صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
پیامدها و پیشنهادها

مسابقه تسلیحاتی در خلیج فارس

احد رضایان قیه باشی
کد خبر: ۲۴۱۶۴۳
| |
13612 بازدید

ایالات متحده آمریکا در سال 2011 مجموعا 57 میلیارد دلار تجهیزلت نظامی به شش پادشاهی عرب منطقه خلیج فارس فروخته است که این رقم 60 درصد کل تسلیحات فروخته شده این کشور در این سال به شمار می‌آید.

بنا به گزارش وزارت دفاع آمریکا، در اواخر سال 2011، عربستان سعودی سفارش هشتاد میلیارد دلار ادوات جنگی را به این وزارت داده و امارات متحده عربی، قرارداد نصب سپر دفاع موشکی به ارزش سه میلیارد دلار را با این کشور بسته است. با اینکه کشورهای اغلب رانتی منطقه خلیج فارس، آمارهای مربوط به خریدهای تسلیحاتی خود را در بیشتر موارد آشکار نمی‌کنند، جدول زیر ـ که به کمک مراکز رسمی صادر کننده تسلیحات گردآوری شده است ـ تا اندازه‌ای گویای میزان واردات تسلیحات از قدرت‌های بزرگ جهانی بین سال‌های 2000 تا 2010 در این منطقه است: 


عمان

بحرین

امارات

قطر

کویت

عراق

عربستان

ایران

کشورها

2621

368

10940

---

4023

---

23523

7409

2000

3049

387

10575

---

3954

---

25053

8175

2001

3140

462

9725

1588

4080

---

21995

6148

2002

3303

531

10201

1602

4396

---

22157

7195

2003

3713

535

11016

1476

4732

---

24632

9109

2004

4476

529

10254

1569

4580

2845

29680

11296

2005

4786

576

12098

1657

4550

2383

33809

12233

2006

4849

609

13052

2020

5109

2097

33946

10158

2007

4617

651

---

---

4460

5324

38223

9174

2008

4003

721

---

---

4589

4156

39257

---

2009


---

42356

---

---

---

87257

---

2010

به بعد


ارقام به میلیون دلار می باشند Source: SIPRI Military Expenditure Database,

چه بسا در مقایسه با برخی کشور‌های صنعتی و در حال توسعه، این میزان خرید تسلیحاتی آنقدر هم چشمگیر نباشد، بر فرض مثال در مقایسه با هزینه ششصد میلیارد دلاری وزارت دفاع آمریکا در سال 2010، خرید حداکثر دویست میلیارد دلاری کشور‌های حاشیه خلیج فارس ناچیز به نظر می‌آید، ولی موضوع زمانی بیشتر جلب توجه می‌کند که بخواهیم با معیار و شاخصی همچون میزان (تولید) ناخالص داخلی و سهم خریدهای تسلیحاتی از این میزان تولید را در این منطقه و جهان  با هم مقایسه کنیم.

جدول زیر نشان دهنده هزینه تسلیحاتی کشور‌های نامبرده به عنوان درصدی از تولید ناخالص داخلی است؛ به عبارتی، جدول زیر، گویای آن است که چند درصد از (تولید) ناخالص داخلی در تک تک این کشور‌ها، صرف خرید‌های تسلیحاتی و هزینه‌های نظامی می‌شود و در مقایسه با جهان، این میزان خرید چه جایگاهی برای حکومت‌های رانتی این کشور‌ها به دست آورده است؟

2008

2007

2006

2005

2004

2003

2002

2001

2000

کشور ها

2.7

2.9

3.8

3.8

3.3

2.9

2.5

4

3.8

ایران

8.2

9.2

8.3

8

8.4

8.7

9.8

11.5

10.6

عربستان

5.4

2.9

2.7

2.6

1.9

---

---

---

---

عراق

3.2

3.8

3.6

4.3

5.8

6.5

7.4

7.7

7.2

کویت

---

2.5

2.2

2.5

2.9

4

4.7

---

---

قطر

---

5.9

5.9

5.6

7.4

7.9

8.6

9.8

9.4

امارات

3

3.2

3.4

3.6

4.3

4.8

4.7

4.2

4

بحرین

7.7

10.4

11

11.8

12.1

12.2

12.4

12.5

10.8

عمان

2.4

2.4

2.4

2.5

2.5

2.5

2.4

2.3

2.3

جهان


ارقام به صورت درصدی از میزان تولید ناخالص داخلی بیان شده اند
Source: SIPRI Military Expenditure Database, .
همان گونه که از جدول بالا مشخص است، جز دو کشور ایران و عراق ـ که در برهه مورد بررسی به دلیل تحریم‌های یکجانبه و چندجانبه، امکان خریدهای بالای نداشته‌اند ـ دیگر کشور‌های مورد بررسی، نسبت به میانگین جهانی از رده بالاتری در خرید تجهیزات نظامی برخوردار هستند، به ویژه دو کشور امارات متحده عربی و عربستان سعودی با برخورداری از توان بالای مالی ـ که ناشی از درآمد‌های بالای رانتی به دست آمده از فروش نفت است ـ بیشترین میزان خرید‌های تسلیحاتی را در این مدت داشته‌اند.

با اینکه کشور‌های نامبرده، تسلیحات مورد نیاز خود را از بازارهای اروپایی و آسیایی و آمریکایی تهیه کرده‌اند، در وهله نخست، این ایالات متحده آمریکاست که انحصار فروش تسلیحات را در منطقه خلیج فارس در اختیار دارد.

نگاهی به جدول زیر، گویای میزان توجه هر کدام از صادرکننده گان تسلیحات به منطقه یادشده است.

کل

دیگران

آمریکا

انگلیس

روسیه

فرانسه

چین

کشورها

100

---

---

---

65

---

35

ایران

100

8

40

42

---

4

6

عربستان

100

33

52

1

14

---

---

عراق

100

6

91

---

---

3

---

کویت

100

11

55

34

---

---

---

بحرین

100

2

98

---

---

---

---

قطر

100

2

79

4

---

15

---

عمان

100

3

60

---

2

35

---

امارات

100

7

54

5

9

21

4

منطقه خلیج فارس


ارقام به درصد بیان شده اندSource: SIPRI Arms Transfers Database, .

با تکیه بر آمارهای مربوط به میزان خرید و فروش تسلیحات در یک دهه اخیر در منطقه خلیج فارس، می‌توان مفروضات زیر را مطرح نمود:

1- مسابقه تسلیحاتی در منطقه خلیج فارس به شدت در حال رواج یافتن است.

برای اثبات این مسأله افزون بر اینکه می‌‌توان از آمار‌های رسمی ذکر شده در بالا ـ که عمدتا تا اواخر سال 2008 است ـ بهره برد، می‌توان از آمار‌هایی که هنوز به طور قطع و یقین تأیید نشده‌اند نیز استفاده نمود. این آمار‌های غیر رسمی، نشانگر توجه بیش از پیش پادشاهی‌های عرب منطقه خلیج فارس به خرید‌های بالای تسلیحاتی است؛ از آن جمله می‌توان به سفارش 5.3 میلیاردی عمان به وزارت دفاع آمریکا برای تحویل در اواخر سال 2011 و همچنین توسعه و تجهیز نظامی پایگاه‌های آمریکایی در کشور بحرین با هزینه آمریکایی‌ها و سفارش تسلیحاتی نامشخص به وزارت دفاع آمریکا برای تحویل در سال 2011 از طرف حکومت بحرین، توسعه و تجهیز پایگاه‌های نظامی آمریکایی‌ها در قطر و خرید و سفارش ادوات جنگی همچون انواع جنگنده‌های پیشرفته و موشک‌های به روز شده از سوی قطری‌ها به آمریکایی‌ها، اقدام وزارت دفاع ایالات متحده در فروش 209 موشک پاتریوت به ارزش 900 میلیون دلار به کویت در اوایل سال 2011 و سفارش برخی ادوات جنگی از سوی حکومت کویت به آمریکایی‌ها، و در پایان، خرید‌ها و سفارش‌های سرسام آور عربستان و امارات متحده عربی در سال 2011 و حتی سال 2012 اشاره کرد که همگی به خوبی گویای رواج مسابقه تسلیحاتی در منطقه خلیج فارس است (تابناک، کد خبر: ۲۱۵۷۴۵).

اما افزون بر این آمار‌ها ـ که با ارائه آنها تلاش کردیم عینی و قابل لمس شیوع مسابقه تسلیحاتی را در منطقه نشان دهیم ـ با تکیه بر مواردی همچون شدت گرفتن چالش‌ها در منطقه که عمدتا یک طرف آن جمهوری اسلامی ایران بوده و ترس تاریخی دولت‌های عرب منطقه از تحرکات ایران، باعث ترغیب بیش از پیش این دولت‌ها به غلبه بر ترس خود از طریق خرید‌های تسلیحاتی سنگین شده و همچنین بر پایه آخرین گزارش ارائه شده از سوی شرکت‌های صادر کننده تسلیحات، منطقه خلیج فارس با خرید بیش از صد میلیارد دلار تجهیزات نظامی در سال 2010 و 2011 در مقایسه با سال 2007 که بیش از 53 میلیارد دلار خرید تسلیحاتی داشته، دارای رشد بیشتری نسبت به سایر مناطق جهان در همان محدوده زمانی است (سایت باشگاه اندیشه).

البته فرض اصلی مقاله حاضر بر این استوار است که ایالات متحده آمریکا با توسل به راه اندازی مسابقه تسلیحاتی، به دنبال تکرار دهه آخر قرن بیستم است؛ بنابراین، مقاله حاضر با تأکید به افزایش هزینه‌های تسلیحاتی در منطقه، تلاش می‌کند با رویکردی تاریخی ـ تطبیقی ( مقایسه و تحلیل) به این مهم بپردازد که سازوکار مسابقه تسلیحاتی، ابزار دست قدرت بزرگ فرامنطقه ای برای زمینگیر کردن قدرت بزرگ منطقه ای یعنی ایران است.

درست است که ما در این نوشتار تلاش کردیم تا از تحلیل آماری به این مهم برسیم، واقعیت تحلیل سیاسی بسیار قبل‌تر و قابل فهم‌تر از آمار و ارقام، گویای این امر است. تجربه آمریکایی‌ها در جنگ سرد در کنار حضور قدرتمند کنونی آنها در منطقه و جایگاه آنها در جهان و توجه آمریکایی‌ها به کم و کیف اقتصاد رانتی و وابسته کشور‌های منطقه و به ویژه ایران، آنها را در داشتن چنین سیاستی بسیار ترغیب و تشویق نموده است.

2 ـ رانتی بودن دولت‌ها، قدرت خرید تسلیحاتی آنها را بالا برده و این امر تداوم رقابت تسلیحاتی را تضمین کرده است.

اقتصاد عربستان، امارات متحده عربی، کویت، قطر و عراق و ایران مستقیم به در آمد‌های رانتی حاصل از فروش نفت و گاز وابسته هستند، به گونه‌ای که بیش از 80 درصد هزینه‌های مورد نیاز دولت از محل فروش نفت و گاز به دست می‌آید.

همچنین کشور‌های عمان و بحرین نیز تا حدودی رانتی به شمار می‌آیند اما نوع رانت آنها متفاوت از حالت نخست است. در این حالت رانت مورد نظر از محل کار کارگران خارج از کشور تهیه می‌شود. بخش قابل توجهی از کارگران این دو کشور در کشور‌های نفت خیز به کار مشغول هستند. میزان وابستگی دولت به در آمد‌های رانتی به قدری زیاد است که هر گونه خرید و سرمایه گذاری بدون تصور درآمد‌های حاصل از نفت و گاز تقریبا غیر ممکن است.

منطقه خلیج فارس با دارا بودن دو سوم ذخایر نفتی جهان و بیش از 30 درصد ذخایر گازی جهان و همچنین وابستگی به این ذخایر از لحاظ رانتی بودن در بین سایر مناطق همواره رتبه نخست را در اختیار داشته است. این کشور‌ها از اوایل قرن بیست تا به امروز در حد توان خود به استخراج و فروش این ماده خام پرداخته و از این راه برای تأمین هزینه‌های جاری خود استفاده نموده‌اند، بسیاری از اندیشمندان بر این باورند که رابطه مستقیمی بین رانت و حفظ این حکومت‌ها تا به امروز بوده است.

3 ـ ایالات متحده آمریکا و حامیان آن، انحصار صادرات تسلیحات را در منطقه در اختیار دارند.
برای تأکید بر این مسأله نیز می‌توان از جدول‌های ارائه شده استفاده نمود و هم با نگاهی به تحولات منطقه و به ویژه پس از فروپاشی شوروی و حملات 11 سپتامبر و حضور نظامی قدرتمند ایالات متحده در خلیج فارس، کم و کیف این انحصار را بهتر دریافت.

چرایی شکل گیری مسابقه تسلیحاتی در خلیج فارس

با توجه به مفروضات استنباطی از آمار‌های ارائه شده و همچنین با نگاه تاریخی به تاریخچه رقابت‌های تسلیحاتی و کاربست نظریات واقع گرایانه ـ البته منظور از به کار بردن لفظ واقع گرایی در اینجا، تنها بهره از این نظریه جهت شناخت بهتر وضعیت موازنه قوا آن هم در منطقه است و ما نمی‌خواهیم از این مفهوم به صورت یک چهارچوب نظری برای بحث خود استفاده نماییم ـ درباره شرایط و ویژگی‌های این نوع رقابت‌ها، می‌توان با طرح چند پرسش منطقی و ارائه تیتر گونه پاسخ‌های اثبات شده، به ذکر پیامدها و در پایان ارائه پیشنهادهایی به منظور سیاست‌گذاری درست در این خصوص بپردازیم.

در پاسخ به این پرسش که چرا مسابقه تسلیحاتی در منطقه خلیج فارس انجام شده است، می‌توان موارد زیر را برشمرد:

1 ـ سیاست‌های ایران هراسی ایالات متحده شش پادشاهی عرب منطقه را تشویق به چنین راهکاری کرده است.
هدف در اینجا، ایران ستیزی و مقابله با جمهوری اسلامی ایران است؛ بنابراین، به راه افتادن مسابقه تسلیحاتی علاوه بر تقویت نظامی پادشاهی‌های یادشده در مقابل ایران، باعث تحلیل رفتن منابع اقتصادی ایران خواهد شد. البته چنین سیاست‌های صرفا دامنگیر ایران نبوده و در برهه ای عراق را نیز شامل می‌شده و به عبارتی پس از جنگ جهانی دوم و به ویژه پایان جنگ سرد، سیاست‌های هژمونیک آمریکا در منطقه استراتژیک خلیج فارس هیچ مخالفی را برنتافته است. از این روی، این رژیم برای برداشتن مخالفان از سر راه خود با سازو کار دو بعدی تحریم و راه اندازی مسابقه تسلیحاتی جهت تحلیل بردن منابع مادی سعی در تثبیت هژمونی خود داشته است.

2 ـ سود سرشار ناشی از فروش تسلیحات، ایالات متحده و متحدینش را ترغیب می‌کند تا ضمن شناسایی مناطقی که پتانسیل فروش در آنجا هست، مبادرت به بستر سازی و ایجاد شرایط لازم جهت صادرات ادوات جنگی نمایند. همچنین در اثبات این مسأله که وقوع رقابت تسلیحاتی در منطقه سود سرشاری برای صادرکننده‌ها دارد، به همین مورد بسنده می‌کنیم ـ که اگر این واقعیت را بپذیریم که ایالات متحده از محل فروش ادوات نظامی و جنگی در سراسر جهان سود کلانی را عاید خود می‌کند ـ که تنها ایالات متحده آمریکا در دو سال گذشته، بیش از 60 درصد صادرات تسلیحاتی خود را در منطقه خلیج فارس متمرکز نموده است؛ یعنی درآمدی بیش از 100 میلیارد دلار در سال.

در اینجا حتی اگر کشور‌های صادر کننده تسلیحات را بدون اهداف سیاسی بدانیم، تلاش آنها برای به دست آوردن سود سرشار حاصل از فروش تجهیزات نظامی، منجر به وقوع مسابقه تسلیحاتی می‌شود.

3 ـ عداوت‌های مرزی، قومی و مذهبی کشور‌های حاشیه خلیج فارس آنها را برمی‌انگیزد تا همواره قدرت نظامی خود را در راستایی مقابله با دست اندازی رقبا به مرزها و منابع خود، در مقاسیه با آنها بالا نگه دارد.

در اینجا شرط حادث شدن مسابقه تسلیحاتی تحریک و بستر سازی عامل فرامنطقه ای در نظر گرفته نمی‌شود، بلکه بستر‌های لازم برای وقوع چنین رقابتی در فضای آنارشیک نظام بین‌الملل، در میان خود کشورهای منطقه یاد شده است، به ویژه با ایجاد رژیم صهیونیستی در منطقه و با حمایت‌های غرب و در رأس آنها ایالات متحده، کشور‌های منطقه به خاطر ترس از تجاوز اسرائیل به خاکشان، بیشتر تمایل به خرید‌های سنگین تسلیحاتی دارند.

با فروپاشی امپراتوری عثمانی تقسیمات مرزی ناشی از جنگ جهانی اول و دوم منجر به پیدایش واحد‌های سیاسی غیر طبیعی از لحاظ ویژگی مرزی و قومی نژادی شد که این مسأله با شکل گیری جنش‌ها و ایدئولوژی‌ها فرادولتی عربی ـ اسلامی بیش از پیش موجودیت این دولت‌ها را به چالش کشید. اشخاصی همچون جمال عبدالناصر، صدام حسین و برخی مذهبیون تلاش کردند تا این مرزها غیر طبیعی را به نحوی سست از میان بردارند که این مسأله تا به امروز بوده و باعث دست‌اندازی‌ها و تهدیدات متعددی در میان خود کشور‌های منطقه شده است؛ همچون موردی که منجر به حمله عراق به کویت شد یا مورد دیگری همچون انتفاضه‌های فلسطینی‌ها و درگیری‌های اعراب با رژیم صهیونیستی و اختلافات مرزی خود عرب‌های منطقه.

پیامدها و پیشنهادها

در پاسخ به این که درگیر شدن منطقه در یک مسابقه تسلیحاتی چه پیامد‌های می‌تواند داشته باشد، موارد زیر قابل طرح است:

1 ـ کاهش میزان همکاری‌ها که ناشی از حاکمیت جو بی اعتمادی در میان کشور‌ها خواهد بود، همچون موردی که در زمان جنگ سرد در میان دو قدرت بزرگ آمریکا و شوروی دیدیم که حتی این عدم همکاری و یا کاهش چشمگیر آن، به کشور‌های پیرو نیز سرایت کرده بود. درباره منطقه خلیج فارس نیز می‌توان از مصادیقی همچون مشارکت ندادن ایران در شورای همکاری خلیج فارس، تلاش برای برقراری امنیت با تکیه بر قدرت فرامنطقه‌ای، کاهش حجم مبادلات اقتصادی همچون مورد ایران و امارات در ماه‌های گذشته و در نهایت موضع‌گیری‌های متفاوت و گاه متضاد پادشاهی‌های رانتی منطقه در اوپک در برابر ایران اشاره نمود که همگی بیشتر تأیید واگرایی در منطقه است تا همگرایی.

2 ـ تحلیل رفتن منابع مادی تک تک کشورها به خاطر خریدهای غیر ضروری تسلیحات و هزینه‌های سرسام آور نگهداری از این تسلیحات. با نگاه به آمار‌های ارائه شده و همچنین مقایسه آنها با میزان تولید ناخالص خود این کشور‌ها با دیگر کشورهای جهان و افزون بر این، با تأکید بر این که بیشتر خرید‌های سنگین این کشور‌ها، شامل ادواتی همچون جنگنده‌ها و بالگرد‌ها و موشک‌های پیشرفته‌ای است که نگهداری از آنها نیازمند تکنسین‌های زبده و سیستم‌های پیشرفته می‌باشد، بنابراین هم خریداری این تسلیحات و هم نگهداری از آنها به مقدار بسیار نیرو و پول نیاز دارد.

3 ـ حاکمیت جو نظامی‌گری در منطقه که باعث جایگزین شدن راهکار‌های نظامی به جای راهکارهای دیپلماتیک خواهد شد که در این شرایط، نظامیان نبض تصمیم گیری سیاست خارجی را در اختیار خواهند گرفت و زبان دیپلماتیک جای خود را به زور خواهد داد که نشانه‌های آن را هم در تاریخ جنگ سرد می‌توان به روشنی دید ـ که بیشتر نویسندگان سیاسی نیز در این برهه از تاریخ، دستگاه سیاست خارجی هر دو ابر قدرت را تحت نفوذ مستقیم نظامیان در نظر می‌گیرند ـ و هم در رویدادهای پیش از جنگ جهانی اول و کمی پیشتر از آن در وقوع جنگ‌ها ناپلئونی.

درباره منطقه خلیج فارس نیز نظامیان انگلیسی در دهه‌های 50 و 60 و پس از آنها نظامیان آمریکایی در دهه‌های 90 و دهه نخست قرن بیست و یک و در این اواخر نظامیان پادشاهی‌های عرب منطقه و گاه فرماندهان جمهوری اسلامی ایران، به ویژه در تحولات اخیر جوی کاملا نظامی ـ امنیتی را در منطقه درست کرده‌اند که این نظامی‌گری به دنبال موازنه قوایی بوده است که آمریکایی‌ها در تلاش برای راه اندازی آن هستند.

4 ـ دخالت قدرت‌های فرامنطقه ای در امورات منطقه، آن هم به بهانه تأمین امنیت منابع مورد نیاز خود ـ که این ویژگی خاص منطقه خلیج فارس است ـ و آمریکا و انگلیس از این حیث تقدم جهانی در منطقه دارند. از آنجایی که تنش‌ها با وقوع مسابقه تسلیحاتی اوج می‌گیرند، در منطقه ای همچون خلیج فارس، منافع بسیاری از کشور‌ها ـ که وابسته انرژی این منطقه هستند ـ در ظاهر به خطر می‌افتد؛ بنابراین، وقوع مسابقه تسلیحاتی، بهانه ای برای حضور قدرت‌ها نیز می‌تواند باشد. همان گونه که حضور نظامی آمریکایی‌ها آن هم در پایگاه‌های متعدد کشور‌های عربی ـ که ایران را خطری برای خود می‌بینند ـ توجیه کننده حضور آنها در منطقه است.

5 ـ تنش محور شدن منطقه که منجر به موضوعیت یابی تنش‌های جزیی و تبدیل شدن آنها به تنش‌های فراگیر خواهد شد؛ مثل موردی که در خصوص سفر اخیر رییس جمهور ایران به جزیره ابوموسی رخ داد یا مباحث مربوط به تنگه هرمزو ... .

برخی از این پیامد‌ها مستقیم احتمال وقوع جنگ را بین کشور‌های رقیب افزایش می‌دهد و برخی دیگر تأثیر خود را غیر مستقیم بر احتمال وقوع درگیری می‌گذارند.

اگر بخواهیم با تکیه بر وضعیت ترسیم شده از منطقه خلیج فارسی که در حال حاضر ما مهمترین و مسأله سازترین کشور آن به شمار می‌آییم و همچنین با دقت در مقدورات و محذورات خود توصیه‌ها و پیشنهاد‌های را در راستای بهبود و یا تصمیم‌های مناسبتر برای دستگاه دیپلماسی بگیریم، می‌توان موارد زیر را ـ که در مقابله با تهدید‌های احتمالی و در راستای منفعت بیشتر است ـ مطرح نماییم:

1 ـ ما تا تا جایی که می‌شود نباید ازمنابع مادی مورد نیاز کشور برای خرید تسلیحات نظامی و یا انجام مانور‌های متقابل هزینه کنیم، چرا که خطر بروز درگیری بین ما و این کشور‌ها به دلایل بسیاری منتفی است.
همچنین خطر وقوع درگیری میان ما و دیگر کشور‌ها تا زمانی که ما بهانه لازم را به دست آنها ندهیم، دور از انتظار خواهد بود. از این روی، ما به جای روی آوردن به مشارکت فعال در مسابقه‌ای که هدفش فقط زمین‌گیر کردن اقتصادی ماست، باید از وقوع چنین رقابتی در منطقه از طریق در پیش گرفتن مواضع سیاسی و شفاف و غیر چالشی جلوگیری کنیم.

2 ـ از آنجا که سیاست‌ها قدرت‌های فرامنطقه ای حاضر در منطقه علیه جمهوری اسلامی ایران طراحی شده‌اند و در این سیاست‌ها هدف آسیب زدن به ما با تکیه بر بستر‌های قبلی و تازه راه‌اندازی شده است، باید تلاش کنیم تا در اوضاع کنونی تا جایی که می‌شود، از بروز تنش میان خود و دیرگان جلوگیری نماییم، به ویژه تنش‌هایی که اهمیت خاص سیاسی یا اقتصادی ندارند.

3 ـ گفت‌وگو و مذاکره باید به صورت یک سلاح همواره در دست ما باشد و تا جایی که می‌توانیم نباید، ابزار گفت‌وگو را از دست بدهیم.

4 ـ باید از جهت‌گیری‌های تند نظامیان جلوگیری کرد، زیرا نه تنها منجر به قدرتمند نشان دادن کشور نمی‌شود، بلکه وجهه غیر دیپلماتیک به کشور می‌دهد.

5 ـ به همان میزان که می‌خواهیم خود را شیر صفت نشان دهیم، می‌بایست ویژگی روباه صفتی خود را نیز نگه داریم؛ با این توضیح که بهتر است در اوضاع کنونی، بیشتر روباه صفت باشیم تا شیر صفت.

6 ـ از ادبیات دیپلماتیک شناخته شده در سخنرانی‌ها و مذاکرات خود بهره گیریم و افراد متخصص و با تجربه ای را برای این منظور استخدام کنیم..

* دانشجوی کارشناسی ارشد روابط بین الملل دانشگاه تربیت مدرس تهران

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟