سپهر سياسي ايران نيازمند اصلاح وضع موجود
فضاي سياسي ايران در همه روزهاي پس از انقلاب، شاهد انتخابات گوناگونی بوده است. در ادوار گذشته، رقابت سياسي اما مديريت قدرت بين دو جناح قدرتمند چپ و راست يا اصلاحطلب و اصولگرا دست به دست شده است. جناحهايي كه هر كدام در مقاطعي گرفتار رفتار راديكالهاي افراطي خود شدند و بر همين اساس، كشور، روزهاي بحراني را تجربه كرد.
در اين ميان اما برخي سياسيون كه تجربه همكاري با دو جناح سياسي ايران را در كارنامه خود دارند، بر اين كه هيچ يك از اين جناحين توانايي پاسخگويي به خواستههای ملي را به تنهايي ندارند، بر شكلگيري يك جريان سوم سياسي كه متشكل از نيروهاي معتدل از اين دو جناح تأكيد دارند تا با كنار يكديگر نشستن اين نيروها، نظام بتواند از تمام پتاسيل نيروي انساني خود براي عملياتي كردن برنامههاي كوتاهمدت و بلندمدت خود در عرصه داخلي و خارجي استفاده نمايد؛ طرح اين مسأله بيش از هر چيز، نشان از آسيبهايي بود كه رفتارهاي افراطي برخي سياسيون گروههاي سياسي بر گرده ملك و ملت نهاده بودند.
هرچند اصلاحطلبان و اصولگرايان هيچ كدام تا به امروز نه مدعي تندروي بودهاند و نه اينگونه رفتارها را مورد تأييد رسمي خود قرار دادهاند، رویکرد كمرنگ افكار عمومي به گفتمان سياسي چپ و راست يا اصلاحطلب و اصولگرا نشان از آن دارد كه ايرانيان خسته از رفتارهاي يكسويه و تنگ نظريهاي حزبي يك بعدي در پانزده سال گذشته هستند و در اين میان، به دنبال جريان سياسي معتدل، برنامه محور و عقلانيتگرايي ميگردند كه بتواند نيازهاي اجتماعي آنان را در داخل و اعتبار ايران در بیرون از مرزها افزايش دهد و بر اعتبار ايران و ايراني بيفزايد. شايد پس از پايان انتخابات و مشخص شدن تركيب نهايي مجلس نهم، اين فرصت براي مفسران و تحليلگران آماده شود كه بتوانند جنس رأي مردم را تفسير كنند و به اين نكته برسند كه روزگار رأي مردم به ليستهاي اين دو جناح پايان يافته و مردم ايران به دنبال نمايندگان و مديران ملي از جنس ديگري هستند.
اگر چه تا به امروز تقسيمبندي جناحهاي سياسي به چپ و راست يا اصلاحطلب و اصولگرا به گونهاي در ساختار سياسي كشور جا افتاده كه چرخش مواضع سياسي از طرف چهرههاي سياسي با واكنش منفي هم جناحيهاي آن فرد سياسي در صورت اتفاق، روبهرو ميشود هماکنون كشور، بيش از آنكه نيازمند تأمين منافع جناحي و گروهي باشد، نيازمند حركت در چهارچوب استراتژي كلان چشمانداز بيست ساله به عنوان سند راهبردي و ملي ايران است و با همين نگاه، كنار هم نشستن نيروهاي برنامه محور عاقل و تشكيل يك جبهه سياسي از اين نيروها، نه تنها براي ملك و ملت كه براي جناحين زنده سياسي ايران كه دچار خوددرگيريهاي نابودكننده شدهاند داراي بركت خواهد بود.
بیگمان، افكار عمومي ميزان خوبي براي ارزيابي كيفيت عملكرد احزاب و گروههاي سياسي است، چرا كه ميزان اقبال افكار عمومي به احزاب داراي حيات در حال حاضر مشخصكننده جايگاه تفكري صاحبان حزب در جغرافياي سياسي ايران است؛ اما تشكيل جريان سوم در حال حاضر كه فضاي سياسي و رسانهاي، گرفتار بازيها و جنگهاي نيروهاي افراطي جناحين سياسي هستند، در آغاز کار نميتواند متكي به رأي و نظر مردم باشد، زیرا ميزان موفقيت جريان سوم در سپهر سياسي ايران به همان ميزان كه ضرورتي انكارنکردنی است، نيازمند گذر زمان است.
البته در اين ميان، مخالفين رفتارهاي معتدل سياسي براي زير سوال بردن نظريه جريان سوم سياسي شايد رو به اين ادله قابل نقد بياورند كه: «گروههاي اصلاحطلب و اصولگراي ميانه رو، تنها وجه اشتراكشان به لحاظ سياسي، همين ميانهرو بودن و پرهيز از تندروي و خشونت است.
مسلما اين ميانه رو بودن كه مربوط به روش يا چگونگي و كيفيت كنش سياسي است، نميتواند مبنايي براي تشكيل يك جريان يا تشكل سياسي واحد باشد. آيا همه ميانه روها اعم از اصولگرا و اصلاحطلب درباره مقولات سياسي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي يك فكر و انديشه را دنبال ميكنند؟
در این باره بايد گفت اکنون بسياري از نيروهاي سياسي اصلاحطلب و اصولگرا به اين نتيجه رسيدهاند كه با توجه به تمركز رقباي ايران اگر در چهارچوب سياستهاي كلان بازي نكنند شايد ديگر هرگز فرصتي براي عرض اندام در فضاي قدرت پيدا نكنند و بر همين اساس با توجه به چشمانداز بيست ساله كشور، تضارب آرا در حوزههاي سياسي و فرهنگي و اجتماعي و... به راحتي با نگاه كلان ملي حل شدنی است و اختلاف نظر و ديدگاه نه تنها آسيب رسان كه باعث تبلور جريان سوم سياسي خواهد شد.
در اين ميان هفته ديگر انتخابات مجلس نهم در برخي از حوزهها شاهد برگزاري دور دوم خواهد بود. اصلاحطلبان كه روزهاي خوشي را پس از انتخابات رياستجمهوري سال 88 نداشتند و بر همين اساس، تكليفشان در انتخابات مجلس نهم مشخص است تا دعواي اصلي در اردوگاه اصولگرايان باشد. هرچند بزرگان اين جناح سياسي وارد بازار سياسي شدند تا همه ديدگاهها و نظريات و سليقهها را پیرامون محور اصولگرايي جمع كنند، برخي از خودشيفتگيهاي قدرت طلبانه و رفتارهاي حذفي افراطي، باعث شد تا در پایان مكانيزم وحدت اصولگرايان با مشكل روبهرو شود.
در اين ميان ليست جبهه متحد اصولگرايي حتي نتوانست پاسخگوي احزاب و گروههایی كه پايبند به منشور اصولگرايي بودند، باشد، به گونهاي كه اين روزها به راحتي ميتوان دعواي حزب مؤتلفه با جمعيت ايثارگران و رهپويان را دید. آن سوي ميدان هم نواصولگرايان جوان كه پيش از اين پنجه خود را بر صورت بزرگان خود كشيده بودند، ليستي جداگانه دادند تا وزن خود را به رخ اصولگرايان سنتي بكشانند.
اما در اين ميدان، اتفاق ديگري نيز رخ داد و آن، تولد جبهه ايستادگي بود كه فارغ از دعواهاي اصولگرايان با يكديگر به عنوان نماينده جريان سوم سياسي به ارايه برنامههاي خود در انتخابات پرداخت و توانست در همين مدت زمان كم، اقبال افكار عمومي را با كمترين امكانات به دست بياورد.
كاركرد جبهه ايستادگي در انتخابات مجلس نهم، تثبيت فضاي عقلانيت و برنامه محوري بود كه باعث شد تا برخي از نيروهاي افراطي كه ادامه حياتشان به شلوغ بازيهاي سياسي است به تخريب گفتمان عاقلانه و معتدل جبهه ايستادگي بپردازند. به هر جهت موفقيت ابتدايي چهرههايي كه جبهه ايستادگي در مرحله نخست انتخابات به دست آورد، نشان از آن كه ايرانيان به دنبال گفتمان جديد سياسياند و اين گفتمان نيز با تولد جبهه ايستادگي ادامه خواهد داشت.


