چند قاب چند كلمه
روایت تصویری از سه روز اول سفر رهبر انقلاب
کد خبر: ۲۷۸۴۴۴
| | 12359 بازدید
در این سه روز كه از سفر گذشته عكسهایی گرفتم كه حیفم آمده منتشر نشود. فكر كنم به دیدنش بیارزد. البته این عكسها توضیحهایی دارد برای كامل شدن وبالعكس در بعضی، عكس كامل كننده متن است.
شب قبل از آمدن آقا رفتیم سطح شهر گشتی زدیم. مردم سرحال و سرخوش بودند. خیلیها بی هدف و برای گشتزنی آمده بودند داخل خیابان. از این صحنهها كه مردم با لباس خانگی و چادرِ خانه عكسی از رهبر انقلاب بهدست در شهر بچرخند زیاد دیدیم.

این پسر منقلی گذاشته بود و در میدان دفاع مقدس اسپند دود میكرد. دوربین كوچكم را كه دید گفت: بگیر از این پرچمی كه روی صورتم انداختم. از لحنش و ژستش خوشم آمد. حسابی به كارش افتخار می كرد.


در سفرهای قبلی این فرصت و توفیق را نداشتم مثل بقیه مردم در استقبال حضور داشته باشم. در بجنورد ولی در خیابان امیریه كنار بقیه مردم ایستادم و مثل آنها داد زدم و برای مرجعم دست تكان دادم. در بعضی كارهای مردمی لذتی هست كه در عمری زندگی روشنفكری پیدا نمی شود.

به این پیرمرد گفتم: خوب پدر جان میماندید خانه از تلویزیون میدیدید مراسم استقبال را! نگاهم كرد و تكرار كرد: تلویزیون! و بعد خندید و رفت. ندانستم به تلویزیون خندید یا حرف من!

هر كس با وسیله ای خودش را رسانده بود. این خانواده كه تعدادشان كم هم نبود بعد از استقبال داشتند برمی گشتند خانه شان. روی این موتور سه چرخ چندتا عكس آقا چسبانده باشند خوب است؟
شب قبل از آمدن آقا رفتیم سطح شهر گشتی زدیم. مردم سرحال و سرخوش بودند. خیلیها بی هدف و برای گشتزنی آمده بودند داخل خیابان. از این صحنهها كه مردم با لباس خانگی و چادرِ خانه عكسی از رهبر انقلاب بهدست در شهر بچرخند زیاد دیدیم.


اسم این پسر محمد است. روز استقبال دیدم سرش را توی چادر مادرش میكند و چنان گریهای راه انداخته كه بیا و ببین. پرسیدم و فهمیدم دوست دارد این رفقای رادیویی با او مصاحبه كنند. به یكیشان گفتم و رویم را زمین نینداخت. وقتی با محمد مصاحبه را شروع كرد هنوز هقهق داشت و چشمهایش قرمز بود ولی دو دقیقه بعد نیشش تا بناگوش باز شده بود.




گزارش خطا