ورزش قلبها را به هم نزدیک می کند
1. همه بخش های خبری از ساعت 20:30 تا آخر شب چهارشنبه، خبر اول را به بپیروزی کشتی ایران مقابل امریکا اختصاص دادند، حتی یکی از مجریان با هیجان اعلام کرد که ایران با پیروزی مقابل حریفان، «به ویژه امریکا» به فینال راه یافت. چند سرود حماسی بعد از این برد برای مردم ایران پخش شد و حتی برخلاف رویه عادی، به خاطر اذان مغرب، مسابقات کشتی قطع نشد. کار به جایی رسید که منوچهر متکی خودش را به رختکن تیم ملی کشتی رساند و به کشتی گیران گفت:
«مانند عرصه های دیگر، امریکا را خاک کردید»! وقتی سرمربی امریکا در سالن خانه کشتی و رو به غلامرضا محمدی اعتراف می کند:«ایران وطن دوم من است» آيا مناسبت ورزشي را ميتوان به مناسبات پشتپرده سياست ربط داد؟ بهنظر ميرسد مديران ايراني اعتقاد خاصي به «جزر و مد» جامعه ايراني دارند و مدام سعي ميكنند از اتفاقات «ملودرام» بسازند و براي همين در هنگام «مد» از آن بهره ميبرند تا سوار بر موج، به اوجي برسند كه حوزهاش تفاوتهاي فراواني با حوزه سياست دارد.
2. اولین برنامه تبادل ورزشی در سال 1998 و در دوران سیدمحمد خاتمی و با دعوت تیم ملی کشتی امریکا به تهران صورت گرفت و برای اولین بار پرچم امریکایی ها نه برای سوزاندن بلکه برای به احتزاز درآمدن در خاک ایران برافراشته شد و با مهمان نوازی و تشویق بی نظیر ایرانیان همراه بود. حرکتی که در عمق نشان می داد مسئولان عالیرتبه کشور با این مراورده موافق هستند. هرچند در عمل اتفاقی در حوزه سياست نیفتاد اما درهای نبرد «جامعه» ایران و امریکا در رشته هایی مثل فوتبال، تنیس، وزنه برداری و چند رشته باز ماند. سطح مذاکرات البته از ورزش هم بالاتر رفت و طرفین درباره موضوعاتی نظیر افغانستان و عراق به مذاکره پرداختند و دیپلمات های دو کشور پای یک میز نشستند، مثل ورزشی ها به جان هم افتادند و در پایان کار، به هم دست دوستی دادند تا برای هر دو طرف «برد-برد» نشان داده شود. در حقيقت اين «ورزش» بود كه فضا را براي ارتقاي ظرفيت طرفين جهت مذاكره بهوجود آورد و ديگر خبري از عكسهاي مخفيانه و خبر افشاكننده فرصتطلبان از اين ديدارها نبود.
3. اگرچه رابطه سیاسی ایران و امریکا بعد از پیروزی انقلاب جوهری ثابت داشته اما در پوسته بیرونی خود شاهد تحولاتی شگرف بود. اگر سال ها قبل عکس یادگاری سیدمحمد خاتمی با بیل کلینتون در جمع روساي جمهور دنيا تابو بود و رییس جمهور ایران بهانه ای برای غیبت داشت حالا نه تنها دیپلمات های دو کشور برای کشور ثالث با هم مذاکره می کنند که حالا مسئولان کشتی ایران و امریکا برای حفظ این رشته پرطرفدار در خاك ايران با هم «متحد» می شوند و منافعشان یکی می شود و در جلسهاي براي حفظ كشتي در المپيك دست دوستي ميدهند. به مدد ارتباطات، دیپلماسی دیگر منحصر به دست اندرکاران سیاست داخلی و خارجی نیست. حالا «همه» مردم اعم از مهدی تقوی ورزشکار از روستایی در سوادکوه مازندران یا بازرگانی ایرانی و حتی شهروندي نابغه می تواند حامل فرهنگ یک کشور باشند و نقش اعتباربخشی به ایده ها و ارزش ها سیاسی آن کشور داشته باشند. تا به امروز بیش از 20 تبادل ورزشی بعد از انقلاب ميان ايرانيان و امريكاييها برقرار شده که اتفاقا به تساوي میان اصلاح طلب ها و اصولگرایان تقسیم شده است؛ اينها نشان می دهد سیاست کلی و پتانسیل ورزش برای ارتباط با دشمنان ایدئولوژیک به عنوان راهی برای تعامل مردمی وجود دارد و بهعنوان پروژهاي مناسب در دست اجراست.
4. بعد از ماجرای پیشنهاد حذف کشتی از المپیک بسیاری از تحلیل گران ایرانی نوشتند که یکی از کانال های ارتباطی ایران و امريکا قطع شده و احتمالا دیگر دیپلماسی ورزش براي ايران برخلاف چين كه با پينگپنگ شكل گرفت، پاسخ نخواهد داد. همین گروه بعد از لغو بازی فوتبال ایران و امریکا هم چنین تحلیلی داشتند درحالیکه فضای ورزش به گونه ای است که اگر منافع کشور و مردم در نظر گرفته شود مطمئنا این تعاملات و نبردها ادامه دارد و ميتوان با قطعيت اعلام كرد كه ديپلماسي ورزشي هيچگاه به بنبست نميرسد. نكته اينجاست حتي بارها مقامات عالیرتبه کشور اعلام کردند مردم ایران و امریکا با هم مشکلی ندارند. همه این ها به شرطی است که فضای ورزش را با سیاست و نگاه ابزاری مخلوط نکنیم و روح ورزش را با مشکلات سیاسی گره نزنیم. روح ورزش از پهلوانی نشات می گیرد و وقتی ورزشکاران ایرانی و هواداران اینگونه با ذکاوت و جوانمردی روح ورزش را در محدوده «ورزش» حفظ می کنند بهتر است مردان سیاسی بگذارند حساب ملتها با دولتها جدا باشد اما بهنظر ميرسد نوع نگاه مديران ايراني با نگاه جامعه ورزش فرق دارد و براي همين اهميتي براي نظر ورزشيها قائل نيست.


