تذکرات شهید به امت حزبالله
من که برای تو این همه پیغمبر و رسول فرستادم، چرا به حرف آنها عمل نکردی؟ و شهدا میگویند ما که برای دین اسلام این همه زحمت کشیدیم و جان خود را فدای این مکتب کردیم، پس تو چه کردی؟ آن وقت ما چه جوابی داریم که بدهیم و بعد از طرفی جهنمیان میگویند این همان کسی بود که چقدر به جبهههای جنگ میرفت و در راه خدا جهاد میکرد؛ حالا ببین به چه روزی افتاده است.
کد خبر: ۳۱۴۷۴۶
| | 7733 بازدید
در سال ۱۳۳۷ شهید عباس غضنفری در تهران دیده به جهان گشود. تحصیلات خود را تا پایان دوره متوسطه ادامه داد و دیپلمش را در رشته تجربی گرفت. شهید علاقه بسیاری به اسلام و وطن خود داشت و برای پاسداری از میهن خود، همواره در جبهههای جنگ شرکت داشتند. وی پس از مدتی ازدواج میکند و حتی در این مدت بسیار اندک (یک سال و شش ماه) از عشق به میهن و اسلام، همیشه در جبهههای جنگ شرکت داشتند.
حاصل ازدواج آنها فرزند پسری است که بیست روز پس از شهادت پدر چشم به جهان میگشاید؛ نوزادی که نمیداند دیگر نمیتواند روی پدرش را ببیند. شهید غضنفری در سال ۶۵ در عملیات کربلای ۵ در شلمچه با اصابت ترکش خمپاره چشم از این جهان برمیدارد و به نزد معبود خود میشتابد.
روحش شاد

«و لا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون»
با سلام و درود بیپایان به منجی بشریت امام زمان (عج) و نایب بر حقش امام خمینی امید امت و امام آیتالله منتظری و دیگر علما اسلام و درود بر شهیدان گلگون کفن از صدر اسلام تا کنون.
اول از همه شهادت میدهم به یگانگی خداوند و حضرت رسول (ص) و امامان (علیهم السلام)
گرچه من با این همه گناه که کردهام، لیاقت فیض عظیم شهادت را ندارم ولی از طرفی لطف و کرم خداوند بالاتر از این حرفهاست و مأیوس نیستم. انشاءالله که توبه ما هم مورد قبول خداوند بخشنده و مهربان قرار گیرد و این بنده حقیر را هم جزء شهدا قرار بدهد.

خدایا در این مدت ۲۸ سال عمری که به من دادی من چقدر توبه کردم و توبه شکستم. ولی ایندفعه دیگر به لطف خود مگذار توبهام شکسته شود و ترا شکر میکنم که مرا یکبار دیگر سعادت دادی تا در کنار رزمندگان مخلص خودت قرار دادی و امید است به یاری خودت بتوانم در این سنگرهای حق علیه باطل گناهان را شستشو دهم و رضایت تو را بدست آورم. فقط میخواهم که از من رضایت داشته باشی و بزرگترین آرزویم هم شهادت در راه توست.

انشاءاالله که مرا حلال میکنند. از یکایک برادرانم (آقا عبد الله و علی اصغر آقا و علی اکبر آقا) و همه خواهرانم میخواهم که مرا حلال کنند و از همسرم هم میخواهم که مرا حلال کند. با اینکه تازه زندگی جدیدی را آغاز کرده بودیم ولی من زیاد او را ناراحت کردم. انشاءالله که مرا ببخشد. من از ایشان خیلی ممنون هستم که رضایت داد که به جبهه بروم. امید است که بتوان در این دانشگاه بزرگ انسانیت واقعاً یک انسان مسلمان خوبی شوم؛ انشا الله که خداوند یک صبری به همسرم و مادرم که قبل از من هم دو جوان دیگر در راه اسلام داده است عطا کند.
راستی از برادران شهیدم اسدالله و مهدی هم میخواهم مرا حلال کنند. دور آخر مجدداً از کلیه اعضای خانواده و دوستان و همسایهها و فامیلها میخواهم مرا حلال کنند.

۲ـ قدر امام خمینی را بدانند و پشتیبان ولایت فقیه باشند.
۳ـ همیشه اطاعت از رهبری کنند و پیامهایش را که همان پیام قرآن است با جان و دل پذیرا باشند و همیشه در صحنه انقلاب حضور داشته باشند.
۴ ـ وحدت را حفظ کنند تا آسیبی از طرف شیاطین به آنها وارد نشود تا به امید خداوند این انقلاب را به صاحب اصلیش امام زمان (عج) تحویل بدهند.
اردیبهشت ۱۳۶۵
عباس غضنفری
نامه دست نوشته شهید
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


