حقوق شهروندان در انتخابات آزاد
یکی از مهمترین حقوق اساسی مردم در جامعه، حق تعیین سرنوشت است. این حق، از جمله حقوقی است که قانون اساسی بسیاری از کشورها آن را برای مردم به رسمیت شناخته است. از دیدگاه حضرت امام خمینی (ره) حق تعیین سرنوشت از حقوق اساسی مردم است که به موجب آن، هر ملتی باید سرنوشت خودش را خودش معین کند.
ایشان در این خصوص بیان فرمودهاند:
«همانطوری که مکرر من عرض کردهام و سایرین هم گفتهاند، انتخابات در انحصار هیچ کس نیست، نه در انحصار روحانیون است، نه در انحصار احزاب است، نه در انحصار گروهها است. انتخابات مال همه مردم است. مردم سرنوشت خودشان دست خودشان است و انتخاب برای تحصیل سرنوشت شما ملت است».
از دیدگاه امام (ره)، نه تنها همه مردم دارای حق رأی هستند، بلکه اساس حق مشارکت و تعیین سرنوشت نیز برای همه مردم وجود دارد و تمامی اقشار مردم اعم از مرد و زن باید در سرنوشت خود مشارکت داشته باشند ایشان در خصوص مساوات شهروندان در رأی دادن بیان فرمودهاند:
«... باید همه شما در این امر نظر داشته باشید، در امور سیاسی نظر داشته باشید. برای اینکه امور سیاسی مخصوص یک طبقه نیست، همانطوری که علم مخصوص یک طبقه نیست. همانطوری که مردها باید در امور سیاسی دخالت کنند و جامعه خودشان را حفظ کنند، زنها هم باید دخالت کنند و جامعه را حفظ کنند. زنها هم باید در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی همدوش مردها باشند، البته با حفظ آن چیزی که اسلام فرموده است».
حضرت امام (ره) در فرازی از وصیت نامه خویش بیان فرمودهاند:
«و وصیت من به ملت شریف آن است که در تمام انتخابات، چه انتخاب رئیس جمهور و چه نمایندگان مجلس شورای اسلامی و چه انتخاب خبرگان و انتخابات شورای اسلامی شهر و روستا، در صحنه باشند و اشخاصی که انتخاب میکنند روی ضوابطی باشد که اعتبار میشود».
ـ تردید نکنید مهمترین معضل ما در حوزه «فرهنگ عمومی» است. آنجا که «دانایی محوری» باید دغدغه هر روزه دستگاهها و نهادهای فرهنگی ما باشد. سال هاست شعار تحول فرهنگی میدهیم بدون آنکه به مؤلفههای تغییر فرهگی توجه کنیم.
ـ مهمترین این مؤلفهها «نیروی انسانی تربیت شده در حوزه فرهنگ» و نیز «زیرساختها» و «فضاهای فرهنگی» است.
برای داشتن این نیروها ابتدا باید به «آموزش» توجه کرد. راهکار آموزش همگانی در حوزه فرهنگ ایجاد فرهنگسراها در مناطق مختلف شهر و کلاسهای پیشرفته آموزش شهروندی در این مکانهاست. معتقدیم رسانهها با در اختیار داشتن نیروهای تربیت شده فرهنگی بیشترین نقش را میتوانند در نهادینه کردن «دانایی محوری» داشته باشند.
از طرف دیگر، وجود سالنهای کوچک تئاتر در بوستانها و حتی پارکهای محله و آموزش مفاهیم شهروندی به زبان ساده از طریق نمایش برای کودکان و نوجوانان یکی از مهمترین ابزارهای تربیت «شهروند دانا» است.
شهروند وقتی با حقوق خود آشنا باشد، دستگاههای مختلف شهری را به خوبی کنترل میکند. او حتی میداند که چگونه باید تصمیم بگیرد و در چه جهتی عمل کند. با این توصیف وقت انتخابات که فرا میرسد نه به «احزاب»، نه «گروهها» و نه حتی به «چلوکباب» رأی میدهد! که رأی او رأی به فکر و برنامه است؛ اگرچه ممکن است حزب یا گروهی برنامهای منسجم داشته باشد بنابراین اگر بر این تکلیف عمل کند، هیچ باک ندارد که به حزب با برنامه رأی داده است.
آیا واقعا همه نگاهها در شهرداری باید به ساخت و ساز میادین و رنگ کردن آنها باشد؟ البته هیچ ایرادی ندارد که ما میدانی زیبا و خوش رنگ داشته باشیم حتی به لحاظ بصری چشمان ما را نوازش میدهد اما «شورای شهر و شهرداری» به نظر میرسد مهمترین وظیفهاش «تربیت شهروند دانا» وتبیین منشور شهروندی است.
ـ «شهروند دانا» عمران و آبادی را به دنبال خواهد آورد. مثالی ساده میزنم. انتخابات ریاست جمهوری و شورای شهر در پیش است. شهروند دانا وقتی به برنامه رأی بدهد این برنامه قطعاً عمران، بهسازی و آبادانی به همراه دارد. او هرگز به قوم و خویش، دوست و یا پول و غذا رأی نخواهد داد چون صاحب تفکر است، شهرش را دوست دارد و خواهان رفاه و امنیت است، که صرف دوستی و فامیل بازی و تعصب قومیتی امتیازی برایش ایجاد نمیشود.
از طرفی شهروند آگاه تربیت شده تا خود فرهنگ سازی کند و برای دیگر همشهریانش الگو باشد. با این حال از آنجایی که شوراهای اسلامی شهر و روستا کمتر جنبه سیاسی و بیشتر ماهیت اجتماعی، فرهنگی، ناحیهای و بومی و قبیلهای و قومی دارد، باید اذعان کرد که در نبود احزاب قدرتمند و مستقل و ضعیف و کم رنگ بودن فعالیتهای حزبی و سیاسی، انبوهی از داوطلبان خود را وارد عرصه میکنند. عدهای که در دوره گذشته حضور داشتند این بار میخواهند اعتماد مجدد شهروندان و مردم رأی دهنده را جلب کنند و آنهایی که برای نخستین بار وارد عرصه میشوند تنها وظیفه دارند که قابلیتهای خود را به مردم عرضه و آنها را اثبات کنند. اما مردم چگونه و به چه کسانی اعتماد کنند؟ آیا حجم وسیع تبلیغات و هزینه کردهای سنگین میتواند معیار مناسب و محکمی برای دسترسی بیشتر کاندیداها به شورای شهر باشد؟ اهلیت و صلاحیت علمی و مدیریتی داوطلبان را با چه خطکش منطقی باید اندازه گیری کرد؟
روشهای متعارف و بعضاً غیر متعارف تبلیغاتی برای جلب آرای شهروندان مشاهده و بعضاً توصیه میشود و گردانندگان از این نسخه استفاده میکنند، اما تحقق انتخاب ناب و آگاهانه مردم در سال حماسه سیاسی چگونه عملیاتی میشود؟
مردم چگونه انتخاب بکنند تا عیار دمکراسی و مردم سالاری در این پهنه، ماهیت خود را بیابد؟ کمترین انتظاراتی که از شهروندان میرود، این است که با بررسی سوابق، تجربیات، توانمندیها و گفتوگو و رودررویی با کاندیداها و انجام چند دیالوگ و تعامل بین طرفین بتوانند انتخاب خود را آسان کنند؛ انتخابی از جنس آگاهی، شناخت و معرفت لازم و بدون تعصب و یا پافشاری بر رفیق گرایی، جناح گرایی، اطعام گرایی، انعام گرایی، سیما گرایی و قبیله گرایی.
دمکراسی، راه حق نیست بلکه راهکار است؛ راهکاری برای کاهش مضایق و محدودیتهای اعمال حکمرانی خوب و طریقهای برای اعتماد به افرادی که از درجه فهم، کمال، تدبیر، بینش، دوراندیشی و عمق بالایی برخوردارند و در سطح ظواهر و مسائل دست پایین و اولیه تمرکز نکنند.
باید انتخابات آتی را مهم دانست، چرا که سرنوشت میلیونها جامعه ایرانی در شهر و روستا را کسانی به دست میگیرند که میخواهند با استفاده از دانش، تخصص، سرمایه فکری و اجتماعی و با تکیه بر خرد جمعی و توان گروهی، به سمت تحقق ایدههای برتر و الگوهای کاملتر توسعه پیش بروند.


