اينجا قانون اساسي گم شده است
گشتيم شاخص عدالت آموزشي پيدا نشد
کد خبر: ۲۶۵۹
| | 6145 بازدید
يادمان نرود که درست در زير سايه پايتخت، برخي به دليل توانايي شرکت نداشتن در مزايده تحصيل، دغدغه آينده را به فراموشي ميسپارند ...
گرم و بيدغدغه، آن چنان که هيچ نخواهيم جز يک ليوان شير قهوه
تصوير اول:
اينجا ماركدار است. اينجا نه تنها کفش و کيف، بلکه مدرسهها نيز مارک دارند.
اينجا تحصيل را به مبالغ ميليوني خريد و فروش ميكنند.
اينجا در مدرسه با كافينت و سالن ورزشي مجهز از فرزندانشان استقبال ميكنند.
اينجا حياط مدرسه خيلي خيلي بزرگ است.
اينجا سرويس بهداشتي مدرسه به صابون مايع و چشم الكترونيكي مجهز است.
اينجا مردم از اصل 30 قانون اساسي پيشي گرفتهاند و فقط براي يك نيمسال تحصيلي فرزندشان چك حامل يك و نيم ميليوني ميكشند.
اينجا كسي دغدغه فراهم کردن پول براي شرکت در مزايده تحصيل را ندارد.
اينجا يكي از مدارس «پولي» شمال پايتخت است.
و اينجا پايتخت است ...
اما اين بار سراغ از كساني گرفتهايم كه درست در زير سايه پايتخت گم شدهاند.
تصوير اول:
اينجا ماركدار است. اينجا نه تنها کفش و کيف، بلکه مدرسهها نيز مارک دارند.
اينجا تحصيل را به مبالغ ميليوني خريد و فروش ميكنند.
اينجا در مدرسه با كافينت و سالن ورزشي مجهز از فرزندانشان استقبال ميكنند.
اينجا حياط مدرسه خيلي خيلي بزرگ است.
اينجا سرويس بهداشتي مدرسه به صابون مايع و چشم الكترونيكي مجهز است.
اينجا مردم از اصل 30 قانون اساسي پيشي گرفتهاند و فقط براي يك نيمسال تحصيلي فرزندشان چك حامل يك و نيم ميليوني ميكشند.
اينجا كسي دغدغه فراهم کردن پول براي شرکت در مزايده تحصيل را ندارد.
اينجا يكي از مدارس «پولي» شمال پايتخت است.
و اينجا پايتخت است ...
اما اين بار سراغ از كساني گرفتهايم كه درست در زير سايه پايتخت گم شدهاند.
سرد و خاموش، آن چنان که هيچ نخواهيم جز يک آغوش
تصوير دوم:
اينجا گمنام است.
اينجا مردم فرزندانشان را در زمستان نه با Allstar، بلكه با چكمه پلاستيكي به مدرسه ميفرستند.
اينجا بچهها نه با سرويس، بلكه پياده، مسير يك كيلومتري خانه تا مدرسه را طي ميكنند.
اينجا به يك اتاق كوچك، مدرسه ميگويند؛ مدرسه اينجا حياط ندارد.
تصوير دوم:
اينجا گمنام است.
اينجا مردم فرزندانشان را در زمستان نه با Allstar، بلكه با چكمه پلاستيكي به مدرسه ميفرستند.
اينجا بچهها نه با سرويس، بلكه پياده، مسير يك كيلومتري خانه تا مدرسه را طي ميكنند.
اينجا به يك اتاق كوچك، مدرسه ميگويند؛ مدرسه اينجا حياط ندارد.

اينجا بچهها نه سرويس بهداشتي مجهز به چشم الكترونيكي، بلكه فقط يك دستشويي ساده سالم و يک آبخوري ميخواهند.
بچههاي اينجا نه صندلي چرخدار كافي نت، بلكه حتي نيمكت هم ندارند.
اينجا قانون اساسي گمشده است.
همه بچههاي اينجا دغدغه تحصيل دارند، اما به جرم بازماندن از قافله تجارت، بناچار دغدغه خود را به فراموشي ميسپارند.
بچههاي اينجا نه صندلي چرخدار كافي نت، بلكه حتي نيمكت هم ندارند.
اينجا قانون اساسي گمشده است.
همه بچههاي اينجا دغدغه تحصيل دارند، اما به جرم بازماندن از قافله تجارت، بناچار دغدغه خود را به فراموشي ميسپارند.
اينجا روستاي «رسانان» حوالي سد لتيان، درست زير سايه پايتخت است.
و اينجا در کنار پايتخت، فرزنداني غريب ماندهاند.
تنها به لطف وجود تخته سياه و چند تکه گچ، بوي درس به مشام ميرسد!
شايد چندان دلمان نسوزد
چندي پيش، يعني دقيقا زماني كه يك ماه و نيم از آغاز سال تحصيلي جديد گذشته بود، يكي از همان پايتختنشينان كه همراه فرزندش تصادفا از روستاي رسانان ميگذشت، از احتمال انحلال مدرسه ابتدايي 20 دانشآموزي اين روستا خبر داد.
پس از پيگيري مشخص شد كه با توجه به كاهش جمعيت دانشآموزي روستاي رسانان در مقطع ابتدايي از 38 به 20 نفر، البته به دليل مهاجرت مردم كه آن نيز به گفته اهالي خود اين روستا، از كمبود امكانات رفاهي لازم در اين منطقه ناشي شده است، اجراي حكم انحلال مدرسه در کش و قوس تصميم مسوولان بخشداري مربوطه قرار دارد.
البته مسئولان اين بخش خود را در اجراي حکم احتمالي انحلال مدرسه روستا بيتقصير دانستند و مشکلات تحصيلي دانشآموزان اين منطقه را اين گونه عنوان کردند: دست ما در جلوگيري از اجراي اين حکم بسته است، زيرا اعتبار مورد نياز جوابگوي تامين امکانات لازم براي مدرسه نيست و مردم اينجا هم چارهاي جز مهاجرت به روستاهاي برخوردارتر براي جلوگيري از بازماندگي تحصيلي فرزندانشان را ندارند.
به گفته اين افراد، اگر تنها يک ميليون تومان به تجهيز مدرسه به لوازم مورد نياز اعم از نيمکت، بخاري استاندارد يا حتي تخته سياه سالم اختصاص يابد، مشکل فقدان آبخوري اين مدرسه را خود اهالي روستا از هر راهي که شده، حل ميکنند!
البته مسئولان بخشداري روستاي رسانان اين نکته را نيز مطرح کردند که اگر سرانه دانش آموزي لازم که به گفته دبير کل شوراي عالي آموزش و پرورش در مناطق محروم 400 هزار تومان بيشتر از مناطق مرفه شهري، يعني 700 هزار تومان است، به اين روستا تعلق بگيرد، ديگر مدرسه اين روستا محکوم به انحلال نيست و دانشآموزان آن مجبور به مهاجرت به روستاهاي ديگر يا طي کردن مسير طولاني براي رسيدن به روستاي بالايي نخواهند بود.
اما نكته اينجاست كه اگر به شرايط کنوني اين مدرسه روستايي توجه شود، شايد چندان دلمان براي انحلال اين به اصطلاح مدرسه نسوزد؛ چرا كه دانشآموزان اين مدرسه از داشتن آبخوري، سرويس بهداشتي سالم، بخاري استاندارد، ديوارهاي بدون سوراخ و شكستگي و حتي نيمكت كه كمترين نياز يك دانشآموز در محيط مدرسه است، محرومند.
گويي تنها به لطف وجود تخته سياه و چند دانه گچ، از اين فضا بوي درس به مشام ميرسد!
آقاي رئيس بخاريها چه شد؟
اما دردآورترين جاي قضيه همان قصه آشناي بخاريهاي نفتي چكهاي است. نيمه پاييز است و در حالي كه ماني و نيوشا با گرماي رادياتور يا بخاريهاي ليزري در مدارس پايتخت گرم ميشوند و انرژي يادگيريشان بالا ميرود، بچههاي روستاي رسانان و بسياري از روستاهاي مشابه کشورمان، قبل از ورود معلم به کلاس، نفت به بخاري ميريزند تا همکلاسيهايشان از سرما نلرزند و اندکي از توان لازم براي درک گفتههاي معلم برخوردار شوند.
ولي اشتباه نكنيد. اينجا يك روستاي دور افتاده در سيستان و بلوچستان نيست. اينجا دقيقا جايي است كه تهرانيها براي گردش آخر هفته خود يك ساعته به آنجا ميروند.
آيا بوي نفتي كه ساعتها در فضاي اتاق ميپيچد و ذهن دانشآموزان را به خود آغشته ميکند، با «خداحافظي مدارس شهرستانهاي استان تهران با بخاريهاي نفتي چكهاي» كه چندي پيش از سوي رييس آموزش و پرورش استان تهران اعلام شد و تاکيد وي به همه روساي مناطق آموزش و پرورش شهرستانهاي استان، مبني بر اين که هيچ بخاري غير استانداردي ديگر نبايد در هيچ مدرسهاي وجود داشته باشد، مغايرت ندارد؟!
و اينجا اين سوال مطرح است كه سه هزار دستگاه بخاري استاندارد تهيه شده، دقيقا در چه مناطقي از شهرستانهاي استان تهران به جاي بخاريهاي چكهاي جايگزين شدهاند؟ و آيا روستاهاي اين استان، به دليل قرار گرفتن در حاشيه و دور ماندن از نقطه ديد مسوولان، همچون بسياري از روستاهاي ديگر کشور، از قافله تجهيز عقب ماندهاند؟!
منحل نكردن اين مدرسه حتي با ضرر دادن آموزش و پرورش در افزايش پرداختي معلمان اعزامي به مصلحت نظام است
از معلمان مازاد استان تهران بايد براي داير نگهداشتن مدرسه استفاده شود
در اين راستا حاجت علي قليپور ـ مدير كل حقوقي ـ قضايي و پاسخگويي به شكايات سازمان نوسازي، توسعه و تجهيز مدارس كشور ـ در مورد مجاز بودن انحلال اين مدرسه روستايي و وضعيت دانشآموزان آن در صورت انحلال گفت: اگرچه داير نگهداشتن اين مدرسه با 20 دانشآموز در كل پايههاي ابتدايي، با نرمها و مصداقهاي مصوب آموزش و پرورش مربوطه يعني اداره آموزش و پرورش كرج نميخواند، اما در هر حال اين دايرنگهداشتن، به مصلحت نظام است.
وي با اشاره به اين كه تصميمگيري در مورد ادامه فعاليت اين مدرسه در صلاحيت اداره آموزش و پرورش كرج است، تاكيد كرد: اگر آموزش و پرورش مجبور شود كه حقوق چند معلم را بيش از ديگران پرداخت كند و در اين بخش ضرر هم بدهد، باز هم داير نگهداشتن مدرسه مطابق با مصالح عاليه نظام است، چرا كه اساسا منافع داير نگهداشتن آن بيشتر است، زيرا اگر 20 دانشآموز در شمال و جنوب مناطق زندگي خود پراكنده شوند و از محل زندگي خود فاصله بگيرند، قطعا با مشكلات زيادي برخورد خواهند كرد، اما اگر در يك جا متمركز شوند، مشكلات آنها به مراتب كمتر خواهد بود.
قليپور ادامه داد: علاوه بر اين، اگر حداقل پنج نفر را مرتبط با هر دانشآموز روستا در نظر بگيريم، تقريبا حدود 100 نفر از انحلال مدرسه و مشكلاتي كه به تبع آن پيش خواهد آمد، نگران خواهند شد.
به اعتقاد وي، امكان داير نگهداشتن اين مدرسه روستايي با 20 دانشآموز وجود دارد و بايد با مسوولان سازمان آموزش و پرورش مربوطه در اين زمينه گفتوگو شود.
مدير كل حقوقي ـ قضايي و پاسخگويي به شكايات سازمان نوسازي، توسعه و تجهيز مدارس كشور، همچنين با بيان اين كه در حال حاضر در برخي مناطق به تقاضاي استاندار يا نمايندگان مجلس مناطق مربوطه، مدارس داير نگهداشته شدهاند، به فراهم كردن برخي تسهيلات براي كاهش نگراني دانشآموزان مناطق محروم در زمينه ادامه تحصيل اشاره و عنوان كرد: هم اكنون در بسياري موارد عليرغم استانداردهايي كه سازمان مديريت و سازمان آموزش و پرورش مربوطه به آن پايبند هستند، مدارس محروم را داير نگه ميدارند، تا مشكل خاصي براي دانشآموزان و خانوادههاي آنها پيش نيايد.
وي افزود: براي مثال در حال حاضر در برخي نقاط مانند ساوجبلاغ، مدرسه حتي با سه دانشآموز و فرستادن يك معلم چرخشي براي آنها فعال است و امكان ادامه تحصيل براي دانشآموزان حتي در كلاسهاي چند پايه فراهم شده است.
قليپور در ادامه خاطرنشان كرد: هم اكنون در هر منطقه از مناطق آموزشي استان تهران، به طور متوسط 200 تا 300 معلم اعم از معلمان آزمايشگاه با توجه به ابلاغهاي نامناسب صادر شده، مازاد هستند و ميتوان ازاين معلمان در مناطق محروم به خوبي استفاده كرد.
وي در پاسخ به اين كه مشكلات رفاهي اين مدرسه چگونه حل خواهد شد، گفت: اگر داير ماندن اين مدرسه تصويب شود، رسيدگي به اين مشكلات از وظايف سازمان آموزش و پرورش مربوطه است.
اگر فرزندان اينجا بيسواد ماندند، چه؟
هرچه گشتيم شاخص عدالت آموزشي پيدا نشد!
از بخاري چكهاي كه بگذريم، به اين واقعيت ميرسيم كه بچههاي رساناني، مدرسه روستايشان را با همه كمبودهايش پذيرفتهاند. به نشسته مشق نوشتن بر روي زمين و به هواي سرد اتاق عادت كردهاند. بدنشان به آب نخوردن در طول پنج ساعت حضور در مدرسه خو گرفته است و درس خواندن در بوي نفت همچنان برايشان شيرين است، زيرا امكانات اندك اين مدرسه هرچه كه باشد، صفت محصل را به آنها عطا كرده و به بزرگترين دغدغه آنها يعني درس خواندن، پاسخ داده است.
حال اگر مدرسه کوچک اين روستاي محروم نيز منحل شود، دانشآموزان مجبور به طي کردن مسير چهار کيلومتري براي رسيدن به مدرسه روستاي بالايي ميشوند، البته شايد اين امر نيز چندان مهم به نظر نيايد، زيرا به هر حال اين بچهها، بچههاي روستا هستند و به سرماي هوا، زود از خواب بيدار شدن و پيادهرويهاي طولاني عادت دارند!
اما اگر يك يا حتي چند نفر از دانشآموزان اين روستا نتوانستند به هر دليلي خود را به مدرسه روستاي بالايي برسانند، چه؟ اگر فرزندان اينجا بيسواد ماندند، چه؟ اگر فرزندان بسياري از روستاهاي ديگر محروم کشور بيسواد ماندند، چه؟ اگر حتي يک نفر به شمار سه ميليوني دانش آموزان بازمانده از تحصيل افزوده شد، چه؟ اگر دانش آموزان روستاهاي محروم کشورمان حتي از کمترين سهم از بودجه آموزش و پرورش يعني سرانه دانش آموزي حداقل دو هزار توماني محروم بمانند، چه؟ و در نهايت اگر شاخص عدالت آموزشي کشور، به اذعان يکي از مديران ارشد آموزش و پرورش، همچنان در وضعيت نامناسب باقي ماند، چه؟
و دو دانش آموز 11 و 13 ساله ترک تحصيل کرده رساناني، پاسخ به اين پرسشها را در بيان علت ترک تحصيلشان به معلم در يک جمله خلاصه کردند و گفتند: «هر چه گشتيم، شاخص عدالت آموزشي در روستايمان پيدا نشد، به بازگشت اصرار نکنيد!» …
و اينجا در کنار پايتخت، فرزنداني غريب ماندهاند.
تنها به لطف وجود تخته سياه و چند تکه گچ، بوي درس به مشام ميرسد!
شايد چندان دلمان نسوزد
چندي پيش، يعني دقيقا زماني كه يك ماه و نيم از آغاز سال تحصيلي جديد گذشته بود، يكي از همان پايتختنشينان كه همراه فرزندش تصادفا از روستاي رسانان ميگذشت، از احتمال انحلال مدرسه ابتدايي 20 دانشآموزي اين روستا خبر داد.
پس از پيگيري مشخص شد كه با توجه به كاهش جمعيت دانشآموزي روستاي رسانان در مقطع ابتدايي از 38 به 20 نفر، البته به دليل مهاجرت مردم كه آن نيز به گفته اهالي خود اين روستا، از كمبود امكانات رفاهي لازم در اين منطقه ناشي شده است، اجراي حكم انحلال مدرسه در کش و قوس تصميم مسوولان بخشداري مربوطه قرار دارد.
البته مسئولان اين بخش خود را در اجراي حکم احتمالي انحلال مدرسه روستا بيتقصير دانستند و مشکلات تحصيلي دانشآموزان اين منطقه را اين گونه عنوان کردند: دست ما در جلوگيري از اجراي اين حکم بسته است، زيرا اعتبار مورد نياز جوابگوي تامين امکانات لازم براي مدرسه نيست و مردم اينجا هم چارهاي جز مهاجرت به روستاهاي برخوردارتر براي جلوگيري از بازماندگي تحصيلي فرزندانشان را ندارند.
به گفته اين افراد، اگر تنها يک ميليون تومان به تجهيز مدرسه به لوازم مورد نياز اعم از نيمکت، بخاري استاندارد يا حتي تخته سياه سالم اختصاص يابد، مشکل فقدان آبخوري اين مدرسه را خود اهالي روستا از هر راهي که شده، حل ميکنند!
البته مسئولان بخشداري روستاي رسانان اين نکته را نيز مطرح کردند که اگر سرانه دانش آموزي لازم که به گفته دبير کل شوراي عالي آموزش و پرورش در مناطق محروم 400 هزار تومان بيشتر از مناطق مرفه شهري، يعني 700 هزار تومان است، به اين روستا تعلق بگيرد، ديگر مدرسه اين روستا محکوم به انحلال نيست و دانشآموزان آن مجبور به مهاجرت به روستاهاي ديگر يا طي کردن مسير طولاني براي رسيدن به روستاي بالايي نخواهند بود.
اما نكته اينجاست كه اگر به شرايط کنوني اين مدرسه روستايي توجه شود، شايد چندان دلمان براي انحلال اين به اصطلاح مدرسه نسوزد؛ چرا كه دانشآموزان اين مدرسه از داشتن آبخوري، سرويس بهداشتي سالم، بخاري استاندارد، ديوارهاي بدون سوراخ و شكستگي و حتي نيمكت كه كمترين نياز يك دانشآموز در محيط مدرسه است، محرومند.
گويي تنها به لطف وجود تخته سياه و چند دانه گچ، از اين فضا بوي درس به مشام ميرسد!
آقاي رئيس بخاريها چه شد؟
اما دردآورترين جاي قضيه همان قصه آشناي بخاريهاي نفتي چكهاي است. نيمه پاييز است و در حالي كه ماني و نيوشا با گرماي رادياتور يا بخاريهاي ليزري در مدارس پايتخت گرم ميشوند و انرژي يادگيريشان بالا ميرود، بچههاي روستاي رسانان و بسياري از روستاهاي مشابه کشورمان، قبل از ورود معلم به کلاس، نفت به بخاري ميريزند تا همکلاسيهايشان از سرما نلرزند و اندکي از توان لازم براي درک گفتههاي معلم برخوردار شوند.
ولي اشتباه نكنيد. اينجا يك روستاي دور افتاده در سيستان و بلوچستان نيست. اينجا دقيقا جايي است كه تهرانيها براي گردش آخر هفته خود يك ساعته به آنجا ميروند.
آيا بوي نفتي كه ساعتها در فضاي اتاق ميپيچد و ذهن دانشآموزان را به خود آغشته ميکند، با «خداحافظي مدارس شهرستانهاي استان تهران با بخاريهاي نفتي چكهاي» كه چندي پيش از سوي رييس آموزش و پرورش استان تهران اعلام شد و تاکيد وي به همه روساي مناطق آموزش و پرورش شهرستانهاي استان، مبني بر اين که هيچ بخاري غير استانداردي ديگر نبايد در هيچ مدرسهاي وجود داشته باشد، مغايرت ندارد؟!
و اينجا اين سوال مطرح است كه سه هزار دستگاه بخاري استاندارد تهيه شده، دقيقا در چه مناطقي از شهرستانهاي استان تهران به جاي بخاريهاي چكهاي جايگزين شدهاند؟ و آيا روستاهاي اين استان، به دليل قرار گرفتن در حاشيه و دور ماندن از نقطه ديد مسوولان، همچون بسياري از روستاهاي ديگر کشور، از قافله تجهيز عقب ماندهاند؟!
منحل نكردن اين مدرسه حتي با ضرر دادن آموزش و پرورش در افزايش پرداختي معلمان اعزامي به مصلحت نظام است
از معلمان مازاد استان تهران بايد براي داير نگهداشتن مدرسه استفاده شود
در اين راستا حاجت علي قليپور ـ مدير كل حقوقي ـ قضايي و پاسخگويي به شكايات سازمان نوسازي، توسعه و تجهيز مدارس كشور ـ در مورد مجاز بودن انحلال اين مدرسه روستايي و وضعيت دانشآموزان آن در صورت انحلال گفت: اگرچه داير نگهداشتن اين مدرسه با 20 دانشآموز در كل پايههاي ابتدايي، با نرمها و مصداقهاي مصوب آموزش و پرورش مربوطه يعني اداره آموزش و پرورش كرج نميخواند، اما در هر حال اين دايرنگهداشتن، به مصلحت نظام است.
وي با اشاره به اين كه تصميمگيري در مورد ادامه فعاليت اين مدرسه در صلاحيت اداره آموزش و پرورش كرج است، تاكيد كرد: اگر آموزش و پرورش مجبور شود كه حقوق چند معلم را بيش از ديگران پرداخت كند و در اين بخش ضرر هم بدهد، باز هم داير نگهداشتن مدرسه مطابق با مصالح عاليه نظام است، چرا كه اساسا منافع داير نگهداشتن آن بيشتر است، زيرا اگر 20 دانشآموز در شمال و جنوب مناطق زندگي خود پراكنده شوند و از محل زندگي خود فاصله بگيرند، قطعا با مشكلات زيادي برخورد خواهند كرد، اما اگر در يك جا متمركز شوند، مشكلات آنها به مراتب كمتر خواهد بود.
قليپور ادامه داد: علاوه بر اين، اگر حداقل پنج نفر را مرتبط با هر دانشآموز روستا در نظر بگيريم، تقريبا حدود 100 نفر از انحلال مدرسه و مشكلاتي كه به تبع آن پيش خواهد آمد، نگران خواهند شد.
به اعتقاد وي، امكان داير نگهداشتن اين مدرسه روستايي با 20 دانشآموز وجود دارد و بايد با مسوولان سازمان آموزش و پرورش مربوطه در اين زمينه گفتوگو شود.
مدير كل حقوقي ـ قضايي و پاسخگويي به شكايات سازمان نوسازي، توسعه و تجهيز مدارس كشور، همچنين با بيان اين كه در حال حاضر در برخي مناطق به تقاضاي استاندار يا نمايندگان مجلس مناطق مربوطه، مدارس داير نگهداشته شدهاند، به فراهم كردن برخي تسهيلات براي كاهش نگراني دانشآموزان مناطق محروم در زمينه ادامه تحصيل اشاره و عنوان كرد: هم اكنون در بسياري موارد عليرغم استانداردهايي كه سازمان مديريت و سازمان آموزش و پرورش مربوطه به آن پايبند هستند، مدارس محروم را داير نگه ميدارند، تا مشكل خاصي براي دانشآموزان و خانوادههاي آنها پيش نيايد.
وي افزود: براي مثال در حال حاضر در برخي نقاط مانند ساوجبلاغ، مدرسه حتي با سه دانشآموز و فرستادن يك معلم چرخشي براي آنها فعال است و امكان ادامه تحصيل براي دانشآموزان حتي در كلاسهاي چند پايه فراهم شده است.
قليپور در ادامه خاطرنشان كرد: هم اكنون در هر منطقه از مناطق آموزشي استان تهران، به طور متوسط 200 تا 300 معلم اعم از معلمان آزمايشگاه با توجه به ابلاغهاي نامناسب صادر شده، مازاد هستند و ميتوان ازاين معلمان در مناطق محروم به خوبي استفاده كرد.
وي در پاسخ به اين كه مشكلات رفاهي اين مدرسه چگونه حل خواهد شد، گفت: اگر داير ماندن اين مدرسه تصويب شود، رسيدگي به اين مشكلات از وظايف سازمان آموزش و پرورش مربوطه است.
اگر فرزندان اينجا بيسواد ماندند، چه؟
هرچه گشتيم شاخص عدالت آموزشي پيدا نشد!
از بخاري چكهاي كه بگذريم، به اين واقعيت ميرسيم كه بچههاي رساناني، مدرسه روستايشان را با همه كمبودهايش پذيرفتهاند. به نشسته مشق نوشتن بر روي زمين و به هواي سرد اتاق عادت كردهاند. بدنشان به آب نخوردن در طول پنج ساعت حضور در مدرسه خو گرفته است و درس خواندن در بوي نفت همچنان برايشان شيرين است، زيرا امكانات اندك اين مدرسه هرچه كه باشد، صفت محصل را به آنها عطا كرده و به بزرگترين دغدغه آنها يعني درس خواندن، پاسخ داده است.
حال اگر مدرسه کوچک اين روستاي محروم نيز منحل شود، دانشآموزان مجبور به طي کردن مسير چهار کيلومتري براي رسيدن به مدرسه روستاي بالايي ميشوند، البته شايد اين امر نيز چندان مهم به نظر نيايد، زيرا به هر حال اين بچهها، بچههاي روستا هستند و به سرماي هوا، زود از خواب بيدار شدن و پيادهرويهاي طولاني عادت دارند!
اما اگر يك يا حتي چند نفر از دانشآموزان اين روستا نتوانستند به هر دليلي خود را به مدرسه روستاي بالايي برسانند، چه؟ اگر فرزندان اينجا بيسواد ماندند، چه؟ اگر فرزندان بسياري از روستاهاي ديگر محروم کشور بيسواد ماندند، چه؟ اگر حتي يک نفر به شمار سه ميليوني دانش آموزان بازمانده از تحصيل افزوده شد، چه؟ اگر دانش آموزان روستاهاي محروم کشورمان حتي از کمترين سهم از بودجه آموزش و پرورش يعني سرانه دانش آموزي حداقل دو هزار توماني محروم بمانند، چه؟ و در نهايت اگر شاخص عدالت آموزشي کشور، به اذعان يکي از مديران ارشد آموزش و پرورش، همچنان در وضعيت نامناسب باقي ماند، چه؟
و دو دانش آموز 11 و 13 ساله ترک تحصيل کرده رساناني، پاسخ به اين پرسشها را در بيان علت ترک تحصيلشان به معلم در يک جمله خلاصه کردند و گفتند: «هر چه گشتيم، شاخص عدالت آموزشي در روستايمان پيدا نشد، به بازگشت اصرار نکنيد!» …
منبع: ايسنا
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟



