هسته مرکزی ناهنجاری در ایران
بحث «کیفیت اجتماعی»، اندکی پیش از مشروطه در ایران مطرح شده است. البته پرداختن به این موضوع همچون امواجی که به ساحل دریا میرسند، همواره با شدت و ضعف همراه بوده است. هر زمان که عموم مردم و به ویژه نخبگان جامعه، فرصت پرداختن به مسایلی فراتر از بحث معاش را یافتهاند، این بحث نیز اوج گرفته و هر گاه کشور دچار رکود فکر و اندیشه شده است، نخبگان از سر ناامیدی و مردم نیز به علت سرگردانی، از وضعیت خود غافل شدهاند.
در این مدت، ما هیچ گاه بر اساس یک روش فراگیر علمی به جامعه خود نگاه نکردهایم و دیدگاه ما بیشتر در انتقاد از کلیت نظام روابط اجتماعی حاکم بر جامعه بوده است.
همۀ ما بانگ برمیآوریم و فریاد میزنیم که در جامعه ما فساد هست! از افزایش طلاق و جرم و جنایت، رشوه خواری، پایبند نبودن مردم به آداب اجتماعی و دیگر معضلات انتقاد میکنیم و هر یک از این مشکلات در زمانهای مختلف همواره به نوعی مطرح بوده و هست.
کتابهایی هم که در این باره نوشته شده، بیشتر انتقادی است تا موشکافانه و پژوهشی. «چه هست» را همه میدانند؛ اما «چگونه است» و «چه باید کرد»، کمتر مطرح میشود. عدهای هم خیلی زود هیجان انقلابی پیدا میکنند و به جای اندیشیدن، میخواهند جو جامعه را ملتهب کنند، تا شاید از غیب فرجی حاصل شود.
اما موضوعی که کمتر مورد توجه قرار گرفته، این است که نابسامانی در ایران، همانند مشکلات افتصادی، فرهنگی و دیگر معضلات، یک هستۀ مرکزی دارد. اگر در شناخت این مرکز و «کانون» کوتاهی کنیم، در ارائه تحلیل به خطا خواهیم رفت و همچون ادوار گذشته، جز اتلاف وقت نتیجهای نخواهیم گرفت.
شناخت علت اصلی نابسامانی، در جوامع دیگر هم مطرح بوده است. این موضوع نخست پس از انقلاب فرانسه مطرح شد. اگوست کنت، نخستین کسی که به جامعه نگاه علمی داشت، بر این باور است که پیش از این که جامعه دچار نابسامانی شود، این اتفاق در ذهن و فکر اعضای جامعه اتفاق میافتد و نابسامانی فکری، نخست خود را در رفتار افراد آن جامعه نشان میدهد و در مرحله بعد، این نابسامانی به عنوان ناهنجاری در جامعه رخ مینماید.
در ایران این نابسامانی در فکر و اندیشه را میبینیم و به تعبیر محمود سریع القلم، در ایران هنوز «کشور ـ ملت» تشکیل نشده است، چرا که این مفهموم نخست باید در ذهن افراد تعریف شود و بر اساس تعهد جمعی مسئولیت تولید کند در حالی که نه در ذهن تک تک افراد ایران، بلکه در ذهن و اندیشه نخبگان ایران نیز مفهوم ملت ـ که مفهوم شهروند و حقوق وی هم باید از آن باز تولید شود ـ تعریف نشده است و از آنجا که این مفهوم به عبارتی در ذهن و فکر ایرانیان به ایمان و باور تبدیل نشده است، پیامدهای عملی آن را نیز در جامعه نمیبینیم.
برای نمونه، ما نمیتوانیم از قبیلهای در افریقا انتظار داشته باشیم که مفهوم زندگی مدرن را بفهمند و برای رسیدن به آن تلاش کند، در حالی که آنها از زندگی خود راضی هستند و هیچ گونه نیازی به ایجاد جامعه مدرن احساس نمیکند و از این بالاتر، مفهوم جامعه مدرن را نمیدانند تا برای رسیدن به آن اقدام کنند.
نابسامانی امروز ما حاصل نابسامانی در فکر جامعه است؛ برای نمونه، مفهوم قانون و الزامات آن در جامعه ما کامل «تولید» نشده است، برای همین هر مسئولی در هر مقامی به فکر یافتن راهی است که آن را دور بزند.
ما هنوز در ذهن اجتماعی خود «شهر» را به درستی تعریف نکردهایم، برای همین هم نمیتوانیم الزامات آن را درک و رعایت کنیم.
ما هنوز حکومت را نمیفهمیم و خود را ملزم به آن نمیدانیم، ولی قدرت را میفهمیم و درعمل هم از همه کارکردهای آن استفاده میکنیم و از این که گرفتار قدرت نشویم از آن پیروی میکنیم.
ما هنوز نمیدانیم افکار عمومی چیست. تبلیغ رسانهای و مواضع رسمی را افکار عمومی فرض میکنیم.
تا وقتی که ما نپذیریم که به تعبیر ارسطو «هر مجموعهای از آگاهیهای قابل اتکا دانش و علماست»، نمیتوانیم در جامعه به اتفاق نظر برسیم. نباید جامعه به گونهای باشد که هر کس به میل خود، برای منافع زود گذر شخصی و گروهی، تمام انباشت علمی جامعه و بشریت را به هیچ انگارد و راههای آزموده شده را بپیماید و وقتی که هزینه زیادی را به بار آورد، ادعا کند که «ما هم مثل ملل دیگر باید این راه را میرفتیم و هزینه آن را میپرداختیم».
برای نمونه، رهبر انقلاب ازسال ۱۳۷۰ بر «وجدان کاری، انضباط اجتماعی، انضباط اقتصادی» تأکید دارند.
از همان سال در همه جا حتی این نام روی خودروها و موتور سیکلتهای نیروی انتظامی به چشم میخورد، اما همه دیدیم که با توجه به سیاست اعلام شده از طرف رهبری، در جامعه هیچ اتفاق ماندگاری که نشان دهنده نظم اجتماعی باشد، رخ نداد و آن تبلیغات هم از تابلوهای نیروی انتظامی، شهرداریها و ادارات جمع شد.
اما اگر مفهوم نظم اجتماعی در فکر و ذهن جامعه ایران تعریف شده بود و مصادیق آن روشن بود، ما در جامعه تغییرات مهمی را شاهد میشدیم؛ تغییراتی که البته نه در آن سال و نه سالهای بعد از آن دیده نشد. جامعه ایران به خاطر رعایت نکردن تنها یک بخش از قوانین (عبور و مرور)، هر سال هزاران قربانی در رانندگی میدهد و میلیاردها تومان خسارت مالی را تحمل میکند.
این ناهنجاری و آشفتهحالی که در جامعه ایران دیده میشود، نمایی از آشفتگی فکری حاکم بر اکثریت جامعه ایران است؛ مشکلی که نه تنها حاکمیت باید برای رفع آن اقدام کند، بلکه تک تک اعضای جامعه ایران نسبت به رفع آن مسئولیت دارند و بدون توافق جمعی نمیتوان به رفع آن امید داشت.


