دیپلماسی گرم .... تب سرد ....
کاروانی بر جای مانده از دوران جنگ سرد در گرمترین روزهای تهران و نشانهای برای خستگی تاریخ از جدال نفسگیر شرق و غرب عالم در قرنی که گذشت؛ جنگی که در اوایل قرن گذشته آغاز شد و پایان یافت؛ آنقدر بزرگ بود که جهانی شد و متحدان پیروز که سهمخواهی یکدیگر از غنایم بر جای مانده را برنمیتافتند، ناچار به رویارویی شدند، بیآنکه شمشیر از رو برکشند یا با پرواز غرنده جنگندههایشان، آسمان آبی بلوک شرق و دنیای غرب را بشکافند.
اما عرصه رویارویی جای دیگر بود: آنجا که آمریکا و شوروی بنیان «شرقی ـ غربی» را در آلمان مجروح و شکست خورده و تقسیمات «شمالی ـ جنوبی» را در کره اشغال شده پایه گذاشتند و رقابت برای سهم بیشتر را در ویتنام و افغانستان ادامه دادند. نخستین نشانههای این رویارویی غیرمستقیم، آنگاه که با شکستی رقتبار در ویتنام بیرون زد؛ پس از سربازان آمریکایی، کاخ سفید و سپس دنیایی را به لرزه درآورد.
جنگ سرد، ماراتن نفسگیری بود که خط پایانش برای یکی از دو ابرقدرت بزرگ، حکم زندگی و برای دیگری حکم مرگ داشت و مقاومت مجاهدین افغان، حکم سوت پایان برای اختتام این ماراتن پنجاه ساله. بلوک شرق از هم پاشید تا افقهای روشن به سوی سرزمین یانکیها باز شود و «گورباچف» که برای احیای دوباره سوسیالیست آمده بود، بسیار زود امضای خود را پای برگه استعفایش گذاشت و رفت؛ اما در سالهای مابین این زندگی و مرگ، فریادهایی لبریز اعتراض در جای جای جهان طنین انداخت که سرنوشت ویتنام و افغانستان را برای دیگر مردم دنیا نمیخواستند و هم از این روی بود که در فاصله این پنجاه سال، بزرگترین انقلابها و جنبشهای ضداستکباری شکل گرفت، با این پیام که ملتها یکصدا شدهاند تا سرنوشت خود را بسازند، بیآنکه دست بیگانهای بر دفترشان ترانه بزرگ آزادی را مشق کند و جنبش عدم تعهد، یکی از همین فریادها بود که در سال ۱۹۶۱ متولد شد.
جنبش که بعدها همسویی و همصداییاش را با ایران نیز بارها به نمایش گذاشت، جهان جنگزده و به ویرانی نشسته از دومین نبرد جهانی را فارغ از دخالت آمریکا و شوروی در امور مردم دیگر کشورها میخواست و از همین روی بود که انقلاب مردم ایران علیه رژیم ستم شاهی را تحسین کرد و قطع ارتباط جمهوری اسلامی با رژیم غاصب صهیونیستی را ستود و کار این دو، به همین نقطه نرسید.
سالهای پس از انقلاب ۵۷، همان روزها که استقلال سیاسی ایران، موجی از جوانان و پیران را پشت سنگرها و خاکریزهای غرب و جنوب به دفاع مقدس کشانده بود، ایران به جنبش پیوست و غیرمتعهدها که نفس تازه کرده، عدم تعهدشان را به شرق و غرب بیشتر احساس میکردند، میزبانی یکی از اجلاسها را که صدام برای برپاییاش برنامهها چیده بود از بغداد به دهلینو منتقل کردند و در این جابجایی نقش ایران تازه وارد، پررنگ بود.
چند سال بعد که اجلاسی دیگر به راه افتاد و در شرایطی که مام میهن، هنوز نفسهای آلوده اشغالگران را حبس در سینه داشت و با وجود جنگی نابرابر برای آزادی مبارزه میکرد، باز هم بیشتر اعضای جنبش عدم تعهد بودند که به یاری ایران آمدند و از تصویب بیانیهای پان عربیسم که چند کشور حامی صدام علیه ایران پیش نویس کرده بودند، جلوگیری نمودند.
دفاع مقدس با سربلندی هر چه تمامتر پایان یافت و ایران ِفارغ از جنگ، فرصت یافت جز به خاکریز و سنگر و دفاع در برابر تهاجم بیگانه، به موضوعات دیگر نیز بیندیشد، از جمله ارتباطش را با غیرمتعهدها نزدیکتر کند. سه دهه از عمر جنبش گذشته بود و غیرمتعهدها که اعضایشان را از پنج تن افزایش داده، بیش از صد کشور عضو در سازمان ملل را شامل میشدند، به این نتیجه رسیدند که ساز و کار کنونی اداره ملل، خط عدالت بر جام جهان نمیکشد و همین جا بود که برای نخستین بار از تغییر ساختار سازمان ملل سخن به میان آمد، در حالی که جهان سالهای پایانی هزاره دوم را پشت سر میگذاشت و هزاره سوم را با شرایطی آغاز میکرد که پایههای انقلاب اسلامی در ایران مستحکم شده و صدور انقلاب که مهمترین بند سیاست خارجی ایران در دو دهه پیش از آن بود، قافیه را بر غرب و کشورهای متحد و همسو تنگ و تنگتر میکرد.
به این ترتیب، چالشهای جدید از سوی غرب شکل گرفت و محور اصلی این چالشها، بهانهای به نام برنامه هستهای ایران بود. فشارها وقتی شدت یافت، گفتوگوی تمدنها جایش را با تعلیق عوض کرد و توقف غنی سازی ـ برای به دست آوردن مقاصد صلح آمیز ـ نتیجه معکوس داد تا در بهت جامعه جهانی، ایران محور شرارت خوانده شود!
و داستان هزار و یک شب اعتمادسازی ادامه داشت تا روزی که نصرمنالله و فتح قریب را دوباره خواندند، بندها برداشته شد و انقلاب راه به آرمانهایش برد. غرب که پا پیش گذاشته، به واسطه جعلیترین رژیم تاریخ، انقلاب اسلامی را تهدیدهای آشکار و نهان میکرد یا قطعنامه مینوشت و با زبان زور و تحریم سخن میگفت، باز هم جنبش را در برابر خود دید.
صدور بیانیه محکم غیرمتعهدها که حق صلح آمیز فعالیتهای هستهای را برای ایران محترم میشمرد، حکم آب سردی را داشت که رشتههای جورج بوش و متحدان اصلیاش را پنبه کرد تا رویارویی مستقیم وکم سابقه جنبش با غرب را در نخستین دهه از هزاره جدید بنفع ایران بنویسند و در ادامه با رأی قاطع غیرمتعهدها ایران را برای حضور در شانزدهمین اجلاس انتخاب کنند.
تمرکز ایران بر جنبش عدم تعهد که حالا تعداد اعضایش به یکصد و بیست رسیده، با احتساب ناظرین این شماره را نیز در حال رد کردن است، نشان از انتخاب درست یک نهاد بینالمللی برای پیشبرد سیاست خارجی انقلاب اسلامی دارد. در شرایطی که طی سالهای گذشته با فشارهای مستقیم غرب و متحدانش سنگینترین قطعنامههای بین المللی تصویب شدهاند، زنجیر تحریم اقتصادی را دور بانکهای ایرانی و در رأس آنها بانک مرکزی کشیدهاند، فروش بنزین به جمهوری اسلامی را ممنوع کردهاند، دنیایی از خرید نفت ایران محروم شدهاند و برای نفتکشها چالش بزرگی به نام بیمه تراشیدهاند تا در آستانه فرا رسیدن انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، تنها یک جمله بگویند که: «ایران به یک کشور منزوی تبدیل شده است»؛ در یک انقلاب دیپلماتیک، دبیرکل سازمان ملل متحد سد همه مخالفتهای غرب را میشکند و پا به راه ایران میشود؛ سران و کارشناسان بیش از دو سوم کشورهای عضو سازمان ملل متحد به ایران میآیند و ریاست این جنبش را به کشوری میدهند که سردمدار ایستادگی در برابر شرق و غرب به ویژه آمریکاست و در عمل، بیشترین اثرگذاری را بر آرمانهای ضداستکباری غیرمتعهدها دارد.
ارتباط بین ایران و جنبش عدم تعهد در ادوار گذشته بر این مبنا استوار بوده که ماهیت ضداستعماری و ضداستکباری انقلاب اسلامی ایران همواره توانسته است آبشخور اصلی اهداف جنبش باشد و متقابلاً جنبش عدم تعهد نیز در مقاطع حساس تاریخی از ایران حمایتهای مستقیم داشته است.
تأکید هشیارانه ایران بر لزوم تغییر ساختار سازمان ملل و در رأس آن شورای امنیت که از محورهای اصلی اجلاس تهران بود، یکی از آرزوهایی است که جنبش عدم تعهد سالهاست در سر میپروراند. انتخاب ایران برای ریاست بر این نهاد بینالمللی به عنوان کشوری که همواره روحیه آزادی خواهی خود را در برابر قدرتهای تحمیلگر نشان داده است؛ انتخابی آگاهانه برای جنبش و از سوی دیگر، فرصت مناسبی برای ایران است تا با بهره گیری از ابزارهایی که غیرمتعهدها در اختیار ما میگذارند، سیاستهای انقلاب اسلامی در منطقه و جهان از طریق این جنبش دنبال شود. هم اجلاس و هم ریاست جنبش غیرمتعهدها نقش بزرگ و بینظیری را برای ایران به عنوان یک بازیگر بین المللی ایجاد میکند تا موضوع تغییر ساختار سازمان ملل را که سالهاست بر زمین مانده و در یک دهه گذشته تنها از طریق ایران مطرح شده است، یک گام به سمت جلو هدایت و آن را به واقعیت نزدیکتر کند.
از زوایهای دیگر، نیم نگاهی به موضوع بیداری اسلامی، نشانه این است که واگذاری ریاست غیرمتعهدها به ایران میتواند ظرفیت دیپلماسی را برای دفاع از حرکتهای بیداری اسلامی در سطح منطقه ارتقا بخشد و به موازات آن، نقش آفرینی ایران را در حل مشکلات سوریه و فلسطین افزایش دهد.
دیپلماسی گرم ایران، تب سرد را وقتی بر پیشانی مخالفان نشاند که اجلاس تهران با حمایت دوباره غیرمتعهدها از سیاستهای هستهای ایران به پایان رسید اما ریاست ایران بر این اجلاس در شرایطی آغاز شد که حزب جمهوری خواه آمریکا در مراسمی رسمی «میت رامنی» را به عنوان نامزد خود در انتخابات ریاست جمهوری معرفی کرد. رقیب دهان دریده اوباما که شمشیر را برای دمکراتها از رو بسته، روزها و هفتههای آینده سخنان شنیدنیتری از شکست سیاستهای غرب جهت انزوای ایران خواهد گفت. جنگ تازه، باز هم سرد است اما زمین بازی ایران نیست؛ صبر کنید تا به انتخابات ریاست جمهوری آمریکا نزدیک شویم.


