را مسلمانان و حدود ۱۲ درصد آن را پیروان مذاهب بومی تشکیل میدهند.
شما به راحتی میتوانید این پراکندگی مذهبی را حتی در هیأت حاکمه این کشور ببینید، به گونهای که در حال حاضر رئیس جمهور و معاون رئیس جمهور تانزانیا مسلمان و نخست وزیر آن مسیحی هستند.
در چنین کشوری با این پراکندگی نژادی، مذهبی و قومی، گسترش امنیت، امری فوقالعاده بااهمیت است که دولت تانزانیا به خوبی از عهده آن برآمده است.
مردمان کشور تانزانیا هر چند از جهت اقتصادی درآمد اندکی دارند و فقر و ناداری سخت گلوی آنان را میفشارد، در کنار یکدیگر به خوشی روزگار میگذرانند. بررسی زوایای گوناگون زندگی مردم این نظریه را اثبات میکند که رفاه و آسایش، همه چیز زندگی نیست. زندگی اجزا و مؤلفههای دیگری نیز دارد که عامل وحدت، همبستگی و اتحاد میشوند.
رقص و پایکوبی بخش جدایی ناپذیر زندگی مردمان آفریقاست. به همین جهت آنان به سمت موسیقی جاز غربیها روی آوردهاند.
آنان هم مکانهایی را برای این منظور فراهم آوردهاند و هم شادمانی و پایکوبی را به فرهنگ سیال خویش مبدل کردهاند.
در این سرزمین کهن بارها و بارها شنیدم که رقص و پایکوبی موتور محرک مردم آفریقاست.
بخشی از این فرهنگ، حاصل تلاش دولتمردان در حفظ و ثبات کشور است. هرچند در این خصوص بایستی به مواردی چند اشاره کنیم:
نخست آنکه فقر و فلاکت در روایات ما همپای کفر شمرده شده است: «الفقر کاد ان یکون کفرا». فقر نزدیک است که از کفر سردرآورد.
از این رو انسان فقیر ممکن است از شدت فقر و نداری، هر کاری کند. وقتی میزان فقر در جامعهای گسترش یافت، بایستی به طور طبیعی آثار و پیامدهای منفی آن را نیز در نظر داشته باشیم.
دیگر آن که در باور مردم آفریقا، آنان مردمان ثروتمند و سرمایهداری هستند که دیگران ـ به ویژه سفید پوستان ـ ایشان را از حق طبیعی خویش محروم کرده و به این روز سیاه انداختهاند. از این روی گاهی اگر شرایط را مناسب ببینند، به زعم خود، از احقاق حق خویش دریغ نمیورزند.
این امر که به باور انسانها برمیگردد، اصل وجود امنیت در کشورها را به مخاطره نمیافکند. امری شخصی است و در هر کشوری هرچند غنی و ثروتمند نیز ممکن است اتفاق بیفتد.
کما اینکه چندی پیش در همین کشور، پزشکی ایرانی که با همسر خویش از آفریقای جنوبی دیدن کرده و آنگاه به عنوان جهانگرد و توریست به تانزانیا مسافرت کرده بود، توسط رانندهای سرکش مورد حمله قرار گرفته و بر اثر اصابت گلوله از پا درآمد.
فقط به این جهت که راننده فهمیده بود او در کیف دستی خود مقادیر زیادی دلار دارد؛ و یا ممکن است حتی دوربین فیلمبرداری او دل راننده را برده باشد!
به همین جهت دوستان توصیه میکنند به آفریقا سفر کنید اما جانب احتیاط را نیز مراعات نمایید.
نکته سوم آن که برخی عقاید خرافی و باورهای نادرست میتواند زمینه ساز بعضی ناامنیها در آفریقا باشد. شناخت این عقاید و باورها به گونهای شگفت از آثار ناامنیها در آفریقا خواهد کاست.
بر اساس برخی از همین باورهای خرافی آلبینوها (کسانی که به خاطر ابتلا به نوعی بیماری ژنتیک به نام آلبینیسم یا زالی، پوست و موی سفیدی همچون برف دارند و اثری از رنگدانه در چشمان آنها دیده نمیشود) سبب خوشبختی و ثروت آفریقاییها هستند.
آفریقاییها باور دارند که اجزای بدن آلبینوها شفا دهندهاند. لذا ممکن است آنها را کشته و از اعضای بدنشان برای شفا بهره ببرند.

به همین جهت و بنا بر آماری رسمی در هجده ماه گذشته، بیست و پنج نفر از آلبینوها در قبایل تانزانیا مثله شدهاند.
آموزش و آگاهی، چاره کار این قبیل قضایاست. هرچقدر در میان ملتی میزان رشد و آگاهی بالاتر رود، از شمار این وقایع کاسته خواهد شد.
بگذارید در پایان یادی کنم از امیرکبیر؛ امیر جانها و دلهای ایرانیان و مشعل تابان دوران سیاه قاجار.
وقتی در سال ۱۲۶۴ قمری امیرکبیر فرمان آبله کوبی داد، دعا نویسان، رمالها و فالگیرها در تمام شهرها و روستاها شایع کردند که واکسن زدن و آبله کوبی بچهها را جن زده میکند.
به امیر خبر دادند که در تمام شهر تهران و روستاهای اطراف، فقط ۳۳۰ نفر آبله کوبیده و سایر مردم از این کار سر باز زدهاند.
همان روز جسد دو کودک معصوم را که پدرانشان از آبله کوبی آنان خودداری کرده بودند، نزد امیر آوردند. این کوه صلابت و ایمان گوشهای نشست و چون مادر فرزند مرده با حالی زار شروع به گریستن کرد. در حالی که زیر لب زمزمه میکرد: ما مسئول مرگ این کودکان هستیم!
برخی به اعتراض گفتند: اینها خود بر اثر جهل و نادانی آبله نکوبیدهاند.
امیر با صدای رسا گفت:
مسئول جهل آنان نیز هستیم!
میگویم و میگذرم؛ بیتردید از سرمایهگذاری در آموزش و آگاهسازی ملتها نه تنها خود آنان، که جامعه جهانی سود خواهد برد.
و این گونه گوهر امنیت نیز بهتر و بیشتر خواهد درخشید.
همچنان با ما باشید.


