گفتوگو با «ناصر» سريال دزد و پليس

بهنام تشكر پس از يك دهه فعاليت مستمر در تئاتر، با حضوري قدرتمند به عرصه تلويزيون آمد. او در نقش نيما افشار، روانشناس محبوب سريال «ساختمان پزشكان» توانست در دل بسياري از بينندگان جا باز كند و به يكي از طنازترين شخصيتهاي تلويزيوني تبديل شود.
حالا او و هومن برقنورد به زوج دوستداشتني اين شبهاي تلويزيون تبديل شدهاند كه شخصيتهاي اصلي سريال «دزد و پليس» را بازي ميكنند.
تشكر با بازي در اين دو مجموعه تلويزيوني ميان مخاطبان به چهرهاي شناختهشده تبديل شد. او توانست خيلي زود نظر مخاطب را به جنس خاص بازياش جلب كند. با او به گفتوگو نشستيم تا درباره چند و چون نقشها و نحوه آمدنش به تلويزيون برايمان بگويد.
آقاي تشكر! طي سالهاي اخير بازيگران زيادي از تئاتر به تلويزيون آمدهاند. اين اتفاق عدهاي را به اين فكر انداخته است كه شايد اين بازيگران براي ديده شدن، به تصوير روي ميآورند يا كارگردانان به دليل اختصاص دستمزد كمتر، از اين بازيگران دعوت به كار ميكنند.
طرح اين موضوع كمي بيانصافي است. من قصد ندارم بگويم هيچ كس شهرت را دوست ندارد، چرا كه حرف درستي نيست. چون با اين توجيه بسياري از بازيگران تئاتر اصلا نبايد به سمت حرفه بازيگري ميرفتند، چون بازيگري در نفس خود شهرت هم به دنبال دارد. من به شخصه 15 سال خاك صحنه خوردم و بدون هيچ چشمداشتي براي دلم كار كردم. اگر قصد مشهور شدن يا عقده ديده شدن داشتم در اين 15 سال از اين دفتر به آن دفتر ميرفتم و به آنها التماس ميكردم در سريالها و فيلمهايش به من نقشي بدهند. كاري كه من هيچ وقت صرفا با توجيه مشهور و محبوب شدن حاضر به انجام آن نشدم و نخواهم شد.
پس دليل اين تغيير محيط از سوي بازيگران تئاتر چيست؟
فرهنگ تلويزيون با فرهنگ تئاتر بسيار فرق ميكند. مخاطبان تلويزيون، مردمي نيستند كه به سالن تئاتر ميآيند. بنابراين به محض اينكه بازيگري، فضاي كاري و موقعيت خود را عوض ميكند بايد فرهنگ خود را نيز عوض كند تا بتواند متناسب با موقعيت جديد نقشهايش را بازي كند، چون در تلويزيون ما به خانه همه مردم ميرويم و تعداد كساني كه ما را ميشناسند به نسبت بيشتر است. پس اتفاقا كارمان حساستر و سختتر ميشود. در مورد خود من هم به اين صورت بود. من اصلا فكر نميكردم بخواهم بازيگري را در تلويزيون و سينما ادامه دهم. من بازيگر تئاتر بوده و هستم و هميشه به دنبال يادگيري در تئاترم و معتقدم هنوز چيزي ياد نگرفتهام. هيچ ادعايي هم ندارم، اما فكر ميكنم بازيگري را بايد در تئاتر ياد گرفت. بازيگري كه از تئاتر به تلويزيون ميآيد ابزارش فرق ميكند و همه بازيگراني كه از تئاتر به تلويزيون ميآيند حتما موفق نميشوند، چون دوربين با همه بازيگران رفيق نميشود و آنها را برنميتابد. كساني هستند كه در تئاتر بسيار موفقاند، اما به محض ورود به تلويزيون موفقيت خود را از دست ميدهند. البته موارد عكس اين موضوع هم بشدت زياد است. برخي بازيگران سينما كه شهرت زيادي هم دارند و اتفاقا قواعد بازي كردن مقابل دوربين را هم خوب بلدند، وقتي وارد تئاتر ميشوند اصلا خوب بازي نميكنند و حتي گاهي از روي صحنه آمدن هم خجالت ميكشند.
فكر ميكنم يكي از اين نمونههايي كه ميگوييد علي سرابي است كه از تئاتر به تلويزيون آمد. به نظرم در تجربه اولش در سريال «سهمي براي دوست» به اندازه بازيهاي تئاترشان خوب ظاهر نشد، يعني آن علي سرابي تئاتر نبود...
شايد به دليل اين است كه به زمان بيشتري براي اثبات خود احتياج دارد.
شايد به دليل نقشي است كه ميپذيرد...
به هر حال وقتي يك بازيگر، حوزه تخصص و موقعيت خود را عوض ميكند بايد روي نقشهايي كه به محض ورود ميپذيرد بيشتر وسواس نشان دهد. يعني دقت نظر زيادي روي كارگردان و نويسنده و حتي بازيگران آن داشته باشد.
شما اين دقت نظر را داشتيد؟
من، هم در سريال ساختمان پزشكان و هم دزد و پليس خيلي خوششانس بودم چون يكي از نقشهاي اصلي فيلمنامه برادران قاسمخاني را بازي كردهام و سريالهايي كه سعيد آقاخاني و سروش صحت آنها را كارگرداني كردهاند. اين عوامل همه دست به دست هم داد تا در اولين حضور جديام در تلويزيون موفق عمل كنم. از طرف ديگر، هومن برقنورد نقش مقابل مرا داشت و اين موضوع شايد مهمترين انگيزه براي انتخاب اين نقش توسط من بود. من و هومن اندازه بازيهاي همديگر را ميدانيم. ما وقت عمل و عكسالعمل را ميدانيم. آنقدر در زمان بازي با هم راحتيم كه ناخودآگاه باعث يك ريتم خوب و بجا در كار ميشويم.
اين هماهنگي كه ميگوييد بين شما و شقايق دهقان هم هست؟
بله. خانم دهقان خيلي قوي بازي ميكند و به دليل نوع نگاه و صداقتي كه در بازي دارد، خوب در نقش خود جا خوش ميكند. او پاسكاريهاي خوبي در ديالوگ دارد و هنگام بازي خيلي خوب جايش را پيدا ميكند. انشا و قلم همسرش، مهراب را هم بخوبي ميشناسد و مهراب نيز متقابلا با جنس بازي دهقان آشناست. به همين دليل فكر ميكنم كسي كه اولين تجربه خود را با اين گروه آغاز كند مطمئنا كارش تضمين شده است.
آقاي تشكر! اما من هنوز پاسخ سوالم را نگرفتم. چه شد شما تصميم گرفتيد به تلويزيون بياييد؟
براي من ورود به تلويزيون دغدغه نبود و اصلا فكر نميكردم روزي بخواهم وارد عرصه تصوير شوم، اما وقتي وارد تلويزيون ميشوي خود به خود تلويزيون براي انسان دغدغه ميآورد و حضور همهجانبه در خانههاي مردم را به تو تحميل ميكند. طوري كه ديگر يك بازيگر تئاتر، آن بازيگر گوشه گير و عزلتنشين نيست كه مخاطب خاص خودش را دارد. من پيش از ورودم ميدانستم تصوير شوخيبردار نيست و بشدت زير ذرهبين هستم و به اندازه تمام مردم ايران، چشم دنبالم است و ديگر نميتوانم هر جلفبازي را به نام طنز انجام دهم.
از مفهوم جلفبازي دقيقا چه تعريفي داريد؟
اصلا نميخواهم جلفبازي را تعريف كنم. مردم خودشان ميدانند جلفبازي چيست. ادا و اطوار درآوردن كه تعريف نميخواهد. فقط ميتوانم بگويم آقاي بازيگري كه از جلفبازيهايت پول هم درميآوري به نظر من تو شيرينكاري نه بازيگر! نميدانم چرا يك بازيگر فكر ميكند اگر پيژامه بپوشد و بنشيند سر سفره و دهنش را پر از لقمه كند و همين جور از دهنش غذا بيرون بريزد و در حين حرف زدن توي سر نقش مقابلش بزند، يعني اينكه مردم را خندانده است. همين اداها سطح سليقه عمومي افراد جامعه را پايين ميآورد و بچهها هم ياد ميگيرند و در مدرسه و خانواده هم به خودشان اجازه ميدهند به همشاگرديها، دوستان، برادرشان و ... نيز پسگردني بزنند و خيال كنند خيلي طنازند.
شما در بدو ورود به عرصه بازيگري در يك كار طنز حضور پيدا كرديد. چه تدبيري انديشيديد كه نقشتان به سمت همين جلفبازي و شيرينكاريهايي كه ميگوييد نرود؟
اولين چيزي كه در ساختمان پزشكان به سروش صحت گفتم اين بود كه من مثل ساير بازيگران از اين ادا و اصولها، چشم نازككردنها، اردنگي زدنها و تو سر هم زدنها بلد نيستم و اصلا از من انتظار نداشته باش اين مسائل را اجرا كنم. گفت ما اصلا نميخواهيم وارد اين قضيه شويم و وقتي متن را خواندم به اين نتيجه رسيدم كه اتفاقا فيلمنامه هم به بازيگر كمك ميكند به سمت جلفبازي نرود.
آيا به نقشتان جزئياتي هم اضافه كرديد؟
من بشدت به متن وابسته هستم و سعي ميكنم زياد بداهه كار نكنم. البته فيلمنامههاي قاسمخاني نيز اين آزادي را به بازيگران ميدهد كه چيزهايي را به نقش اضافه كنند؛ مثلا هومن برق نورد از آن دسته بازيگراني است که هنگام بازي ظرايفي را به نقشش ميافزايد. اين كار او، هم به من به عنوان بازيگر مقابل، هم به كارگردان و هم به نويسنده كمك زيادي ميكند. جزئيات بازي برقنورد منجر به يكسري عكسالعملها از سوي من ميشد و در نهايت به يك پاسكاري منطقي و جذاب از سوي ما تبديل ميشد يا حتي به نويسنده كمك ميكرد متن را باز نويسي كند و كارگردان نيز ميزانسن متفاوتتري بچيند.
شما كه دست بردن در نقش را مثبت ارزيابي ميكنيد چرا خودتان از آن در بازيهايتان استفاده نميكنيد؟
من معمولا زياد كار خاصي انجام نميدهم و سعي ميكنم چيزي را كه كارگردان و نويسنده از من ميخواهند درست انجام دهم و فكر ميكنم همين موضوع تاثير خوبي روي بازي ميگذارد. فيلمنامه دزد و پليس به نوعي نوشته شده كه بار اصلي طنز بر دوش برقنورد است و او ناگزير است براي جذابتر شدن نقش، چيزهايي را هم به آن اضافه كند. اما سعي ميكنم نقشم را در چارچوب فيلمنامه انجام دهم، چون جنس طنز و بازياي كه برقنورد انتخاب كرده با من خيلي فرق ميكند. خيلي پيش آمده با برق نورد راجع به جزئياتي كه ميخواهد اضافه يا كم كند، حرف ميزنيم و با هم تصميم به انجام آن ميگيريم. در دزد و پليس، بار داستاني كار به عهده من است. به همين دليل سعي ميكنم از نقش فراتر نروم تا با همكاري برقنورد بتوانيم داستاني جذاب و ديدني را به تصوير بكشيم و مكمل هم باشيم.
من با اين حرف شما مخالفم. به نظر من بار اصلي طنز بر دوش هر دوي شماست. شايد حتي برخي مواقع شما بيشتر اين وظيفه را داريد. مثلا در برخي مواقع بيننده از صداي تودماغي برقنورد خسته يا گاهي شخصيت و شوخيهايش براي او تكراري ميشود...
هومن از همان ابتدا نيز قرار بود شخصيت كاريكاتوري داشته باشد. همان طور كه دهقان در ساختمان پزشكان اين شخصيت را داشت. به نظر من اين نقش كاريكاتوري باعث جذابيت كار شده و اصلا تكراري نيست.
اما فانتزي بودن خانم شيرزاد با داوود قابل مقايسه نيست...
شايد هم تعامل ميان من و برقنورد است كه باعث به وجود آمدن موقعيتهاي خنده ميشود. به عنوان مثال من اگر واكنشي در قبال برق نورد داشته باشم حتي اگر اين واكنش يك نگاه ساده باشد، شايد موقعيت خندهآوري را به وجود بياورد. اما مسلما داوود باعث به وجود آمدن اين موقعيت شده است. ميخواهم بگويم ما كنار هم بيننده را ميخندانيم و اگر يكي از ما نباشيم كار بشدت ميلنگد. همان طور كه در قسمتهاي آخر سريال كه ما زياد كنار هم نيستيم و هر كدام در فضاي ديگري بازي ميكنيم آنقدر موقعيت خنده به وجود نميآيد. هر كدام از ما شايد كارمان را خيلي هم درست انجام دهيم، اما چون مقابل هم نيستيم موقعيت كمدي شكل نميگيرد. شايد شما باورتان نشود، ولي من به عنوان يك بازيگر در اين سريال گاهي آنقدر از دست برقنورد (داوود) ميخنديدم كه گاهي تصويربرداري از يك سكانس به 14 برداشت ميرسيد.
با اين توضيحات ميتوان گفت شما، هومن برقنورد و شقايق دهقان به يك گروه طناز تبديل شدهايد. آيا بيننده از اين به بعد هم شما سه نفر را در ديگر آثار نمايشي و كمدي كنار هم خواهد ديد؟
به نظرم اين سوال را بايد از برادران قاسمخاني بپرسيد. ما در دزد و پليس و ساختمان پزشكان تعامل خيلي خوبي با هم داشتيم و بازيهايمان با هم هماهنگ بود. بازيهاي همديگر را ميشناسيم و اندازه بازي هم را ميدانيم و تمام تلاش مان را هم كرديم كه در اين دو سريال متفاوت بازي كنيم و فكر ميكنم در دزد و پليس حتي براي يك لحظه هم جنس بازيها، ساختمان پزشكان را در ذهن بيننده تداعي نميكند. مثلا برقنورد در نگاه اول شبيه ناصر ساختمان پزشكان بود اما هومن آنقدر رندانه و هوشمندانه شخصيت داوود را بسط و گسترش داد كه شخصيت خود در سريال ساختمان پزشكان را از ذهن مخاطبان پاك كرد.
من فكر ميكنم اگر تا چند سال قبل بازيگراني مانند جواد رضويان، رضا عطاران و ... بار اصلي طنز تلويزيون را به دوش ميكشيدند امروز اين طنازي به عهده شما افتاده است و با توالي اين دو سريال متوجه شديم شما سه نفر تكراري نشدهايد.
بله، شايد همين طور باشد.
البته من نقدهايي هم به دزد و پليس دارم...
خوشحال ميشوم بشنوم.
مثلا در مورد نقش شما ميتوان گفت بعد از مدتي جديت نقش بيرون زده است؛ يعني مخاطب از ناصر انتظار دارد اينقدر عصا قورت داده نباشد و تا حدي خودش را در نقش رها كند...
من نقد شما را تا حدي قبول ميکنم. اما برايش پاسخ دارم. من وقتي بخشي از فيلمنامه را خواندم متوجه شدم اين آدم در انتها يك پليس از كار درميآيد. تعادل برقرار كردن بين اين موضوع و خلافكار بودن او مقداري براي بازيگر سخت است. بازي بايد به سمت و سويي ميرفت كه هم بُعد خنده و كمدي بودن موقعيت را تقويت ميكرد و هم به سمت خنده و شوخي و كمدي زياد ميل پيدا نميكرد. تا اينجاي كار البته من نقد شما را قبول دارم كه ميشد توازن بهتري بين اين دو حالت برقرار كرد و بيشتر به آن پرداخت. مثلا ميشد نقش در عين جدي بودن، شيرينتر باشد، اما من كمربند را خيلي سفت بسته بودم. بايد مقداري آن را شلتر ميكردم، اما نه اينكه به آن اجازه دهم به سمت بازي برق نورد پيش برود، بلكه امكان داشت در همان جنس خود و قالب خودش كمي آزادتر باشد. اما مشاور انتظامي ما هم به اين خاطر كه ناصر يك سروان پليس است كمي بيشتر مراقب رفتارهاي من بود.
خب چه اشكال دارد يك سروان كمي شوخي كند و طناز باشد؟
شما كي سرواني را در تلويزيون ديدهايد كه شوخ طبع باشد و موقعيت كمدي ايجاد كند؟
خب اين موضوع دليل نميشود حكم صادر كنيم كه همه سروانها جدي و عبوس هستند.
اما ما در بازنمايي تصوير پليس در تلويزيون محدوديت داريم. ما در سكانسهايي كه ميگرفتيم مثلا در صحنههاي اكشن يا هر چيزي كه به نوعي اقتدار يك سروان را نشان ميداد بشدت مورد تشويق مشاور انتظامي قرار ميگرفتيم، اما وقتي مقداري موقعيت طنز از حد خودش فراتر ميرفت با عكسالعملهاي جالبي مواجه نميشديم. اين موضوع حتي دست نويسنده را هم بسته بود.
اما به نظر من اين موضوع نبايد منجر به قلب واقعيت باشد. در واقعيت همه نوع پليس با اخلاقهاي متفاوت داريم كه اتفاقا در اين بين افرادي هستند كه خيلي هم بشاش هستند و خيلي هم پولدار. مثلا در سريال «ديوار» آتيلا پسياني در نقش يك سردار خوش اخلاق پولدار و موفق ظاهر شد. اين موضوع باعث ميشود بيننده احساس راحتي كند و به سريال اعتماد كند.
بله، دقيقا. چرا ما فكر ميكنيم پليسها همه پايين شهر زندگي ميكنند و هيچ كدام وضع مالي خوبي ندارند؟ بيننده نميداند فلان نويسنده يا فلان بازيگر ما به خاطر رعايت برخي مسائل، نقشي را خشك بازي ميكند و همه تقصير متوجه بازيگر ميشود. به نظر من نيروهاي خدوم انتظامي هم از بدنه جامعه هستند و مثل بقيه آدمها زندگي ميكنند. تنها فرقشان اين است كه شغلشان نظمدهي است. يكبار يكي از دوستانم ميپرسيد چرا لباس نيروي انتظامي را مقدس ميدانيم. لباس نيروي انتظامي محترم است چون نظمدهنده است و خيلي زحمت ميكشد پس بايد به آن احترام گذاشت.
شما در سريال «ساخت ايران» نيز نقش آدمي را بازي كرديد كه فراموشي گرفته بود. فكر نميكرديد بازي در دزد و پليس باعث تكرار نقشتان شود؟
اين فراموشي كجا و آن كجا؟ البته من راجع به ساخت ايران هيچ حرفي نميزنم.
چرا؟
من يكبار درباره اين سريال اظهار نظري كردم و عوامل با من برخورد كردند كه شما هيچ حرفي نزنيد! و من از آن به بعد ديگر نظري راجع به اين سريال نميدهم.
تجربه بازي در تله فيلم «تاكسي پليس » به چه صورت بود؟
تاكسي پليس، كار خيلي خوبي نشد و كمي ضعيف بود. همه گروه از ابتدا با اين تصور كه قرار است در يك تلهفيلم بازي كنند وارد كار شدند. اما بعدها در كمال تعجب اين فيلم به يك ميني سريال تبديل شد.
نگاهي به دو سريال تلويزيوني كه شما در آنها بازي كرديد، نشان ميدهد براي متن و كارگردان يك كار ارزش زيادي قائليد و با حساسيت و وسواس آن را ميپذيريد. چه شد بازي در اين تله فيلم را پذيرفتيد؟
همان طور كه گفتم تاكسي پليس قرار بود يك تلهفيلم باشد، نه سريال و اين دو با هم خيلي فرق ميكند. تلهفيلم 90 دقيقه است. تمام ميشود و خيليها ممكن است آن را ببينند و خيليها نبينند. من اگر ميدانستم اين كار قرار است سريال شود مسلما جور ديگري آن را بازي ميكردم.
يعني نفس بازيگري براي شما مهم نيست و تنها ديده شدن برايتان اهميت دارد؟
مسلما ديده شدن براي يك بازيگر بسيار مهم است. خوب ديده شدن البته مهمتر است. من ميگويم اگر ميدانستم اين تله قرار است سريال شود، يا آن نقش را قبول نميكردم يا جور ديگري آن را بازي ميكردم.
اما شما به گفته خودتان 15 سال در تئاتر بازي كرديد و ديده نشديد، اما خيلي خوب در اين عرصه ظاهر شديد.
اندازه بازي من براي يك تلهفيلم با اندازه بازي براي يك سريال فرق دارد. بايد براي بازي در يك سريال انرژي بيشتري بگذارم. من انرژي تلهفيلم را روي تاكسي پليس گذاشتم. وقتي به عنوان يك بازيگر به شما ميگويند قرار است در يك تله بازي كنيد نقش متفاوتي در ذهن شما تصوير ميشود. ميخواهم بگويم من در تاكسي پليس تكليف خودم را ندانستم. وقتي تلهفيلم را مثل كش ميكشند همه چيز كش ميآيد و از قيافه ميافتد، حتي بازيها.
اما يك بازيگر مثل نويسنده چيزي را خلق ميكند. نويسنده هيچ وقت هنگام نوشتن يك داستان كوتاه انرژي كمتري از نوشتن رمان نميگذارد و لزوما رمانهايش از داستان كوتاهها قويتر نوشته نميشود.
مثال شما كاملا با اين موضوع متفاوت است. بحث اصلي من بر سر تلهفيلم شدن و تغيير سياستها و شكل كلي يك اثر است كه معادلات بازيگر را به هم ميزند.
آيا نقش ناصر از ابتدا براي شما نوشته شده بود؟
بله. وقتي خلاصه اوليه فيلمنامه را خواندم بعضي مواقع مقابل ديالوگ شخصيت من نوشته بود بهنام و اين نشان ميدهد خود مهراب هم زمان نوشتن فيلمنامه به من فكر كرده است.
تجربه كار با آقاخاني چگونه بود؟
آقاخاني كارگردان خوشفكري است. از آن كارگردانان طنازي است كه بسيار هوشمند است.
از چه لحاظ هوشمند است؟
آقاخاني نكات ظريفي را حين كار به من تذكر ميداد كه رفتارم شأن پليس را پايين نياورد. او با بازيگرانش دوست ميشود و نميگذارد آب توي دلشان تكان بخورد. كارش را هم خوب بلد است. گاهي بعد از 18 ساعت كار كه همه عوامل به خانه ميرفتند او تازه به لوكيشن روز بعد سر ميزد تا زمان را از دست ندهد. معلوم است در كار طنز استخوان تركانده است.
البته اين كار آقاخاني نسبت به سريالهاي قبلي او خيلي پيشرفت كرده است...
شايد به خاطر متن يا بازيگران متفاوت است. البته به اين معنا نيست كه متن يا بازيگران قبلي او ضعيف بودند. همين تغيير فضا و موقعيت است كه نشان ميدهد او هوشمند است. البته آقاخاني روي متن هم خيلي سختگيري ميكرد و اين تعامل بين نويسنده و كارگردان باعث شد خروجي كار خوب شود.
يعني ميخواهيد بگوييد آقاخاني خود واقعياش را در اين سريال پيدا كرد؟
خود واقعياش را كه نه. او هميشه خودش است.
اما اين سريال بيشتر از ساير سريالهايش به دل نشست...
شايد اينگونه نتيجه بگيريم كه آقاخاني اين هوشمندي را دارد كه كار خوب بسازد، چرا كه سواد طنز و تصوير را خوب ميشناسد.
تفاوت كارگرداني آقاخاني با صحت چيست؟
اعتماد دوطرفه مهمترين چيزي بود كه ميان من و هر دوي اين كارگردانان شكل گرفت. ما با هم رفيق هستيم و اين موضوع در كار خودش را نشان ميدهد. با خيال راحت با آنها كار ميكنم. اما به نظر من صحت در ساختمان پزشكان كار آپارتماني خيلي خوبي ارائه داد و آقاخاني در ساخت سريال اكشن و پر لوكيشن خيلي خوب بود.
شما صداي خوبي هم داريد. آيا از صدايتان استفاده جدي ميكنيد؟
راوي دو كار مستند راجع به پيدايش خورشيد در شبكه مستند بودم. در شبكه نمايش راديو هم شنبه شبها برنامه زندهاي راجع به تئاتر اجرا ميكنم. به دوبله هم علاقه زيادي دارم، اما تا امروز وقتش را نداشتهام كه در اين زمينه فعاليت كنم.
با اينكه ظاهري جدي داريد، اما به نظر من صداي شما بيشتر نمايشي است تا مستند يعني فكر ميكنم در روايت يك رمان يا نمايش بيشتر موفق خواهيد بود.
اگر فرصت آن پيش بيايد و بدانم در آن موفق ميشوم، دوست دارم اين كار را ادامه دهم و به صورت حرفهاي كار كنم.
در سينما نيز حضور جدي داشتهايد؟
بله، در چند فيلم سينمايي از جمله «بچگي را فراموش نكن» در كنار اكبر عبدي افتخار بازي داشتم. نقش كوچكي هم در فيلم «استرداد» داشتم و يك فيلم ديگر كه ترجيح ميدهم از آن نامي نبرم.
چرا؟ در مورد اين فيلم هم گفتهاند حرفي نزنيد يا جنس كار را دوست نداشتيد؟
نه، اتفاقا كار و كارگردان را خيلي دوست داشتم، اما از عوامل توليد و تهيهكننده آن دل خوشي ندارم.
يعني به لحاظ مالي با هم كنار نيامديد؟
خير، من در اين فيلم دچار سانحه ديسك كمر شدم و تا آخر عمر بايد اين درد را تحمل كنم. من به اين علت حتي نتوانستم زمان به دنيا آمدن بچهام او را بغل كنم. در طول بازي از اسب به زمين افتادم و چند بار اسب روي من افتاد. عوامل توليد هم به جاي اينكه مرا به بيمارستان منتقل كنند تا زودتر مورد مداوا قرار بگيرم، داخل آمبولانس گذاشتند و به هتل فرستاند و من ده روز اين درد را تحمل كردم و به بازيام ادامه دادم و اينها همه به اين دليل بود كه تهيهكننده فكر ميكرد من آسيب جدي نديدهام و تظاهر به درد شديد ميكنم. من بعد از آن اتفاق از تهيهكننده خواهش كردم اسم من را در تيتراژ نگذارد. اما بشدت به آقاي درويش، كارگردان خوب اين فيلم احترام ميگذارم.
منبع: جام جم
حالا او و هومن برقنورد به زوج دوستداشتني اين شبهاي تلويزيون تبديل شدهاند كه شخصيتهاي اصلي سريال «دزد و پليس» را بازي ميكنند.
تشكر با بازي در اين دو مجموعه تلويزيوني ميان مخاطبان به چهرهاي شناختهشده تبديل شد. او توانست خيلي زود نظر مخاطب را به جنس خاص بازياش جلب كند. با او به گفتوگو نشستيم تا درباره چند و چون نقشها و نحوه آمدنش به تلويزيون برايمان بگويد.
آقاي تشكر! طي سالهاي اخير بازيگران زيادي از تئاتر به تلويزيون آمدهاند. اين اتفاق عدهاي را به اين فكر انداخته است كه شايد اين بازيگران براي ديده شدن، به تصوير روي ميآورند يا كارگردانان به دليل اختصاص دستمزد كمتر، از اين بازيگران دعوت به كار ميكنند.
طرح اين موضوع كمي بيانصافي است. من قصد ندارم بگويم هيچ كس شهرت را دوست ندارد، چرا كه حرف درستي نيست. چون با اين توجيه بسياري از بازيگران تئاتر اصلا نبايد به سمت حرفه بازيگري ميرفتند، چون بازيگري در نفس خود شهرت هم به دنبال دارد. من به شخصه 15 سال خاك صحنه خوردم و بدون هيچ چشمداشتي براي دلم كار كردم. اگر قصد مشهور شدن يا عقده ديده شدن داشتم در اين 15 سال از اين دفتر به آن دفتر ميرفتم و به آنها التماس ميكردم در سريالها و فيلمهايش به من نقشي بدهند. كاري كه من هيچ وقت صرفا با توجيه مشهور و محبوب شدن حاضر به انجام آن نشدم و نخواهم شد.
پس دليل اين تغيير محيط از سوي بازيگران تئاتر چيست؟
فرهنگ تلويزيون با فرهنگ تئاتر بسيار فرق ميكند. مخاطبان تلويزيون، مردمي نيستند كه به سالن تئاتر ميآيند. بنابراين به محض اينكه بازيگري، فضاي كاري و موقعيت خود را عوض ميكند بايد فرهنگ خود را نيز عوض كند تا بتواند متناسب با موقعيت جديد نقشهايش را بازي كند، چون در تلويزيون ما به خانه همه مردم ميرويم و تعداد كساني كه ما را ميشناسند به نسبت بيشتر است. پس اتفاقا كارمان حساستر و سختتر ميشود. در مورد خود من هم به اين صورت بود. من اصلا فكر نميكردم بخواهم بازيگري را در تلويزيون و سينما ادامه دهم. من بازيگر تئاتر بوده و هستم و هميشه به دنبال يادگيري در تئاترم و معتقدم هنوز چيزي ياد نگرفتهام. هيچ ادعايي هم ندارم، اما فكر ميكنم بازيگري را بايد در تئاتر ياد گرفت. بازيگري كه از تئاتر به تلويزيون ميآيد ابزارش فرق ميكند و همه بازيگراني كه از تئاتر به تلويزيون ميآيند حتما موفق نميشوند، چون دوربين با همه بازيگران رفيق نميشود و آنها را برنميتابد. كساني هستند كه در تئاتر بسيار موفقاند، اما به محض ورود به تلويزيون موفقيت خود را از دست ميدهند. البته موارد عكس اين موضوع هم بشدت زياد است. برخي بازيگران سينما كه شهرت زيادي هم دارند و اتفاقا قواعد بازي كردن مقابل دوربين را هم خوب بلدند، وقتي وارد تئاتر ميشوند اصلا خوب بازي نميكنند و حتي گاهي از روي صحنه آمدن هم خجالت ميكشند.
فكر ميكنم يكي از اين نمونههايي كه ميگوييد علي سرابي است كه از تئاتر به تلويزيون آمد. به نظرم در تجربه اولش در سريال «سهمي براي دوست» به اندازه بازيهاي تئاترشان خوب ظاهر نشد، يعني آن علي سرابي تئاتر نبود...
شايد به دليل اين است كه به زمان بيشتري براي اثبات خود احتياج دارد.
شايد به دليل نقشي است كه ميپذيرد...
به هر حال وقتي يك بازيگر، حوزه تخصص و موقعيت خود را عوض ميكند بايد روي نقشهايي كه به محض ورود ميپذيرد بيشتر وسواس نشان دهد. يعني دقت نظر زيادي روي كارگردان و نويسنده و حتي بازيگران آن داشته باشد.
شما اين دقت نظر را داشتيد؟
من، هم در سريال ساختمان پزشكان و هم دزد و پليس خيلي خوششانس بودم چون يكي از نقشهاي اصلي فيلمنامه برادران قاسمخاني را بازي كردهام و سريالهايي كه سعيد آقاخاني و سروش صحت آنها را كارگرداني كردهاند. اين عوامل همه دست به دست هم داد تا در اولين حضور جديام در تلويزيون موفق عمل كنم. از طرف ديگر، هومن برقنورد نقش مقابل مرا داشت و اين موضوع شايد مهمترين انگيزه براي انتخاب اين نقش توسط من بود. من و هومن اندازه بازيهاي همديگر را ميدانيم. ما وقت عمل و عكسالعمل را ميدانيم. آنقدر در زمان بازي با هم راحتيم كه ناخودآگاه باعث يك ريتم خوب و بجا در كار ميشويم.
اين هماهنگي كه ميگوييد بين شما و شقايق دهقان هم هست؟
بله. خانم دهقان خيلي قوي بازي ميكند و به دليل نوع نگاه و صداقتي كه در بازي دارد، خوب در نقش خود جا خوش ميكند. او پاسكاريهاي خوبي در ديالوگ دارد و هنگام بازي خيلي خوب جايش را پيدا ميكند. انشا و قلم همسرش، مهراب را هم بخوبي ميشناسد و مهراب نيز متقابلا با جنس بازي دهقان آشناست. به همين دليل فكر ميكنم كسي كه اولين تجربه خود را با اين گروه آغاز كند مطمئنا كارش تضمين شده است.
آقاي تشكر! اما من هنوز پاسخ سوالم را نگرفتم. چه شد شما تصميم گرفتيد به تلويزيون بياييد؟
براي من ورود به تلويزيون دغدغه نبود و اصلا فكر نميكردم روزي بخواهم وارد عرصه تصوير شوم، اما وقتي وارد تلويزيون ميشوي خود به خود تلويزيون براي انسان دغدغه ميآورد و حضور همهجانبه در خانههاي مردم را به تو تحميل ميكند. طوري كه ديگر يك بازيگر تئاتر، آن بازيگر گوشه گير و عزلتنشين نيست كه مخاطب خاص خودش را دارد. من پيش از ورودم ميدانستم تصوير شوخيبردار نيست و بشدت زير ذرهبين هستم و به اندازه تمام مردم ايران، چشم دنبالم است و ديگر نميتوانم هر جلفبازي را به نام طنز انجام دهم.
از مفهوم جلفبازي دقيقا چه تعريفي داريد؟
اصلا نميخواهم جلفبازي را تعريف كنم. مردم خودشان ميدانند جلفبازي چيست. ادا و اطوار درآوردن كه تعريف نميخواهد. فقط ميتوانم بگويم آقاي بازيگري كه از جلفبازيهايت پول هم درميآوري به نظر من تو شيرينكاري نه بازيگر! نميدانم چرا يك بازيگر فكر ميكند اگر پيژامه بپوشد و بنشيند سر سفره و دهنش را پر از لقمه كند و همين جور از دهنش غذا بيرون بريزد و در حين حرف زدن توي سر نقش مقابلش بزند، يعني اينكه مردم را خندانده است. همين اداها سطح سليقه عمومي افراد جامعه را پايين ميآورد و بچهها هم ياد ميگيرند و در مدرسه و خانواده هم به خودشان اجازه ميدهند به همشاگرديها، دوستان، برادرشان و ... نيز پسگردني بزنند و خيال كنند خيلي طنازند.
شما در بدو ورود به عرصه بازيگري در يك كار طنز حضور پيدا كرديد. چه تدبيري انديشيديد كه نقشتان به سمت همين جلفبازي و شيرينكاريهايي كه ميگوييد نرود؟
اولين چيزي كه در ساختمان پزشكان به سروش صحت گفتم اين بود كه من مثل ساير بازيگران از اين ادا و اصولها، چشم نازككردنها، اردنگي زدنها و تو سر هم زدنها بلد نيستم و اصلا از من انتظار نداشته باش اين مسائل را اجرا كنم. گفت ما اصلا نميخواهيم وارد اين قضيه شويم و وقتي متن را خواندم به اين نتيجه رسيدم كه اتفاقا فيلمنامه هم به بازيگر كمك ميكند به سمت جلفبازي نرود.
آيا به نقشتان جزئياتي هم اضافه كرديد؟
من بشدت به متن وابسته هستم و سعي ميكنم زياد بداهه كار نكنم. البته فيلمنامههاي قاسمخاني نيز اين آزادي را به بازيگران ميدهد كه چيزهايي را به نقش اضافه كنند؛ مثلا هومن برق نورد از آن دسته بازيگراني است که هنگام بازي ظرايفي را به نقشش ميافزايد. اين كار او، هم به من به عنوان بازيگر مقابل، هم به كارگردان و هم به نويسنده كمك زيادي ميكند. جزئيات بازي برقنورد منجر به يكسري عكسالعملها از سوي من ميشد و در نهايت به يك پاسكاري منطقي و جذاب از سوي ما تبديل ميشد يا حتي به نويسنده كمك ميكرد متن را باز نويسي كند و كارگردان نيز ميزانسن متفاوتتري بچيند.
شما كه دست بردن در نقش را مثبت ارزيابي ميكنيد چرا خودتان از آن در بازيهايتان استفاده نميكنيد؟
من معمولا زياد كار خاصي انجام نميدهم و سعي ميكنم چيزي را كه كارگردان و نويسنده از من ميخواهند درست انجام دهم و فكر ميكنم همين موضوع تاثير خوبي روي بازي ميگذارد. فيلمنامه دزد و پليس به نوعي نوشته شده كه بار اصلي طنز بر دوش برقنورد است و او ناگزير است براي جذابتر شدن نقش، چيزهايي را هم به آن اضافه كند. اما سعي ميكنم نقشم را در چارچوب فيلمنامه انجام دهم، چون جنس طنز و بازياي كه برقنورد انتخاب كرده با من خيلي فرق ميكند. خيلي پيش آمده با برق نورد راجع به جزئياتي كه ميخواهد اضافه يا كم كند، حرف ميزنيم و با هم تصميم به انجام آن ميگيريم. در دزد و پليس، بار داستاني كار به عهده من است. به همين دليل سعي ميكنم از نقش فراتر نروم تا با همكاري برقنورد بتوانيم داستاني جذاب و ديدني را به تصوير بكشيم و مكمل هم باشيم.
من با اين حرف شما مخالفم. به نظر من بار اصلي طنز بر دوش هر دوي شماست. شايد حتي برخي مواقع شما بيشتر اين وظيفه را داريد. مثلا در برخي مواقع بيننده از صداي تودماغي برقنورد خسته يا گاهي شخصيت و شوخيهايش براي او تكراري ميشود...
هومن از همان ابتدا نيز قرار بود شخصيت كاريكاتوري داشته باشد. همان طور كه دهقان در ساختمان پزشكان اين شخصيت را داشت. به نظر من اين نقش كاريكاتوري باعث جذابيت كار شده و اصلا تكراري نيست.
اما فانتزي بودن خانم شيرزاد با داوود قابل مقايسه نيست...
شايد هم تعامل ميان من و برقنورد است كه باعث به وجود آمدن موقعيتهاي خنده ميشود. به عنوان مثال من اگر واكنشي در قبال برق نورد داشته باشم حتي اگر اين واكنش يك نگاه ساده باشد، شايد موقعيت خندهآوري را به وجود بياورد. اما مسلما داوود باعث به وجود آمدن اين موقعيت شده است. ميخواهم بگويم ما كنار هم بيننده را ميخندانيم و اگر يكي از ما نباشيم كار بشدت ميلنگد. همان طور كه در قسمتهاي آخر سريال كه ما زياد كنار هم نيستيم و هر كدام در فضاي ديگري بازي ميكنيم آنقدر موقعيت خنده به وجود نميآيد. هر كدام از ما شايد كارمان را خيلي هم درست انجام دهيم، اما چون مقابل هم نيستيم موقعيت كمدي شكل نميگيرد. شايد شما باورتان نشود، ولي من به عنوان يك بازيگر در اين سريال گاهي آنقدر از دست برقنورد (داوود) ميخنديدم كه گاهي تصويربرداري از يك سكانس به 14 برداشت ميرسيد.
با اين توضيحات ميتوان گفت شما، هومن برقنورد و شقايق دهقان به يك گروه طناز تبديل شدهايد. آيا بيننده از اين به بعد هم شما سه نفر را در ديگر آثار نمايشي و كمدي كنار هم خواهد ديد؟
به نظرم اين سوال را بايد از برادران قاسمخاني بپرسيد. ما در دزد و پليس و ساختمان پزشكان تعامل خيلي خوبي با هم داشتيم و بازيهايمان با هم هماهنگ بود. بازيهاي همديگر را ميشناسيم و اندازه بازي هم را ميدانيم و تمام تلاش مان را هم كرديم كه در اين دو سريال متفاوت بازي كنيم و فكر ميكنم در دزد و پليس حتي براي يك لحظه هم جنس بازيها، ساختمان پزشكان را در ذهن بيننده تداعي نميكند. مثلا برقنورد در نگاه اول شبيه ناصر ساختمان پزشكان بود اما هومن آنقدر رندانه و هوشمندانه شخصيت داوود را بسط و گسترش داد كه شخصيت خود در سريال ساختمان پزشكان را از ذهن مخاطبان پاك كرد.
من فكر ميكنم اگر تا چند سال قبل بازيگراني مانند جواد رضويان، رضا عطاران و ... بار اصلي طنز تلويزيون را به دوش ميكشيدند امروز اين طنازي به عهده شما افتاده است و با توالي اين دو سريال متوجه شديم شما سه نفر تكراري نشدهايد.
بله، شايد همين طور باشد.
البته من نقدهايي هم به دزد و پليس دارم...
خوشحال ميشوم بشنوم.
مثلا در مورد نقش شما ميتوان گفت بعد از مدتي جديت نقش بيرون زده است؛ يعني مخاطب از ناصر انتظار دارد اينقدر عصا قورت داده نباشد و تا حدي خودش را در نقش رها كند...
من نقد شما را تا حدي قبول ميکنم. اما برايش پاسخ دارم. من وقتي بخشي از فيلمنامه را خواندم متوجه شدم اين آدم در انتها يك پليس از كار درميآيد. تعادل برقرار كردن بين اين موضوع و خلافكار بودن او مقداري براي بازيگر سخت است. بازي بايد به سمت و سويي ميرفت كه هم بُعد خنده و كمدي بودن موقعيت را تقويت ميكرد و هم به سمت خنده و شوخي و كمدي زياد ميل پيدا نميكرد. تا اينجاي كار البته من نقد شما را قبول دارم كه ميشد توازن بهتري بين اين دو حالت برقرار كرد و بيشتر به آن پرداخت. مثلا ميشد نقش در عين جدي بودن، شيرينتر باشد، اما من كمربند را خيلي سفت بسته بودم. بايد مقداري آن را شلتر ميكردم، اما نه اينكه به آن اجازه دهم به سمت بازي برق نورد پيش برود، بلكه امكان داشت در همان جنس خود و قالب خودش كمي آزادتر باشد. اما مشاور انتظامي ما هم به اين خاطر كه ناصر يك سروان پليس است كمي بيشتر مراقب رفتارهاي من بود.
خب چه اشكال دارد يك سروان كمي شوخي كند و طناز باشد؟
شما كي سرواني را در تلويزيون ديدهايد كه شوخ طبع باشد و موقعيت كمدي ايجاد كند؟
خب اين موضوع دليل نميشود حكم صادر كنيم كه همه سروانها جدي و عبوس هستند.
اما ما در بازنمايي تصوير پليس در تلويزيون محدوديت داريم. ما در سكانسهايي كه ميگرفتيم مثلا در صحنههاي اكشن يا هر چيزي كه به نوعي اقتدار يك سروان را نشان ميداد بشدت مورد تشويق مشاور انتظامي قرار ميگرفتيم، اما وقتي مقداري موقعيت طنز از حد خودش فراتر ميرفت با عكسالعملهاي جالبي مواجه نميشديم. اين موضوع حتي دست نويسنده را هم بسته بود.
اما به نظر من اين موضوع نبايد منجر به قلب واقعيت باشد. در واقعيت همه نوع پليس با اخلاقهاي متفاوت داريم كه اتفاقا در اين بين افرادي هستند كه خيلي هم بشاش هستند و خيلي هم پولدار. مثلا در سريال «ديوار» آتيلا پسياني در نقش يك سردار خوش اخلاق پولدار و موفق ظاهر شد. اين موضوع باعث ميشود بيننده احساس راحتي كند و به سريال اعتماد كند.
بله، دقيقا. چرا ما فكر ميكنيم پليسها همه پايين شهر زندگي ميكنند و هيچ كدام وضع مالي خوبي ندارند؟ بيننده نميداند فلان نويسنده يا فلان بازيگر ما به خاطر رعايت برخي مسائل، نقشي را خشك بازي ميكند و همه تقصير متوجه بازيگر ميشود. به نظر من نيروهاي خدوم انتظامي هم از بدنه جامعه هستند و مثل بقيه آدمها زندگي ميكنند. تنها فرقشان اين است كه شغلشان نظمدهي است. يكبار يكي از دوستانم ميپرسيد چرا لباس نيروي انتظامي را مقدس ميدانيم. لباس نيروي انتظامي محترم است چون نظمدهنده است و خيلي زحمت ميكشد پس بايد به آن احترام گذاشت.
شما در سريال «ساخت ايران» نيز نقش آدمي را بازي كرديد كه فراموشي گرفته بود. فكر نميكرديد بازي در دزد و پليس باعث تكرار نقشتان شود؟
اين فراموشي كجا و آن كجا؟ البته من راجع به ساخت ايران هيچ حرفي نميزنم.
چرا؟
من يكبار درباره اين سريال اظهار نظري كردم و عوامل با من برخورد كردند كه شما هيچ حرفي نزنيد! و من از آن به بعد ديگر نظري راجع به اين سريال نميدهم.
تجربه بازي در تله فيلم «تاكسي پليس » به چه صورت بود؟
تاكسي پليس، كار خيلي خوبي نشد و كمي ضعيف بود. همه گروه از ابتدا با اين تصور كه قرار است در يك تلهفيلم بازي كنند وارد كار شدند. اما بعدها در كمال تعجب اين فيلم به يك ميني سريال تبديل شد.
نگاهي به دو سريال تلويزيوني كه شما در آنها بازي كرديد، نشان ميدهد براي متن و كارگردان يك كار ارزش زيادي قائليد و با حساسيت و وسواس آن را ميپذيريد. چه شد بازي در اين تله فيلم را پذيرفتيد؟
همان طور كه گفتم تاكسي پليس قرار بود يك تلهفيلم باشد، نه سريال و اين دو با هم خيلي فرق ميكند. تلهفيلم 90 دقيقه است. تمام ميشود و خيليها ممكن است آن را ببينند و خيليها نبينند. من اگر ميدانستم اين كار قرار است سريال شود مسلما جور ديگري آن را بازي ميكردم.
يعني نفس بازيگري براي شما مهم نيست و تنها ديده شدن برايتان اهميت دارد؟
مسلما ديده شدن براي يك بازيگر بسيار مهم است. خوب ديده شدن البته مهمتر است. من ميگويم اگر ميدانستم اين تله قرار است سريال شود، يا آن نقش را قبول نميكردم يا جور ديگري آن را بازي ميكردم.
اما شما به گفته خودتان 15 سال در تئاتر بازي كرديد و ديده نشديد، اما خيلي خوب در اين عرصه ظاهر شديد.
اندازه بازي من براي يك تلهفيلم با اندازه بازي براي يك سريال فرق دارد. بايد براي بازي در يك سريال انرژي بيشتري بگذارم. من انرژي تلهفيلم را روي تاكسي پليس گذاشتم. وقتي به عنوان يك بازيگر به شما ميگويند قرار است در يك تله بازي كنيد نقش متفاوتي در ذهن شما تصوير ميشود. ميخواهم بگويم من در تاكسي پليس تكليف خودم را ندانستم. وقتي تلهفيلم را مثل كش ميكشند همه چيز كش ميآيد و از قيافه ميافتد، حتي بازيها.
اما يك بازيگر مثل نويسنده چيزي را خلق ميكند. نويسنده هيچ وقت هنگام نوشتن يك داستان كوتاه انرژي كمتري از نوشتن رمان نميگذارد و لزوما رمانهايش از داستان كوتاهها قويتر نوشته نميشود.
مثال شما كاملا با اين موضوع متفاوت است. بحث اصلي من بر سر تلهفيلم شدن و تغيير سياستها و شكل كلي يك اثر است كه معادلات بازيگر را به هم ميزند.
آيا نقش ناصر از ابتدا براي شما نوشته شده بود؟
بله. وقتي خلاصه اوليه فيلمنامه را خواندم بعضي مواقع مقابل ديالوگ شخصيت من نوشته بود بهنام و اين نشان ميدهد خود مهراب هم زمان نوشتن فيلمنامه به من فكر كرده است.
تجربه كار با آقاخاني چگونه بود؟
آقاخاني كارگردان خوشفكري است. از آن كارگردانان طنازي است كه بسيار هوشمند است.
از چه لحاظ هوشمند است؟
آقاخاني نكات ظريفي را حين كار به من تذكر ميداد كه رفتارم شأن پليس را پايين نياورد. او با بازيگرانش دوست ميشود و نميگذارد آب توي دلشان تكان بخورد. كارش را هم خوب بلد است. گاهي بعد از 18 ساعت كار كه همه عوامل به خانه ميرفتند او تازه به لوكيشن روز بعد سر ميزد تا زمان را از دست ندهد. معلوم است در كار طنز استخوان تركانده است.
البته اين كار آقاخاني نسبت به سريالهاي قبلي او خيلي پيشرفت كرده است...
شايد به خاطر متن يا بازيگران متفاوت است. البته به اين معنا نيست كه متن يا بازيگران قبلي او ضعيف بودند. همين تغيير فضا و موقعيت است كه نشان ميدهد او هوشمند است. البته آقاخاني روي متن هم خيلي سختگيري ميكرد و اين تعامل بين نويسنده و كارگردان باعث شد خروجي كار خوب شود.
يعني ميخواهيد بگوييد آقاخاني خود واقعياش را در اين سريال پيدا كرد؟
خود واقعياش را كه نه. او هميشه خودش است.
اما اين سريال بيشتر از ساير سريالهايش به دل نشست...
شايد اينگونه نتيجه بگيريم كه آقاخاني اين هوشمندي را دارد كه كار خوب بسازد، چرا كه سواد طنز و تصوير را خوب ميشناسد.
تفاوت كارگرداني آقاخاني با صحت چيست؟
اعتماد دوطرفه مهمترين چيزي بود كه ميان من و هر دوي اين كارگردانان شكل گرفت. ما با هم رفيق هستيم و اين موضوع در كار خودش را نشان ميدهد. با خيال راحت با آنها كار ميكنم. اما به نظر من صحت در ساختمان پزشكان كار آپارتماني خيلي خوبي ارائه داد و آقاخاني در ساخت سريال اكشن و پر لوكيشن خيلي خوب بود.
شما صداي خوبي هم داريد. آيا از صدايتان استفاده جدي ميكنيد؟
راوي دو كار مستند راجع به پيدايش خورشيد در شبكه مستند بودم. در شبكه نمايش راديو هم شنبه شبها برنامه زندهاي راجع به تئاتر اجرا ميكنم. به دوبله هم علاقه زيادي دارم، اما تا امروز وقتش را نداشتهام كه در اين زمينه فعاليت كنم.
با اينكه ظاهري جدي داريد، اما به نظر من صداي شما بيشتر نمايشي است تا مستند يعني فكر ميكنم در روايت يك رمان يا نمايش بيشتر موفق خواهيد بود.
اگر فرصت آن پيش بيايد و بدانم در آن موفق ميشوم، دوست دارم اين كار را ادامه دهم و به صورت حرفهاي كار كنم.
در سينما نيز حضور جدي داشتهايد؟
بله، در چند فيلم سينمايي از جمله «بچگي را فراموش نكن» در كنار اكبر عبدي افتخار بازي داشتم. نقش كوچكي هم در فيلم «استرداد» داشتم و يك فيلم ديگر كه ترجيح ميدهم از آن نامي نبرم.
چرا؟ در مورد اين فيلم هم گفتهاند حرفي نزنيد يا جنس كار را دوست نداشتيد؟
نه، اتفاقا كار و كارگردان را خيلي دوست داشتم، اما از عوامل توليد و تهيهكننده آن دل خوشي ندارم.
يعني به لحاظ مالي با هم كنار نيامديد؟
خير، من در اين فيلم دچار سانحه ديسك كمر شدم و تا آخر عمر بايد اين درد را تحمل كنم. من به اين علت حتي نتوانستم زمان به دنيا آمدن بچهام او را بغل كنم. در طول بازي از اسب به زمين افتادم و چند بار اسب روي من افتاد. عوامل توليد هم به جاي اينكه مرا به بيمارستان منتقل كنند تا زودتر مورد مداوا قرار بگيرم، داخل آمبولانس گذاشتند و به هتل فرستاند و من ده روز اين درد را تحمل كردم و به بازيام ادامه دادم و اينها همه به اين دليل بود كه تهيهكننده فكر ميكرد من آسيب جدي نديدهام و تظاهر به درد شديد ميكنم. من بعد از آن اتفاق از تهيهكننده خواهش كردم اسم من را در تيتراژ نگذارد. اما بشدت به آقاي درويش، كارگردان خوب اين فيلم احترام ميگذارم.
منبع: جام جم
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۱
انتشار یافته: ۱
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟



