فرمانده گردان کمیل:
حاجي سلام ما را به امام برسان، بگو عاشورايي جنگيديم
صداي بچههاي گردان کميل را ميشنيدند که همت را صدا ميزدند حاجي، سلام ما را به امام برسان بگو عاشورايي جنگيديم. و گريهي همت را که ملتمسانه سوگندشان ميداد تو را به خدا تماستان را قطع نکنيد. با من حرف بزنيد. حرف بزنيد عطالله بحيرايي را ميديد که با آن پاي نيمه فلج مدام زمين ميخورد. اما دوباره بر ميخاست و پيش ميدويد. کريم نجوا را که از کنار بچهها ميدويد و ميخنديد بچهها دير و زود داره، اما سوخت و سوز نداره يکي ميافتاد يکي بلند ميشد، يکي آب ميخواست، زمين تشنه بود، آسمان تشنه بود...
کد خبر: ۳۲۸۱۵۹
| | 15854 بازدید
حضرت سید الشهدا حسین بن علی علیه السلام شب پیش از هجرت به سوی کربلا در پایان خطبه ای بلند فرمودند: « آگاه باشید، هر آنکه می خواهد خونش را در راه ما اهل بیت، که راه حق است، نثار کند و خود در بهشت لقاء الله منزل گیرد، با ما راهی کربلا شود. من فردا صبح ان شا الله به راه می افتم.»و اما 1400 سال بعد بار دیگر بانگ الرحیل برخاسته است و همان فریاد در آسمان کربلای فکه طنین انداز شده است و راهیان کربلا، این بچه های گردان کمیل بدان لبیک گفته اند.
محمود به سال 1335 در ورامین متولد شد. احمد برادر دیگرش، هشت سال پس از او، در سال 1343 به دنیا آمد. محمود به همراه برادرش در تظاهرات مردم ورامین علیه رژیم شاه حضور پرشوری داشتند. زمانی که مخالفتهای مردم ایران با رژیم ستمشاهی به اوج خود رسید، محمود و احمد با این مردم انقلابی در تظاهرات و راهپیماییها شرکت میکردند.
این دو برادر در روز تاریخی هفدهم شهریور 1357 در تظاهرات سرنوشت ساز مردمی، حضور کارآمدی داشتند. همچنین در بیست و دوم بهمن همان سال در مبارزه مردم با افسران سرسپرده شاهنشاهی در پادگان لویزان شرکت داشته و این پادگان را به نفع مردم انقلابی پس گرفتند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی و به دستور امام (ره) نهادهای انقلابی مانند کمیته و سپاه شکل گرفتند و محمود از نخستین نیروهایی بود که برای خدمت به اسلام به نهاد مقدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست. او پس از گذراندن دوره نظامی و همزمان با تحرکات ضد انقلاب در شهرهای غربی ایران، رهسپار شهر مظلوم پاوه شد و همراه با دیگر نیروهای انقلابی، توانست این شهر را از وجود مزدوران پاک کند.

وقتی در منطقه فکه گردان کمیل در محاصره قرار گرفت، محمود که فرماندهی گردان را به عهده داشت، با معدود نیروهایی که سالم مانده بودند، در حالی که از شدت تشنگی لبهای آنها خشک شده بود، به جنگ نابرابر خود با ارتش متجاوز بعث ادامه دادند و پاتکهای متعدد تیپهای زرهی عراق را، در هم کوبیدند. سرانجام پس از چند روز جنگ نابرابر که بین محمود و نیروهایش از یک سو و مهاجمان تا بن دندان مسلح بعثی از سوی دیگر جریان داشت، آنها روز بیست و دوم بهمن سال 1361 مظلومانه در قتلگاه فکه جنوبی به شهادت رسیدند و پیکرهای پاک آنها در منطقه باقی ماند.

صدای بچههای گردان کمیل را میشنیدند که همت را صدا میزدند حاجی، سلام ما را به امام برسان، بگو عاشورایی جنگیدیم و گریه همت را که ملتمسانه سوگندشان میداد تو را به خدا تماستان را قطع نکنید. با من حرف بزنید. حرف بزنید عطاءالله بحیرایی را میدید که با آن پای نیمه فلج مدام زمین میخورد؛ اما دوباره برمیخاست و پیش میدوید. کریم نجوا را که از کنار بچهها میدوید و میخندید بچهها دیر و زود داره، اما سوخت و سوز نداره. یکی میافتاد، یکی بلند میشد، یکی آب میخواست، زمین تشنه بود، آسمان تشنه بود... بچهها آب میخواهند. صحرا آب میخواهد فریاد عطش کران تا کران را در بر میگیرد... .

اینجانب محمود ثابت نیا برای ششمین بار قصد حرکت به سوی جبهه حق علیه باطل را دارم و چون خود را حافظ انقلاب اسلامی میدانم، روا نمیدانم در برابر دشمن بنشینم. اکنون با توکل بر خدا میروم. یا پیروز برمیگردم و یا شهید، که پیروزی معنوی است و در هر حال رضای خدا در آن است و زیانی در آن نیست. از هیچ قدرتی نمیترسم، چون بالاتر از کشته شدن چیزی نیست و کشته شدن در راه خدا سعادت ابدی است. پس چرا بترسم؟ انشاءالله کاخ ستمگران را خراب خواهیم کرد و انشاءالله خدا یاریمان میکند و میتوانیم راه کربلا را بگشاییم و بعد از آن ره قدس را. ما شیعیان امام علی (ع) هستیم باید پا جای پای آن بزرگوار بگذاریم تا دنیا با این زرق و برق نتواند ما را بفریبد. به همه سفارش میکنم که دست از حمایت ولایت فقیه برندارید. امیدوارم که امام زمان (عج) از همه ما راضی باشد. درود پاکان و نیکان بر ایشان باد...

گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


