جزئيات جنايت آتشين در زيرزمين
کد خبر: ۲۷۰۷۵۲
| | 5307 بازدید
راننده وانت وقتي بوي سوخته جسد را احساس كرد به سمت كلانتري رفت اما دو سرنشين آشنا با تهديد از وي خواستند به سمت بيابان براند.
به گزارش ایران گشت پليس با ديدن رفتارهاي مرموز راننده نيسان دستور ايست داد و پرده از راز جنايتي خانوادگي برداشت.
نيمههاي شب 27 مردادماه سال جاري حركات مارپيچ وانت نيسان آبيرنگ در يكي از خيابانهاي خلخال نظر گشت كلانتري 11 را به خود جلب كرد، دقايقي بعد خودروي پليس خود را به نيسان رساند و در حالي كه با رفتارهاي مرموز سه جوان كه داخل آن بودند روبهرو شد با بلندگو از راننده خواست سمت راست خيابان توقف كند.
در ادامه راننده كه رفتارش نشان ميداد بسيار مضطرب و نگران است با دستپاچگي حاشيه خيابان توقف كرد. وي هنوز به طور كامل توقف نكرده بود كه يكي از سرنشينان نيسان از آن پياده شد و با سرعت بسيار زيادي كه داشت و با استفاده از تاريكي هوا فرار كرد و تلاش يكي از مأموران براي دستگيري وي نيز نتيجهاي نداد و تنها توانستند راننده و دوست ديگرش را به دام اندازند.
تيم گشت در بازجوييهاي ابتدايي از راننده علت حركات مارپيچ و رفتارهاي عجيب آنان را جويا شد كه مرد 25 ساله كه روي پيشانياش عرق سردي نشسته بود به وي گفت: در خانه نشسته بودم كه ساعتي پيش «حميد» كه با من دستگير شده است؛ تماس گرفت و عنوان كرد كه ميخواهد چندين بسته را به خارج از شهر انتقال دهد، من كه خيلي خسته بودم گفتم كه فردا اين كار را ميكنيم ولي زماني كه با اصرارهايش روبهرو شدم و وي مدام ميگفت كه كرايه خوبي ميدهد، از روي ناچاري با نيسان پدرم به مقابل خانهشان رفتم كه «حميد» و دوستش به نام «رحيم» از خانه بيرون آمدند و گوني خاكي رنگي را پشت نيسان انداختند و به راه افتاديم.
وي در ادامه افزود: هنوز چند صدمتري نرفته بوديم كه بوي سوختگي را احساس كردم، بوي سوختگي همانند بوي مويا پشم سوخته شده بود، به حميد و دوستش شك كردم و گفتم كه بارشان چيست كه رحيم ادعا كرد كه مشروبات الكلي است، پيش خودم گفتم كه بايد ماجرا را به پليس بگويم بنابراين به بهانه بنزين زدن، مسيرم را تغيير دادم و ميخواستم به سوي كلانتري بروم كه حميد و رحيم با انداختن دستشان به دور گلويم قصد خفه كردن مرا داشتند و از شانس خوبم شما سررسيديد.
با ادعاي راننده جوان، مأموران گوني كه در قسمت بار نيسان بود را تحت تجسس قرار دادند و با جسد سوخته مردي روبهرو شدند كه به طرز هولناكي به كام مرگ فرو رفته بود.
سرنشين ديگر نيسان كه «حميد» و 22ساله است هنگامي كه تحت بازجويي قرار گرفت با چشماني گريان ادعا كرد: پدرم بيماري اعصاب و روان شديدي داشت و مداوا و درمان وي نيز هيچ تأثيري بر روند بهبودياش نداشت. پدرم امشب با خانوادهام به خاطر برخي اختلافات درگير شد و خود را به آتش كشيد و تلاش ما براي نجات وي نتيجهاي نداد و جانش را از دست داد.
من و خانوادهام كه نميدانستيم چه كار كنيم، از ترس آبرويمان مقابل فاميل، دوستان و همسايهها به اين نتيجه رسيديم كه جسدش را داخل گوني بگذاريم و به بيرون شهر ببريم، دفنش كنيم كه دستگير شديم.
با مخابره ماجراي قتل مرموز زينعلي 53 ساله به بازپرس كشيك جنايي خلخال، وي پس از حضور در قتلگاه اين مرد و بررسي صندلي و هيزمهايي كه احتمال ميرفت جسد در آنجا به آتش كشيده شده باشد به تيمي از كارآگاهان جنايي مأموريت داد تا از پرونده مرموز رازگشايي كنند.
كارآگاهان در ابتدا با تحقيقات متمركز در زيرزمين خانه با صندلي چوبي و هيزمهاي نيم سوخته روبه رو شدند كه حالت جسد و شواهد نشان ميداد که در زيرزمين به آتش كشيده شده است.
در بازجوييهاي ويژه از خانواده زينعلي، همگي آنان نيز ادعا داشتند كه مرد خانواده به دليل اختلافاتي كه همان شب به وجود آمده بود خود را به آتش كشيده است و «حميد» از سوي آنان مأموريت يافته بود كه پدرش را در بيابانهاي خلخال دفن كند.
در ادامه بازجوييها، كارآگاهان كه به رفتار يكي از برادران حميد به نام «مسعود» مظنون شده بودند وي را تحت بازجويي گرفتند كه وي ادعا كرد: در زمان مرگ پدرم خانه نبودم ولي «حميد» به دليل مشكلاتي كه پدرم براي خانواده به وجود آورده بود، ميخواست مادرمان را طلاق بدهد و ما را نيز از خانه بيرون كند، هميشه با پدرم درگير بود.
بدينترتيب كارآگاهان دوباره «حميد» را تحت بازجوييهاي ويژه قرار دادند كه وي پس از روبهرو شدن با مدارك و شواهد پليسي به ناچار لب به اعتراف باز كرد و گفت: پدرم بسيار بداخلاق بود و رفتارهايش من و خانوادهام را بشدت آزار ميداد، چندين بار به دليل رفتارهايش از وي شكايت كرده بوديم ولي پس از گذشت چندين مدت با پادرمياني بستگانمان از شكايت صرفنظر ميكرديم و پدرم دوباره مادرم را آزار و اذيت ميکرد تا جايي كه تصميم به قتل او گرفتم و پساز هماهنگي با برادرانم امشب نقشهام را پياده كردم.
وي در ادامه افزود: امشب به «رحيم» زنگ زدم و وي به مقابل خانهمان آمدم، ماجراي آزار و اذيت پدرم را برايش تعريف كردم و از او خواستم كمك كند، ابتدا قبول نكرد ولي هنگامي كه پيشنهاد پول به وي دادم پذيرفت به خانه آمد و در حالي كه پدرم در اتاق بود، به آنجا رفتم، رحيم دستش را از پشت گرفت و من نيز وي را خفه كردم.
جوان جنايتكار اظهار كرد: جسد پدرم را همراه با دوستم به زيرزمين خانه برديم و به يك صندلي چوبي بستيم و دور آن نيز مقداري هيزم ريختم و آن را آتش زديم، پس از دقايقي كه آتش خاموش شد جسد را داخل گوني گذاشتيم و به نويد زنگ زديم كه بستههايي را ميخواهيم به بيرون شهر منتقل كنيم و نياز به كمك وي داريم، نويد از چيزي خبر نداشت ولي در مسير متوجه شد و ميخواست به سوي كلانتري برود كه در درگيري بين ما، پليس دستگيرمان كرد. با ادعاي هولناك پسر پدركش كارآگاهان با انجام تجسسهاي ميداني براي دستگيري همدست وي موفق شدند پس از چندين ساعت هنگامي كه «رحيم» قصد فرار از شهر را داشت در عملياتي غافلگيرانه وي را دستگير كنند كه وي نيز در بازجوييها به همدستي در قتل زينعلي اعتراف كرد.
بنا به اين گزارش، كارآگاهان پس از بازداشت مادر خانواده به نام «ستاره» و دخترانش كه اكرم و معصومه بودند پس از بازسازي صحنه جنايت و تكميل تحقيقات، پرونده را براي بررسيهاي ديگر به بازپرس ويژه قتل خلخال ارجاع كردند.
گفتوگو با عموي خانواده
قربانعلي برادر اين مرد است كه درخصوص جنايت خانواده برادرش به شوك گفت: «زينعلي هيچ مشكل خاصي با خانوادهاش نداشت و وقتي خبر مرگ وي را شنيدم باور نميكردم برادرزادههايم دست به اين جنايت زده باشند. آن روز برادرم براي استراحت به خانه آمده بوده كه ناگهان تحت حمله اعضاي خانواده و دوست يكي از پسرانش قرار ميگيرد.
برادرزادههايم حتي بعد از اطلاع از مرگ زينعلي باز دست از سر وي برنميدارند و با بستن دست و پايش او را به زيرزمين خانه منتقل ميكنند و جسدش را هم به طرز فجيعي به آتش ميكشند.» برادر اين قرباني در ادامه با بيان اينكه زينعلي بازنشسته بود،گفت: هنوز دليل اصلي اين قتل مشخص نشده و اعضاي خانواده برادرم انگيزه خاصي براي جنايت مطرح نكردهاند.
به گزارش ایران گشت پليس با ديدن رفتارهاي مرموز راننده نيسان دستور ايست داد و پرده از راز جنايتي خانوادگي برداشت.
نيمههاي شب 27 مردادماه سال جاري حركات مارپيچ وانت نيسان آبيرنگ در يكي از خيابانهاي خلخال نظر گشت كلانتري 11 را به خود جلب كرد، دقايقي بعد خودروي پليس خود را به نيسان رساند و در حالي كه با رفتارهاي مرموز سه جوان كه داخل آن بودند روبهرو شد با بلندگو از راننده خواست سمت راست خيابان توقف كند.
در ادامه راننده كه رفتارش نشان ميداد بسيار مضطرب و نگران است با دستپاچگي حاشيه خيابان توقف كرد. وي هنوز به طور كامل توقف نكرده بود كه يكي از سرنشينان نيسان از آن پياده شد و با سرعت بسيار زيادي كه داشت و با استفاده از تاريكي هوا فرار كرد و تلاش يكي از مأموران براي دستگيري وي نيز نتيجهاي نداد و تنها توانستند راننده و دوست ديگرش را به دام اندازند.
تيم گشت در بازجوييهاي ابتدايي از راننده علت حركات مارپيچ و رفتارهاي عجيب آنان را جويا شد كه مرد 25 ساله كه روي پيشانياش عرق سردي نشسته بود به وي گفت: در خانه نشسته بودم كه ساعتي پيش «حميد» كه با من دستگير شده است؛ تماس گرفت و عنوان كرد كه ميخواهد چندين بسته را به خارج از شهر انتقال دهد، من كه خيلي خسته بودم گفتم كه فردا اين كار را ميكنيم ولي زماني كه با اصرارهايش روبهرو شدم و وي مدام ميگفت كه كرايه خوبي ميدهد، از روي ناچاري با نيسان پدرم به مقابل خانهشان رفتم كه «حميد» و دوستش به نام «رحيم» از خانه بيرون آمدند و گوني خاكي رنگي را پشت نيسان انداختند و به راه افتاديم.
وي در ادامه افزود: هنوز چند صدمتري نرفته بوديم كه بوي سوختگي را احساس كردم، بوي سوختگي همانند بوي مويا پشم سوخته شده بود، به حميد و دوستش شك كردم و گفتم كه بارشان چيست كه رحيم ادعا كرد كه مشروبات الكلي است، پيش خودم گفتم كه بايد ماجرا را به پليس بگويم بنابراين به بهانه بنزين زدن، مسيرم را تغيير دادم و ميخواستم به سوي كلانتري بروم كه حميد و رحيم با انداختن دستشان به دور گلويم قصد خفه كردن مرا داشتند و از شانس خوبم شما سررسيديد.
با ادعاي راننده جوان، مأموران گوني كه در قسمت بار نيسان بود را تحت تجسس قرار دادند و با جسد سوخته مردي روبهرو شدند كه به طرز هولناكي به كام مرگ فرو رفته بود.
سرنشين ديگر نيسان كه «حميد» و 22ساله است هنگامي كه تحت بازجويي قرار گرفت با چشماني گريان ادعا كرد: پدرم بيماري اعصاب و روان شديدي داشت و مداوا و درمان وي نيز هيچ تأثيري بر روند بهبودياش نداشت. پدرم امشب با خانوادهام به خاطر برخي اختلافات درگير شد و خود را به آتش كشيد و تلاش ما براي نجات وي نتيجهاي نداد و جانش را از دست داد.
من و خانوادهام كه نميدانستيم چه كار كنيم، از ترس آبرويمان مقابل فاميل، دوستان و همسايهها به اين نتيجه رسيديم كه جسدش را داخل گوني بگذاريم و به بيرون شهر ببريم، دفنش كنيم كه دستگير شديم.
با مخابره ماجراي قتل مرموز زينعلي 53 ساله به بازپرس كشيك جنايي خلخال، وي پس از حضور در قتلگاه اين مرد و بررسي صندلي و هيزمهايي كه احتمال ميرفت جسد در آنجا به آتش كشيده شده باشد به تيمي از كارآگاهان جنايي مأموريت داد تا از پرونده مرموز رازگشايي كنند.
كارآگاهان در ابتدا با تحقيقات متمركز در زيرزمين خانه با صندلي چوبي و هيزمهاي نيم سوخته روبه رو شدند كه حالت جسد و شواهد نشان ميداد که در زيرزمين به آتش كشيده شده است.
در بازجوييهاي ويژه از خانواده زينعلي، همگي آنان نيز ادعا داشتند كه مرد خانواده به دليل اختلافاتي كه همان شب به وجود آمده بود خود را به آتش كشيده است و «حميد» از سوي آنان مأموريت يافته بود كه پدرش را در بيابانهاي خلخال دفن كند.
در ادامه بازجوييها، كارآگاهان كه به رفتار يكي از برادران حميد به نام «مسعود» مظنون شده بودند وي را تحت بازجويي گرفتند كه وي ادعا كرد: در زمان مرگ پدرم خانه نبودم ولي «حميد» به دليل مشكلاتي كه پدرم براي خانواده به وجود آورده بود، ميخواست مادرمان را طلاق بدهد و ما را نيز از خانه بيرون كند، هميشه با پدرم درگير بود.
بدينترتيب كارآگاهان دوباره «حميد» را تحت بازجوييهاي ويژه قرار دادند كه وي پس از روبهرو شدن با مدارك و شواهد پليسي به ناچار لب به اعتراف باز كرد و گفت: پدرم بسيار بداخلاق بود و رفتارهايش من و خانوادهام را بشدت آزار ميداد، چندين بار به دليل رفتارهايش از وي شكايت كرده بوديم ولي پس از گذشت چندين مدت با پادرمياني بستگانمان از شكايت صرفنظر ميكرديم و پدرم دوباره مادرم را آزار و اذيت ميکرد تا جايي كه تصميم به قتل او گرفتم و پساز هماهنگي با برادرانم امشب نقشهام را پياده كردم.
وي در ادامه افزود: امشب به «رحيم» زنگ زدم و وي به مقابل خانهمان آمدم، ماجراي آزار و اذيت پدرم را برايش تعريف كردم و از او خواستم كمك كند، ابتدا قبول نكرد ولي هنگامي كه پيشنهاد پول به وي دادم پذيرفت به خانه آمد و در حالي كه پدرم در اتاق بود، به آنجا رفتم، رحيم دستش را از پشت گرفت و من نيز وي را خفه كردم.
جوان جنايتكار اظهار كرد: جسد پدرم را همراه با دوستم به زيرزمين خانه برديم و به يك صندلي چوبي بستيم و دور آن نيز مقداري هيزم ريختم و آن را آتش زديم، پس از دقايقي كه آتش خاموش شد جسد را داخل گوني گذاشتيم و به نويد زنگ زديم كه بستههايي را ميخواهيم به بيرون شهر منتقل كنيم و نياز به كمك وي داريم، نويد از چيزي خبر نداشت ولي در مسير متوجه شد و ميخواست به سوي كلانتري برود كه در درگيري بين ما، پليس دستگيرمان كرد. با ادعاي هولناك پسر پدركش كارآگاهان با انجام تجسسهاي ميداني براي دستگيري همدست وي موفق شدند پس از چندين ساعت هنگامي كه «رحيم» قصد فرار از شهر را داشت در عملياتي غافلگيرانه وي را دستگير كنند كه وي نيز در بازجوييها به همدستي در قتل زينعلي اعتراف كرد.
بنا به اين گزارش، كارآگاهان پس از بازداشت مادر خانواده به نام «ستاره» و دخترانش كه اكرم و معصومه بودند پس از بازسازي صحنه جنايت و تكميل تحقيقات، پرونده را براي بررسيهاي ديگر به بازپرس ويژه قتل خلخال ارجاع كردند.
گفتوگو با عموي خانواده
قربانعلي برادر اين مرد است كه درخصوص جنايت خانواده برادرش به شوك گفت: «زينعلي هيچ مشكل خاصي با خانوادهاش نداشت و وقتي خبر مرگ وي را شنيدم باور نميكردم برادرزادههايم دست به اين جنايت زده باشند. آن روز برادرم براي استراحت به خانه آمده بوده كه ناگهان تحت حمله اعضاي خانواده و دوست يكي از پسرانش قرار ميگيرد.
برادرزادههايم حتي بعد از اطلاع از مرگ زينعلي باز دست از سر وي برنميدارند و با بستن دست و پايش او را به زيرزمين خانه منتقل ميكنند و جسدش را هم به طرز فجيعي به آتش ميكشند.» برادر اين قرباني در ادامه با بيان اينكه زينعلي بازنشسته بود،گفت: هنوز دليل اصلي اين قتل مشخص نشده و اعضاي خانواده برادرم انگيزه خاصي براي جنايت مطرح نكردهاند.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


