صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

روايت كبری از 13 سالی كه گذشت

بهترين و بدترين لحظات زندگي ام در زندان بود
کد خبر: ۳۲۵۱۶۸
| |
6984 بازدید
|
13 سال از بهترين دوران زندگي اش را در زندان بود. 13 سال متوجه نشد زندگي چيست، آرامش كجاست و در كنار خانواده بودن چه طعمي دارد. حالاهمه اينها را به دست آورده ولي به قيمت از دست دادن 13 سال از بهترين دوران زندگي اش. به قيمت نديدن و حضور نداشتن در مراسم ختم عمو و خيلي از عزيزان ديگرش، نبودن در عروسي پسرخاله يي كه با او همبازي بود و خبر نداشتن از اوضاع خانواده اش. خانواده يي كه در فقر به سر مي برد و و براي بيرون كشيدن شان از آن شرايط تن به ازدواج با مردي داده بود كه 12 سال از پدر خودش بزرگ تر بود.

مادر كبري: مي ترسم همه اينها رويا باشد

به گزارش اعتماد، نوزدهم خردادماه 92 براي كبري 33 ساله روزي است كه هرگز فراموش نخواهد كرد. روزي كه به گفته خودش پس از سال ها توانسته است بدون دستبند در كنار خانواده اش باشد و هنوز در شوك به سر مي برد و همين شوك باعث مي شود نتواند پس از گذشت دو ساعت كه از زندان به منزل آمده در كنار خانواده اش آن طور كه بايد شادي كند و آزادي اش را جشن بگيرد و خانواده اش هم همين حس را دارند. مادرش مي گفت بارها در نيمه شب، با ديدن روياي آزادي كبري از خواب مي پريدم و حالاهم همين احساس را دارم كه نكند ناگهان از خواب بپرم. پدر كبري نيز با تعارف شيريني مدام اصرار داشت كه اين شيريني، شيريني آزاد شدن دخترش است و با همه شيريني ها فرق دارد و هر بار با گفتن اين جمله اشك در چشمانش حلقه مي زد و صدايش مي لرزيد. تلفن منزل مرتب به صدا در مي آمد و اقوام و دوستان از همه جاي كشور مرتب اصرار داشتند حتي براي لحظه يي كوتاه با كبري صحبت بكنند.

از همه زايران التماس دعا داشتيم

كبري متولد 59 است ولي وقتي در كنار همسالان خود حضور پيدا كند چندين سال بزرگ تر مي نماياند و چند تار سفيد در لابه لاي موهايش خودنمايي مي كند. سبزه رو است و برق اشك را حتي از پشت شيشه هاي عينكش هم مي توان در چشمانش تشخيص داد. قدش به 168 مي رسد و اندام به شدت نحيفي دارد. از همان بدو ورود به منزل پدري كبري، او لحظه يي از مادر، پدر و برادرش دور نمي شد.

همه از كارهايي كه طي اين سال ها براي كبري انجام داده بودند مي گفتند ولي مادرش مي گفت: من كاري از دستم برنمي آمد ولي هيچ زايري در فاميل، اطراف و همسايگان پيدا نمي شود كه به جايي زيارتي رفته باشد و از او نخواسته باشم براي نجات كبري دعا كند. پدرش مي گفت هر چه داشته و نداشته فروخته و هر چه هم در اين مدت به دست آورده هزينه اين ماجرا كرده است و برادرهاي 26 و 37 ساله كبري هر كدام به نوبه يي تلاش خود را براي جلب رضايت شكات پرونده خواهرشان انجام داده اند. گفت وگو با كبري و خانواده اش در منزل ساده و زيباي پدري كبري در شهرري در حالي انجام شد كه خوشحالي در رفتار همه حاضران به خوبي ديده مي شد.

سال هايي كه تو نبودي حرف ها و حديث هاي زيادي پشتت زده مي شد، شايعاتي كه آنقدر ضد و نقيض بود كه به راحتي مي توانستي كذب بودن شان را تشخيص بدهي. از اين اخبار متناقض خارج از زندان خودت هم آگاه مي شدي؟

گاهي بله گاهي هم خير. بعضي وقت ها كساني كه به ملاقاتم مي آمدند از اين شايعات بيرون برايم مي گفتند و گاهي آقاي خرمشاهي (وكيلم) برايم از بيرون از زندان مي گفت. گاهي هم كه دادگاه داشتم سوال هاي عجيب و غريب بعضي خبرنگاران به من مي فهماند كه چنان شايعه يي در پرونده من وجود دارد كه اين خبرنگار اين سوال را مي كند.

چيزي در خاطرت هست براي اين موضوع كه بتواني مثال بزني؟
   
از شايعه هايي كه پشتم درست شده بود يا اينكه چه كسي اين حرف ها را به من مي زد؟

منظورم اين سوال هاي عجيب و غريبي بود كه نشان مي داد از يك شايعه زاده شده است.
   
بله. يك بار از دادگاه خارج شديم و داشتند مرا به زندان بازمي گرداندند كه آقايي كم سن و سال ناگهان آمد جلو و پرسيد؟ طلاهاي مادرشوهرت را پس از اينكه او را به قتل رساندي در كجا پنهان كردي، يك بار هم كسي ازم پرسيد قبل از اينكه مادر همسرت را به قتل برساني، به مادر يا دوستان نزديكت گفته بودي چنين قصدي داري... چطور ممكن است من كه خودم از كشته شدن مادرشوهرم خبر نداشتم خانواده ام را هم در جريان گذاشته باشم يا با كسي مشورت كرده باشم. وقتي اين سوال را مي پرسند معلوم است قبول ندارند اين قتل يك اتفاق ناشي از درگيري بوده و هيچ نقشه از پيش تعيين شده يي در پشت خود ندارد.

كشته شدن آن زن يك اتفاق بود. اول او چاقو درآورد و با تهديد آن مرا از خانه بيرون كرد. من مي خواستم از خانه خارج شوم و لي فقط براي برداشتن وسيله ام لحظه يي به اتاق آمدم كه مادرشوهرم دستم را زخمي كرد و من هم مجبور به دفاع از خود شدم.

در كدام يك از دادگاه هايي كه در اين 13 سال برگزار شد خود را به اعدام نزديك تر ديدي؟ كه نتواني چشم بر هم بگذاري؟
   
چند بار اين اتفاق افتاد. مثل دادگاه 81 كه همه شاكي هايم به شدت مصر بودند اعدام شوم. ديگر هيچ اميدي نداشتم فكر كردم كارم تمام است.

هيچ وقت توانستي وصيتنامه يي بنويسي؟
   
هرگز.

جراتش را نداشتي؟
   
هم جرات و هم اگر مي نوشتم يعني شكست را قبول كرده بودم.

پيش آمد كه نيمه شب زنگ بزني؟
   
بارها پيش آمد و انصافا هميشه با روي باز جوابم را داد و كمكم كرد. يك دنيا از او سپاسگزارم.

13 سال حبس در زندان هاي مختلف تهران و شهرهاي حومه تهران خاطره خوب هم مي تواند بر جا بگذارد؟
   
اگر بگويم نه حتما بي انصافي كرده ام، خيلي از مواقعي كه قرار بود يكي از بچه ها آزاد شود شب قبلش جشن مي گرفتيم و آرزو مي كرديم ديگر پايش به اينجا باز نشود. اين طور شب ها فارغ از درد خودمان براي شادي دوست مان از ته دل شاد مي شديم و بهترين خاطراتم در شب هاي آزادي هم بندي هايم خلاصه مي شود.

نمي توان پرسيد خاطره بدت از آن سال ها چه بود چون 99 درصدشان بد بوده و تلخ. اما تلخ ترينش كدام است؟
   
برعكس شادي در هنگام آزادي دوستان مان، عزاداري پيش از اعدام دوستان هم داشتيم، با اينكه سعي مي كرديم به كسي كه حكم اعدامش تاييد شده دلداري بدهيم اما در نهايت صبح زود كه مي آمدند براي بردنش همه از ته دل اشك مي ريختيم و تا مي توانستيم او را در آغوش مان نگه مي داشتيم. به يك لحظه ديرتر بردن شان هم قانع بوديم. (گريه مي كند) وقتي شهلارا مي بردند تا آخرين لحظه دستش در دستانم بود. تا جايي كه از هم جدا شديم. تمام صورتش خيس اشك بود و چشمانش به رفتن رضايت نمي داد.

چند لحظه سعي كن كه حافظه ات را كاملاخالي كني و فكر كن هيچ چيزي از گذشته ات در خاطر نداري. حالابگو از اين به بعد مي خواهي چه كار كني؟ برنامه ات چيست؟
   
به شدت تصميم دارم به زندانيان در بند كمك كنم. زناني كه در زندان هستند و براي يك اشتباه و سوءتفاهم زندگي خود را در زندان مي گذرانند. مي خواهم تا جايي كه در توان دارم به اين خانم ها كمك كنم مخصوصا كساني كه در بيرون از زندان كسي را ندارند كه دنبال كارهاي شان باشد.

برنامه ات براي آينده به طرز عجيبي به گذشته ات گره خورده بود ولي گره زيبايي كه پيشرفت را به دنبال دارد. پس جزو آن عده يي نيستي كه پس از آزادي اگر كلاه شان هم آن طرف ها بيفتد برنمي گردند زندان كه كلاه شان را بردارند؟
   
نمي گويم از زندان متنفر نيستم. بدترين و سخت ترين روزهاي من در جايي گذشت كه من نامش را گذاشته ام جهنم زنده ها، اما از آن دسته آدم هايي كه گفتي نيستم. يعني اگر بدانم براي كمك به چنين جهنمي خواهم رفت و تلاشم مفيد فايده خواهد بود قطعا كوچك ترين كوتاهي نخواهم كرد. من در آنجا كساني را مي شناسم كه كارشان گير كسي است كه فقط لازم است بيرون از زندان باشند همين. در خيلي از مواقع پول و سند همه ماجرا نيست، گاهي صرفا يك نفر لازم است در بند نباشد و بتواند يك نامه يي را از اين زندان به آن زندان برساند يا نهاد و ارگاني ديگر. هر تلاشي هر چند هم كوچك باشد انجام مي دهم و به عناون يك انسان، هم نوعان خودم را در پشت ميله ها چشم انتظار نخواهم گذاشت چون مي دانم چقدر سخت است.

اما پدر، مادرو برادرانت در همه اين سال ها به دنبال كارهات بوده اند.
   
بله كاملادرست است. به شدت دنبال كارهايم بوده اند و تا آخر عمر هم هر كاري بتوانم برايشان انجام مي دهم و هميشه سپاسگزارشان خواهم بود اما اين موضوع از چشم انتظاري هاي ما كم نمي كند. بارها اتفاق افتاده كه من يا هم بندي هاي من در حسرت يك تماس بوديم كه بتوانيم از كسي كه بيرون از زندان است چيزي بخواهيم اما اين فرصت به ما داده نشد و زماني كه تلفن در اختيارمان قرار گرفت ديگر نيازمند آن اتفاق نبوديم يا كار از كار گذشته بود.
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱۰
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۲۰ - ۱۳۹۲/۰۳/۲۱
کبری خانم شما را نمی دانم .ولی شهلا خانم حقش اعدام بود .قاتل جانی که 27 ضربه چاقو را به پیکر بی دفاع لاله آنهم با زبان روزه وارد کرده بود اعدام خیلی هم کمش بود.
معصومه
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۴۱ - ۱۳۹۲/۰۳/۲۱
آزادیش مبارک. ولی یه فاتحه هم برای مادری بخونید که از دنیا رفت. چرا؟
پاسخ ها
ناشناس
| United States |
۱۵:۵۵ - ۱۳۹۲/۰۳/۲۱
سیزده سال بهترین زوزای عمرشو واسه بیرحمی اون مادر که باعث این اتفاق شد زندان بود
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۱۷:۱۰ - ۱۳۹۲/۰۳/۲۱
به خاطر ظلم مادر شوهر به دختری کم سن وفقیر!
سارا از اهواز
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۴۱ - ۱۳۹۲/۰۳/۲۱
آزادیت مبارک...............
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۵۸ - ۱۳۹۲/۰۳/۲۱
خدا رو شكر هنوز جوانه..من هميشه اخبار مربوط به اين خانم را دنبال ميكردم..و هميشه براي او و شهلا دعا ميكردم..خدا همه رو از بند نجات بده
Amir
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۳۰ - ۱۳۹۲/۰۳/۲۱
سلام
واقعا" متاثر شدم و با چشمی نمناک از اشک آن را خواندم. این فکر کنم حس ایرانیست که با شنیدن مصیبتی گریان و .......
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۴۷ - ۱۳۹۲/۰۳/۲۱
حادثه کبری عروس 20 ساله رو زمانی که 17 سالم بود در روزنامه ها دنبال می کردم. خیلی خیلی خوشحال شدم که آزاد شدن. انشالا که زندگی آرومی داشته باشن.
آرزو
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۰۵ - ۱۳۹۲/۰۳/۲۲
اون قسمت که در مورد اعدامی ها بود خیلی ناراحت کننده هستش. امیدوارم این حکم شوم فقط فقط به کسی که واقعا باید به سزای عملش برسه، داده بشه. مثل متجاوزین و قاتلین.
ناشناس
|
United States
|
۱۵:۵۴ - ۱۳۹۲/۰۳/۲۳
ازادی حق این زنه خدا کمکش کنه که ازاد بماند و بتواند یک زندگی ارام داشته باشد
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟
آخرین اخبار