تحليل امنيتي واقعبينانه ترور فرمانده عمليات ارتش لبنان

آخرين تحقيقات نيروهاي امنيتي ارتش لبنان درباره عمليات ترور «فرانسوا الحاج»، فرمانده عمليات ارتشاين کشور، حاکي از آن است که ماشين حامل مواد منفجره، تنها هشت دقيقه پيش از رسيدن ماشين فرانسوا الحاج به جاده اصلي منتهي به وزارت دفاع توقف کرده بود. اين ماشين در سه راهي کنار ميدان کوچکي در يکي از جادههاي اصلي در نزديکي شهرداري بعبدا پارک شده بود که براي ورود به خيابان منتهي به وزارت دفاع بايد چند لحظهاي براي عبور ماشينهايي که از روبهرو ميآمدند، توقف ميکرد. اين جاده در کنار راه اصلي رفتوآمد در جاده دمشق ـ بيروت است که در فاصله چند کيلومتري منطقه دروزي نشين « عاليه » قرار دارد.
به گزارش خبرنگار «تابناک» از بيروت، با دستگيري فردي تنومند با ريشهاي بلند شبيه نيروهاي فتحالاسلام، گمانهزنيها درباره دخالت اين سازمان در اين عمليات ترور از سوي رسانهها آغاز شد. به عقيده سازمان امنيتي ارتش لبنان، سازماني کوچکتر از القاعده و بزرگتر از فتحالاسلام، پشت اين عمليات وجود داشته و اين در صورتي است که فرضيه دخالت يک نيروي تروريستي خارجي در اين عمليات قوت گيرد. در همين معادله، فرض دخالت نيروهاي امنيتي و اطلاعاتي خارجي و از جمله اسرائيل در اين عمليات نيز هست، به ويژه آن که ارتش اسرائيل از سال 1976 کينهاي شديد نسبت به فرانسوا الحاج داشته و بر همين پايه، تلاش کرده بود تا در همين سال با بمباران منزل فرانسوا الحاج در روستاي رميش در بنت جبيل در جنوب لبنان، او را به قتل برساند.
ماشين حامل مواد منفجره از نظر ترکيب موتور و قدرت پس از خريداري از تعميرگاهي در عين الحلوه، بازسازي شده بوده و اين نشان ميدهد که عمليات ترور از پيش طراحي دقيق شده بوده است. تاکنون هيچ کس نتوانسته است از نظر تحليل سياسي و امنيتي، نشان دهد مقصود ازاين عمليات در شرايط کنوني چه بوده است و تنها به ذکر يک سري امور کلي که در همه اين نوع عملياتهاي تروريستي گفته و تحليل ميشود، بسنده کردهاند.
اما چند چيز مسلم است:
1ـ هدف عمليات تصفيه شخص فرانسوا الحاج بوده است، نه فرد ديگري.
2ـ محل عمليات اين پيام را دارد که عوامل اجرايي آن به مراتب فراتر از قدرت سازمانهاي تروريستي داخلي لبنانند.
3ـ هدف عوامل ترور آن بوده است که تحت هيچ شرايطي، فرانسوا الحاج عهدهدار فرماندهي آينده ارتش لبنان نشود.
4ـ احتمال دخالت فتحالاسلام دراين عمليات ضعيف است به اين دليل که:
الف) اگر فتحالاسلام درصدد انتقامگيري بود، پيش از ترور فرانسوا الحاج، عمليات سبکتري را هدايت ميکرد. مثلا شبيه اين عمليات را پيش پاي نيروهاي ارتش لبنان و کاميونهاي حامل سربازان ارتش در شهر طرابلس در اطراف اردوگاه نهرالبارد سازماندهي ميکرد.
ب) نامهاي پرقدرت ديگري در ليست فرماندهان ارتش لبنان در جنگ 106 روزه نهرالبارد وجود دارد که ترور آنها براي فتحالاسلام بسيار سادهتر بود، اما در اين ترور، سختترين نام از نظر عملياتي برگزيده شده است و اين در نخستين واکنش فتحالاسلام پس از متلاشي شدن در نهرالبارد بسيار بعيد و خارج از توانش است.
ج) فتحالاسلام يک زايده بازسازي شده توسط برخي از سازمانهاي اطلاعاتي عربي با همکاري سازمان سيا و عوامل لبناني بوده است که پس از کشته شدن بيش از دويست تن از نيروهايش در نهرالبارد، ارتباطات تشکيلاتياش را هم با نيروهاي خارجي از دست داده بود و هم با نيروهاي لبناني. به همين دليل، بسيار بعيد است که اين سازمان، بتواند دراين فاصله زماني کم، خود را براي اجراي عملياتي بااين ابعاد بزرگ آماده کند.
د) نوع عمليات شبيه عمليات ترور رفيقالحريري است، اما در يک اندازه بسيار کوچکتر. اکنون شکي نيست که عمليات ترور نخستوزير فقيد لبنان، استارت عملياتي آن از راه دور کنترل ميشده است؛ چيزي که تلاش بسيار شده تا از ديد کارشناسان مخفي بماند، چرا که نظام امنيتي رفيق الحريري، شبيه نظام امنيتي رئيسجمهور آمريکا بود که تا شعاع يک کيلومتر (تا دو کيلومتر) همه تجهيزات الکترونيک را از کار مياندازد و تنها کساني ميتوانند اين شعاع امنيتي را از کار بيندازند که با دقت وصفناپذيري بر همه نقاط ضعف اين نظام امنيتي اشراف داشته باشند.
اکنون که جنازهاي در ماشين حامل مواد منفجره نبوده و انفجار در وقت بسيار دقيق صورت گرفته است، نشان ميدهد که عمليات به طور قطع از راه دور کنترل شده است واين سيستم عملياتي ميتواند تشکيک در اجراي عمليات توسط فتحالاسلام را بيشتر کند.
4ـ هيچ کس نميتواند مدعي شود که فرانسوا الحاج، با توجه به مقامي که در ارتش لبنان داشته، نسبت به امور امنيتي خود و شرايط ويژه امنيتي لبنان بيتفاوت بوده است. از همين رو، بسياري از امور را تحت نظر داشته و يکي از آنها موضوع تردد از منزل تا محل کار و رفتوآمد ديگر در بيروت و مناطق گوناگون لبنان بوده است. از همين رو، روند اجرايي عمليات نشان ميدهد که اين طرح « همکاراني لبناني» و نزديک به فرانسوا الحاج داشته است.
5ـ ساختار فرماندهي ارتش لبنان از اواخر دهه هشتاد تاکنون از يک ساختار ثابت پيروي کرده و فرماندهاني تقريبا نزديک به هم داشته است که عبارت بودهاند از: ژنرال ميشل عون، ژنرال اميل لحود و ژنرال ميشل سليمان. بنا بر اين روند، قرار بود سرتيپ فرانسوا الحاج ضلع چهارم مربع ژنرالهاي فرماندهي در فرماندهي ارتش لبنان را کامل کند. اين ترور ضلع چهارم را به هم ريخت. به زباني ديگر هدف ترور، شخص فرانسوا الحاج بوده است تا مسير تاريخي ارتش لبنان را هدف قرار دهند. با اين وصف، هدف اين ترور يک هدف ترسيم شده در خارج لبنان است و هيچ ارتباطي با تحولات سياسي لبنان ندارد، بلکه از آب گل آلود يک ماهي درشت و قوي هيکل در لبنان گرفته است.
6ـ درست است که تشکيلات امنيتي لبنان در معادله طايفي کنوني لبنان در ضعيفترين شرايط خود قرار دارد، اما اين باعث نميشود که سرنخهاي داخلي ترورها را با فرض لبناني بودن آن کشف نکند، اما سلسله ترورها در لبنان نشان ميدهد که کشف اين عملياتها به مراتب بزرگتر از قد و اندازه تشکيلات امنيتي لبنان است. زيرا عملياتها بيانگر آنند که حتي اگر مجريان لبناني داشته باشند که صددرصد دارند، نظام به کار رفته در آنها از سازمانهاي بسيار پرقدرت در اسلوب، طراحي و اجرا حکايت ميکند. از همين رو، به نظر ميرسد اگر منصفانه به موضوع نگاه کنيم، بايد بگوييم آغاز اين ترورها از نظر نوع و اجرا از دوران ترور ايلي حبيقه، رهبر مسيحي سابق نيروهاي لبناني در 24/1/2002 آغاز و تا ترور فرانسوا الحاج ادامه يافته است؛ امري که نشان ميدهد خط حضور خارجي در ترورهاي چند ساله اخير بسيار قويتر از خط داخلي است.


