ابهام در ماجرای نزاع خونین
تناقض در گفتههای شاهد جنایت، جلسه رسیدگی به پرونده مردی را که متهم است در نزاع خیابانی جوانی را به قتل رسانده تحت تاثیر قرار داد و قضات برای تحقیق از شهود دیگر، محاکمه را به بعد موکول کردند.
به گزارش شرق، در ابتدای جلسه محاکمه که در شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران برگزار شد، صالحی نماینده دادستان تهران در توضیح کیفرخواست گفت: حسن، متهم پرونده که 30ساله است خرداد سال88 جوانی به نام محمود را در نزاع خیابانی به قتل رساندهاست. متهم 5ماه بعد با ردیابیهای پلیس بازداشت شد و به جرم خود اعتراف کرد. وی پرونده دیگری درخصوص نگهداری مواد مخدر در دادگاه انقلاب دارد و از مجرمان سابقهدار است؛ بنابراین بهعنوان نماینده دادستان تهران درخواست دارم رای قانونی در این خصوص صادر شود.
در ادامه پدر و مادر مقتول در جایگاه حاضر شدند و درخواست صدور حکم قصاص کردند. در این هنگام قضات توصیه به سازش کردند اما مادر مقتول قبول نکرد و گفت همچنان درخواست قصاص دارد.سپس یکی از شاهدان که احضار شده بود در جایگاه حاضر شد، او گفت: من مقابل مغازهام بودم و داشتم آبوجارو میکردم که صدای درگیری شنیدم سعید چماق بزرگی در دست داشت. او ضربهای به شیشه عقب و ضربهای به شیشه جلوی خودرویی که مقابلش بود، زد. ماشین منحرف شد و به فلکه شیرآب آتشنشانی برخورد کرد. راننده پیاده شد چاقویی دستش بود، محمود به او حمله کرد و کمرش را گرفت و روی کاپوت ماشین خواباند، مرد راننده قصد داشت او را از خودش جدا کند دستانش را روی سینه محمود گذاشت تا او را به عقب هل دهد، یکدفعه چاقویی که در دستش بود به گردن محمود برخورد کرد و خون زیادی جاری شد. من به سمت محمود دویدم و او را گرفتم، مرد راننده که خیلی هم ترسیده بود سوار ماشین شد. محمود را بغل کردم دستم را روی گردنش گذاشتم تا خونریزی را کنترل کنم، آژانسی در آن نزدیکی بود اما رانندگان قبول نکردند مجروح را سوار کنند. مرد ضارب که قصد فرار داشت یکدفعه به سمت ما آمد. میخواست ما را زیر بگیرد اما فرار کردیم. محمود روی زمین افتاد. خونریزی شدیدی داشت تا دستم را روی گردنش میگذاشتم خون از دهانش بیرون میزد و همین که دهانش را میگرفتم خون از بدنش خارج میشد اصلا قابل کنترل نبود بالاخره او را به بیمارستان رساندیم اما فوت کرد.
در این هنگام قاضی اظهارات قبلی شاهد را در مرحله دادسرا خواند و گفت: در دادسرا گفتهای مرد راننده میخواست مقتول را زیر بگیرد که خودرو او به فلکه شیر آب برخورد کرد و بعد هم به دیوار خورد و شیشه شکست، حتی گفتهای او از ماشین پیاده شد و به سمت محمود حمله کرد و به او ضربه زد اما حالا میگویی محمود به آن مرد حمله کرد. اگر اینطور است چرا در آن زمان حرف دیگری زدی، کدام حرفت درست است؟
مرد جوان گفت: این حرفی که در دادگاه گفتم درست است؛ محمود، مرد راننده را روی کاپوت خواباند. او هم تلاش میکرد محمود را از خودش دور کند که چاقو به گلویش برخورد کرد. من نمیگویم در دادسرا دروغ نوشتهاند اما حرفی که حالا زدم درست است.در ادامه متهم در جایگاه حاضر شد و گفت: هوا گرم بود. من از ماشین پیاده شده بودم داشتم شیشه خودروام را تمیز میکردم که یکدفعه دیدم جوانی با چوب به سمتم حمله کرد و گفت چرا در محل ما ایستادهای. اصلا نمیدانم چرا این کار را کرد، شیشههای ماشینم را شکست، با چوب به پایم کوبید من هم چاقو درآوردم که جلوی ضربه زدن او را بگیرم اما نمیدانم چه شد که ضربه به گلویش برخورد کرد. من خیلی ترسیدم و فرار کردم.
حسن در مورد پروندهای که در دادگاه انقلاب دارد گفت: متهم به نگهداری 16 کیلو کراک هستم اما آنها هم مال من نبود و هنوز این پرونده باز است.سپس والدین مقتول خطاب به قاضی دادگاه گفتند: حسن و خانوادهاش شاهدان را تهدید کردند. کسان دیگری هم هستند که ماجرا را دیدهاند اما از ترس حاضر نیستند شهادت بدهند. ما سراغ چند نفر از آنها رفتیم اما حاضر نشدند همکاری کنند.
سپس هیات قضات برای بررسی آنچه در دادگاه اتفاق افتاده بود، وارد شور شدند و ادامه رسیدگی به پرونده را به بعد موکول کردند.
به گزارش شرق، در ابتدای جلسه محاکمه که در شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران برگزار شد، صالحی نماینده دادستان تهران در توضیح کیفرخواست گفت: حسن، متهم پرونده که 30ساله است خرداد سال88 جوانی به نام محمود را در نزاع خیابانی به قتل رساندهاست. متهم 5ماه بعد با ردیابیهای پلیس بازداشت شد و به جرم خود اعتراف کرد. وی پرونده دیگری درخصوص نگهداری مواد مخدر در دادگاه انقلاب دارد و از مجرمان سابقهدار است؛ بنابراین بهعنوان نماینده دادستان تهران درخواست دارم رای قانونی در این خصوص صادر شود.
در ادامه پدر و مادر مقتول در جایگاه حاضر شدند و درخواست صدور حکم قصاص کردند. در این هنگام قضات توصیه به سازش کردند اما مادر مقتول قبول نکرد و گفت همچنان درخواست قصاص دارد.سپس یکی از شاهدان که احضار شده بود در جایگاه حاضر شد، او گفت: من مقابل مغازهام بودم و داشتم آبوجارو میکردم که صدای درگیری شنیدم سعید چماق بزرگی در دست داشت. او ضربهای به شیشه عقب و ضربهای به شیشه جلوی خودرویی که مقابلش بود، زد. ماشین منحرف شد و به فلکه شیرآب آتشنشانی برخورد کرد. راننده پیاده شد چاقویی دستش بود، محمود به او حمله کرد و کمرش را گرفت و روی کاپوت ماشین خواباند، مرد راننده قصد داشت او را از خودش جدا کند دستانش را روی سینه محمود گذاشت تا او را به عقب هل دهد، یکدفعه چاقویی که در دستش بود به گردن محمود برخورد کرد و خون زیادی جاری شد. من به سمت محمود دویدم و او را گرفتم، مرد راننده که خیلی هم ترسیده بود سوار ماشین شد. محمود را بغل کردم دستم را روی گردنش گذاشتم تا خونریزی را کنترل کنم، آژانسی در آن نزدیکی بود اما رانندگان قبول نکردند مجروح را سوار کنند. مرد ضارب که قصد فرار داشت یکدفعه به سمت ما آمد. میخواست ما را زیر بگیرد اما فرار کردیم. محمود روی زمین افتاد. خونریزی شدیدی داشت تا دستم را روی گردنش میگذاشتم خون از دهانش بیرون میزد و همین که دهانش را میگرفتم خون از بدنش خارج میشد اصلا قابل کنترل نبود بالاخره او را به بیمارستان رساندیم اما فوت کرد.
در این هنگام قاضی اظهارات قبلی شاهد را در مرحله دادسرا خواند و گفت: در دادسرا گفتهای مرد راننده میخواست مقتول را زیر بگیرد که خودرو او به فلکه شیر آب برخورد کرد و بعد هم به دیوار خورد و شیشه شکست، حتی گفتهای او از ماشین پیاده شد و به سمت محمود حمله کرد و به او ضربه زد اما حالا میگویی محمود به آن مرد حمله کرد. اگر اینطور است چرا در آن زمان حرف دیگری زدی، کدام حرفت درست است؟
مرد جوان گفت: این حرفی که در دادگاه گفتم درست است؛ محمود، مرد راننده را روی کاپوت خواباند. او هم تلاش میکرد محمود را از خودش دور کند که چاقو به گلویش برخورد کرد. من نمیگویم در دادسرا دروغ نوشتهاند اما حرفی که حالا زدم درست است.در ادامه متهم در جایگاه حاضر شد و گفت: هوا گرم بود. من از ماشین پیاده شده بودم داشتم شیشه خودروام را تمیز میکردم که یکدفعه دیدم جوانی با چوب به سمتم حمله کرد و گفت چرا در محل ما ایستادهای. اصلا نمیدانم چرا این کار را کرد، شیشههای ماشینم را شکست، با چوب به پایم کوبید من هم چاقو درآوردم که جلوی ضربه زدن او را بگیرم اما نمیدانم چه شد که ضربه به گلویش برخورد کرد. من خیلی ترسیدم و فرار کردم.
حسن در مورد پروندهای که در دادگاه انقلاب دارد گفت: متهم به نگهداری 16 کیلو کراک هستم اما آنها هم مال من نبود و هنوز این پرونده باز است.سپس والدین مقتول خطاب به قاضی دادگاه گفتند: حسن و خانوادهاش شاهدان را تهدید کردند. کسان دیگری هم هستند که ماجرا را دیدهاند اما از ترس حاضر نیستند شهادت بدهند. ما سراغ چند نفر از آنها رفتیم اما حاضر نشدند همکاری کنند.
سپس هیات قضات برای بررسی آنچه در دادگاه اتفاق افتاده بود، وارد شور شدند و ادامه رسیدگی به پرونده را به بعد موکول کردند.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۲
انتشار یافته: ۵
هنوز پرونده ای رو یادمون هست که خانواده دختری که بهش تجاوز شده بود با تهدید از طرف متهم رضایت دادند و درنهایت با پیگیری رسانه ها متهم به اعدام محکوم شد و در آخر متهم گفت "رسانه ها مرا به اعدام محکوم کردند"
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟




