پيرمرد چشم كشتي بود
چه ميشود كرد همه از خداييم كنايه از قدرت بيبديل خداوند، همه به سوي او ميرويم كنايه از ضعف و زبوني بنيآدم! اما چقدر خوب ميشود كه به سوي او برويم نه جاي ديگر كه بيشتر آدمها اگر از گل نازكتر بشنوند رنگ و رويشان زرد زرد ميشود و قلبها همه سرخ سرخ.
به نوشته اعتماد ملي، منوچهر لطيف بزرگمرد سالهاي دور و نزديك كشتي ره به سوي دوست گشود و تن خاكي را فرو گذاشت و سبكبال رفت به جايي كه با 7 هزار سالگان همسفر شود.دانشمندان ميگويند اگر سير آدمي با سرعت نور برابر شود، زمان براي او ثابت ميماند... يا بقيهالله.
اما با همين هيچ اندر هيچ! با اين احوال چون بر مداري صحيح به چرخش درآييم با فلك در سپهري شناور خواهيم شد كه به جز خدا نبيند و چنين است كه ميگويند فلاني از خاك رست و به افلاك پيوست.
پيرمرد چشم كشتي بود، اين اواخر تن مجروح خويش را از اين شهر به آن شهر ميكشيد تا شرح مبارزات كشتيگيران را به زيور طبع بيارايد و كرامت او مختص ناموران كشتي نبود كه نوگلان و جوانهاي كشتي را نيز بينصيب نميگذاشت.
در شهرهاي دوردست كه هيچ خبرنگاري و نويسندهاي پاي تشكلهاي نوگلان كشتي نمينشست، لطيف همچون چشم كشتي حي و حاضر بود و آنچه وي را متمايز از سايرين ساخته بود بينيازي از خلق و نقد مسوولانه عملكرد زعماي كشتي بود.
اين چشم بيدار نه بيجهت بر طبل ذم ميكوبيد و نه تمبك تملق و چاپلوسي دستش بود، نقد قاطعانهاش را متوجه كساني ميكرد كه باعث و باني شكستهاي تلخ كشتي در دو سال اخير بودند و پيشتر نيز مركز قلم در دستان توانايش نلغزيد و مثل بعضي در بيراهه ذم ناروا و مدح ناحساب قرار نگرفت.
همين دو سه هفته قبل يكي از قديميترين مجلههاي كشور رفته بود سراغش كه با ملاحظاتي دوباره در همان جايگاهي قرار بگيرد كه بود اما لطيف پيشنهاد مذكور را نپذيرفته بود.
روزي در كيهان ورزشي حدود 20 سال قبل به نگارنده گفت: فلاني، تو وقتي 10 ساله بودي من قهرمان كشور شدم. آقا منوچهر به خدا من در همان 10 سالگي متوقف ماندهام اما تو يكبار ديگر قهرمان شدي، قهرمان كشتينويسان ايران.


