شیروان، شهر شور و شوق و شعور +تصاویر
میدان انقلاب شیروان غلغله بود. جوانها با موتور ویراژ میدادند و كسانی كه پشت سرشان روی ترك موتور سوار شده بودند، پرچم به دست داشتند. یك چادر ستاد استقبال مردمی گوشه میدان بود كه در آن پسر جوانی ماشین هر كسی را میخواست رنگ پرچم میزد. پسر عصبانی بود. پرسیدم چرا ناراحتی؟ گفت: بعضیها دیوانه اند، پسره آمده میگه صورتم را رنگ كن. آخه من با این رنگ پاش كه ماشینو باهاش رنگ میكنن چطوری دوتا خط بندازم توی صورتش!
کد خبر: ۲۷۹۳۲۶
| | 12001 بازدید
راننده كه خودش در شوقان زندگی میكرد میگفت: بابا اینجا كه تهران نیست. مردم سر شب میخوابند. الان همه خیابانهای شیروان سوت و كور است.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی رهبر انقلاب، ساعت حدود 9 شب رسیدیم شیروان. ما كه به رویش نیاوردیم، خودش هم انگار نه انگار آن حرفها را زده. به ما كه میرسید میگفت: حال میكنی مردم برای رهبر و همشهریشان چه میتركانند!

وقتی این حرف را البته با ملایمت بیشتر بهش گفتم جواب داد: نشنیدی كه آقا میگه «دلبسته یاران خراسانی خویشم»؟ خراسان خراسانه، شمالی و جنوبی نداره كه!
میدان انقلاب شیروان غلغله بود. جوانها با موتور ویراژ میدادند و كسانی كه پشت سرشان روی ترك موتور سوار شده بودند، پرچم به دست داشتند. یك چادر ستاد استقبال مردمی گوشه میدان بود كه در آن پسر جوانی ماشین هر كسی را میخواست رنگ پرچم میزد. پسر عصبانی بود. پرسیدم چرا ناراحتی؟ گفت: بعضیها دیوانه اند، پسره آمده میگه صورتم را رنگ كن. آخه من با این رنگ پاش كه ماشینو باهاش رنگ میكنن چطوری دوتا خط بندازم توی صورتش!
به زور جلوی خنده ام را گرفتم. پسر میگفت 4-5 روز است دارد ماشین و موتور رنگ میكند و روزی بیش از 100 تا. گفتم این چادر را كی زده با این پمپ رنگ؟ گفت: بچههای هیات!
- «آقا مال منو سفارشی رنگ كن. همه كاپوتو پرچم كن.»

پسر آنقدر مُراجعه كننده داشت كه نمی شد مزاحمش باشم.
یكی از رفقا كه احساس میكرد زیادی بیكارم، یك دوربین داد دستم تا فعالیت داشته باشم. و ما آخرش نفهمیدیم چطور حالی كنیم خبرنگاری و نویسندگی هم كار است، قلم و كاغذ هم وسیله كار است. تا یك وسیله گنده دستت نباشد در جماعت پركارها حساب نمی شوی. یك موتوری هم كه دوربین را دید مثل رفیق ما گفت: دارید كار میكنید نه؟ از كدوم شبكه هستید؟

مغازهها همه باز بود و در میدانها ایستگاه صلواتی برقرار و مردم در رفت و آمد و انگار اینجا كسی قصد خوابیدن نداشت. پسر كه علی اسمش بود و سوم تجربی بی هوا پیچید توی یك خیابان و گفت: فردا آقا قراره اینجا صحبت كنه. و گاز موتور را گرفت. من هم كه دوربین دستم بود تا به خودم بیایم دیدم سه چهارتا از برادرهای بالا دارند دنبال موتور میدوند كه چرا فیلم میگیری. علی با اعتماد به نفس به من گفت: نگران نباش این برادرها همه به عشق رهبر اینجا هستند. میخواستم دوربین را بكنم توی حلقش! كارت شناسایی سایت خامنه ای دات آی آر را نشان دادم و دوربین را خاموش كردم. زیر لب صلوات میفرستادم كه درنهایت خدا به خیر گذراند.
بعد از شاهكار علی در رفتن به محل سخنرانی با دوربین روشن، توجیهاش كردم كه دیگر وارد آن خیابان نشود. موقع برگشتن از مسیر مقابل خیابان، جوانهای موتوری رد شدند و برای علی هم دست تكان دادند و سوت زدند. گفتم: اگر میخواهی با آنها باشی برو، من هم هستم!
همین شد كه شدیم جزو دسته موتورسوارهایی كه در شهر میچرخیدند و الله اكبر میگفتند و گاهی فقط سر و صدا و جیغ و گاهی سوت و گاهی بوق و ....
بیشتر به شب جشن شبیه بود حال جوانها و هر كاری میكردند برای ابراز خوشیشان بود. بی آنكه كار بدی كنند و مزاحم مردم شوند و مهمترین معضلشان ایجاد سر و صدا بود كه انگار مردم آماده اش بودند. و خارج از این بحث ای كاش میتوانستیم بیشتر از اینها شرایط خوشحالی مشروع و مناسب جوانها را فراهم كنیم.
از علی در همان میدان انقلاب خداحافظی كردم و با رفقا برگشتیم محل اسكان كه 50 كیلومتر بیشتر راه نبود. تا رسیدیم بیهوش افتادیم و صبح زود دوباره روبه سوی شیروان و این بار با خبرنگارها و فیلم بردارها. سر راه جایی ایستادیم و فهمیدم قرار است برویم گلزار شهدا كه در محوطه امامزاده سیدحمزه قرار دارد و 5 كیلومتری شیروان.
مردم دیگر همه چیز را حدس میزنند. 200 – 300 نفر در محوطه امامزاده منتظر بودند. حتی جوانهایی كه در گلزار شهدای اسفراین رهبرانقلاب را دیده بودند، باز هم خودشان را رسانده بودند. بازی محافظها و مردم در بازدید آقا از گلزار شهدا عوض شده. قبلا محافظها میآمدند و مردم یواشكی سرك میكشیدند، حالا مردم میآیند و محافظها پنهان میشوند كه مردم بوی بیشتری نبرند.
«كار ما سخت میشود ولی خدا را شكرگزاریم كه مردم روز به روز بیشتر به آقا اشتیاق پیدا میكنند». این را یكی از محافظها گفت.
خبر دادند كه برویم داخل گلزار و دیگر بازی رو شد. ما از در بالا و مردم از سمت امامزاده وارد شدند. محافظها مردم را جنوب گلزار نگه داشتند. هنوز آقا نیامده بودند. محافظها از مردم خواهش میكردند بروند عقبتر و مردم كه بعضی از شب قبل آمده بودند، راضی نمی شدند موقعیتشان را تغییر بدهند. یكی از فیلمبردارها كه موی سر و صورتش دیگر به سفیدی میزد، جلو رفت و گفت: اگر شلوغ كنید، شعار بدهید، جلو بیایید و سر و صدا كنید، فقط تصویربرداری ما را خراب میكنید ولی اگر آرام باشید قول میدهم آقا را بهتر خواهید دید.

پس از مدتی آقا از طرف شمالی گلزار به سمت خودرو حركت كردند و. مردم بهت زده نگاه میكردند. وقتی مطمئن شدند رهبر انقلاب واقعا دارند سوار ماشین میشوند، از جایشان كنده شدند و بعضی شعار دادند و خیلیها از اینكه نتوانسته بودند آقا را از نزدیك ببینند، ناراحت بودند. اما جمعیت زیادی در استادیوم كارگران شیروان منتظر هستند و آقا باید زودتر بروند. ماشین از گلزار بیرون رفت و 20-30 نفر هنوز امیدوارانه میدویدند. ماشین مجبور بود بلوار كنار گلزار را دور بزند و برگردد و آنها ایستادند كنار خیابان. فیلم برداری كه به مردم اطمینان داده بود اگر آرام باشند فیض بیشتری از رهبرشان میبرند، گوشه ماشین سرش را پایین گرفته بود تا خجالت زده مردم نباشد. توی راه تا شیروان هم مدام اظهار پشیمانی میكرد و میگفت: خدایا منو ببخش، بچهها منو دعا كنید من فكر نمی كردم اینجوری بشه. وجدان درد به هم ریخته بودش.
آقا كه رسیدند روی جایگاه، مردم جیغ كشیدند و سوت و كف زدند و بعضی فریاد. یكی از رفقا كه از یك خبرگزاری آمده بود، آخر برنامه میگفت: مردم بی حالی بودند 2-3 بار بیشتر تكبیر نگفتند! نتوانستم این ارزیابی اشتباه و رسانه پسند را تحمل كنم و گفتم: بی حال نبودند. این مردم از 5 صبح جمع میشوند اینجا و این یعنی اشتیاق؛ فقط اینها كم تجربه تر هستند از مردمی كه هر از چند گاهی آقا را در نماز جمعه یا عید فطر یا حسینیه امام خمینی یا... میبینند. اینها یك الان رهبر انقلاب را در تاریخ شهرشان دیدند و بار دیگری هم معلوم نیست دركار باشد.
مردم شیروان شاید كم تجربه بودند ولی كم شور و اشتیاق نبودند.

چه سود، میان آن همه جمعیتی كه در خیابان بودند مگر میشد كسی را پیدا كرد. وقتی از شیروان برمیگشتیم هنوز اذان ظهر نشده بود و خستگی گشت دیشب و بیداری صبح زود در جانمان مانده بود. راستی آقا چه انرژی دارند در سفرهای استانی با این حجم از كار و دیدار.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


