از وزير تا وزير
اگر از شما بپرسند كه حوزه اختيارات وزير چقدر است چه جوابي ميدهيد؟ به نظر ميرسد سئوال آنقدر بديهي است كه تاكنون كمتر به آن فكر كردهايم. راستش را بخواهيد من وقتي مقابل اين پرسش قرار ميگيرم بياختيار ياد نقش وزير در صفحه شطرنج ميافتم كه همه كاره است و ميتواند در جهات مختلف حركت كند پس ميگويم كه بنابراين تشبيه وزير همه كار ميتواند انجام دهد و هيچكس هم نميتواند از او توضيحي بخواهد. آري اهالي شطرنج به خوبي ميدانند كه وزير تنها مهرهاي است كه ميتواند حركت چند مهره را به تنهايي انجام دهد. در اين بازي از دست دادن وزير يعني شكسته شدن كمر مهرههايي كه وزير به آن تعلق دارد اما گمان نكنيد كه اين همه كاره بودن وزير فقط در عرصه شطرنج است بلكه تجربه اولين وزير ورزش به ما نشان ميدهد كه در عرصه اجرايي نيز كار چنين است و وزير محترم ميتوانند هر كاري بخواهند انجام دهند.
اگر در آنجا وزير ميتواند با حركتهاي متفاوت مهرههاي مقابل را تار و مار و از بازي خارج كند اينجا هم وزير ميتواند به گونهاي ديگر چنين كند و اگر در عمل كم آورد در عرصه كلام با القاب مختلف و اتهامهاي گوناگون رقبا را از ميدان بهدر كند. در اين خصوص قبلاً نكاتي را ذكر كرده بوديم اما به مصداق «هر لحظه به رنگي بت عيار درآمد» گويا قرار است هر زماني پردهاي نو از ماجراهاي اختيارات وزير عيان گردد. در هفته گذشته شاهد دو تعويض و دو انتصاب در ورزش كشور بوديم كه شايد از نظر بسياري چندان با هم سنخيتي نداشته باشند. جناب آقاي عباسي طي حكمي آقاي نژادفلاح را جايگزين آقاي فرهمند كه مشاور ايشان و مديركل تربيت استان تهران بودند منصوب كردند و در همان حال بازهم طي حكمي آقاي جوانمردي را جايگزين بهروز منتقمي به عنوان مديركل تربيت بدني استان البرز كردند. حالا دقيقاً سخن در همين جا و نكته در همين است.
روزي كه آقاي وزير به آقاي فرهمند حكم دادند (آن هم با آن آب و تاب كه در حكم مديركل تربيت بدني استان ديگري مشاهده نشد) صاحب اين قلم نوشت كه چرا سرنوشت ورزش پايتخت به كسي سپرده ميشود كه از مديران وزارت تعاون بوده و هيچ سابقه مديريتي در ورزش ندارد. و باز هم در همان هنگام با چاپ حكم بهروز منتقمي به عنوان مدير با سابقه ورزش در كنار حكم صادره براي آقاي فرهمند به خوبي تفاوت دو نوع صدور حكم را به قضاوت گذاشتيم سخن اين بود كه كار اداره ورزش پايتخت عظيمتر از آن است كه به يك تازه وارد به ورزش سپرده شود تا دومين تجربه مديريتي خود را در اين سمت تجربه كند. اما طبق معمول كه قرار است ما فقط بنويسيم و كسي به آن توجه نكند چنين شد و ايشان سكان هدايت ورزش پايتخت را به دست گرفتند. اما هفته گذشته ايشان بركنار شدند و چنانكه ذكر شد آقاي نژاد فلاح جايگزين آقاي فرهمند شدند. حالا سئوال اين است كه ايام مديريت آقاي فرهمند چگونه گذشت؟ آيا دوران موفقي براي استان تهران بود يا ورزش پايتخت دوران ناكامي را سپري كرد؟ بسياري از اهالي ورزش نظر دوم را دادند و اين جابجايي نشان ميدهد كه جناب عباسي هم به اين نتيجه رسيده و لذا تصميم به تغيير ايشان گرفتهاند. و اگر نه بديهي است كسي يك مدير موفق را تعويض نميكند.
خوب حالا بايد چنين اتفاقي ميافتاد و ورزش كشور اين مدت را با يك مدير تازه به ورزش آمده سر ميكرد تا جناب عباسي تصميم به تعويض بگيرند يا آنكه ميشد به سخن افرادي كه سالها تجربه حضور در ورزش را دارند توجه كرد و از همان ابتدا چنين انتصابي را انجام نداد؟ البته ميتوان آن حكم انتصاب را معلول تازهكار بودن آقاي عباسي در ورزش تلقي كرد و اينكه ايشان بعد از آشنايي با حوزه ورزش متوجه ناصحيح بودن اين انتصاب شدند. اما اين انديشه زماني رنگ ميبازد كه ميبينيم اين كار مجدداً در حال تكرار است. بازهم در همين ايام شاهديم كه مدير با سابقه و پرتجربهاي چون بهروز منتقمي از استان البرز ميروند و بهجاي ايشان مديري ميآيد كه هيچ سابقه ورزشي ندارد و بنا به آنچه خود ايشان گفتهاند در رشته ماهيگيري فعال بودهاند. حالا بايد چه گفت آيا آزموده را آزمودن خطا نيست؟ پس چرا وزير محترم ورزش كماكان برهمان مدار سابق ميچرخند و مديران تعاوني را بر مصدر كار قرار ميدهند؟ آيا واقعاً ورزش ما كه حالا بايد راجع به جوانان هم فكر كند داراي نيروهاي قابلي كه مورد اعتماد آقاي عباسي باشد ندارد كه بايد تن به مديران بيروني بدهد؟
وقتي آقاي فرهمند خود از سر انصاف اعتراف ميكنند كه هيچ تجربه مديريت در ورزش را ندارند، وقتي مديركل جديد استان البرز هيچ در ورزش شناخته شده نيست پس چه اصراري به استفاده ازاين افراداست؟ اگر جناب وزير بعداز مدتي به نتيجه رسيدند كه وضعيت مديركل جديد استان البرز چون مديركل سابق استان تهران است جوابگوي اين اتلاف زمان چه كسي است؟
با جناب عباسي در لندن چند جلسه صحبت داشتم، اگر اشتباه نكنم، تصورم بر اين است كه ورزش ما به چنان خلق و خويي نياز دارد. ايشان را در ظاهر فردي ديدم معتقد به اصول اخلاقي و متعهد بهكار به همين دليل هم دريغم ميآيد كه ورزش ما چنين فردي را از دست بدهد اما چه كنيم كه گويا خود ايشان، با مشاوراني كه برگزيدهاند، گويا عمد دادند كه ميان خود و جامعه ورزش ديوار بكشند.
انصافاً حيف است كه آدمي آنچنان صميمي كه در هر كلام جايگاهي براي اخلاق قائلند چنين كنند. وقتي آن برخوردهاي خوب و سخنان دلنشين آقاي عباسي را با اين حركات مقايسه ميكنم بياختيار به ياد خواجه شيراز ميافتم كه گفت:
ميان مهربانان كي ميتوان گفت
كه يار ما چنين گفت و چنان كرد.
ورزش ما نيازمند رفتار ظاهري مديري چون آقاي عباسي است و آقاي عباسي براي دغدغهاي كه نسبت به اخلاق دارند نيازمند فضايي چون ورزش و كاش يك نفر اين نكته را براي ايشان بشكافد تا وزير ورزش دست از درگيري با برخي دلسوزان ورزش بردارند. باور كنيم آنچه كه موجب بزرگي در ورزش است فقط و فقط افتادگي است و نه اتكا كردن به پست و مقام كه چون حال من صاحب منصب هستم نميتوانم از راهي كه رفتهام برگردم.
خوش گفته است شيخ اجل سعدي شيرازي كه:
تواضع ز گردن فرازان نكوست
گدا گر تواضع كند خوي اوست


