پيروزي اوباما و تغييرات محتمل
مرتضي الويري در يادداشتي در «اعتماد» مينويسد: پيروزي دمکراتها در انتخابات اخير آمريکا، تغييراتي به شرح زير را در حوزه داخلي و بينالمللي محتمل مينمايد.
1- براي نخستين بار در تاريخ آمريکا، يک سياهپوست کنيايي تبار، رئيسجمهور شده است. پيام روشن اين رويداد براي سياهپوستان آمريکا اين است که آنان ديگر شهروند درجه دوم به شمار نميآيند. اين موضوع به وحدت ملي آمريکاييان کمک ميکند و در حوزه بينالمللي نيز نويدبخش همزيستي بيشتر نژادهاي گوناگون، به ويژه در کشورهايي خواهد بود که طعم تلخ آپارتايد و تبعيض نژادي را چشيدهاند.
2- جمهوريخواهان در سياست خارجي، نوعاً از ابزارهايي مبتني بر زور و اعمال اراده آمريکايي استفاده ميکنند در حالي که دمکراتها از ابزار سازمانهاي بينالمللي و همچنين ديپلماسي گفتوگو بهره ميگيرند. براي نمونه، بودجه نظامي آمريکا در دوره جورج بوش از 323 ميليارد دلار به 696 ميليارد دلار افزايش يافت. با کنار رفتن جمهوريخواهان و روي کار آمدن دمکراتها بايد منتظر تغيير جدي در سياست خارجي آمريکا بود. بدين ترتيب بايد شاهد کاهش هزينههاي نظامي، خروج نيروهاي آمريکايي از عراق و کنار رفتن طرح حمله نظامي به ايران از روي ميز تصميم گيران آمريکايي باشيم.
3- جمهوريخواهان در درون آمريکا عمدتاً توسط متفکران، بانکداران، نظاميان، پيمانکاران و اعضاي ارشد ديوانسالاري آمريکا حمايت ميشوند، در حالي که حاميان دمکراتها، عمدتاً چهرههاي فرهنگي، روشنفکران، وکلا، پزشکان، روزنامهنگاران و مديران بنگاههاي خدماتي هستند. نتيجه طبيعي اين حاميان و پشتيبانان، چرخش يا تکيه جدي دولت جديد آمريکا روي مقرراتي همچون حقوق بشر، محيط زيست، آزادي بيان و نظير اينهاست.
4- شعارهاي صلحطلبي دمکراتها (در مقايسه با جمهوريخواهان) ايجاب ميکند که درباره پرونده هستهاي ايران حساسيت آمريکاييان همچنان بر جاي بماند، چرا که هر دو حزب جمهوريخواه و دمکرات، فعاليتهاي هستهاي ايران را غيرصلح آميز تفسير ميکنند و براي همين، در تبليغات انتخاباتي نيز مقابله با آن را از تعهدات خود آوردهاند. با توجه به مطالب پيش گفته و تغييراتي که در سياست خارجي آمريکا به وجود ميآيد، لازم است جمهوري اسلامي براي تأمين منافع ملي خود از فرصتهاي به وجود آمده استفاده کند. براي مثال؛
1 ـ آمريکا در اوضاع كنوني ميخواهد هر چه زودتر به حضور نظامي خود در عراق و افغانستان پايان دهد. وجود امنيت و حکومت با ثبات در شرق و غرب ايران براي ما نيز مهم است؛ بنابراين، ايران و آمريکا ميتوانند به دليل همسويي منافع در عراق و افغانستان با يکديگر همکاري کنند.
2- از آنجا که فضاي «گفتمان و مذاکره» بر روشهاي خصمانه و جنگطلبانه پيشي گرفته، لازم است در انتخابات رياست جمهوري آينده کسي زمام کشور را بر عهده گيرد که بتواند اعتماد مجامع بينالمللي را به خود جلب کند و بدين طريق از حقوق حقه ملت ايران از جمله حقوق هستهاي دفاع کند.
3- با حفظ عزت ملي و اسلامي گامهاي لازم را براي گفتوگو و سرانجام برقراري رابطه با آمريکا بردارد. خوشبختانه در دوران آقاي احمدينژاد، رهچند لطمهاي بسياري به توسعه کشور در زمينههاي گوناگون اقتصادي، سياسي و فرهنگي وارد آمده است، اما اين امتياز نصيب کشور شده که برخي از تابوها شکسته شود؛ تابوهايي که اگر در زمان خاتمي کسي به آنها نزديک ميشد، مورد تکفير قرار ميگرفت.
فراموش نميکنيم چگونه مهاجراني با نوشتن مقاله «مذاکره مستقيم» مورد حمله قرار گرفت يا خاتمي به خاطر حضور كلينتون، مجبور شد در عکس دسته جمعي سران کشورها در آغاز هزاره سوم، غايب باشد، اما امروز آقاي احمدينژاد براي اوباما پيام تبريک ميفرستد و کفنپوشان آن روزها، ديگر نگران از دست رفتن اسلام و انقلاب نيستند. با شکسته شدن اين تابوها، زمينه مناسبي فراهم آمده تا مقامات ايران بتوانند براي استيفاي حقوق مردم با دولتمردان آمريکايي به گفتوگو بنشينند.


