هدف آمریکا از آزادسازی ذخایر استراتژیک نفت

بنا بر این گزارش، این کار کاخ سفید، میتواند یک معنای دیگر نیز داشته باشد و آن این که واشنگتن خواهان دست به کار شدن کشورهای حاشیه خلیج فارس برای افزایش تولید و کاهش بهای نفت است. همچنین میتواند دربردارنده این نکته باشد که ایالات متحده میخواهد با کاهش بهای نفت، نشان دهد که در صدد درگیر شدن در یک چالش نظامی با ایران نیست.
اما آنچه در این میان میتوان گفت، این است که اعلام این خبر نشاندهنده دو چالش و مشکل همزمان در سیاست مدیریت انرژی ایالات متحده است: نخست این که از زمان رونالد ریگان، هر کدام از رؤسای جمهوری ایالات متحده، عملاً از افزایش تولید عربستان سعودی به عنوان جایگزین آزادسازی ذخایر استراتژیک استفاده کردهاند.
دوم آن که هیچ استاندارد دقیقی برای اینکه گفته شود چه زمانی مناسب برای آزاد کردن ذخایر استراتژیک است، وجود ندارد. هر دوی این عوامل، چالش جدی پیش روی ایالات متحده قرار داده است.
در سالهای گذشته، ایالات متحده بارها نشان داده است که علاقه چندانی به آزادسازی ذخایر استراتژیک نداشته و عملاً ترجیح میدهد که عربستان سعودی با افزایش تولید نفت، مشکل افزایش بها را مدیریت کند. در واقع در دهههای گذشته، رؤسای جمهور ایالات متحده نشان دادهاند که همواره در زمانهای بحران و جنگ، روی کشورهای بزرگ تولید کننده نفت در خاورمیانه حساب باز میکنند.
برای نمونه، عربستان سعودی پیش از جنگ اول خلیج فارس، بازار را با افزایش تولید خود آکنده کرد و همین اقدام نیز در سال ۲۰۰۳ و پیش از اشغال عراق به وقوع پیوست. حتی پس از رخدادهای ۱۱ سپتامبر که روابط آمریکا و عربستان به شدت تیره شد نیز، عربستان سعودی در راستای کاهش بهای نفت تولید خود را افزایش داد. در بهار سال جاری که بحث بر سر آزادسازی ذخایر در آمریکا جدی شده بود، عربستان باز هم با افزایش تولید به میزان بیش از ده میلیون بشکه در روز، که منجر به کاهش ده دلاری برای هر بشکه نفت شد، خیال کاخ سفید را از بابت ذخایر استراتژیک راحت ساخت.
اما برای ایالات متحده، تکیه بر ظرفیت عربستان سعودی، هرچند از لحاظ سیاسی متقاعد کننده است، اما کم خطر نیست. نخستین دلیل آن است که عربستان، هم از داخل و هم از خارج به دلیل نزدیکی شدید با ایالات متحده در سیاست مدیریت انرژی تحت فشار است. این امر تا جایی پیش رفت که در نشست اخیر سران اوپک، حتی کشورهایی نظیر امارات و کویت نیز از افزایش تولید عربستان به شدت گلایهمند بودند.

نمونهای از این چالش آن است که بازار نفت به تازگی تا زمانی که عربستان آمادگی کامل برای حمایت از عرضه را داشت، نوسان شدیدی در بها را شاهد نبود؛ اما به محض شایعه دسیسه برای ترور وزیر اطلاعات این کشور، آشفتگی بازار را فرا گرفت. هرچند این شایعه دروغ از آب درآمد، رویارویی بازار با واقعیت، چالشهای جدی در منطقه و به ویژه در درون عربستان سعودی، بهانه لازم برای افسار گسیختگی در بازار را به دست داد؛ افسار گسیختگی که بیش از اندازه ناشی از غیر قابل پیش بینی بودن شرایط در آینده بود.
نتیجه این امر روشن است: بازار در هفتهها و ماههای آینده آرام نخواهد بود. احتمال وقوع رویدادهای غیر قابل پیش بینی در منطقه خاورمیانه، هر آنچه را بازار برای نوسان لازم داشت، در اختیار قرار داد. در نتیجه اتکای سنتی آمریکا به عربستان سعودی، در نتیجه این بیثباتی در منطقه، بیش از هر زمانی غیر منطقی و غیر معقول است، حال آن که عربستان امروز بیش از هر زمان برای فرونشاندن اعتراضات در کشورش به درآمد نفتی نیازمند است.
مؤسسه سرمایهگذاری جدوا در ریاض پیش بینی کرده است که در سال ۲۰۱۴، عربستان سعودی با در نظر آوردن میانگین بهای نفت ۹۰.۷۰ دلار در هر بشکه با کسری بودجه شدیدی روبهرو خواهد شد. برخی از پیشبینیها حتی از این نیز بدبینتر هستند و اشاره کردهاند که حتی با نفت ۱۱۰ دلاری نیز عربستان دچار کسری بودجه خواهد بود.
این نکته نشان دهنده آن است که اکنون میان سیاستهای آمریکا برای کاهش بهای نفت و نیاز عربستان به درآمد نفتی بیشتر، یک تضاد اساسی وجود دارد. در همین حال، وجود گروههای سلفی در این کشور، همزمان با خیزشهای مردمی در منطقه، نقطه انفصال سیاستهای آمریکا و عربستان است.
از سوی دیگر، نبود استانداردی مشخص برای تعیین زمان آزادسازی ذخایر استراتژیک، خود موضوعی است که ایالات متحده را با مشکلی دیگر روبهرو میسازد. اساساً سازوکار مشخصی برای آزادسازی این ذخایر نیست و هر گاه که بحث بر سر این موضوع به میان میآید، آمریکا درگیر یک روند طولانی برای مذاکره با متحدان بر سر این موضوع میشود. همچنین روند آزادسازی، خود روندی دفعتی نیست و نزدیک چند هفته زمان میبرد که وزارت دارایی آمریکا قیمت ذخایر آزاد شده را محاسبه و اعلام کند. این امر با در نظر آوردن زمان مورد نیاز برای خرید و بارگیری محمولهها و انتقال آن به پالایشگاهها که عملاً موجب کاهش بهای نفت میشود، به زمانی طولانی نیاز دارد. در نتیجه، عملاً تصمیم به آزادسازی ذخایر «پس از بروز بحران» یک استراتژی شکست خورده است و باید این تصمیم پیش از رسیدن بازار به مرز بحران گرفته شود.
در نتیجه هماهنگی و زمانبندی مشخص و دقیق،
لازمه موفقیت در نتیجه بخش بودن آزادسازی ذخایر استراتژیک است؛ این همان اتفاقی
است که در سال 1991 و پیش از جنگ خلیج فارس روی داد و هماهنگی و زمان بندی دقیق،
مانع از اثرگذاری تبعات جنگ به شکلی شدیدی بر بازار نفت شد.
در نتیجه، مشخص است که شاید در زمانی که اساساً بازار از مؤلفههای غیر ژئوپلیتیک متأثر است، تصویر دست دادن رئیس جمهور ایالات متحده با پادشاه عربستان، بتواند آرامش بازار را نگه دارد، اما در اوضاع کنونی، اینگونه سیاستها عملاً پاسخگوی نیازهای روانی بازار نیست.
در این شرایط یک گونه دودلی عدم تصمیمسازی بر سیاستهای ایالات متحده بار میشود که اساساً بدترین وضعیت را برای بازار رقم میزند. اکنون ژئوپلیتیک خاورمیانه به دلیل خیزشهای اخیر به شدت با گذشته تغییر کرده است و دیگر ایالات متحده نه منبع و نه قدرتی به مانند قبل برای تجمیع سیاستها در این منطقه ندارد. اکنون واقعیت گسست از اتکا به کشورهایی همچون عربستان، بیش از گذشته در سیاست مدیریت انرژی این کشور ضروری تلقی میشود. این امر میتواند سر منشأ تغییرات اساسی در منطقه و همچنین در آینده، منشأ تغییر جهت معادلات در روابط آمریکا با خاورمیانه و حوزه خلیج فارس باشد.



