قصاص، فرجام باجگيري مرگبار
کد خبر: ۲۵۶۸۰۵
| | 4610 بازدید
ديوان عالي كشور حكم قصاص دختر و پسري را كه به قصد اخاذي از مردي ميانسال او را به قتل رسانده و جسدش را رها كرده بودند، تاييد كرد.
به گزارش شرق، اين دختر و پسر با طرح نقشهاي مقتول را به دام انداختند و بعد از اينكه از او اخاذي كردند با طناب قرمزرنگ مرد ثروتمند را به قتل رساندند.
ماموران پليس بزرگراه قزوين-زنجان 27ارديبهشت سال 88 جسد مردي ميانسال را پيدا كردند كه لباسي به تن نداشت و طنابي قرمزرنگ دور گردنش پيچيده شده بود.
وضعيت جسد نشان ميداد اين مرد در محل ديگري به قتل رسيده و سپس جنازهاش به كنار اتوبان آورده شده است. وقتي جسد به پزشكي قانوني انتقال يافت مشخص شد يك هفته قبل خانوادهاي اعلام كردهاند پدرشان گم شده است. آنها گفتند پدرشان يك روز بعد از ناپديد شدن با دفتر كارش تماس گرفت و از منشياش خواست يك ميليون تومان پول به مردي جوان بدهد كه به دفتر ميرود. پس از آن ديگر هيچ اثري از مرد ميانسال به دست نيامد.
وقتي فرزندان مرد گمشده جنازه ناشناس را ديدند تاييد كردند جسد متعلق به پدرشان است. اطلاعات به دست آمده توسط پليس فاش كرد خسرو مرد 60ساله چند روز قبل از پيدا شدن جسدش به قتل رسيده و آثار جراحت روي بدنش نشان ميداد در اين مدت مورد ضرب و جرح قرار گرفته است.
آنچه ميتوانست پليس را به قاتل يا قاتلان نزديك كند بررسي تماسهايي بود كه در اين مدت با تلفن همراه مقتول گرفته شده بود. بررسيها فاش كرد دقايقي قبل از اينكه مقتول براي آخرين بار خانهاش را ترك كند زني جوان به نام نگار با او تماس گرفته بود. اطلاعات موجود گوياي آن بود كه نگار و خسرو قبلا نيز با هم مكالماتي داشتند بنابراين زن جوان بازداشت شد. او در بازجوييها اعتراف كرد با پسري به نام فرهاد دست به اين قتل زده است.
نگار در بازجوييها گفت: قرار بود با فرهاد ازدواج كنم. مدتي قبل او به خانه من آمد و متوجه شد قبل از او مردي در منزل بود. خيلي ناراحت شد و دعوا كرد. به او گفتم هيچ رابطهاي بين من و آن مرد وجود ندارد اما نامزدم حرفهايم را قبول نكرد و گفت اگر ميخواهي تو را ببخشم بايد كمك كني تا از آن مرد اخاذي كنيم. من هم قبول كردم. با خسرو تماس گرفتم و گفتم ميخواهم او را ببينم. خسرو سر قرار آمد و من سوار ماشينش شدم. كمي با هم صحبت كرديم بعد قرار شد به خانه من بيايد. وقتي وارد منزل شديم فرهاد هم آمد. او با خسرو درگير شد و گفت نگار زن من است و بايد بگويي با همسرم چه كار داشتي. خسرو گفت نميدانست من متاهل هستم و علاوه بر اين اصلا رابطهاي با من ندارد. فرهاد دست و پاي خسرو را بست و او را به داخل ماشين انداخت. خسرو وقتي اين شرايط را ديد گفت حاضر است پول بدهد و ديگر هم با من كاري ندارد.
نگار در ادامه اعترافاتش گفت: خسرو با منشياش تماس گرفت و گفت يك ميليون تومان به فرهاد بدهد. فرهاد، خسرو را در صندوق عقب ماشين گذاشت و به سمت شركت خسرو راه افتاد. بعد از اينكه يك ميليون تومان را گرفت به سمت شمال حركت كرديم. خسرو هم هنوز در صندوق عقب ماشين بود.
متهم ادامه داد: وقتي به ويلاي شمال رسيديم فرهاد كليدها را از خسرو گرفت و در اين هنگام چون دست و پاي خسرو باز شده بود آنها با هم درگير شدند. فرهاد سلاح داشت. آن را بيرون كشيد تا خسرو را تهديد و او را وادار به سكوت كند كه نتوانست و يك تير شليك شد اما به كسي اصابت نكرد. در اين حين فرهاد توانست خسرو را مغلوب كند و بعد از من خواست طنابي بياورم تا دست و پايش را دوباره ببنديم. فرهاد بقيه طناب را دور گردن مقتول پيچيد و دوتايي طناب را با هم كشيديم و خسرو خفه شد. نميدانستيم بايد جسد را چه كنيم. بعد از يك روز تصميم گرفتيم آن را در كنار اتوبان رها كنيم. بعد هم فرهاد ماشين مقتول را آتش زد.
ماموران بعد از شنيدن اين اعترافات فرهاد را بازداشت كردند و او نيز گفتههاي نامزدش را تاييد كرد. متهمان سپس صحنه قتل را بازسازي كردند و پرونده براي رسيدگي به شعبه 80 دادگاه كيفري استان تهران واقع در كرج فرستاده شد. فرهاد در جلسه دادگاه به عنوان متهم رديف اول اتهام خودش را قبول كرد اما نگار مدعي شد گفتههايش در دادسرا دروغ بود و او در قتل نقشي نداشت. با اين حال هيات قضات دفاعيات او را موثر ندانستند و هر دو متهم را به جرم مشاركت در قتل به قصاص، سرقت مسلحانه به حبس و رابطه نامشروع به شلاق محكوم كردند. راي صادره مورد اعتراض متهمان قرار گرفت اما ديوان عالي كشور اعتراض را وارد ندانست. بنابراين پرونده دو متهم براي اجراي حكم به شعبه اجراي احكام دادسراي البرز فرستاده شد.
به گزارش شرق، اين دختر و پسر با طرح نقشهاي مقتول را به دام انداختند و بعد از اينكه از او اخاذي كردند با طناب قرمزرنگ مرد ثروتمند را به قتل رساندند.
ماموران پليس بزرگراه قزوين-زنجان 27ارديبهشت سال 88 جسد مردي ميانسال را پيدا كردند كه لباسي به تن نداشت و طنابي قرمزرنگ دور گردنش پيچيده شده بود.
وضعيت جسد نشان ميداد اين مرد در محل ديگري به قتل رسيده و سپس جنازهاش به كنار اتوبان آورده شده است. وقتي جسد به پزشكي قانوني انتقال يافت مشخص شد يك هفته قبل خانوادهاي اعلام كردهاند پدرشان گم شده است. آنها گفتند پدرشان يك روز بعد از ناپديد شدن با دفتر كارش تماس گرفت و از منشياش خواست يك ميليون تومان پول به مردي جوان بدهد كه به دفتر ميرود. پس از آن ديگر هيچ اثري از مرد ميانسال به دست نيامد.
وقتي فرزندان مرد گمشده جنازه ناشناس را ديدند تاييد كردند جسد متعلق به پدرشان است. اطلاعات به دست آمده توسط پليس فاش كرد خسرو مرد 60ساله چند روز قبل از پيدا شدن جسدش به قتل رسيده و آثار جراحت روي بدنش نشان ميداد در اين مدت مورد ضرب و جرح قرار گرفته است.
آنچه ميتوانست پليس را به قاتل يا قاتلان نزديك كند بررسي تماسهايي بود كه در اين مدت با تلفن همراه مقتول گرفته شده بود. بررسيها فاش كرد دقايقي قبل از اينكه مقتول براي آخرين بار خانهاش را ترك كند زني جوان به نام نگار با او تماس گرفته بود. اطلاعات موجود گوياي آن بود كه نگار و خسرو قبلا نيز با هم مكالماتي داشتند بنابراين زن جوان بازداشت شد. او در بازجوييها اعتراف كرد با پسري به نام فرهاد دست به اين قتل زده است.
نگار در بازجوييها گفت: قرار بود با فرهاد ازدواج كنم. مدتي قبل او به خانه من آمد و متوجه شد قبل از او مردي در منزل بود. خيلي ناراحت شد و دعوا كرد. به او گفتم هيچ رابطهاي بين من و آن مرد وجود ندارد اما نامزدم حرفهايم را قبول نكرد و گفت اگر ميخواهي تو را ببخشم بايد كمك كني تا از آن مرد اخاذي كنيم. من هم قبول كردم. با خسرو تماس گرفتم و گفتم ميخواهم او را ببينم. خسرو سر قرار آمد و من سوار ماشينش شدم. كمي با هم صحبت كرديم بعد قرار شد به خانه من بيايد. وقتي وارد منزل شديم فرهاد هم آمد. او با خسرو درگير شد و گفت نگار زن من است و بايد بگويي با همسرم چه كار داشتي. خسرو گفت نميدانست من متاهل هستم و علاوه بر اين اصلا رابطهاي با من ندارد. فرهاد دست و پاي خسرو را بست و او را به داخل ماشين انداخت. خسرو وقتي اين شرايط را ديد گفت حاضر است پول بدهد و ديگر هم با من كاري ندارد.
نگار در ادامه اعترافاتش گفت: خسرو با منشياش تماس گرفت و گفت يك ميليون تومان به فرهاد بدهد. فرهاد، خسرو را در صندوق عقب ماشين گذاشت و به سمت شركت خسرو راه افتاد. بعد از اينكه يك ميليون تومان را گرفت به سمت شمال حركت كرديم. خسرو هم هنوز در صندوق عقب ماشين بود.
متهم ادامه داد: وقتي به ويلاي شمال رسيديم فرهاد كليدها را از خسرو گرفت و در اين هنگام چون دست و پاي خسرو باز شده بود آنها با هم درگير شدند. فرهاد سلاح داشت. آن را بيرون كشيد تا خسرو را تهديد و او را وادار به سكوت كند كه نتوانست و يك تير شليك شد اما به كسي اصابت نكرد. در اين حين فرهاد توانست خسرو را مغلوب كند و بعد از من خواست طنابي بياورم تا دست و پايش را دوباره ببنديم. فرهاد بقيه طناب را دور گردن مقتول پيچيد و دوتايي طناب را با هم كشيديم و خسرو خفه شد. نميدانستيم بايد جسد را چه كنيم. بعد از يك روز تصميم گرفتيم آن را در كنار اتوبان رها كنيم. بعد هم فرهاد ماشين مقتول را آتش زد.
ماموران بعد از شنيدن اين اعترافات فرهاد را بازداشت كردند و او نيز گفتههاي نامزدش را تاييد كرد. متهمان سپس صحنه قتل را بازسازي كردند و پرونده براي رسيدگي به شعبه 80 دادگاه كيفري استان تهران واقع در كرج فرستاده شد. فرهاد در جلسه دادگاه به عنوان متهم رديف اول اتهام خودش را قبول كرد اما نگار مدعي شد گفتههايش در دادسرا دروغ بود و او در قتل نقشي نداشت. با اين حال هيات قضات دفاعيات او را موثر ندانستند و هر دو متهم را به جرم مشاركت در قتل به قصاص، سرقت مسلحانه به حبس و رابطه نامشروع به شلاق محكوم كردند. راي صادره مورد اعتراض متهمان قرار گرفت اما ديوان عالي كشور اعتراض را وارد ندانست. بنابراين پرونده دو متهم براي اجراي حكم به شعبه اجراي احكام دادسراي البرز فرستاده شد.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


