مواظب باشيد سگ، پوست ها را نبرد
استاد دباغي هميشه صبح به صبح تعدادي پوست دست شاگردش مي سپرد تا آنها را به کنار رودخانه ببرد و تميز کند و هر بار هم دو تا سيلي به پسربچه مي زد و مي گفت مواظب باش سگ پوست ها را نبرد.
به نوشته اعتماد، شاگرد عادت کرده بود، دو تا سيلي را مي خورد، مي رفت، پوست ها را کنار رودخانه تميز مي کرد و برمي گشت. يک روز وقتي با پوست ها کنار رودخانه مي رسد، بچه ها را مشغول بازي مي بيند، اين طرف و آن طرف را خوب نگاه مي کند، از سگ خبري نبود بنابراين او به ديگر پسربچه ها ملحق مي شود. پسربچه سرگرم بازي بود که از قضاي بد روزگار سگ ها مي آيند و همه پوست ها را مي برند و وقتي بازي به پايان مي رسد، شاگرد دباغ تازه متوجه مي شود چه اتفاق شومي افتاده است.
مدتي کنار رودخانه مي نشيند، زانوي غم بغل مي کند و مي گريد. زماني که سگ پوست ها را نبرده بود کتکم مي زد حالا حتماً مرا مي کشد. چاره يي نبود شاگرد به کارگاه برمي گردد و با ترس و لرز بي حد و وصفي آهسته به استاد مي گويد؛ سگ پوست ها را برد. استاد بدون اينکه شاگرد را نگاه کند، مي گويد؛ خب برد که برد. شاگرد مي گويد؛ استاد مرا براي اين اتفاق کتک نمي زني؟ استاد مي گويد؛ نه. پسربچه مي گويد؛ ولي استاد قبل از اينکه سگ پوست ها را ببرد... استاد حرف او را قطع مي کند و مي گويد؛ من تو را مي زدم که سگ پوست ها را نبرد حالا که برده است، برده است ديگر دليلي ندارد که من تو را بزنم.
رئيس روسا و مسوولان مي آيند و مي روند و وقتي هم مي روند تا اينجا نشان داده اند با فوتبال زياد کارشان نيست. به همين دليل هم حرف هايي که من مي گويم و مي نويسم و نق هايي هم که مي زنم رو به روسا و مسوولان وقت نيست. آنها مطمئناً يک روز مي روند و ما را تنها مي گذارند. با همين فوتبال بيش از 50 سال و در طول همه اين 50 سال آنهايي که گوشه نگرفته اند، دائم چک را خوابانده اند بيخ گوش همين فوتبال و گفته اند مواظب باش سگ پوست ها را نبرد، و برده است و برده است و هنوز هم دارد مي برد.
اگر ما نق مي زنيم به خودمان و خانه مان مربوط مي شود و به هيچ کس هم ارتباطي ندارد که ما مثبت مي نويسيم يا منفي. ما آنچه را که هست مي نويسيم چون فوتبال را دوست داريم و با آن زندگي مي کنيم و اگر بحق، به آن بد و بيراه مي گوييم به خودمان گفته ايم و هر کس هم حق دارد خودش را لعن و نفرين کند و خود را لعن و نفرين کردن هم در هيچ کجاي دنيا قانون شکني نيست.
پوست فوتبال ايتاليا را کنده اند
چرا تعداد تماشاگران مسابقات سري A در سراسر جهان کاهش يافته؟
اين شرح عکس رنگي بزرگي است در روزنامه اعتماد از يک مسابقه سري A در استاديومي بدون تماشاگر با تيترهاي «سري A در ليست B» و «رقابت هاي کاملاً کم تماشاگر.»
«مهم ترين ديدار باشگاهي هفته هاي اخير، شنبه گذشته بين اينتر و يوونتوس در شمال ايتاليا انجام شد؛ جايي که دو غول فوتبال ايتاليا به مصاف هم رفتند. با اين وصف اگر صبح روز بعد، از خيلي ها نتيجه اين ديدار را مي پرسيديد، خبري نداشتند.... بسياري از مشتاقان فوتبال به اين ديدار پشت کردند و سعي نکردند آن را در يکي از کانال هاي اروپايي تماشا کنند، چرا؟ چون رقابت هاي سري A جذابيت هاي گذشته را ندارد و تعداد تماشاگرانش در سراسر دنيا کاهش يافته است.»
نويسنده ادامه مي دهد؛ «امروز ديگر نمي شود بازي هاي سري A را در انگليس زنده از تلويزيون تماشا کرد و مورينيو مي گويد خانواده من در پرتغال براي ديدن بازي هاي اينتر تا بعد از نيمه شب بايد صبر کنند در حالي که مي توانند به سادگي ديدار مثلاً ختافه و وايادوليد را تماشا کنند.
نويسنده دلايل نزول فوتبال ايتاليا را به چهار دسته تقسيم مي کند؛
رسوايي ها؛ فوتبال ايتاليا هنوز از شر رسوايي ها رهايي نيافته و تاثيرات ويرانگر کالچوپولي هنوز در آن ديده مي شود...
اوباشيگري؛ سري A سال 2007 را با مرگ دو نفر يک مامور پليس و يک طرفدار قديمي سپري کرد. نبرد بين تيفوسي ها و پليس ادامه دارد و بسياري از خانواده هاي ايتاليايي حاضر نيستند راهي ورزشگاه ها شوند...
... فوتبال ايتاليا از نظر ذهني سقوط کرده و ورشکسته شده، مردم علاقه يي به مسابقات سري A ندارند در حالي که وقتي من در ايتاليا به سر مي بردم، ورزشگاه ها لبالب از تماشاگر بود و همه با هيجان رقابت ها را دنبال مي کردند، اما اين مسابقات رو به نزول گذاشته و خيلي ها فکر مي کنند همه چيز ساختگي و جعلي است و نتايج بسياري از رقابت ها از پيش تعيين شده است. داوران ايتاليايي تحت فشار قرار دارند و متاسفانه برخي از آنها خود را مي فروشند. شايد فوتبال در قلب ايتاليايي ها اهميت فراواني داشته باشد، اما سقوط اخلاقي به علاوه مسائل اقتصادي، ورزشگاه ها را خالي کرده است.
... مورينيو به اين مساله اشاره مي کند که چرخه اقتصادي فوتبال بايد به درستي چرخيده و سودآور باشد. ورزشگاه ها بايد پذيراي خانواده ها شوند و نه فقط مشتي اوباش و تيفوسي خشن که براي خالي کردن عقده هايشان پا به ورزشگاه ها مي گذارند. ايتاليايي ها سال ها است از ريشه کن کردن يا حداقل تخفيف اوباشيگري در ورزشگاه هايشان حرف مي زنند، اما حقيقت اين است که در اين زمينه ناکام مانده اند.
بررسي فوتبال ايتاليا و نتيجه گيري از آنچه جاري است تا حدي گيج کننده است. ايتاليا قهرمان جهان به شمار مي رود. بسياري از ستاره هاي دنياي فوتبال ايتاليايي ها هستند. آنها بهترين مربيان دنيا را دارند. ثروت بسياري از باشگاه ها افسانه يي است (ميلان به راحتي بيش از 20 ميليون يورو براي رونالدينيو به بارسلونا پرداخت) با اين وصف رقابت سري A روند نزولي را طي مي کند و شبکه هاي تلويزيوني رغبت چنداني براي پوشش دادن به رقابت هاي سري A از خود نشان نمي دهند.»
واقعاً تاسف بار است پوست هاي ايتاليا را سگ ها برده اند و ديگر چک و سيلي هم فايده يي ندارد. وقتي اين مطلب را خواندم، خاطرات تلخ سال هاي گذشته مربيگري ام در ليگ برتر دوباره زنده شدند. شموشک نوشهر باشگاه خصوصي در ليگ برتر، در ميان 16 باشگاه دولتي ديگر با رقيبانش دست و پنجه نرم مي کرد. وقتي در دو هفته متوالي پرسپوليس و پاس را برد هجوم به اين باشگاه کوچک شروع شد.
بازيکنانش را خريدند، بعضي از داورانش را خريدند، نتيجه هايش را خريدند و آنقدر فشار روي اين باشگاه که نماينده استان مازندران در ليگ برتر بود، گذاشتند تا صاحب اين باشگاه مستاصل شود و دستور بيرون کشيدن تيم را در شيراز و جلوي چشمان پيتر ولاپان صادر کند. تنها کسي که از اين مساله تمرد کرد من بودم چون مي دانستم که چه بلاهاي ديگري سر ما خواهد آمد. صاحب باشگاه اصرار بر اين داشت که در کميته انضباطي او را عامل اين حرکت معرفي کنم ولي من مي دانستم در اين صورت باشگاه از ادامه مسابقات محروم مي شود.
نتيجه چه شد راي به شش ماه محروميت من از مسابقات دادند و پس از گذشت يکي دو ماه پيغام دادند يک ندامتنامه بنويس تا محروميتت را ببخشيم. يادم مي آيد پيغام پس فرستادم اگر محروميت شش سال هم بود، اين کار را نمي کردم. حرف شان اين بود که چرا آنقدر فشار بايد بر سر يک باشگاه آورد که آدم هايش مجبور به اين نوع عکس العمل ها شوند.
خداداد در کميته انضباطي گريه مي کرد. قهرماني که ايران را از استراليا به جام جهاني برده بود آنقدر تحقير شده بود که اشک مي ريخت. من درد او را مي فهمم چون درد او را کشيده ام. اشتباه نشود آنچه در اينجا به آن اشاره مي کنم در تاييد عمل خداداد نيست چون من معتقدم وقتي ارتباط کلامي از فرهنگ خالي شد، آن وقت هتک حرمت و ضرب و شتم شروع مي شود. ولي اصولاً چرا اين اتفاق ها بايد مي افتاد؟ چرا خداداد کم ظرفيت شده است؟ براي اينکه روي تيم او فشارهاي بي اماني وارد آورده اند که جامعه ورزش آنها را ناديده انگاشته است. البته خدايا من به خودم نبايد اجازه بدهم که خداداد را کم ظرفيت بنامم. عکس العمل هر فرد متفاوت با ديگري است.
اگر خداداد اين عکس العمل را نداشت ما هرگز از استراليا به جام جهاني نمي رفتيم. در استراليا به او انرژي مثبت داديم تا از اين قهرمان عکس العملي مثبت بگيريم و در ليگ برترمان فقط به لگدمال کردن او پرداختيم. نمي دانم اگر فوتبال دولتي است، اگر ليگ دولتي است، پس چرا تيمي مثل پيام در فقر کامل تحليل مي رود؟ سوال من اين است که نمي شود يک صندوق قرض الحسنه براي اين ليگ دولتي درست کرد که بعضي از بازيکن هايش با گرسنگي دست به گريبان نباشند؟
نه، غلو نمي کنم چون بازيکنان خودم با اين مساله روبه رو بودند و به همين دليل هم بعضي از آنها که طاقت شان در مقابل گرسنگي کمتر بود، زير بار هم مي رفتند و نتيجه را مي فروختند. خداداد هر چقدر هم بد باشد در فوتبال، هم غيرت دارد و هم تعصب اما تحمل هر انساني حدي دارد. بالاخره اگر فشار از حد گذشت، اين تحمل مي شکند. خداداد اشتباه کرد. او بايد بداند در نهايت اين عکس العمل ها يعني اوباشيگري. خداداد بايد بداند دوره قيصرها مدت ها است که سپري شده است. خداداد بايد بداند به هيچ وجه در اين اتفاق نحس حق با او نيست ولي در عين حال من هم مي دانم او ماه هاست مي خواهد از وضعيت کريهي که پيام دچار آن شده است، مسوولان را باخبر کند ولي کسي به حرف او گوش نمي دهد. خداداد هميشه در همه عمر ورزشي اش يک قهرمان برنده با روحيه پيروزي طلبي بوده است ولي او مي بازد و مي بازد، خودش و تيمش دائم و دائم تحقير مي شوند، انگاري که ليگ برتر ما در کوير اجرا مي شود. هيچ فريادرسي هم به داد او نمي رسد.
بيکران وحشت انگيزي است
خامïش خاکستري هم بارد و بارد
وين سکوت پير ساکت نيز
هيچ پيغامي نمي آرد.
در بيکران وحشت انگيز ليگ برتر، قهرمان با خواسته هايش تنها مي ماند. در بيکراني که يک بازيکن 50 ميليوني به 500 ميليون قرض گرفته مي شود و در بيکراني که يک آدم عادي فوتبال تاج سر خداداد مي شود و در بيکراني که به علت بي توجهي و بي برنامگي، قهرماني آنقدر تحقير و تحقير مي شود که دست به کاري مي زند که جامعه آن را نمي پسندد، سوال اين است که به کجايش بايد پناه برد. رئيس جمهور در سخنانش به اين مساله اشاره کرد که بحران اقتصادي هميشه به بحران اجتماعي تبديل مي شود و بحران اجتماعي به بحران سياسي. خداداد عزيزي در حقيقت وارد يک بحران اجتماعي شده است به اين دليل که باشگاهش ماه ها است که درگير يک بحران اقتصادي است. اگر فوتبال ما در دست بخش خصوصي بود بايد به ابعاد ديگري مي پرداختيم ولي در يک فوتبال دولتي چرا فقر بايد سراپاي يک باشگاه را فراگيرد؟ فوتبال دولتي يعني بيت المال، اين تفاوت ها براي چيست؟ ليگ برتر ما بودجه اش از بيت المال است.
ليگ برتر ما چرخ هايش با بنزين بيت المال مي چرخد. چرا يک قهرمان در اين ليگ بايد اينقدر کوچک شود که با مشت و لگد به جان خبرنگاري بيفتد که شايد به باخت او طعنه زده است؟ آقايان اين چه مديريتي است؟ همه قهرماني ها، همه صعودها و همه جهاني شدن ها پشيزي ارزش ندارند اگر ما چگونه رفتار کردن با قهرمان هايمان را بلد نباشيم و اگر که اين کار را بلد نيستيم، چرا زحمت ساختن قهرمان ها را به خود مي دهيم؟
الحق والانصاف بايد بگويم که من در طول چهار سال گذشته يک حرکت غيرورزشي از مجموعه مقاومت سپاسي نديده ام. در شيراز با شموشک در مقابل اين تيم و حتي زماني که واقعه بيرون کشيدن تيم در مقابل برق اتفاق افتاد، هرگز توهيني از طرف هيچ کس به من نشد. من به مجموعه مقاومت حق مي دهم که اين حرکت زشت را محکوم کنند ولي از آنها مي خواهم که به دلايل اصلي بروز اين واقعه هم فکر کنند و آنها را مطرح کنند. مقاومت سپاسي هم با همه کمک هايي که به فوتبال ايران مي کند دچار بي مهري و کمبود امکانات است.
طبيعي است که عکس العمل غلام پيرواني و خداداد عزيزي يکسان نباشد. اصولاً يکسان سازي متغيرها کار درستي نيست ولي پيرواني، اين مربي خوب، برگردد به گذشته و ببيند متحمل چه رنج هايي شده است. ما فردي را مي آوريم و حلوا حلوايش مي کنيم چون خوش اخلاق است کدام مربي خوش اخلاق تر از غلام پيرواني بوده است؟
اما باز هم غلام پيرواني نبايد توقع داشته باشد که خداداد عزيزي در ناملايمات مانند او عمل کند. من معتقد به کدخدامنشي نيستم ولي به هيستري هم اعتقادي ندارم، البته که خداداد بايد تنبيه شود براي کاري که در شأن او نبوده است و براي عکس العملي که خلاف روابط صحيح اجتماعي بوده است ولي باز هم شما را به گفته رئيس جمهور رجوع مي دهم «بحران اقتصادي موجب بحران اجتماعي مي شود و بحران اجتماعي موجب بحران سياسي». مطمئن هستيد که اين تفاوت گذاشتن هاي مالي در ليگ برتر روزي به بحران هاي سياسي تبديل نمي شوند؟ مواظب باشيد سگ پوست ها را نبرد.


