نگاه شما: تجربهای دیگر از شازده کوچولو
همه کسانی که شازده کوچولو را خواندهاند، میدانند شازده کوچولو در سفر خود، از هفت سیاره دیدن کرد. دیدار پادشاه، خودپسند، کارفرما و تاجر، جغرافیدان، مرد میخواره و...
اما هیچ کدام تأثیرگذارتر از دیدار فانوس افروز نبود؛ مطلبی که شازده کوچولو در دیدار از این سیاره کوچک برداشت کرد این بود:
«ستاره پنجم بسیار عجیب بود. ستارهای بود از همه کوچکتر. در آنجا فقط برای یک فانوس و یک فانوسافروز جا بود. شازده کوچولو نمیتوانست سر دربیاورد که در نقطهای از آسمان، در سیارهای که نه خانهای در آن بود و نه ساکنی، فانوس و فانوسافروز به چه کار میآمد!
برای همین، در دل گفت: شاید این مرد احمق باشد، ولی هر چه هست از پادشاه و خودپسند و کارفرما و میخواره احمقتر نیست. کار او لااقل معنایی دارد. وقتی فانوسش را روشن میکند، مثل این است که ستارهای دیگر یا گلی به وجود میآورد و وقتی فانوسش را خاموش میکند، مثل این است که آن گل یا آن ستاره را خواب میکند. همین خود سرگرمی زیبایی است و به راستی که مفید هم هست، چون زیباست».
و پس از گفتوگوی خود زمانی که داشت سیاره را ترک میکرد، برداشتش به این تغییر کرد:
«شاید این مرد مورد تحقیر و تمسخر آنهای دیگر یعنی پادشاه و خودپسند و میخواره و کارفرما قرار بگیرد، با این حال، او تنها کسی است که به نظر من مضحک نمیآید. شاید علتش این است که او به چیزی غیر از خود مشغول است».
نکته جالب این دیدار در این بود که شازده در سفرش تنها یک حسرت داشت و آن هم این بود که این سیاره را دوست داشت، چون میتوانست در طول یک روز هزاران غروب خورشید ببیند.
حالا چرا اینها را نوشتم. اینها را که همه خواندهایم و میدانیم.
کسانی که غروبها در خیابان ولیعصر حدفاصل خیابان تخت طاوس و عباس آباد (دقیقا روبهروی عطر فروشی که کمترین قیمت عطرهایش شاید چند صد هزار تومان باشد) پیاده روی کرده باشند، حتما این پیرمرد را دیدهاند که در چرخ دستی خود یک ضبط و سیستم پخش دارد و همه شب آهنگهای بسیار زیبایی را پخش میکند. نکته جالب این که معمولا یک آهنگ را هم متوالی چندین بار پخش میکند و انتخاب آهنگها هم از یک وسواس خاص خبر میدهد که هر آهنگی را هم انتخاب نمیکند.
اما نکتهای که این پیرمرد را برایم در دیدارهای مختلف جالب کرده، حال خوبش است. اگر گذارتان به آن طرفها افتاد سرسری رد نشوید. کمی تأمل کنید و در حالش دقت کنید. انگار اصلا توی این دنیا نیست. همیشه در تفکر خودش غرق است. نه معتاد است که حالش محصول مصرف چیزی باشد که بیخودش کرده باشد نه دیوانه. لاقل از من که عاقلتر است.
چند شب پیش دیدم انگار مشغول درست کردن چیزی در چرخ دستی خودش است. اصلا به اطرافش توجه نداشت. این همه رهگذر که میآیند و میروند و به قول شازده کوچولو بدون اینکه بدانند در پی چه هستند. (رجوع به دیدار با سوزنبان قطار)
زیاد طولانیاش نمیکنم. هر چقدر من توضیح بدهم نمیتوانم حال خوبش را برایتان توصیف کنم (همان طور که مطمئن هستم آنتوان هم نتوانست با آن همه توصیف قشنگ حال خوب شازده را برای ما آن گونه که خود دیده بود و برداشت کرده بود توضیح دهد.) تا سفر نکرده و از پیش ما نرفته است، فرصت را از دست ندهید و به دیدارش بروید. ایمان دارم حال خوبی که من کسب کردم در انتظار شما هم هست. کمی از هیاهوی شهر لعنتی دور شوید و با پیرمرد داستان من همنوا شوید. بگذارید حال خوبش شما را برقصاند و به وجد بیاورد.
چیزی که من پیش خودم جرأت ندارم اعتراف کنم، حسرت به حال خوبش است که من ندارم .
ممنون از مطلب قشنگتان، من هم بارها با حسرت آن پیرمرد را نظاره کرده ام اما راستش را بخواهید مثل شما جرات نکردم به حریم خاطرش نزدیک شوم، حزن غریب و خواستنی که در لابلای آوازهای انتخابیش هویداست هر شنونده اهل دلی را به توجه وامی دارد،در میان هیاهوی این شهر شلوغ و بی دروپیکر پیرمرد مثل رودی آرام جاری است. باز هم متشکرم از گزارش قشنگتان



