واکنش شريعتمداري به تغییرات متعدد کابینه
«حسین شریعتمداری» در یادداشت روز «کیهان» نوشت: انتخاب اعضاي كابينه و تغيير و جابجايي درتر كيب آن هرچند از اختيارات قانوني رئيسجمهور است ولي بركناري پنج وزير و دو عضو ديگر كابينه در فاصله دو سال و چند ماه كه از عمر دولت اصولگراي آقاي دكتر احمدينژاد ميگذرد، چندان طبيعي و منطقي به نظر نميرسد و ميتواند به اين توهم در افكار عمومي دامن بزند كه دولت اصولگرا در گرفتن تصميمها و تنظيم برنامههاي خود نسنجيده و شتابزده عمل ميكند و يا اين تصور را پديد آورد كه رياست محترم جمهوري در بهرهگيري از توان و ظرفيت كساني كه با ايشان در اصول و اهداف اشتراك نظر داشته، ولي در اجرا سليقه متفاوتي دارند، موفق نيست و يا آنگونه كه از رئيس دولت انتظار ميرود، براي تعامل با آنان صبر و حوصله به خرج نميدهد.
تازهترين تغيير در كابينه كه خبر آن چند هفته پيش از وقوع، دهان به دهان ميچرخيد و با تأييدها و تكذيبهاي رسمي و غيررسمي همراه بود، بركناري آقاي محمود فرشيدي، وزير آموزش و پرورش دولت آقاي احمدينژاد است. آقاي فرشيدي پنجمين وزير كابينه است كه از آغاز تشكيل دولت تاكنون بركنار شده است و پيش از ايشان، آقايان پرويز كاظمي وزير رفاه، ناظمي اردكاني وزير تعاون، وزيري هامانه وزير نفت و عليرضا طهماسبي وزير صنايع و معادن از وزارت بركنار شده و جاي خود را به وزراي جديد داده بودند. اين در حالي است كه زمزمهها و خبرهاي ـ البته مانند موارد پيشين ـ تأييد نشدهاي درباره تغيير يك يا دو وزير ديگر نيز بر سر زبانهاست!
با توجه به شخصيت شناخته شده دكتر احمدينژاد، شايبهاي وجود ندارد كه اين تغييرات با انگيزه كارآمدي بيشتر كابينه و دسترسي سريعتر دولت به اهداف اعلام شده صورت پذيرفته است و از اين زاويه جرأت و شجاعت رئيسجمهور محترم قابل تقدير است، اما جاي اين پرسش نيز هست كه آيا اين تغييرات همانگونه كه آقاي احمدينژاد ميپندارند، كارآمدي بيشتر كابينه را در پي داشته و دسترسي دولت به اهداف اعلام شده را سرعت ميبخشد و يا برخلاف انگيزه سالم رياست محترم جمهوري، تغيير نسبتاً گسترده وزيران در فاصله نسبتاً كوتاه ـ دو سال و چند ماهه ـ نتيجهاي معكوس به دنبال دارد؟! در اين باره اما و اگرهايي هست.
1ـ وزراي بركنار شده ـ صرف نظر از ميزان واقعي توانمندي و كارآمدي آنان ـ به يقين از نگاه و نظر رياست محترم جمهوري در شمار بهترينها بودهاند؛ چرا كه اگر چنين نبود، آقاي دكتر احمدينژاد آنها را به عنوان وزير كابينه خويش انتخاب نميكرد؛ بنابراين، بركناري آنان در فاصلهاي نه چندان طولاني، اين تلقي را پديد ميآورد كه رئيسجمهور محترم در انتخاب اوليه آنها دقت كافي نداشته و شتابزده عمل كرده است! اگر چنين احتمالي وجود داشته باشد، احتمال ديگري نيز قابل طرح خواهد بود و آن اين كه از كجا معلوم، بركناري وزراي مورد اشاره ناشي از شتابزدگي و بيدقتي نبوده است؟! چرا كه در عزل و نصبهاي كم فاصله، احتمال بيدقتي و شتابزدگي قابل تصور است و تفاوتي نميكند كه اين بيدقتي و كمتوجهي در انتخاب اوليه يك عضو كابينه صورت پذيرفته باشد و يا در عزل ثانويه او.
2ـ گاه ممكن است در توانمندي و كارآمدي يك وزير و يا هر مسئول ديگر، كاستيها و نواقصي ديده شود، مثلاً به جاي توانمندي 100درصد از كارآمدي 80درصد برخوردار باشد. در اين حالت نميتوان مطمئن بود جايگزيني وي با نيروي ديگري كه از توان 100درصدي برخوردار است مقرون به صرفه باشد، چرا كه در بسياري از موارد، هزينه بركناري يك مسئول، به ويژه يك وزير با توان 80 درصدي، بارها بيشتر از سودي است كه از جايگزيني او با يك نيروي 100درصد توانمند به دست خواهد آمد. به بيان ديگر، حاصلضرب 2ضرب در 2 فقط در رياضيات عدد 4 خواهد بود و در برخي از عرصههاي ديگر از جمله مديريت، هميشه حاصلضرب 2 ضرب در 2، عدد 4 نيست. چرا؟!... اين نكته را برادر گرانقدرم جناب آقاي دكتر احمدينژاد بهتر ميداند.
3ـ مادام كه يك وزير در اصول و اهداف با رئيسجمهور مشترك بوده و از كارآمدي قابل قبولي نيز برخوردار است، كاستيهاي احتمالي در مديريت وي، ميتواند با تزريق نيروهاي كارآمد با تخصصهاي مورد نياز در سطوح معاونت و يا مديركل و... جبران شود تا اولاً؛ دولت مجبور به تحمل هزينه سنگين بركناري نباشد و ثانياً؛ ريسك انتخاب وزير بعدي ـ با اين احتمال كه تفاوت چنداني با وزير قبلي نداشته باشد ـ را نپذيرد. همين جا، اشاره به اين نكته نيز ضروري است كه بنا بر شواهد و قرائن موجود، وزراي جايگزين شده، تفاوت چشمگيري با وزيران بركنار شده ندارند و اگر دارند، هنوز نشانهاي از اين تفاوت به چشم نميخورد، هرچند هزينه بركناري به وضوح ديده ميشود.
4ـ آقاي دكتر احمدينژاد با عزم راسخ و آزمون شده براي تغيير و تحول در برنامهها و مناسبات اجرايي كشور به ميدان آمد و بايد اذعان كرد كه در انجام تحولات مثبت و چشمگير موفقيتهاي فراواني داشته و دارد. از اين زاويه ميتوان گفت كه اعضاي كابينه احمدينژاد علاوه بر مديريت امور جاري و تعريف شده وزارتخانههاي تحت مسئوليت خويش، مسئوليت سنگين همراه كردن وزارتخانهها با تحولات موردنظر رئيسجمهور را نيز بر دوش دارند؛ بنابراين ارزيابي ميزان كارآمدي و توانمندي يك وزير در فاصلههاي كوتاه زماني بسيار دشوار و تقريباً ناممكن است و به همين علت برخي از ارزيابيها درباره ميزان موفقيت يك وزير ميتواند نامطمئن بوده و عزل وي به زحمات اوليه او آسيب برساند و در همان حال، وزير بعدي ناچار به دوباره كاري و انجام اقداماتي شود كه پيشتر از سوي وزير عزل شده انجام پذيرفته است.
5ـ بركناري وزيران در مقياس نامتعارف علاوه بر آن كه هزينه سياسي ـ رواني تغييرات در مديران تحت مسئوليت او را به دولت اصولگرا ـ بخوانيد جبهه اصولگرايانـ تحميل ميكند، ميتواند در لايههاي مياني وزارتخانه نيز تزلزل و بياعتمادي در پي داشته باشد و از سوي ديگر، در عزم راسخ ديگر وزيران حاضر در كابينه و معاونان و مديران تحت مسئوليت آنان خلل و آسيب جدي وارد كند، چرا كه وقتي يك وزير از ادامه وزارت خود ـ براي خدمت و نه حفظ قدرت ـ اطمينان نداشته باشد، در اجراي برنامههاي وزارتخانه تحت مسئوليت خويش به «مدير دست به عصا»! تبديل ميشود و اين نوع مديريت نميتواند با اهداف عالي دولت اصولگرا كه تاكنون با ابتكارات شجاعانه و انقلابي خود، تحولات چشمگير و مثال زدني فراواني آفريده است، همخواني داشته باشد.
6ـ اين نكته نيز گفتني است كه امروزه، دولت آقاي دكتر احمدينژاد به دليل شايستگيهاي فراوان ـ و نه به طور اتفاقي و تصادفي ـ به عنوان الگوي اجرايي اصولگرايي در ايران و جهان شناخته ميشود و دقيقاً به همين علت، از دشمني بدخواهان فراوان بيروني و دنبالههاي كوتاهبين و بهانهجوي آنها در داخل نيز بينصيب نيست؛ بنابراين، برخي از اقدامات، نظير آنچه در اين نوشته آمده است، ميتواند به توهم تصميمگيريهاي عجولانه و نسنجيده دولت كه دشمنان و بدخواهان بيبهانه نيز به آن ميپردازند، دامن بزند و به جايگاه برجسته جبهه اصولگرايان كه حضور آنان در كانونهاي خدمت يك موهبت بزرگ الهي بوده و هست آسيب برساند.
7 ـ و در پايان، بديهي است كه اين نوشته نميخواهد بركناري وزيران را يكسره «منفي» و غيرقابل قبول تلقي كند، چرا كه جابجايي وزيران و مسئولان، آنجا كه ناكارآمدي آنان اثبات شده و يا حضور افراد ديگري در همان مسئوليتها با محاسبههاي دقيق مفيدتر و مؤثرتر تشخيص داده شده باشد، نه تنها مذموم نيست كه ضرورتي اجتناب ناپذير نيز هست و شجاعت احمدينژاد، چه در ميثاق اوليه با اعضاي كابينه خود و چه ترجيح منافع ملي بر ديگر گزينهها قابل تقدير است، اما سخن آن است كه آيا در بركناريهاي انجام شده، همه جوانب از جمله موارد ياد شده در اين نوشته، رعايت شده است؟



