صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

مربي خارجي خوب است يا نه؟!

کد خبر: ۲۸۹۵۰
| |
2064 بازدید

بحث دستور رئيس سازمان تربيت بدني به عنوان متولي اول و رئيس مجمع باشگاه پرسپوليس هيات مديره اين باشگاه مبني بر عدم جذب سرمربي خارجي براي جانشيني افشين قطبي هر چند به طور صريح و شفاف مورد تاييد قرار نگرفت ولي عدم تكذيب اين قضيه ثابت مي‌كند كه دست كم خبر اين دستور به صورت شفاهي كاملا صحيح بوده است و حالا سوالي براي اهالي ورزش پيش مي‌آيد كه آيا نظر علي‌آبادي در اين مورد درست بوده يا خير؟

به نوشته جام جم، واقعيت امر اينجاست كه پس از رفتن افشين قطبي، هيچ مربي خارجي حتي نفرات درجه يك موجود در جهان فوتبال هم نمي‌‌تواند به اندازه يك مربي ايراني كار بلد براي فوتبال پرسپوليس مفيد واقع شود و درباره اين ادعا دلايلي هم داريم:

1- مربي خارجي ممتاز مسلما در شرايط فعلي فوتبال ايراني كه برنامه‌ها مدام دچار تغيير مي‌شود، زمين‌هاي فوتبال در شهرستان‌ها اغلب كيفيت مناسبي ندارند و حواشي موجود بسيار بيشتر از متن است، نمي‌تواند تمام توانايي‌هاي خود را به رخ بكشد.

2- پرسپوليس در ابتداي فصل با نظر افشين قطبي بسته شده و تا اينجا هم در مسابقات شركت كرده است. بدون ترديد يك مربي خارجي هر قدر هم كه توانا و كار بلد باشد، نمي‌تواند تا مدت‌ها شناخت كاملي از وضعيت نفرات خود و همچنين شرايط فوتبال ايراني كسب كند و چون تيم به صورت مداوم در كوران مسابقات قرار دارد، به طور طبيعي نتايج كسب شده تيم تحت‌الشعاع موارد مورد اشاره نمي‌تواند باعث تغييرات مثبت در پرسپوليس شود.

به هر حال، مي‌توان به دستور رئيس مجمع باشگاه پرسپوليس مبني بر عدم جذب مربي خارجي در ميانه‌ راه ليگ هشتم به چشم يك نظر كارشناسي و كاملا درست نگاه كرد ولي در اين مقال قصد داريم نگاهي به كارنامه مربيان خارجي كه در فوتبال ايران مشغول به كار شدند، بيندازيم و خوب و بد آنها را تا حد امكان مورد بررسي قرار دهيم.

مردان انگشت‌شمار ولي موفق

سردمدار مربيان خارجي موفق در سال‌هاي قبل از انقلاب شكوهمند اسلامي «زدراكو رايكوف» بود كه در تيم تاج سابق (استقلال)‌ خود را مطرح كرد. البته پيش از حضور در استقلال با تيم ملي جوانان به عنوان سوم آسيا دست يافت ولي وقتي به استقلال آمد، قهرماني ليگ منطقه‌اي در سال 49، قهرماني جام اتحاد باشگاه‌ها در سال 52، جام باشگاه‌هاي آسيا در سال 49، جام ميلز هندوستان در سال 50، جام باشگاه‌هاي تهران در سال‌هاي 49 و 50 و ليگ سوم تخت جمشيد در سال 53 و... جزو افتخاراتي بود كه همراه اين تيم كسب كرد. البته فراموش نكنيم استقلال (تاج)‌ در آن سال‌ها، انبوهي از نفرات ملي‌پوش و شاخص با امكانات عالي را در اختيار داشت و رايكوف پس از ترك اين تيم و رفتن به سپاهان، ديگر نتوانست هيچ موفقيتي داشته باشد.

آلن راجرز هم طي 2 دوره حضورش كارنامه موفقي از خود بر جاي گذاشت، راجرز ابتدا همراه پيكان قهرمان جام باشگاه‌هاي تهران و جام دوستي شد و ليگ دوم منطقه‌اي را فتح كرد و در حضور مجددش براي هدايت پرسپوليس با اين تيم در ليگ اول تخت جمشيد با قدرت و با اختلاف زياد قهرمان شد. البته راجرز هم اين شانس را داشت كه مجموعه‌اي از نخبگان فوتبال ايران را در پيكان و پرسپوليس به همراه داشت و با اين مجموعه‌ها، قهرمان نشدن واقعا كار سختي بود.

فرانك اوفارل هم براي تيم ملي منشا خير بود. اوفارل همراه تيم ملي بازي‌هاي آسيايي 74 تهران را فتح كرد و بعد هم باعث صعود ايران به المپيك 76 مونترال شد و با افتخار از فوتبال ايراني رفت.

جليچ هم مربي يوگسلاوي بود كه براي هدايت استقلال در سال 56 به ايران آمد، ولي جز فتح جام حذفي 57 - 56 نتوانست هيچ افتخاري در كارنامه خود به ثبت برساند.

بقيه مربيان خارجي شاغل در ايران در آن سال‌ها گرچه صاحب عنوان‌هاي چشمگير نشدند ولي هر كدام منشاء خير بسياري شدند. هنوز هم بسياري از قديمي‌هايي كه در دهه 40 عضو تيم ملي بودند از مستر سوچ به نيكي ياد مي‌كنند و او را عامل آشنايي فوتبال ايران با فوتبال روز دنيا در آن موقع مي‌دانند. قديمي‌هاي فوتبال اصفهان هم هنوز از ليادين روس ذكر خير مي‌كنند و او را عاملي براي رشد و ارتقاي فوتبال نصف جهان در آن دوران (دهه 50)‌ مي‌دانند.

البته بايد به اين نكته هم اشاره كرد كه در آن دوران تعداد انگشت‌شماري از مربيان خارجي مثل كونوف بلغاري براي پرسپوليس و ديگر تيم‌ها آمدند، ولي نتوانستند موفقيت مهمي كسب كنند، هر چند كه ديگر بنجل و كار نابلد هم نبودند.

در مجموع مي‌توان گفت با توجه به وسعت نه‌چندان زياد فوتبال ايراني در دهه‌هاي 40 و 50 تعداد مربيان خارجي شاغل در ايران در حد معقولي بود كه البته برخي از آنها علاوه بر كسب موفقيت، اثرات خوبي هم در فوتبال ايراني به جا گذاردند.

كميت بيشتر، كيفيت پايين‌تر

اما داستان مربيان خارجي فوتبال ايراني در سال‌هاي پس از پيروزي انقلاب سمت و سوي ديگري به خود گرفت، هر چند تا پايان دهه 60 به علت دفاع مقدس و وضعيت مالي نامطلوب باشگاه‌ها هيچ صحبتي از مربي خارجي نمي‌شد، ولي با شروع دهه 70 پاي مربيان خارجي هم به ايران باز شد.

بونژاك مجاري و بيلفسكي روس براي استقلال نتوانستند منشاء اثر باشند و سوكوموروخرف روس هم در حضور اول خود فقط مربيگري اين تيم را كه در شرايط عجيبي به دسته سوم تبعيد شده بود، براي مرتبه دوم به عهده گرفت، اما اين بار نتايجش آنقدر ضعيف بود كه هر حضورش در جمع آبي‌ها از 9 ماه تجاوز نكرد.

پيش از پرداختن به هجمه مربيان خارجي به فوتبال ايراني، بايد يادي از يك مربي سيبيلوي رومانيايي داشته باشيم. واسيلي گوجا در شرايطي براي هدايت تراكتورسازي به تبريز آمد كه اصلا نام شناخته شده‌اي حداقل براي ما نبود، ولي الحق خدمت او به فوتبال آذربايجان را هرگز نمي‌توان ناديده گرفت.

تراكتورسازي با هدايت گوجا در اوايل دهه 70 نه‌تنها يكي از قطب‌هاي فوتبال ايراني شده بود، بلكه انواع و اقسام ستاره‌هاي ماندگار اين خطه را به فوتبال ما معرفي كرد. كريم باقري، سيروس دين‌‌محمدي، حسين خطيبي، غلامحسين دين‌محمدي، كاظم محمودي و... همه و همه از نفراتي بودند كه توسط واسيلي گوجا تحويل سطح اول ما شدند.

ولي شير فلكه خارجي‌ها با حضور استانكو پوكله پوويچ باز شد، هرچند قبل از او لاديسلاو بگوويچ براي مدت كوتاهي سرمربي پرسپوليس شد و تحت شرايطي عجيب پس از 5 برد و يك مساوي از اين تيم كنار گذاشته شد اما حضور استانكو الهام‌بخش سبك جديدي در فوتبال ايران شد. البته استانكو در تيم ملي اصلا موفق نبود و ايران با هدايت او در همان مرحله گروهي از بازي‌هاي آسيايي 94 هيروشيما حذف شد، ولي وقتي يورگن گده آلماني نتوانست در ليگ 74 با پرسپوليس خوب نتيجه بگيرد، استانكو جانشين او شد تا با يك فوتبال منطقي و حسابگرانه اين تيم را از ميانه جدول به قهرماني برساند، البته از حق نبايد گذشت كه استانكو در فصل بعدي يعني ليگ 75 با جذب تعدادي از جوانان مستعد مثل مهدي مهدوي‌كيا، مهرداد ميناوند، ادموند بزيك و... هر كدام از آنان را در عين اقتدار پرسپوليس تبديل به نام‌آوراني در فوتبال ايراني كرد و وقتي ايران را ترك مي‌كرد، قهرماني پرسپوليس در فاصله 6 هفته به پايان ليگ تقريبا مسجل شده بود. استانكو بعدها يك بار براي هدايت سپاهان به ايران برگشت كه چندان موفق نبود و حالا هم با كوله‌باري از تجربيات همراه امير عابديني به عنوان مدير فني به داماش پيوسته تا اين تيم قعر جدولي را با مربيگري حسين عبدي از بحران رها كند.

صحبت از يورگن گده شد كه از معدود آلماني‌هاي نسبتا موفق در فوتبال ايراني بود. او هنگام مربيگري در كشاورز تني چند از جوانان شايسته را به فوتبال ما معرفي كرد، هرچند در پرسپوليس موفقيتي كسب نكرد، ولي بعدها به عنوان دستيار منصور پورحيدري در قهرماني بازي‌هاي آسيايي 98 بانكوك نقش غيرقابل انكاري داشت. آخرين حضور گده در ايران مربوط به ليگ پنجم حرفه‌اي و تيم شهيد قندي يزد بود كه كارش به نيم‌فصل هم نكشيد.

غير از گده، بقيه مربيان آلماني سمبل‌هاي عدم موفقيت در فوتبال ايراني بودند كه عمدتا در ميانه راه اخراج شدند و فقط راينرسوبل بود كه با وجود مشكلات فراوان در ليگ چهارم تا به انتها در پرسپوليس بود و پس از چهارم شدن و افشاگري عليه پروين و استيلي اين تيم را ترك كرد وگرنه بقيه آلماني‌ها مثل آگو كوروس در تيم اميد، هانس ديتر اشميت در پرسپوليس (ليگ دوم حرفه‌اي)‌، رولند كخ در استقلال (ليگ دوم)‌، برند كرلوس در پگاه (ليگ چهارم)‌، ارنست ميدن دورب در تراكتورسازي (دسته اول)‌ و بالاخره انگين فيرات در سپاهان و پير ليت بارسكي در سايپا در همين ليگ هشتم ثابت كردند كه مربيان آلماني حداقل با فوتبال ما اصلا سازگاري ندارند. ورنر لورانت هم كه براي سايپا در ليگ ششم آمد و در هفته‌هاي اول خوب كار كرد و نتيجه گرفت نتوانست فضاي فوتبال ايراني را تحمل كند و بعد از هفته پنجم فرار را بر قرار ترجيح داد.

موج «ويچ»ها و بقاياي آن

با موفقيت نسبي استانكو پوكله پوويچ نگاه‌ها به سوي مربيان يوگسلاو كه دهه 80 و 90 ميلادي در فوتبال روز دنيا داراي سبكي متفاوت و قابل توجه بودند معطوف شد و موجي از انواع و اقسام ويچ‌ها به فوتبال ايراني سرازير شد. البته توميسلاو ايويچ كه بعد از صعود به جام جهاني 98 سرمربي تيم ملي شد و 20 روز به شروع اين رقابت‌ها به شكلي عجيب و غريب و به بهانه باخت به اينترميلان اخراج شد يا ميروسلاو بلاژويچ كه كرواسي را در جام جهاني 98 به عنوان سوم جهان رساند و در راه جام جهاني 2002 هدايت تيم ملي را بر عهده گرفت، از لحاظ شهرت در جهان اصلا قابل قياس با استانكو نبودند، ولي هر دوي آنها نتوانستند خيلي موفق باشند و نوبت به برانكو ايوانكوويچ رسيد. دستيار بلاژويچ كه طي مدت حضور در كنار او كاملا با سبك كار در ايران آشنا شده بود، در يك فضاي بسته و گروهي محدود و دستچين شده از بازيكنان كار خود را شروع كرد و سرانجام با يك فوتبال نتيجه‌گرايانه موفق شد تيم ملي را به جام جهاني برساند. البته جام جهاني و حضور در آن براي برانكو سقف آرزوها بود و عدم جاه‌طلبي او باعث شد تيم ايران در حالي كه مي‌توانست از گروه مكزيك، پرتغال و آنگولا صعود كند، در همين مرحله گروهي از ادامه رقابت‌ها باز ماند.

بقيه مربيان كروات هم اوضاع متفاوتي را تجربه كردند. لوكا بوناچيچ كه در فولاد و استقلال اهواز درگيري‌هاي زيادي با بازيكنان و مديران داشت در حضور مجدد خود به سپاهان پيوست و 2 قهرماني در جام حذفي ايران و يك نايب‌قهرماني در ليگ آسيا را به زردپوشان نصف جهان هديه كرد. ملاون فرانچيچ هم در ليگ چهارم، فولاد را قهرمان كرد و وينكو بگوويچ هم كه در حال حاضر آخرين بازمانده «ويچ»ها در ايران محسوب مي‌شود به رغم موفقيت در امر سازندگي در فولاد همراه با نناد نيكوليچ كه نفراتي چون حسين كعبي، ايمان مبعلي، علي بداوي، جلال كاملي‌ مفرد و... را به تيم ملي تحويل دادند در تيم‌هاي بزرگسالان فولاد، پرسپوليس، پگاه و همين پاس همدان نتوانست موفقيت خاصي داشته باشد.

نناد نيكوليچ هم به پاس موفقيت‌هايش در عرصه جوانان به مربيگري تيم ملي جوانان رسيد ولي در قهرماني آسيا با شكست مقابل عربستان و ژاپن نتوانست حتي از گروهش هم صعود كند. آخرين كروات قابل اشاره هم زلاتكو ايوانكوويچ برادر برانكو بود كه بيشتر از همين رانت استفاده كرد و به برق شيراز آمد و كل هنرش حفظ اين تيم در جريان ليگ پنجم بود كه البته شيرازي‌ها تا هفته‌هاي آخر از دست داداش برانكو خون دل خوردند.

صاحب سبك‌ها

بدون تعارف و توجه ويژه به رنگ‌ها پرسپوليس در امر جذب مربيان خارجي تا حدود زيادي نسبت به بقيه تيم‌ها بهتر عمل كرده است. جدا از استانكو و آلن راجرز، 2 مربي صاحب‌سبك و شناخته شده ديگر هم در پرسپوليس حضور پيدا كردند كه داستان‌هاي متفاوتي نسبت به هم داشتند.

آري هان هلندي در نيمه‌راه ليگ پنجم به پرسپوليس آمد و در حالي كه قرمزهاي بحران‌زده، ليگ و قهرماني را از دست داده بودند تمام هم و غم را روي جام حذفي گذاشت و تيم را به فينال رساند. مشكل هان اينجا بود كه اصلا در ايران بند نمي‌شد و به هر بهانه سفري به آلمان يا هلند مي‌كرد و در نهايت تابستان 85 در يك ماجراي عجيب و غريب عطاي ادامه كار در پرسپوليس را به لقايش بخشيد.

بعد از رفتن هان، يك مربي كاملا نام آشنا به نام مصطفي دنيزلي به پرسپوليس آمد. بي‌ترديد اكثر هواداران پرسپوليس قبول دارند كه زيباترين بازي‌هاي قرمز‌ها در سال‌هاي اخير تحت هدايت افندي انجام شد.

مردي كه با گالاتاسراي و فنرباغچه در ليگ تركيه قهرمان شده و تيم ملي كشورش را در يورو 2000 براي نخستين بار به مرحله حذفي رسانده بود ، در پرسپوليس عملكرد خوبي داشت ولي نبود يك تمام‌كننده قهار در كنار مدافعان كارآمد و مشكلات فراوان داوري باعث شد دنيزلي به رغم فوتبال زيباي خود به قهرماني ليگ برسد و با وجود علاقه فراوان به ايران و شهر تهران به علت تغيير مديريت باشگاه، اسباب و اثاثيه‌اش را جمع كرد و به كشورش بازگشت تا هم‌اكنون براي بشكتياش منشا خير و بركت فراوان شود.

ژوروان ويرا برزيلي با پشتوانه قهرمان كردن عراق در جام ملت‌هاي 2007 آسيا نتوانست در ميانه راه ليگ هفتم سپاهان را خوب جمع ‌و جور كند و نايب قهرمان آسيا هم در ليگ، قافيه را به پرسپوليس باخت و هم در جام حذفي ناكام ماند تا ويرا دوباره به عراق برگردد. كلا مربيان برزيلي هم گويا زياد با فوتبال ايراني نمي‌سازند چون ادسون تاوارس هم در سپاهان موفقيت قابل توجهي كسب نكرد و ادمار براگا هم در نقش دستيار جلال طالبي بعد از حذف از جام ملت‌هاي 2000 آسيا و دو بازي سرمربيگري تيم ملي نتوانست به كارش ادامه دهد.

فقط والدير ويرا براي فوتبال ايران خوش يمن بود كه در پلي‌آف جام جهاني 98 بعد از شكست مقابل ژاپن، در 2 بازي ويژه استراليا را حذف كرد و تيم ايران را به جام جهاني رساند، ولي به بهانه نداشتن برنامه خلع شد و جايش را به ايويچ داد كه او هم سرنوشت بهتري پيدا نكرد.

متفرقه‌ها

حيف است در اين مقال نگاهي به مربيان متفرقه‌اي كه در فوتبال ايراني شاغل شده‌اند، نيندازيم. بهترين كيفيت را بين اين گروه ساموئل دارابينيان ارمني داشت كه پس از يك فصل متوسط با ذوب آهن، در ليگ ششم به پيكان پيوست و نتايج خوبي هم گرفت ولي در اواسط نيم فصل دوم ليگ هفتم با چند نتيجه ضعيف متوالي جاي خود را به علي‌اصغر مديرروستا داد.

بايرام دوردي اف سرمربي اسبق تيم ملي تركمنستان هم چند سالي در عرصه‌هاي مختلف فوتبال ايراني از صنعت نفت آبادان گرفته تا نفت تهران فعاليت كرد ولي نتوانست رد‌ي ماندگار از خود برجاي بگذارد.

جيوواني‌مي ايتاليايي هم در دو مقطع هدايت سايپا را به عهده گرفت كه در بار اول نتايج متوسطي گرفت ولي در مرتبه دوم كه جايگزين محمد مايلي‌كهن شد، نتوانست سروشكل مناسبي به نتايج اين تيم بدهد و كارش در مجموع به نيم‌فصل حضور در سايپا هم نكشيد.

كارلو سولدو ديگر ايتاليايي شاغل در فوتبال ايراني بود كه 6 سال پيش در مقطعي سرمربيگري تيم ملي جوانان را به عهده گرفت ولي نتوانست كاري از پيش ببرد و از ايران رفت ولي ختم كلام را با يك موجود عجيب و غريب به نام زوران جورجويچ صربستاني به پايان مي‌بريم.

زوران در ابتداي ليگ هفتم هدايت ذوب‌آهن را به عهده گرفت و با سياست جوانگرايي باشگاه كاملا هماهنگ شد ولي رفتارش اصلا قابل تحمل نبود. از پس‌گردني‌ زدن تا پيچاندن گوش بازيكنان جوان ابايي نداشت و با عدم تعادل روحي خود چنان بلايي بر سر تيم اصفهاني آورد كه وقتي در اواسط دور رفت اخراج شد، سعيد آذري مدير عامل ذوب‌آهن بابت استخدام او از همگان عذرخواهي كرد!‌

با مطالعه و فرصت كافي

با بررسي اجمالي شرايط كاري مربيان خارجي در ايران مي‌توان براي انتخاب و احتمالات موفقيت آنها در آينده به دورنمايي كلي دست يافت.

اول اين‌كه انتخاب مربيان خارجي بايد با مطالعه و دقت كافي صورت گيرد و كارنامه آنها در كنار وضعيت روحي و همچنين احتمال تطابقشان با فرهنگ و شرايط فوتبال ايراني مورد بررسي دقيق قرار گيرد. مسلما مربياني كه جاه‌طلب نيستند و حضور صرف كسب درآمد دلاري يا يورويي انگيزه آنهاست، نمي‌توانند در ايران موفق باشند.

ثانيا اگر قرار است سراغ مربيان صاحب سبك از كشورهاي برتر جهان فوتبال برويم بايد حداقل استانداردهاي تمريني آن كشور و حداكثر شرايط مطلوب خودمان را برايش فراهم كنيم چون مسلما يك مربي كار بلد فرانسوي، ايتاليايي، انگليسي و ... نمي‌تواند بدون شرايط مطلوب زمين تمريني و بقيه امكانات سخت‌افزاري كاري از پيش ببرد.

و بالاخره اين‌كه يك مربي خارجي جديد‌الورود به فوتبال ايراني حتما بايد با نظر خود تيم را ببندد و فرصت هماهنگي لازم را قبل از شروع مسابقات داشته باشد و در عين حال از قبل با فضاي فوتبال ايراني آشنايي داشته يا مشاوران خوبي براي شناخت كافي از اين فضا در كنارش حضور داشته باشند. آيا باشگاه‌ها و مسوولان فدراسيون فوتبال واقعا تمام استانداردها را براي حضور مربيان خارجي رعايت مي‌كنند؟

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟