نجات فرزندان در ازدواج دوم والدين
مريم رامشت*
کد خبر: ۲۳۸۴۳۷
| | 10131 بازدید
خبر قتل دختر يكساله توسط شوهر صيغهاي مادرش در حالي منتشر شد كه چند روز قبل هم در خبرها داشتيم يك نامادري به كشتن دختر 16ساله شوهرش متهم شده است.
به طور كلي براي پيشگيري از اين حوادث ازدواج خوب و طلاق خوب ميتواند يك شعار مهم در زندگي والدين باشد، ازدواج خوب معيارهاي مختلفي دارد، از طرفي ادامه زندگي مشترك نيز براساس فاكتورهاي تعيينكنندهاي بايد انجام شود، اين اصل درباره طلاق نيز صادق است. معمولا والدين هنگام متاركه فقط منافع خود را در نظر ميگيرند و متاسفانه در طلاق، فرزند در اولويت قرار ندارد. حتي در بسياري از موارد ديده ميشود نگهداري فرزند به يكي از موارد درگيري والدين تبديل ميشود و كشمكش بر سر اين است كه چه كسي فرزند را نگه دارد، اين كار نيز به دليل منافع فرزند نيست و بيشتر با هدف محروم كردن طرف مقابل و تحت فشار قرار دادن او انجام ميشود.
اين در حالي است كه بايد والدين روشي را اتخاذ كنند كه هنگام جدايي فرزندشان كمترين آسيب را ببيند و از طرفي حقوق فردي والدين نيز رعايت شود، هرگز نبايد والدي كه در كنار بچه نيست توسط والد ديگر تخريب شود، در اين صورت احساس نفرت به يك طرف و عشق و علاقه به طرف ديگر نزد فرزند بهوجود ميآيد و او دچار بلاتكليفي و تعارض شديد ميشود كه اشكالات رفتاري را در پي خواهد داشت. والدين پس از جدايي بايد اين پيشزمينه را نيز داشته باشند كه وقتي قصد دارند زندگي دوم را شروع كنند شرايط خطرناكي را پيشرو دارند و اصولي وجود دارد كه بايد به آنها توجه شود. در غير اين صورت فرزندشان آسيب ميبيند.
معمولا در اين موارد ازدواج اول با هيجان و خشم همراه بوده و ازدواج بعد هم با هيجان و خشم به علاوه حس انتقامگيري انجام ميشود و معمولا زنان جدا شده سعي ميكنند با مردي مجرد و كمسنتر از خود ازدواج كنند كه اين موضوع مشكلاتي را به همراه خواهد داشت. مردان نيز با هدف انتقامگيري از همسر سابق خود دست به اقدامي عجولانه و همراه با هيجانات منفي و رفتاري احساسي ميزنند و اقدام به ازدواج مجدد ميكنند.
در مجموع دو طرف بايد توجه داشته باشند درصد موفقيت ازدواج دوم كمتر است و اگر عوامل مهم اينچنيني در نظر گرفته نشود بچههایی كه در زندگي مشترك اول صدمه ديدهاند، در ازدواج بعدي والد صدمات جبرانناپذير ديگري ميبينند.در يك زندگي مشترك وقتي والدين و فرزندان در كنار هم زندگي ميكنند هرچند درگيري وجود داشته باشد، باز هم حس وجود تكيهگاه و حامي در فرزندان وجود دارد اما در ازدواج دوم اين احساس از بين ميرود و حس منفي به وجود ميآيد كه ممكن است با حس انتقام و نفرت همراه شود و رابطه فرزند و والد ناتني را به شدت مخدوش ميكند. اين در حالي است كه پدر يا مادر اصلي به شدت سعي در مديريت شرايط دارد و همين موضوع باعث ميشود خطرات را جدي نگيرد يا بر آنها سرپوش بگذارد. همين رفتار سبب ميشود والد ناتني قدرت مانور بيشتري داشته باشد و راحتتر بتواند به كودك صدمه بزند يا آزار بدني و جنسي برساند.
در چنين شرايطي بايد اجازه داد والد ناتني و فرزند وارد رابطه شوند و يكديگر را بپذيرند تا افكار منفي و تعارضآميز در آنها به وجود نيايد و زن يا شوهر والد غايب را به عنوان رقيب خود احساس نكند، چون به كرات ديده شده است كه بچه والد ناتني را با والد اصلي و غايب خود مقايسه ميكند و والدين سعي دارند به زور والد ناتني را به عنوان پدر يا مادر به فرزند بقبولانند كه اين رفتار اصلا درست نيست. همين رفتار باعث ميشود عمدا يا سهوا وظايفي به والد ناتني تحميل شود كه شايد وظيفه و باب ميل او نباشد، بنابراين توصيه ميشود خود والد اصلي كارهاي مربوط به فرزند را انجام دهد. از طرفي تلاش براي تشابهسازي باعث كمرنگ شدن نقش والد غايب و دور شدن از فرزند ميشود كه اين كار نيز ممكن است قدرت مانور براي آزار و اذيت فرزند را فراهم كند.
علاوه بر اين موارد در ازدواج دوم بايد مشكلات به وجود آمده در زندگي اول را حل كرد و وقتي والد تصميم به ورود به يك رابطه جديد ميگيرد بايد فرزند را در جريان قرار دهد و رابطه فرزند با والد ناتني را در موقعيتهاي مختلف ارزيابي كند. در بيشتر موارد ديده شده است والد پس از ورود به رابطه و حتي در مواردي پس از ازدواج فرزند را در جريان قرار مي دهد كه اين زمينه بروز مشكلاتي را فراهم ميكند.در اينجا لازم است توصيه شود والد، فرزند و والد ناتني هر سه قبل از زندگي مشترك رابطه را شروع كنند و با مراجعه به مشاور زمينه بروز مشكلات را از بين ببرند و درصدد رفع معضلات برآيند. در غيراينصورت فرزند دچار خشم شديد ميشود كه عواقب بعدي را براي آنها بههمراه خواهد داشت بنابراين بهتر است هر سه نفر بهتدريج وارد رابطه جديد، شوند و والد نيز رفتارهاي فرزند و والد ناتني را در موقعيتهاي مختلف زيرنظر داشته باشد.
همين طور براي بهبود رابطه همانطور كه گفته شد بايد از تخريب والد غايب، چه از طرف والد اصلي و چه از طرف والد ناتني، به شدت خودداري شود تا فرزند واكنش تدافعي نشان ندهد و از طرفي فرزند احساس نكند والد ناتني قصد دارد جاي والد غايب را بگيرد. فاكتور مهم ديگر اين است كه والدين پس از جدايي رابطه خود را با يكديگر قطع نكنند تا زمينه تحقير والد غايب فراهم نشود. حتي توصيه ميشود والد غايب با والد ناتني نيز معاشرت داشته باشد و والدين اصلي نقش پدر و مادري خود را به خوبي ايفا كنند و نقش خود را به والد ناتني ندهند تا حس اجبار براي او ايجاد نشود، چون در غير اينصورت همين حس تحميلي بودن فرزند ناتني و وظايف مربوط به او نفرت را در والد ناتني ايجاد ميكند كه بهطور قطع عواقبي را به همراه خواهد داشت.
در پايان نيز بايد تاكيد شود بسيار مهم است فرزند در چنين شرايطي تحت مشاوره قرار گيرد و والدين نيز بايد روش صحيح تربيت فرزند را پس از ازدواج دوم از مشاور بياموزند تا شاهد حوادث تلخي در ازدواجهاي دوم نباشيم، البته قرار گرفتن افراد در جايگاه خود نيز بسيار مهم است، يعني نبايد اولويت قايل شد و بايد فرزند و همسر هر كدام در جايگاه خود مورد توجه قرار گيرند.
*روانشناس و استاد دانشگاه
منبع: شرق
به طور كلي براي پيشگيري از اين حوادث ازدواج خوب و طلاق خوب ميتواند يك شعار مهم در زندگي والدين باشد، ازدواج خوب معيارهاي مختلفي دارد، از طرفي ادامه زندگي مشترك نيز براساس فاكتورهاي تعيينكنندهاي بايد انجام شود، اين اصل درباره طلاق نيز صادق است. معمولا والدين هنگام متاركه فقط منافع خود را در نظر ميگيرند و متاسفانه در طلاق، فرزند در اولويت قرار ندارد. حتي در بسياري از موارد ديده ميشود نگهداري فرزند به يكي از موارد درگيري والدين تبديل ميشود و كشمكش بر سر اين است كه چه كسي فرزند را نگه دارد، اين كار نيز به دليل منافع فرزند نيست و بيشتر با هدف محروم كردن طرف مقابل و تحت فشار قرار دادن او انجام ميشود.
اين در حالي است كه بايد والدين روشي را اتخاذ كنند كه هنگام جدايي فرزندشان كمترين آسيب را ببيند و از طرفي حقوق فردي والدين نيز رعايت شود، هرگز نبايد والدي كه در كنار بچه نيست توسط والد ديگر تخريب شود، در اين صورت احساس نفرت به يك طرف و عشق و علاقه به طرف ديگر نزد فرزند بهوجود ميآيد و او دچار بلاتكليفي و تعارض شديد ميشود كه اشكالات رفتاري را در پي خواهد داشت. والدين پس از جدايي بايد اين پيشزمينه را نيز داشته باشند كه وقتي قصد دارند زندگي دوم را شروع كنند شرايط خطرناكي را پيشرو دارند و اصولي وجود دارد كه بايد به آنها توجه شود. در غير اين صورت فرزندشان آسيب ميبيند.
معمولا در اين موارد ازدواج اول با هيجان و خشم همراه بوده و ازدواج بعد هم با هيجان و خشم به علاوه حس انتقامگيري انجام ميشود و معمولا زنان جدا شده سعي ميكنند با مردي مجرد و كمسنتر از خود ازدواج كنند كه اين موضوع مشكلاتي را به همراه خواهد داشت. مردان نيز با هدف انتقامگيري از همسر سابق خود دست به اقدامي عجولانه و همراه با هيجانات منفي و رفتاري احساسي ميزنند و اقدام به ازدواج مجدد ميكنند.
در مجموع دو طرف بايد توجه داشته باشند درصد موفقيت ازدواج دوم كمتر است و اگر عوامل مهم اينچنيني در نظر گرفته نشود بچههایی كه در زندگي مشترك اول صدمه ديدهاند، در ازدواج بعدي والد صدمات جبرانناپذير ديگري ميبينند.در يك زندگي مشترك وقتي والدين و فرزندان در كنار هم زندگي ميكنند هرچند درگيري وجود داشته باشد، باز هم حس وجود تكيهگاه و حامي در فرزندان وجود دارد اما در ازدواج دوم اين احساس از بين ميرود و حس منفي به وجود ميآيد كه ممكن است با حس انتقام و نفرت همراه شود و رابطه فرزند و والد ناتني را به شدت مخدوش ميكند. اين در حالي است كه پدر يا مادر اصلي به شدت سعي در مديريت شرايط دارد و همين موضوع باعث ميشود خطرات را جدي نگيرد يا بر آنها سرپوش بگذارد. همين رفتار سبب ميشود والد ناتني قدرت مانور بيشتري داشته باشد و راحتتر بتواند به كودك صدمه بزند يا آزار بدني و جنسي برساند.
در چنين شرايطي بايد اجازه داد والد ناتني و فرزند وارد رابطه شوند و يكديگر را بپذيرند تا افكار منفي و تعارضآميز در آنها به وجود نيايد و زن يا شوهر والد غايب را به عنوان رقيب خود احساس نكند، چون به كرات ديده شده است كه بچه والد ناتني را با والد اصلي و غايب خود مقايسه ميكند و والدين سعي دارند به زور والد ناتني را به عنوان پدر يا مادر به فرزند بقبولانند كه اين رفتار اصلا درست نيست. همين رفتار باعث ميشود عمدا يا سهوا وظايفي به والد ناتني تحميل شود كه شايد وظيفه و باب ميل او نباشد، بنابراين توصيه ميشود خود والد اصلي كارهاي مربوط به فرزند را انجام دهد. از طرفي تلاش براي تشابهسازي باعث كمرنگ شدن نقش والد غايب و دور شدن از فرزند ميشود كه اين كار نيز ممكن است قدرت مانور براي آزار و اذيت فرزند را فراهم كند.
علاوه بر اين موارد در ازدواج دوم بايد مشكلات به وجود آمده در زندگي اول را حل كرد و وقتي والد تصميم به ورود به يك رابطه جديد ميگيرد بايد فرزند را در جريان قرار دهد و رابطه فرزند با والد ناتني را در موقعيتهاي مختلف ارزيابي كند. در بيشتر موارد ديده شده است والد پس از ورود به رابطه و حتي در مواردي پس از ازدواج فرزند را در جريان قرار مي دهد كه اين زمينه بروز مشكلاتي را فراهم ميكند.در اينجا لازم است توصيه شود والد، فرزند و والد ناتني هر سه قبل از زندگي مشترك رابطه را شروع كنند و با مراجعه به مشاور زمينه بروز مشكلات را از بين ببرند و درصدد رفع معضلات برآيند. در غيراينصورت فرزند دچار خشم شديد ميشود كه عواقب بعدي را براي آنها بههمراه خواهد داشت بنابراين بهتر است هر سه نفر بهتدريج وارد رابطه جديد، شوند و والد نيز رفتارهاي فرزند و والد ناتني را در موقعيتهاي مختلف زيرنظر داشته باشد.
همين طور براي بهبود رابطه همانطور كه گفته شد بايد از تخريب والد غايب، چه از طرف والد اصلي و چه از طرف والد ناتني، به شدت خودداري شود تا فرزند واكنش تدافعي نشان ندهد و از طرفي فرزند احساس نكند والد ناتني قصد دارد جاي والد غايب را بگيرد. فاكتور مهم ديگر اين است كه والدين پس از جدايي رابطه خود را با يكديگر قطع نكنند تا زمينه تحقير والد غايب فراهم نشود. حتي توصيه ميشود والد غايب با والد ناتني نيز معاشرت داشته باشد و والدين اصلي نقش پدر و مادري خود را به خوبي ايفا كنند و نقش خود را به والد ناتني ندهند تا حس اجبار براي او ايجاد نشود، چون در غير اينصورت همين حس تحميلي بودن فرزند ناتني و وظايف مربوط به او نفرت را در والد ناتني ايجاد ميكند كه بهطور قطع عواقبي را به همراه خواهد داشت.
در پايان نيز بايد تاكيد شود بسيار مهم است فرزند در چنين شرايطي تحت مشاوره قرار گيرد و والدين نيز بايد روش صحيح تربيت فرزند را پس از ازدواج دوم از مشاور بياموزند تا شاهد حوادث تلخي در ازدواجهاي دوم نباشيم، البته قرار گرفتن افراد در جايگاه خود نيز بسيار مهم است، يعني نبايد اولويت قايل شد و بايد فرزند و همسر هر كدام در جايگاه خود مورد توجه قرار گيرند.
*روانشناس و استاد دانشگاه
منبع: شرق
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


