گل به خودي به سبك رويانيان !
1 - محمد رويانيان كلا مدير جنجالي و پرسروصدايي است. در طول بيش از يك سالي كه او اداره امور باشگاه پرسپوليس را در دست گرفته، بارها با رفتارهاي عجيب و نامتعارف خودش محور اخبار و حاشيههاي ريز و درشت قرار گرفته است. ريخت و پاشهاي نقلو انتقالاتي، بحث پورشههاي اهدايي و برخي مجادلات تند و كمسابقه كلامي با طرفيت مديرعامل پرسپوليس، از رويانيان چهرهاي خبرساز ساخته كه هميشه مورد توجه رسانهها بوده است. با اين وجود شايد براي مرور مهمترين مشخصه مديريتي سردار در فوتبال، لازم باشد به هنر شگفتانگيز او در زمينه به زبان آوردن اظهارنظرهاي نامناسب و نسنجيده اشاره كنيم؛ آنچه طي تمام اين ماهها دردسرهاي فراواني را براي مجموعه سرخپوشان به همراه آورده است. حقيقت آن است كه پرسپوليس تا امروز هزينههاي زيادي بابت خامگوييهاي مديرعامل نظامياش پرداخت كرده؛ هم او كه روزي به علي كريمي با بدترين الفاظ توهين كرد، بعدتر به علي دايي با واژگاني نامانوس تهمت پولپرستي بست و يا در مورد عادل فردوسيپور به تناقضگوييهاي حيرتانگيز مبتلا شد. اين آخري اما واقعا شاهكار است. رييس سابق ستاد سوخت كشور كه صبح دوشنبه براي شركت در مراسم گلريزان برخي از اهالي نيازمند ورزش راهي يكي از زورخانههاي تهران شده بود، ناگهان در حضور خبرنگاران به صرافت شيرينزباني افتاد: «بالاخره لنگ مال زورخانه است و همه ما پرسپوليسيها لنگي هستيم.»
2 - بدون ترديد مشكل بسياري از مسوولان فوتبال ايران «زيادهگويي» است. وقتي دوستان با اين اشتهاي شگفتانگيزشان براي حضور در رسانهها همچنان به هر ميكروفوني كه ميرسند سرذوق ميآيند و از خودشان عطش نشان ميدهند، طبيعتا نتيجهاش بيرون آمدن خيل حرفهاي بيهوده و مشكلساز است. در بزرگترين باشگاههاي اروپايي با ميليونها هوادار، گردش مالي سرسامآور و سود اقتصادي هنگفت شايد سالي دو خط هم مصاحبه از مديران عامل منتشر نشود. تفاوتها همينجاست؛ در اسپانيا وقتي ايكر كاسياس با غضب بيدليل مورينيو نيمكتنشين ميشود، فلورنتينو پرز احساساتش را براي خودش نگه ميداد و يك كلمه هم حرف نميزند تا مشكل بهوجود آمده خيلي زود رفع شود و روابط استاد و شاگرد فورا صورت عادي پيدا كند. در ايران اما، وقتي مانوئل خوزه در مورد كريمي دچار سوء تفاهم ميشود، محمد رويانيان ناشيانه با مواضع راديكالش هيزم به اين آتش مياندازد تا مساله صورت لاينحل پيدا كند. نتيجه هم معلوم است؛ موثرترين بازيكن تيم دو ماه از تمرينات گروهي و شرايط بازي دور ميماند، فرم ايدهآلش را از دست ميدهد و اسير مصدوميتهاي سختي ميشود كه باعث خسران پرسپوليس و تيم ملي است. حالا باز اين محمد رويانيان است كه در سوداي ستاره شدن، تيترهاي حيرتانگيز به رسانهها ميدهد و حتي از توهين به پيراهن محبوبترين تيم ايران هم فروگذار نميكند. آقاي رويانيان «حال» شما خوب است؟
3 - برخلاف ادعاي سردار اتفاقا مشكل بزرگ اينجاست كه او و بسياري از دوستان شيرين زبانش به قول رويانيان «لنگي» نيستند. اگر مديرعامل پرسپوليس – كه به گواهي آرشيو نشريه ناجا در جوانياش به رنگ آبي متمايل بوده – سالها به عشق اين تيم خاك سكو ميخورد و با غم و شادياش به مرز سكته و جنون ميرسيد، امروز به خودش اجازه نميداد به ارزش مشترك ميليونها ايراني بياحترامي كند. رويانيان در مورد پيراهن گرانسنگ پرسپوليس كه مايه مباهات جعي از فرهيختهترين و بزرگترين ستارگان تاريخ ورزش ايران بوده، از تعبيري استفاده ميكند كه حتي برخي از چيپترين رسانههاي رقيب اين باشگاه هم از بهكارگيري آن ابا دارند. چنين شاهكاري را چطور بايد تفسير كرد؟ آيا اگر همه چيز اين مملكت سرجاي خودش بود و زعامت پرسپوليس را هم به كسي ميسپردند كه سالها به عشق اين تيم خون و دل خورده بود، باز چنين ديالوگهاي دردناك و بيزاركنندهاي بر زبان مسوولان ارشد باشگاه جاري ميشد؟ شايد مشكل بزرگ همين باشد كه «كيسه» لنگي بودن هرگز به تن سردار محمد رويانيان نخورده، وگرنه او حتما در مواجهه با هنجارهاي پذيرفته شده و مقدس نزديك به نيمي از ايرانيان دست به عصاتر و محافظهكارانهتر رفتار ميكرد.
4 - گاهي سكوت هم پيشنهاد بدي نيست؛ بهويژه براي آن دسته از آدمهايي كه «اندازه» نگه داشتن را بلد نيستند و ممكن است با چند جمله ناپخته، همه رنجها و دستاوردهاي زياد و كمشان را به باد بدهند.


