خورشيد خراسان
عباس زرياب خويي
کد خبر: ۲۷۵۱۸۹
| | 10746 بازدید
امام ابوالحسن علیبن موسی (ع) ملقب به «رضا» امام هشتم از ائمه اثنیعشر (ع) و دهمین معصوم از چهارده معصوم (ع)، سال تولد آن حضرت را ۱۴۸ و ۱۵۳ گفتهاند و مشهور آن است که روز تولد آن حضرت یازدهم ذوالقعده بود. کنیه آن حضرت ابوالحسن و چون حضرت امیر (ع) نیز مکنی به ابوالحسن بود، حضرت رضا (ع) راابوالحسن ثانی گفتهاند. مشهورترین لقب ایشان «رضا» بود که بنا بر روایتی در «عیون اخبارالرضا» علت ملقب بودن آن حضرت به «رضا» این بوده که «رضی به المخالفون من اعدائه کما رضی به الموافقون من اولیائه و...» یعنی هم دشمنان مخالف و هم دوستان موافق به (ولایت عهد او) رضایت دادند و چنین چیزی برای هیچ یک از پدران او دست نداده بود. اما به روایت «طبری» مأمون آن حضرت را «الرضی من آل محمد» نامید و «صدوق» هم بنا به روایتی دیگر در عیون اخبار چنین گفته است.
باید یادآور شد که داعیان و مبلغان بنیعباس در اواخر عهد بنیامیه، مردم را دعوت میکردند که با «رضا از آل محمد» بیعت کنند؛ یعنی بیآنکه از کسی نام ببرند، میگفتند: «چون خلافت بنیامیه درست نیست، باید به کسی از خاندان محمد (ص) که مورد رضایت همه باشد، بیعت کنند»، چون مأمون خود از بنیعباس بود و حضرت علیبن موسی (ع) را به ولایتعهدی برگزید، همه از مخالف و موافق به او راضیشدند و مصداق «رضا من آل محمد» در حق آن حضرت صادق آمد و به آن لقب موسوم و مشهور شد. مادر آن حضرت، کنیزی به اغلب احتمال از مردم شمال آفریقا یا مغرب مراکش بود.
پس از آنکه محمد امین در بغداد کشته و خلافت در خراسان بر مأمون مسلم شد، مأمون تصمیم گرفت تا خلافت را پس از خود به کسی که غیر از خاندان بنیعباس باشد، بسپارد و پس از تحقیق و بررسی در احوال علویان، کسی را شایستهتر و برازندهتر از علیبن موسیبنجعفر (ع) ندید و از این روی، کسی را فرستاد و او را از مدینه به خراسان فراخواند.
درباره علت این تصمیم مطالبی گفته شده است و به احتمال قوی، دلایل فضل و مأمون در انتصاب حضرت رضا (ع) به ولایتعهدی دلایل سیاسی بوده، زیرا پس از قتل امین، اوضاع عراق و شام سخت آشفته بود و در میان بنیعباس، فرد برجستهای که مورد پذیرش و رضایت همگان باشد، نبود و مأمون با همه خصوصیاتش در عراق ناشناخته بود.
در یمن و کوفه و بصره و بغداد و ایران، عامه مردم از زمان منصور به بعد، آن انتظاری را که از خلافت بنیعباس داشتند درنیافتند، زیرا مردم تشنه عدل و داد و اسلام واقعی بودند.
از این رو چشمها و دلها نگران و منتظر خاندان علی (ع) بود و امیدها و آرزوهای خود را بهافراد برجسته و متقی این خاندان بسته بودند.
فضل و مأمون با شم سیاسی خود از دیدن اوضاع نابسامان شهرهای مهم و شورش مردم در کوفه و یمن به این نکته پی برده بودند و میخواستند با انتخاب فرد برجسته و ممتازی از خاندان علی به ولایتعهدی رضایت مردم را به خود جلب کنند و پایههای خلافت مأمون را مستحکم سازند.
به همین جهت، مأمون در سال ۲۰۰ق، خویشاوند نزدیک فضل بن سهل را به مدینه فرستاد تا آن حضرت و عمویش را به خراسان ببرد. در روایات شیعه آمده که مأمون به حضرت رضا نوشت تا از راه بصره و اهواز و فارس به خراسان برود، نه از راه کوفه و قم و دلیل این امر را کثرت شیعیان در کوفه و قم ذکر کردهاند، زیرا مأمون میترسید که شیعیان کوفه و قم به دور آن حضرت جمع شوند.
این مؤید آن است که عامل فراخوان حضرت رضا به خراسان، عاملی سیاسی بود و مأمون میترسید که کثرت شیعیان در کوفه یا قم سبب شود که آن حضرت را به خلافت بردارند و رشته کار به کلی از دست او بیرون شود.
مشهور است به هنگام ورود حضرت رضا (ع) به نیشابور، طالبان علم و محدثان دور محفه آن حضرت که بر استری نهاده بود، جمع شدند و از ایشان خواستند حدیثی بر آنها املا فرماید.
حضرت حدیثی به طور مسلسل از آبای طاهرین خود از رسول خدا (ص) و جبرئیل از قول خداوند روایت کرد که: «کلمه لااله الاالله حصنی و من دخل حصنی امن من عذابی کلمه لااله الاالله حصار و باروی مستحکم من است و هر که به درون حصار من رفت، از عذاب من در امان است». این حدیث به جهت پیوسته (مسلسل) بودنش از ائمه اطهار (ع) تا پیامبر اکرم (ص) به «سلسله الذهب» (زنجیر طلایی) معروف است.
باری حضرت از نیشابور به طوس و از طوس به سرخس و از سرخس به مرو که اقامتگاه مأمون بود رفت. به روایت عیون اخبار مأمون نخست به آن حضرت پیشنهاد کرد که خود خلافت را بپذیرد و چون آن حضرت خودداری فرمود و در این باب مخاطبات زیاد میان ایشان رد و بدل شد، سرانجام پس از دو ماه پافشاری و خودداری، ناچار ولایتعهدی را پذیرفت به این شرط که از امر و نهی و حکم و قضا دور باشد و چیزی را تغییر ندهد.
علت مقاومت امام این بود که اوضاع را پیشبینی میکرد و بر او مسلم بود عشیره عباسی و رجال دولت که عادت به لاابالیگری و درازدستی عهد هارون کردهاند، زیر بار حق نخواهند رفت و او قادر به انجام قوانین الهی نخواهد بود.
مأمون پس از آنکه آن حضرت ولایتعهدی را پذیرفت، امر کرد تا لباس سیاه که شعار عباسیان بود، ترک شود و درباریان و فرماندهان و سپاهیان و بنیهاشم همه لباس سبز که شعار علویان بود، بپوشند. خود نیز جامه سبز پوشید و نام امام را زینت بخش درهم و دینار نمود و مقرر داشت که در همه بلاد اسلام بر منابر خطبه به نام امام خوانده شود و این به روایت طبری روز سهشنبه دوم رمضان سال ۲۰۱ بود.
عیسیبن اربلی عهدی را که مأمون ظاهراً درباره ولایتعهدی امام رضا (ع) نوشته بود و ملاحظاتی را که حضرت در میان سطور آن عهدنامه و در پشت آن نوشته، در کتاب خرد «کشف الغمه» آورده است.
از مطالعهآن نتیجه میشود که آنچه در برخی کتب ادعا شده که مأمون شیعی بوده است و در مطالب گذشته نیز به آن اشاره شد، درست نیست، زیرا مأمون در این عهدنامه از مقامخلافت به گونهای تعبیر میکند که با عقاید اهل سنت مطابق است، مأمون در این عهدنامه به سخن عمر استناد میجوید و همچنین خلافت خود را مستند و شرعی و قانونی میداند.
همچنین در این عهدنامه مأمون علت انتخاب آن حضرت را به ولایتعهدی علم و فضل و ورع و تقوای او میداند، نه به آنچه شیعیان معتقدند که او خلیفه و امام بحق و برگزیده از جانب خدا و منصوص از سوی پدر و اجداد خویش است. همچنین در این عهدنامه به صراحت آمده که ملقب شدن آن حضرت به «رضا» از جانب مأمون بوده است. حضرت رضا (ع) به موجب آنچه مؤلف کشف الغمه آورده، در پشت این عهدنامه قبول خود را اعلام فرموده؛ اما بقای خود را پس از مأمون و وصول خود را به مقام خلافت با تردید و شک تلقی کرده است. البته آن حضرت هم به نور امامت و هم با روشنبینی خاصی که از اوضاع و احوال سیاسی زمان خود داشت، میدانست که این کار به آخر نخواهد رسید و بنی عباس و مخالفان خاندان علی (ع) بهر طریقی که باشد با آن مخالفت خواهند کرد.
شیخ صدوق نقل میکند که ولایت عهدی حضرت رضا به اشاره و توصیه فضل بن سهل بود و چون این خبر به بغداد رسید، خاندان بنیعباس را خوش نیامد و مأمون را خلع کردند و با ابراهیم بن المهدی که موسیقیدان عودنواز بود، بیعت کردند و چون مأمون این خبر را شنید، دریافت که فضل بن سهل رأی نادرستی در پیش او گذاشته است.
پس، از مرو بیرون آمد و راهی بغداد شد و چون به سرخس رسید، فضل ناگهان در حمام کشته شد و قاتل او دایی مأمون بود. بعد حضرت را در حال بیماری که به او روی داده بود، مسموم ساخت و آن حضرت بر اثر آن سم وفات یافت و در سناباد طوس در کنار قبر هارون مدفون شد. این واقعه در صفر سال ۲۰۳ ق رخ داد.
اینکه فضل بن سهل از آغاز دشمن حضرت رضا (ع) باشد، محل تردید است و ظاهراً او در ولایت عهدی حضرت موثر بوده؛ اما گویا پس از انتخاب آن حضرت به ولایت عهدی وقایعی روی داد که منجر به مخالفت فضل با حضرت رضا (ع) شد، روایتی در عیون اخبار هست که به موجب آن فضل بن سهل با هشام بن ابراهیم نزد حضرت رضا رفتند و خواستند برای قتلمأمون و رساندن آن حضرت به خلافت با او تعهد بندند. حضرت برایشان خشم گرفت و هر دو را از نزد خود راند.
آن دو ترسیدند و نزد مأمون رفتند و گفتند ما میخواستیم «رضا» را بیازماییم. پس از آن، حضرت نزد مأمون رفت و قصه را بازگفت و مامون دریافت که حق با امام (ع) است. شاید این معنی یکی از اسباب مخالفت فضل با امام باشد و شاید عوامل دیگری هم باشد که بر ما مجهول است.
به هر حال بنا به گفته طبری (حوادث سال ۲۰۳) حضرت رضا (ع) به مأمون گفت که فضل اخبار بغداد و نارضایی مردم را از خودش و برادرش حسن بن سهل و حتی از ولایت عهدی خود آن حضرت نهان میدارد و مردم در بغداد با ابراهیم بن المهدی بیعت کردهاند.
چون مأمون در این باره تحقیق کرد و درستی گفتههای آن حضرت بر او روشن شد، رهسپار بغداد شد و چنانکه در تواریخ مذکور است در سر راه، فضل درسرخس در حمام کشته شد و حضرت رضا در طوس وفات یافت.
مجلسی در بحارالانوار میگوید: «اشهر در میان شیعیان آن است که آن حضرت به سم مأمون شهید شد».
شخصیت ملکوتی و مقام شامخ علمی و زهد و اخلاق حضرت رضا (ع) و اعتقاد شیعیان به او سبب شد که نه تنها در مدینه بلکه در سراسر دنیای اسلام به عنوان بزرگترین و محبوبترین فرد خاندان رسول اکرم (ص) مورد قبول عامه باشد و مسلمانان او را بزرگترین پیشوای دین بشناسند و نامش را با صلوات و تقدس ببرند.
بیست و چند سال بیش نداشت که در مسجد پیامبر به فتوا مینشست. علمش بیکران و رفتارش پیامبر گونه و حلم و رأفت و احسانش، شامل خاص و عام میشد. کسی را با عمل و سخن خود نمیآزرد، تا حرف مخاطب تمام نمیشد، سخنش را قطع نمیکرد. هیچ حاجتمندی را ناامید بازنمیگرداند.
در حضور مهمان به پشتی تکیه نمیداد و پای خود را دراز نمیکرد. هرگز به غلامان و خدمه دشنام نداد و با آنان مینشست و غذا میخورد. شبها کم میخوابید و قرآن بسیار میخواند. شبهای تاریک در مدینه میگشت و مستمندان را کمک میکرد. در تابستان بر حصیر و در زمستان بر پلاس زندگی میکرد. نظافت را در هر حال رعایت میفرمود و عطر و بخور بسیار به کار میبرد. عادتاً جامه ارزان و خشن میپوشید، ولی در مجالس و برایملاقاتها و پذیراییها لباس فاخر دربر میکرد. غذا را اندک میخورد و سفرهاش رنگین نبود. در هر فرصت مقتضی، مردم مسلمان را به وظایف خود آگاه میکرد. برای خنثی کردن دسیسههای مأمون و اطرافیان او مراقبتی هشیارانه داشت.
یکی از دسیسههایی که امام آن را به شکست کشانید، موضوع نماز عید فطر رمضان سال ۲۰۲ ق بود که مأمون برای تظاهر به مردم و این که امام کاملاً در اختیار و آلت دست و طرفدار خلافت اوست، از وی خواست که نماز عید را ایشان با مردم بگزارند و امام خودداری فرمود و بر اثر پافشاری مأمون فرمود: «به همان گونه که پیغمبر اسلام نماز عید را برگزار میکرد، اجرا خواهم کرد» و مأمون ناچار این شرط را پذیرفت و فرماندهان سپاه و قضات و علما و دانشمندان به دستور مأمون به در منزل امام رفته و منتظر خروج ایشان برای حرکت به محل نماز ایستادند. همین که آفتاب سر زد، امام که خود را شستشو داده و غسل کرده و معطر ساخته بود، جامهای ساده ولی پاکیزه پوشید و عمامهای سفید بر سر نهاد. امام از کارکنان منزل خویش نیز خواسته بود که همه همین گونه به راه افتند.
همه در حالی که امام را حلقهوار در بر گرفته بودند، تکبیرگویان از منزل بیرون شدند. امام سر به آسمان برداشت و با صدایی چنان نافذ چهار تکبیر گفت که گویی هوا و زمین و همه موجودات، تکبیر او را پاسخ گفتند.
چون فرماندهان و درباریان که خود را آراسته و آماده منتظر امام ایستاده بودند، با چنین صحنهای مواجه شدند، بلافاصله از مرکبها به زیر آمدند و کفشها و چکمهها از پای به در آوردند. امام به سوی مصلی حرکت آغاز کرد، ولی هر ده قدمی که به پیش میرفت، میایستاد و چهار تکبیر میگفت.
همه کوچهها و خیابانهای شهر مرو از جمعیت آکنده شد، همه با اشتیاق گرد آمدند و ناظر حرکت پیامبر گونه امام بودند.
گزارش این صحنههای مهیج به گوش مأمون میرسید تا آنجا که بر اثر القای اطرافیان تاب ادامه برنامه را نیاورده، دستور داد که امام از میان راه برگردد و امام نیز چنین کرد و مردم آشفتهخاطر و خشمناک پراکنده شدند و صفوف نماز دیگر به نظم نپیوست و دسیسه مأمون شکست خورد..
منبع: روزنامه اطلاعات به نقل از «دايره المعارف تشيع»
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


