بازنشستگان؛ دور افتاده ازگود زندگي
زندگي در قاب وعدهها
آيا وقت آن نرسيده است که دوران بازنشستگي را به دوران روشنايي و آرام بخش و مفرح و ياد يادهاي لذت بخش دوران کار مبدل سازيم؟ آيا شيوه بازنشستگي فعلي مسبب نابسامانيها نيست؟ بخش بزرگي از عوارض و تبعات منفي بازنشستگان کشور حاصل مکانيزم بيمارگونه قانون بازنشستگي است.

سن و سال که بالا ميرود از کار افتادگي سراغ آدمها ميآيد. از کار افتادگي مشکلات زيادي را هم به همراه ميآورد؛ مشکلاتي که نميشود به راحتي از کنار آنها گذشت. مشکلات معيشتي، درمان و بحرانهاي اجتماعي گريبان گير آنها ميشود. بازنشستگان کهنهکاراني هستند که سالهاي زيادي را به خدمت رساني مشغول بودند و گذشت زمان آنها را فرسوده کرده است و حالا نياز به حمايت دارند. حمايت شايد تنها واژه اي باشد که ميتوان به کار برد اما اين واژه در معنا براي مسوولان جز پزيزاسيون سياسي چيزي نيست.
بازنشسته و بازنشستگي دو مفهوميکه غبار غليظ زمان و حجاب حجيم فرصتها با آن يارند و سالها طول کشيد تا به اين دو واژه لطف و ترحم شد تا بخوانيم خردمند و خردمندان! بازنشستگي به دوراني بيسو، دوراني پردغدغه و تنشزا و همراه با حسرت بيشمار و بيحاصل، تنها و بيهدف و بيهوده در کنج عزلت و ايام پرغصه از قصه کار و کار و کار 30 ساله !
آيا وقت آن نرسيده است که دوران بازنشستگي را به دوران روشنايي و آرام بخش و مفرح و ياد يادهاي لذت بخش دوران کار مبدل سازيم؟ آيا شيوه بازنشستگي فعلي مسبب نابسامانيها نيست؟ بخش بزرگي از عوارض و تبعات منفي بازنشستگان کشور حاصل مکانيزم بيمارگونه قانون بازنشستگي است.
همانطوريکه زندگي طبيعي و فيزيکي انسان داراي مراحلي است و هريک مراتبي دارد زندگي شغلي يک فرد در هر سازمان نيز مراحلي دارد و مراتبي براي آن مترتب است. استخدام، آموزش ضمن خدمت، ترفيع، ارتقاي گروه شغلي،... و در نهايت پس از 30 سال کار و فعاليت و سپري کردن تمام مراحل به يکباره بازنشسته ميخوانند. با يک حساب ساده ميتوان به اين نکته پي برد که سن بازنشستگي متوسط بين 84 سال تا56 سال اتفاق ميافتد.کارمندي که به دوران بازنشستگي نزديک ميشود و اين احساس در دوران شغلي خود از يک مرحله به مرحله ديگر با تحليل جسم بدن در انتظار دوران بازنشستگي بايد بينديشد و حاصل آن دوران نشاط و فعاليت و تجربه با حکم بازنشستگي راهي خانهاي ميشود که به علت مشکلات عديده دغدغهانگيز ميشود و بسياري از آنها براي اداره زندگي به کار ديگري ميپردازند و فشارهاي رواني و روحي و تنشهاي بسيار بازنشسته حاکم ميگردد.
مدير امور صندوق بازنشستگي کشوري اعلام کرد: به طور متوسط در هر ساعت 7نفر به تعداد بازنشستگان مشترک صندوق بازنشستگي کشوري اضافه ميشود و اين در حالي است که وروديهاي صندوق بدون تغيير مانده است.
محسن بازارنوي گفت: از ابتداي سال 82 تاکنون به طور متوسط حدود 45هزار نفر بازنشسته به مشترکين صندوق اضافه شده است که متوسط حقوق اين عده بدون در نظر گرفتن حق عائله مندي و اولاد يک ميليون و 500هزار ريال بوده است . وي ادامه داد بر اساس آمار و اطلاعات موجود به طور متوسط ماهانه 5هزار نفر با متوسط حقوق 7ميليارد و 500ميليون ريال و روزانه 167نفر با متوسط حقوق 250ميليون ريال به جمع مشترکين صندوق بازنشستگي کشوري اضافه ميشود. اين درحالي است که ورودي بودجه اين صندوق رقمي بسيار کمتر از اين ارقام است و با اين اوصاف باعث شده تا مشکلات بازنشستگان بسيار بدتر از هر زمان ديگري باشد. سرمايههاي اين کشور در بخشهاي درآمدي مثل نفت و گاز و صادرات غيرنفتي بسيار زياد است اما نميدانيم بر اساس کدام آمارها بودجه در جايي خرج ميشود که کمتر کسي آن را حس ميکند ! برخي مسوولان صبح از مشکلات بازنشستگان ميگويند و حل شدن آن را يکي از ملزومات اين کشور ميدانند و شب فارغ از همه افکار اين جماعتي که هر روز بر تعداد آنها اضافه ميشود سر بر بالين گرمشان ميگذارند! شايد اين همان اصل سياست مردم داري است که تشنه نگه داشتن بهتر از سيراب کردن است تا مردم هميشه به دنبال يک قطره آب مطيع باشند!
زندگي بازنشستگان در تنگناي بي توجهي سياستمداران قرار گرفته است و آنها را با وجود کهولت سن مجبور کرده تا به دنبال شغلي باشند تا بتوانند زندگي روزمره خود را بگذرانند در حالي که دوران فراغت را بايد سپري کنند! اين همه انصاف مسوولان در اداي دين خود به اين مردم باعث شده تا روز به روز شاهد افزايش سکتههاي قلبي و مغزي ناشي از فشار عصبي باشيم و آمار مرگ و مير در بين بازنشستگان افزايش يابد البته اين موضوعي نيست که مسوولان دريا دل را حتي گزندي برساند و خداي نکرده آنها را برنجاند !
موضوع اصلي اين است که تا به کي مردم بايد تاوان بيمسووليتي مسوولان را بپردازند و تا به کي بايد انتظار رسيدگي به مشکلات خود را داشته باشند در حالي که آبي از اين دوستان گرم نميشود!
اينجا مردم خوبي دارد؛ مهربان، ساده، کم توقع و البته متوسط. عمدتا صورتشان را با سيليهاي نرميسرخ نگه ميدارند؛ چون هنوز دستشان به دهانشان ميرسد. البته فقط دستشان به دهانشان ميرسد و نه بيشتر و بزودي به لطف مسوولان به دهان هم نخواهد رسيد! راستي آخرين وعدهاي که مسوولان براي حل مشکلات بازنشستگان دادند کي بوده و آخرين باري را که کاري انجام دادند چه کسي به ياد دارد ! به هرحال اينجا ميتوان گفت شايد اين تنها تريبوني است که ميشود صدايي را به گوش اندک مسوولاني که هنوز به طور کامل در بهت ابهت خود فرو نرفته اند برساند. کاش کمي بيشتر از جلوي بينيمان را ببينيم ! اين همان جمله در و ديوار بود که درها و ديوارها خود شنيده اند اگر جا خالي ندهند !
بازنشسته و بازنشستگي دو مفهوميکه غبار غليظ زمان و حجاب حجيم فرصتها با آن يارند و سالها طول کشيد تا به اين دو واژه لطف و ترحم شد تا بخوانيم خردمند و خردمندان! بازنشستگي به دوراني بيسو، دوراني پردغدغه و تنشزا و همراه با حسرت بيشمار و بيحاصل، تنها و بيهدف و بيهوده در کنج عزلت و ايام پرغصه از قصه کار و کار و کار 30 ساله !
آيا وقت آن نرسيده است که دوران بازنشستگي را به دوران روشنايي و آرام بخش و مفرح و ياد يادهاي لذت بخش دوران کار مبدل سازيم؟ آيا شيوه بازنشستگي فعلي مسبب نابسامانيها نيست؟ بخش بزرگي از عوارض و تبعات منفي بازنشستگان کشور حاصل مکانيزم بيمارگونه قانون بازنشستگي است.
همانطوريکه زندگي طبيعي و فيزيکي انسان داراي مراحلي است و هريک مراتبي دارد زندگي شغلي يک فرد در هر سازمان نيز مراحلي دارد و مراتبي براي آن مترتب است. استخدام، آموزش ضمن خدمت، ترفيع، ارتقاي گروه شغلي،... و در نهايت پس از 30 سال کار و فعاليت و سپري کردن تمام مراحل به يکباره بازنشسته ميخوانند. با يک حساب ساده ميتوان به اين نکته پي برد که سن بازنشستگي متوسط بين 84 سال تا56 سال اتفاق ميافتد.کارمندي که به دوران بازنشستگي نزديک ميشود و اين احساس در دوران شغلي خود از يک مرحله به مرحله ديگر با تحليل جسم بدن در انتظار دوران بازنشستگي بايد بينديشد و حاصل آن دوران نشاط و فعاليت و تجربه با حکم بازنشستگي راهي خانهاي ميشود که به علت مشکلات عديده دغدغهانگيز ميشود و بسياري از آنها براي اداره زندگي به کار ديگري ميپردازند و فشارهاي رواني و روحي و تنشهاي بسيار بازنشسته حاکم ميگردد.
مدير امور صندوق بازنشستگي کشوري اعلام کرد: به طور متوسط در هر ساعت 7نفر به تعداد بازنشستگان مشترک صندوق بازنشستگي کشوري اضافه ميشود و اين در حالي است که وروديهاي صندوق بدون تغيير مانده است.
محسن بازارنوي گفت: از ابتداي سال 82 تاکنون به طور متوسط حدود 45هزار نفر بازنشسته به مشترکين صندوق اضافه شده است که متوسط حقوق اين عده بدون در نظر گرفتن حق عائله مندي و اولاد يک ميليون و 500هزار ريال بوده است . وي ادامه داد بر اساس آمار و اطلاعات موجود به طور متوسط ماهانه 5هزار نفر با متوسط حقوق 7ميليارد و 500ميليون ريال و روزانه 167نفر با متوسط حقوق 250ميليون ريال به جمع مشترکين صندوق بازنشستگي کشوري اضافه ميشود. اين درحالي است که ورودي بودجه اين صندوق رقمي بسيار کمتر از اين ارقام است و با اين اوصاف باعث شده تا مشکلات بازنشستگان بسيار بدتر از هر زمان ديگري باشد. سرمايههاي اين کشور در بخشهاي درآمدي مثل نفت و گاز و صادرات غيرنفتي بسيار زياد است اما نميدانيم بر اساس کدام آمارها بودجه در جايي خرج ميشود که کمتر کسي آن را حس ميکند ! برخي مسوولان صبح از مشکلات بازنشستگان ميگويند و حل شدن آن را يکي از ملزومات اين کشور ميدانند و شب فارغ از همه افکار اين جماعتي که هر روز بر تعداد آنها اضافه ميشود سر بر بالين گرمشان ميگذارند! شايد اين همان اصل سياست مردم داري است که تشنه نگه داشتن بهتر از سيراب کردن است تا مردم هميشه به دنبال يک قطره آب مطيع باشند!
زندگي بازنشستگان در تنگناي بي توجهي سياستمداران قرار گرفته است و آنها را با وجود کهولت سن مجبور کرده تا به دنبال شغلي باشند تا بتوانند زندگي روزمره خود را بگذرانند در حالي که دوران فراغت را بايد سپري کنند! اين همه انصاف مسوولان در اداي دين خود به اين مردم باعث شده تا روز به روز شاهد افزايش سکتههاي قلبي و مغزي ناشي از فشار عصبي باشيم و آمار مرگ و مير در بين بازنشستگان افزايش يابد البته اين موضوعي نيست که مسوولان دريا دل را حتي گزندي برساند و خداي نکرده آنها را برنجاند !
موضوع اصلي اين است که تا به کي مردم بايد تاوان بيمسووليتي مسوولان را بپردازند و تا به کي بايد انتظار رسيدگي به مشکلات خود را داشته باشند در حالي که آبي از اين دوستان گرم نميشود!
اينجا مردم خوبي دارد؛ مهربان، ساده، کم توقع و البته متوسط. عمدتا صورتشان را با سيليهاي نرميسرخ نگه ميدارند؛ چون هنوز دستشان به دهانشان ميرسد. البته فقط دستشان به دهانشان ميرسد و نه بيشتر و بزودي به لطف مسوولان به دهان هم نخواهد رسيد! راستي آخرين وعدهاي که مسوولان براي حل مشکلات بازنشستگان دادند کي بوده و آخرين باري را که کاري انجام دادند چه کسي به ياد دارد ! به هرحال اينجا ميتوان گفت شايد اين تنها تريبوني است که ميشود صدايي را به گوش اندک مسوولاني که هنوز به طور کامل در بهت ابهت خود فرو نرفته اند برساند. کاش کمي بيشتر از جلوي بينيمان را ببينيم ! اين همان جمله در و ديوار بود که درها و ديوارها خود شنيده اند اگر جا خالي ندهند !
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۱
انتشار یافته: ۱
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟



