حق با آهن است نه آدم!
کد خبر: ۲۸۸۸۴۶
| | 7447 بازدید
روزنامه خراسان نوشت:
بعضي از ما چه راحت خودمان را به کشتن مي دهيم! و بعضي ها چه راحت جان و هستي ديگران را به مخاطره اي مرگ بار مي اندازند! اين در حالي است که هر آدمي با هر اندازه از فهم اين نکته بديهي را درک مي کند که بنابر وظيفه عقلي، شرعي و انساني هم بايد به بهترين شکل از جان و هستي و سلامتي خود محافظت و مراقبت کند و هم بايد هرچه در توان دارد بکوشد تا جان و هستي و سلامت کسي را به خطر نيندازد.
اما چه تاسف بار است که با وجود تمهيدات انجام شده، کشور ما هنوز رتبه اول را در تعداد قربانيان حوادث رانندگي دارد. چنان که طبق آمار رسمي و اعلام شده از سوي سازمان پزشکي قانوني تعداد فوت شدگان ناشي از حوادث رانندگي طي سال ۸۸، ۲۲۹۷۴ نفر و در سال ۸۹، ۲۳۲۴۹ نفر و در هفت ماهه اول سال ۹۰، ۱۳۲۵۱ نفر و هفت ماه اول سال جاري ۱۲۵۲۷ نفر بوده است.
حتي نگاهي اجمالي به اين آمار پشت هر انساني را مي لرزاند و علامت سوال بسيار بزرگي پديد مي آورد که چرا اين تعداد افراد اين گونه در حوادث رانندگي قرباني مي شوند؟!
بر اساس نظر کارشناسان هميشه سه عامل عمده انساني، جاده اي و وسايل نقليه مهم ترين عوامل بروز تصادفات و سوانح رانندگي محسوب مي شود اما بايد بدون تعارف اذعان کنيم جاده ها که به اين سرعت اصلاح نمي شود و حتي نقاط حادثه خيز نيز با سرعت لازم سامان نمي يابد، وسايل نقليه نيز به خاطر مسائل گوناگون از جمله سودجويي غيرمتعارف خودروسازان، معلوم نيست چه وقت به استانداردهاي لازم ايمني خواهد رسيد.
شواهد نشان مي دهد برخورداري از شاسي و بدنه قوي که يکي از اساسي ترين نکات در ايمني خودروها محسوب مي شود، حالا ديگر توسط بسياري از خودروسازان کاملاً به وادي فراموشي سپرده شده است. امثال من که سن وسالي از آن ها گذشته هنوز به خاطر دارند خودروهاي سواري را که هم از شاسي، بدنه و اتاق محکم و قابل اطمينان برخوردار بودند، هم زيبايي قابل توجهي داشتند و هم از موتورهاي قدرتمند و قابل اطميناني بهره مند بودند ولي متاسفانه و به دلايل گوناگون چند سالي است در برخي نقاط جهان و خصوصاً در ايران جاي آن خودروهاي محکم و قابل اطمينان را خودروهاي قوطي کبريتي و حلبي و بدون شاسي و غيرمطمئن گرفته که متاسفانه با تمام اين ضعف ها به گونه اي طراحي شده اند که از سرعت بالايي که هيچ تناسبي با ايمني اتاق و بدنه ندارد، برخوردارند درباره اين مقوله مطالب بسياري مي توان نوشت که به خاطر اختصار و اين که تقريباً مطمئنم فايده اي نخواهد داشت، از آن مي گذرم بنابراين با اين اوصاف چاره اي باقي نمي ماند که خودروسواران به عنوان عامل انساني، صد در صد تلاش خود را به کار بندند و با رانندگي خوب، فني و رعايت سرعت مطمئنه و رعايت دقيق قوانين راهنمايي و رانندگي و همچنين احترام گذاشتن و رعايت دقيق حقوق عابران و ديگر خودروسواران و سرنشينان خودروها هم از جان و مال خود محافظت کنند و هم جان و مال هموطنان خود را به مخاطره نيندازند تا شايد به اين وسيله گامي اساسي در جهت کاهش آمار قربانيان حوادث و سوانح رانندگي در کشور برداشته شود، چرا که واقعاً تاثربرانگيز است که سرمايه هاي انساني کشور که بايد صرف توسعه و آباداني و پيشرفت کشور شود، اين گونه در ميان پاره هاي آهن خودروهاي غيرايمن تکه تکه شود؟
پس آيا واقعاً وقت آن نرسيده که هر يک از ما بنابر وظيفه انساني، اسلامي، اخلاقي و شخصيتي با احترام به قانون و رانندگي فني و حرفه اي و پرهيز از رانندگي مخاطره آميز همه تلاش خود را در هنگام رانندگي به کار بنديم که نه تنها حادثه آفرين نباشيم بلکه با گذشت و فداکاري و صبر و متانت در رانندگي زمينه بروز حوادث جاده اي و شهري را به حداقل برسانيم؟
آيا تا به حال با خود انديشيده ايم که چه خانواده هايي، چه عزيزاني را به خاطر يک بي احتياطي در رانندگي از دست داده اند و علاوه بر قرباني شدن عده اي چه عواقب و تبعاتي گريبانگير خانواده هاي قربانيان حوادث رانندگي شده است؟ همين چند هفته پيش ماجراي تلخ تصادف يک موتور سيکلت از طريق سيما به نمايش در آمد که در اين حادثه راکب، همسر جوان و پسر خردسالشان بر اثر بي احتياطي و برخورد با وانت پيکاني که به خاطر تمام کردن بنزين در يکي از بزرگراه ها توقف کرده بود جان باختند.
اگر نمي توانيم سري به زندان ها بزنيم لااقل مي توانيم بخشي از اين مصائب و گرفتاري ها را از زبان گرفتاران اين حوادث در نشريات بخوانيم.
آيا واقعاً وقت اين مهم فرا نرسيده است که براي سپردن فرمان غول هاي آهنين متحرک در جاده ها که وزن خودروي آنان با بار حتي به ۴۰ تن و بيشتر مي رسد و همچنين براي سپردن فرمان وسايل نقليه عمومي مانند اتوبوس ها و ميني بوس ها به دست افراد، تمهيدات اساسي تري انديشيده شود تا گواهي نامه پايه يک و اجازه رانندگي با خودروهاي سنگين و دادن دفترچه به رانندگان اتوبوس هاي درون و برون شهري با دقت و وسواس لازم انجام شود؟
آيا انجام تست روان شناسي و سلامت روان علاوه بر تست اعتياد نبايد جزوالزامات سپردن اين گونه مشاغل به افراد شود؟
مگر شک داريم که هدايت هواپيماها در سراسر جهان به دست زبده ترين و سالم ترين افراد از نظر روحي و رواني و جسمي سپرده مي شود؟
آيا سپردن فرمان غول هاي متحرک چند تني و اتوبوس هاي مسافربري درون شهري و برون شهري که مستقيماً با جان مردم و سرنشينان خودروها سر و کار دارد، آن هم در جاده هاي اينچنيني مستلزم دقت نظر بيشتري نيست؟
به خود آييم، تا حال چه تعداد از مردم عادي که جانشان مثل جان نخبگان ارزشمند و محترم است و همچنين چه تعداد دانشجويان و عزيزان راهيان نور، نخبگان و ديگران قرباني حوادث رانندگي شده اند؟
آيا همه ما و آحاد مردم و به ويژه خودروسازان، وزارت راه و ترابري و خصوصاً رانندگان خودروها نبايد به خود نهيب بزنيم؟
به خود آييم و ببينيم امروز و در جهاني که براي جلوگيري از قطع شدن حتي يک بند انگشت انسان چه هزينه ها و چه تخصص هايي به کار گرفته مي شود برخي از ما چه راحت جان و هستي و سلامت خود و هموطنان مان را در جاده ها و خيابان هاي کشورمان به مخاطره مي اندازيم!
از حوادث جاده اي و قربانيان آن که بگذريم متاسفانه امروز در شهرهاي کوچک و بزرگ کشورمان نيز شاهد هزار و يک تخلف رانندگي از برخي خودروسواران و راکبان موتورسيکلت ها هستيم به گونه اي که براي برخي عبور از چراغ قرمز، سرعت و سبقت غيرمجاز در شهر، دور زدن روي خط ممتد، حرکات مارپيچي و خطرآفرين، حرکت کردن با چراغ هاي غيرقانوني زنون يا حرکت در شب با چراغ هاي خاموش، بي احترامي به حقوق ديگران و عدم رعايت حق تقدم و... به کاري عادي بدل شده است و اسف بارتر اين که برخي از خودروسواران و راکبان موتورسيکلت ها نه تنها به حريم پياده روها که بايد محلي امن براي عبور عابران پياده باشد وقيحانه و قانون شکنانه تجاوز مي کنند، بلکه با خودروهاي آهني و پرشتابي که سوارند با جان عابران پياده حتي روي خط عابر پياده و سرعت گير بازي مي کنند و به جاي اين که مثل اکثر کشورهاي دنيا قبل از رسيدن به خط عابرپياده از سرعت خود بکاهند برخي از اين خودخواهان که به راستي دچار مشکل شخصيتي و فرهنگي هستند متأسفانه هنگامي که عابراني را بر روي خط عبور عابرپياده مشاهده مي کنند دست بر بوق مي گذارند و چراغ مي زنند و حتي سرعت خود را افزايش مي دهند و حتي گاهي سرشان را از پنجره خودروهايشان بيرون مي آورند و... .
به اين گونه افراد چه مي توان گفت!؟ از اين گونه افراد حداقل مي توان پرسيد اگر اين عابران، همسر، فرزند، پدر، خواهر و برادر خودتان هم باشند باز هم اين گونه رفتار مي کنيد؟ بايد از اين گونه خودروسواران و راکبان موتورسيکلت ها پرسيد پس شخصيت، فرهنگ، دين و وجدان انساني تان کجا رفته است؟
مگر هموطنان ما برادران و خواهران ما و اعضاي پيکره ايران عزيز محسوب نمي شوند؟ مگر نوع رانندگي از فرهنگ اجتماعي، تربيت خانوادگي و شخصيت انساني ما حکايت نمي کند؟ اصلاً نيازي به دقت نيست نگاهي اجمالي به نوع رانندگي حتي برخي از رانندگان وسايل نقليه عمومي در شهرها موجبات بسي شرمندگي و خجالت را فراهم مي کند! ما که به راستي مدعي تمدني ديرينه و فرهنگي عميق و انساني هستيم آيا نبايد رانندگي خوب و مناسب و هميشه توامان با رعايت حقوق ديگران را سرلوحه يکي از مهم ترين امور جامعه و رفتار اجتماعي خويش قرار دهيم؟
کوتاه سخن اين که تا به اين نکات اساسي توجه لازم نداشته باشيم و به انسان که جانش نزد خداوند و قرآن و خلق خدا محترم است احترام نگذاريم و رعايت حقوق انسان ها را به جزئي اساسي از فرهنگ و رفتار اجتماعي همگان تبديل نکنيم و به خودخواهي هاي خود پايان ندهيم و به اين باور نرسيم که نبايد آهن هاي سخت و زبان نافهم خود را بر جان و سلامت و مال مردم مستولي کنيم، اين اوضاع نا به هنجار و فرهنگ رانندگي بد، دست از جان جامعه و سبک زندگي ما بر نخواهد داشت. آيا به خود خواهيم آمد؟
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟



