سالخوردگی جمعيت، ضريب هوشی را کم میکند
محمدجواد محمودی
کد خبر: ۲۲۹۷۲۰
| | 3043 بازدید

اشاره: در شرايطي كه ميزان مواليد كشور پس از انقلاب اسلامي به دلايل مختلف افزايش يافته بود تبليغات و اطلاعرساني دولت و وسايل ارتباط جمعي از يكسو و گسترش آموزشعمومي زنان، توسعه بيشتر شهرنشيني و تقاضاي جامعه براي كسب رفاه بيشتر از سوي ديگر منجر به كاهش سريع ميزان مواليد در كشور شد.
آمار و ارقام نشان ميدهد در طول اين سالها روند كاهش باروري كماكان ادامه يافته؛ بهطوري كه پيشبيني ميشود جمعيت ايران از سال 1420 به بعد رشد منفي خواهد داشت. اين موضوع به اعتقاد رئيس مركز مطالعات و پژوهشهاي جمعيتي آسيا و اقيانوسيه، چالشهاي جمعيتي خاص خود را به همراه دارد. به همين دليل هم دكتر محمدجواد محمودي و همكارانش رشد موزون جمعيت و حفظ آهنگ منطقي آن براي رسيدن به يك ساختار منطقي جمعيتي را پيشنهاد ميدهند.براي آن كه درباره روند تغييرات جمعيتي جهان و كشورمان و چگونگي تاثير اين مهم بر منابع مختلف از جمله محيط زيست، انرژي و.... بيشتر بدانيم سراغ دكتر محمودي رفتيم و از او درباره نقش مطالعات و پژوهشهاي جمعيتي بر برنامهريزيهاي كلان و بهطور كلي جايگاه علم جمعيتشناسي درآينده كشور پرسيديم.
در شرايطي كه جمعيت جهان طي چند ماه گذشته از خط 7 ميليارد گذشت، سازمان ملل براي جمعيت آينده زمين حدس و گمانهاي ديگري ارائه داده است، اما چه عواملي باعث شده است جمعيت زمين در آستانه انفجار قرار گيرد؟
جمعيت جهان از گذشتههاي دور تاكنون دستخوش تغييرات و افت وخيزهاي زيادي شده است. بهرغم رشد ناچيز جمعيت درگذشته كه ناشي از باروري و مرگ و مير بالا بود، نقش عوامل طبيعي، اجتماعي و اقتصادي موثر بر آن چون حوادث طبيعي، جنگها و هجوم و گريزها و به دنبال آن كاهش بيش از يكسوم جمعيت اروپا در قرن چهاردهم (1450 ميلادي) بر اثر طاعون سياه نيز بيتأثير نبود.جمعيت جهان، به تناسب توسعه تكنولوژي و انتقال دانش فني بويژه در زمينههاي بهداشتي و پزشكي و گسترش وسايل ارتباط جمعي و گذار مرگ و مير از مرگ ومير مهار نشده به مرگ و مير مهار شده و افزايش اميد زندگي، افراد بيشتري به سنين بالا ميرسند.
به دنبال كاهش مرگومير براثر پيشرفتهاي پزشكي شامل مراقبتهاي بهداشتي، كمكها و حمايتهاي مالي و تجهيزاتي سازمانهاي جهاني و بينالمللي در كنترل بيماريها و سپس افزايش استانداردهاي زندگي، از جمله عواملي به شمار ميآيند كه در افزايش جمعيت جهان بيتأثير نبودهاند.
چرا از علوم مختلف از جمله علم آمار و جمعيتشناسي كمك ميگيريم تا بررسي و تحليل دقيق و درستي از وضعيت جوامع مختلف داشته باشيم؟
امروزه جغرافياي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي جهان تحولات شگرفي را تجربه ميكند. در اين ميان، تحولات جمعيتي در تمام موضوعات انساني، فني و علمي به عنوان يك عامل مشترك، از اهميت بسياري برخوردار است. آشنايي با الگوها و روندهاي جمعيتي همه جوامع، پايه و مبناي تدوين برنامهها و سياستهاي اقتصادي و اجتماعي است. ساختار جمعيت جهان درحال تغييرشكل است و اين امر دورنماي توسعه در قرن 21 را عميقا تحت تأثير قرارخواهد داد.
«سالخوردگي جمعيت» يكي از روندهاي عمده جمعيتي است كه كشورها بتدريج تجربه ميكنند. در حالي كه هماكنون سالخوردگي جمعيت در كشورهاي توسعهيافته مسجّل شده است، اين پديده در كشورهاي در حال توسعه بتدريج در آينده تجربه خواهد شد. ميانگين سني جمعيت كشورهاي درحال توسعه تا سال 2100 ميلادي بين 10 تا 24 سال افزايش خواهد داشت. در كشورهاي توسعهيافته با ساختار جمعيتي سالخورده، بخش مهمي از منابع به صورت هزينههاي مصرفي و بهداشتي به سالمندان و بازنشستگان تخصيص داده ميشود. اين بررسيها ما را به يك تحليل دقيقتر در مورد ساختار سني جمعيت ايران در آينده هدايت ميكند.
نكته اساسي در اين است كه سير شكلگيري برخي از مسائل اجتماعي، بطئي و نامرئي است و تا زماني كه به مرحله بحران نرسد، انسانها درك درستي از آن و عزم جدي براي رفع آن پيدا نميكنند. مسائل جمعيتي معمولا از اين دسته است. لذا هر جامعه، نيازمند افراد متخصصي است كه از قبل، مسائل و چالشهاي آينده را پيشبيني و روشهاي مناسبي براي رفع آن اتخاذ كنند. علاوه بر اين كه افراد، قبل از هر چيز، مسائل را به صورت فردي و براساس مصالح شخصي، نه به شكل اجتماعي ميبينند، در حالي كه جمعيت، داراي بعد اجتماعي، نه فردي است و آن برگرفته شده از نگرش، طرز تلقي و نوع رفتار خانوارها در بستر و زمينه اجتماعي است. چرا كه بهصورت تئوريك، رفتار جمعيتي، تابعي از شرايط اقتصادي و اجتماعي هر جامعهاي است كه فرد در آن كليت، معنا پيدا ميكند.
بهطور كلي افزايش اميد به زندگي بخصوص در كشورهاي پيشرفته باعث ميشود تا افراد بيشتري به سنين پيري برسند. آيا در كشور ما به عنوان كشوري در حال توسعه هم اين موضوع مصداق دارد؟
براي مقايسه رشد سالانه جمعيت ايران با كشورهايي كه جمعيت تقريبا مشابه با ايران دارند، از برآوردهاي دفتر مركزي جمعيت Population Reference Bureau (PRB)كه بيشتر با وضعيت كنوني كشور ايران همخواني دارد، استفاده شده است. در حال حاضر ايران با رشد سالانه جمعيت 3/1 درصدي در سطح بينالمللي از جمله كشورهاي با رشد متوسط جمعيتي است.
با توجه به اينكه يكي از عوامل مهم پوياييشناسي جمعيت باروري است، تلاش شده جايگاه ايران به لحاظ نوسانات ميزان باروري در بين برخي از كشورهاي مسلمان (كه 50 درصد از جمعيت كل آنها را مسلمانان تشكيل ميدهند) و كشورهاي مختلف جهان نشان داده شود. براساس برآوردهاي كميسيون جمعيت سازمان ملل متحد، رتبه جهاني باروري كل براي ايران 112 (از بيشترين مقدار به كمترين) است كه داراي باروري كمتر از سطح جهاني و كشورهاي پيشرفته صنعتي است.
با توجه به اين دستهبندي كلي و در عين حال ديدگاههاي علمي موجود در رابطه با الگوهاي جمعيتي، آيا الگوي تغييرات جمعيتي كشور ما در حال حاضر در شرايط مطلوبي قرار دارد؟
با توجه به الگوهاي جمعيتي كشور ايران از نظر سير كاهنده ميزان مواليد در مقايسه با اكثر كشورهايي كه اين مسير را طي كردهاند در مدت بسيار كوتاهي (حدود 20 سال) توانسته تعداد كل فرزندان يا باروري كل را در كشور از حدود 5/6 فرزند به 8/1 فرزند برساند و در حال حاضر در مرحله فرصت يا پنجره جمعيتي (دوران طلايي جمعيت) قرار دارد. درفاصله سالهاي 85 ـ 1375رشد سالانه جمعيت كشور 61/1 درصد بوده كه بتدريج در حال كاهش است و برآوردهاي به عمل آمده بيانگر رقم رشد حدود 25/1 درصد براي كشور در حال حاضر است. با توجه به چنين رشدي، در آستانه ورود به گذار دوم جمعيتي هستيم.
اگر به الگوي گذار جمعيتي ايران از سال 1300 تا سال 1430 براساس آمارهاي واقعي گذشته و برمبناي سناريوي رشد پايين سازمان ملل توجه كنيم، ميبينيم كه همانند اكثر كشورهاي در حال توسعه، ايران نيز بعد از جنگ جهاني دوم، طي مراحل گذار جمعيتي را با كاهش اساسي و مستمر مرگ و مير آغاز كرد. در فاصله دهه 1330 تا دهه 1360 ايران با رشد بيسابقه و شتابان جمعيت مواجه بود،به طوري كه معدل رشد سالانه جمعيتي در اين 4 دهه به رقمي حدود 3 درصد بالغ ميشد. رشد سالانه 3 درصد، سبب ميشود جمعيت هر 23 سال يكبار، 2 برابر و در طول يك قرن بيش از 16 برابر شود. رشد سالانه 3 درصد سبب شد جمعيت ايران از رقمي كمتر از 19ميليون نفر در سال 1335 به رقمي در حدود 50 ميليون نفر در سال 1365 بالغ شود. پيشرفت بهداشت و گسترش آن و به تبع آن كاهش ميزانهاي مرگومير بويژه مرگومير نوزادان و اطفال نقش اصلي و تعيينكننده در شتاب رشد جمعيت داشتهاند.
لازم به ذكر است كه پنجره جمعيتي و بهرهوري اقتصادي ناشي از آن همواره قطعي نيست و براي تحقق اين فرصت نياز به اتخاذ سياستهاي مناسب در حيطه آموزش و بهداشت و انعطاف و توسعه در بازاركار و همچنين تشويق سرمايهگذاري و پسانداز است. اگر سياستهاي مناسب در دوره طلايي جمعيتي اتخاذ نشود ممكن است منجر به هدر رفتن سرمايهگذاري در بخش آموزش، افزايش بيكاري و بار اقتصادي غيرقابل تحمل بر بخشهاي تامين اجتماعي و بيمه شود.
شما به آستانه ورود به گذار دوم جمعيتي اشاره كرديد. چه دلايلي باعث شدهاند تا كشور در اين مقطع قرار گيرد؟ آيا مراكز مختلف علمي و پزشكي توانستهاند نقشي براي ورود به اين آستانه ايفا كنند؟
شواهد و قرائن جمعيتشناختي از جمله ميزان باروري كل زير سطح جانشيني يعني ميزان باروري كل 8/1 فرزند براي هر مادر نشان ميدهد كه هماكنون (دهه 1390) ايران در آستانه ورود به گذار دوم جمعيتي است. يكي از چالشهاي گذار جمعيتي در ايران كه هماكنون علائم و شواهد آن در جمعيت كشور قابل مشاهده است،كاهش سطح باروري به زيرسطح جانشيني و تجديد نسل جمعيت در ايران است. الگوي مابعد انتقال جمعيتي يا گذار دوم جمعيتي نشاندهنده وضعيتي است كه در نظريه كلاسيك انتقال جمعيت تحت عنوان مرحله كنترل ارادي و در نظريه اصلاح شده انتقال جمعيت، با عنوان دومين انتقال جمعيتي از آن ياد ميشود و ناظر بر شرايط كنوني كشورهاي توسعهيافته است. در اين مرحله، سطح مرگ و مير به علت سالخوردگي جمعيت از سطح باروري بيشتر شده و رشد طبيعي جمعيت منفي ميشود. با توجه به اينكه كشورمان در آستانه دومين انتقال جمعيتي است، روبهرو شدن با چالشهايي چون باروري زيرسطح جانشيني، كاهش جمعيت در سن كار، سالخوردگي و رشد منفي جمعيتي دور از انتظار نخواهد نبود. البته آهنگ زماني وقوع تحولات بسته به شرايط ويژه هر جامعه كاملا متفاوت است. در افق بلندمدتتر مسائلي چون سالخوردگي جمعيت، باروري پايين، كاهش جمعيت در سن كار، كاهش حجم و تعداد جمعيت ملي مسائلي هستند كه در صورت ادامه روند فعلي در آينده با آنها مواجه خواهيم شد.
از جمله عواملي كه اشاره كرديد تغيير ساختار سني جمعيت ما به سمت سالخوردگي است كه براساس آن، اميد زندگي در ايران به ميزان چشمگيري افزايش خواهد يافت. اين حقيقت برخي كارشناسان و مسوولان را كه بشدت نگران سالخوردگي جامعه ايران هستند نگران كرده است. با توجه به تحقق اين موضوع، پيشبيني ميكنيد در آينده با چه چالشهاي جدي مواجه خواهيم بود؟
يكي از مسائل و چالشهاي اساسي سالخوردگي جمعيت، قدرت ضعيف تجديد نسل و به دنبال آن رشد منفي جمعيت است كه اگر براي آن برنامهريزي نشود به اضمحلال آن جمعيت منجر خواهد شد. البته افزايش بار تكفل، افزايش هزينههاي بهداشت و درمان، افزايش بار صندوقهاي بازنشستگي و تأمين اجتماعي و نيز جمع شدن چتر حمايتي خانواده از سالمندان و به عنوان طبقه نامرئي جامعه از جمله ديگر مشكلات اساسي سالخوردگي جمعيت است كه كشور ما نيز در آينده با بسياري از اين مشكلات روبهرو خواهد شد. براساس پيشبينيهاي انجام شده در مركز مطالعات و پژوهشهاي جمعيتي آسيا و اقيانوسيه، جامعه ايران از سال 1410 وارد مرحله سالمندي جمعيت ميشود. شواهد عيني و آمارهاي رسمي اين مساله را تأييد ميكند.
در اين ميان يك معادله ساده و قديمي اما نگرانكننده ميان محيط زندگي غذا و انرژي وجود دارد. اين عوامل در واقع 3 ضلع يك مثلث هستند. جمعيت زمين روز به روز افزايش پيدا ميكند و در نتيجه پاسخ به اين پرسش اساسي كه چگونه ميتوان با وجود چنين منابع محدودي، پاسخي مناسب براي نيازهاي در حال افزايش جهان پيدا كرد، بيش از هر زمان ديگري پيچيده شده است. اما آيا محدوديت منابع روي زمين دليل درستي براي جلوگيري از افزايش جمعيت است؟
يكي از موضوعات مهم و كليدي در اين ارتباط اين است كه مصرف سرانه در دنياي كنوني بسيار نابرابر است. تقريباً مصرف و آلودگي محيطزيست با تخريب محيطزيست توسط جمعيتي كه در جوامع توسعهيافته زندگي ميكنند بوجود ميآيد. يك فرد دركشور توسعه يافته بهطور متوسط 16 برابر يك فرد كشور در حال توسعه از منابع استفاده ميكند.
طي مطالعهاي كه بري كامنر (Barry Commoner) انجام داده است. بهرغم افزايش 19 درصدي جمعيت آمريكا طي دوره 1970 تا 1987 و همچنين افزايش 45 درصدي مسافت ايست خودرو براي هر نفر، به علت پيشرفت فناوري، 66 درصد آلودگي كاهش يافته است. به بيان ديگر جمعيت و افزايش توليد و ثروت باعث آلودگي شدند اما اثر آنها از طريق تغيير و بهبود در فناوري خنثي شده است.
سوالي كه مطرح كرديد، رويكرد مالتوسي به مساله است يعني افزايش جمعيت به تخريب محيط زيست منجر شود؛ اما اگر با رويكرد سيستمي به موضوع نگاه كنيم، ميتوانيم به طريق ديگري به سوال شما پاسخ بدهيم. اين رويكرد بر خلاف رويكردهاي مرسوم و متداول ديگر، نه بر يك عامل بلكه بر بسياري از عوامل بالقوه ممكن تاكيد دارد. در اين رويكرد، رابطه انسان، محيط زيست و منابع يك رابطه متقابل و دو سويه و به بيان ديگر نوعي كنش و بازخورد است، زيرا هم رشد جمعيتهاي انساني روي محيط زيست تاثير ميگذارد و هم تغييرات در محيط زيست بر رفاه و بهزيستي انسان موثر واقع ميشود. بر پايه رويكرد سيستمي، انسان به مسائل زيست محيطياي كه خود آن را به وجود آورده است، پاسخ خواهد داد.
در رويكرد سيستمي، انسانها بر حسب طبيعت وفقپذيرند. براي همين است كه بشر به عنوان يك گونه يا نوع همواره موفق و كامياب بوده است. در سراسر تاريخ زندگي بشر، آدمي تغييراتي اساسي در فرهنگ، فناوري، الگوي مصرف و شمار فرزندان مطلوب و دلخواه خود صورت داده است. اين تغييرات در دوران مدرن نيز استمرار داشته است.
به اين ترتيب، در مقابل رويكرد بحران مالتوسي، رويكرد انطباق اقتصادي قرار ميگيرد كه بشدت توسط جوليان سايمون از آن دفاع شد. براساس اين رويكرد، توسعه و مسائل زيست محيطي ناشي از آن پاسخ انسانها را موجب خواهد شد؛ پاسخهايي كه در اغلب موارد، آدمي را وادار ميسازد به منظور كاهش مشكلات به تغيير در رفتارهايش بپردازد. به بيان ديگر، انسانها با مسائلي كه توسعه موجب ميشود، خود را وفق ميدهند. از نظر سايمون، رشد جمعيت يك موهبت است كه قدرت ابتكار را با هر مسالهاي به دست ميدهد.
اين رصد تغييرات جمعيتي معمولا به كمك چه روشهاي آماري و علمي انجام ميشود؟
تغييرات جمعيتي را ميتوان با روشهاي متعدد طولي و مقطعي، كمي و كيفي، كلاننگر و خردنگر مورد مطالعه قرار داد. مثلاً در روشهاي طولي جمعيتشناسي، تغييرات باروري، مرگ و مير، مهاجرت را ميتوان در روندهاي زماني مورد مطالعه قرار داد. البته براي اين نوع مطالعه در بسياري از كشورها مراكز ويژه مطالعات جمعيتشناسي قرار دارد. مركز مطالعات جمعيتي آسيا و اقيانوسيه هم بخش مهمي از مطالعات خود را بر مطالعات طولي و روندي جمعيتشناسي متمركز كرده است. برخي از روشهاي مطالعه و رصد كردن تغييرات جمعيتي، روشهاي مقطعي است، از جمله اين مطالعات، مطالعات پيمايشي و نمونهگيريهاست. مركز مطالعات سال 1389 طرحي را تحت عنوان پيمايش باروري در تهران انجام داده كه داراي نتايج قابل توجه بوده است. طي اين يافتهها در تهران، سطح باروري كل در اين طرح 4/1 بچه براي هر مادر برآورد شده است.
مطالعات كيفي يكي از روشهاي بررسي ابعاد كيفيتي جمعيت است، اين مطالعات براي رصد كردن وضعيت سلامت و كيفيت، ارزشها، نگرشهاي جمعيتي و بسياري ديگر از عوامل و پديدههاي جمعيتي است.
در اين ميان، يك سوال كليدي مطرح ميشود: بر اساس ساختار فعلي جمعيت كشور، آيا افزايش جمعيت كشور ضرورت دارد يا نه؟ و در صورت افزايش نيافتن با چه مشكلاتي روبهرو هستيم؟
بحثها وسياستهاي جمعيتي، صرفاً مبتني بر افزايش يا كاهش جمعيت نيست، بلكه بحث اصلي، تغييرات تركيب و توزيع جمعيت است و ارتباط تعداد، تركيب و توزيع جمعيت و زيربناهاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جامعه ازموضوعات اساسي است. معمولا تعداد جمعيت، عامل تعيين كننده نيست و چه بسيار كشورهايي كه با مساحتهاي مشابه، جمعيتهاي متفاوت دارند و از نظر سطح توسعه نيز يكسان هستند، مساله اساسي مساله رشد سالانه جمعيت است و اينكه زيربناهاي اقتصادي، اجتماعي، منابع و امكانات كشور بتواند پاسخگوي جمعيت موجود و حتي جمعيت درحال رشد نيز باشد. در اينجا بحث تعديل ساختار جمعيت، نگراني از سالخوردگي جمعيت و بازنگري ميزان باروري كل است.
در اين ميان، چالشهاي اساسي يا به عبارتي، تهديدهاي جمعيتي جامعه ايران در سالهاي آينده با توجه به سطح پايين باروري كنوني كشور شامل كاهش حجم كل جمعيت ملي، بحران باروري و تجديد نسل، بحران سالمندي جمعيت، بحران كاهش نيروي انساني درسن كار و افزايش مهاجرتهاي بينالمللي و تغييرات هويتي و فرهنگي ـ كه نياز به مديريت دارد ـ ميشود.
بيش از يكچهارم جمعيت ايران تا سال 2050 سالخورده ميشوند. اين در حالي است كه گفته ميشود مشكلات افزايش سالمندان آسيا كمتر از تغييرات اقليمي نيست. شما با اين نظر چقدر موافق هستيد؟
امروزه در بيشتر كشورهاي جهان، مسائل اقتصادي و اجتماعي مربوط به سالمندان و مسأله بالا رفتن هزينههاي خدمات بهداشتي و رفاهي به موازات نياز به تهيه و تدارك خدمات براي تعداد روزافزوني از سالمندان پيچيدهتر شده است و نياز به برنامهريزيها و سياستگذاريهاي جامع و دقيق را ميطلبد. درحال حاضر جمعيت سالمند (65 ساله و بيشتر) كشورهاي كمتر توسعه يافته، درصد ناچيزي از جمعيت اين كشورها را تشكيل ميدهد؛ در حالي كه در كشورهاي توسعه يافته، جمعيت سالمندان سهم بيشتري از جمعيت اين كشورها را به خود اختصاص دادهاند و بهطور طبيعي مسوولان اين كشورها نيز توجه بيشتري به حل مسائل آنان دارند.
در پاسخ به اين سوال، اگر به روند تحولات سهم نسبي جمعيت سالخورده (60 ساله و بيشتر و 80 ساله و بيشتر) در مناطق مختلف جهان توجه كنيم، ملاحظه ميشود سهم جمعيت سالخورده در مناطق مختلف جهان رو به افزايش است؛ به طوري كه سهم جمعيت 60 ساله و بيشتر از 4/10 درصد در سال 2005 به 7/21 درصد در سال 2050 خواهد رسيد. اين مقدار در جمعيت 80 ساله و بيشتر طي سالهاي مذكور از 3/1 درصد به 3/4 درصد خواهد رسيد. نكته قابل توجه اين است كه در كشورهاي در حال توسعه اين افزايش از شدت بيشتري برخوردار است. برآوردهاي بخش جمعيت سازمان ملل نشان ميدهند كه روند رو به رشد سالخوردگي جمعيت در ايران حتي نسبت به كشورهاي در حال توسعه از شدت بيشتري برخوردار است. طبيعي است شدت رشد سالخوردگي جمعيت در آسيا بطئيتر از ايران، مسائل و مشكلات سالمندان (با افزايش تعداد سالمندان، نيازهاي اختصاصي آنها نيازهاي دارويي، نگهداري و مراقبت از افراد سالمند و... نيز افزايش مييابد) موجب نگراني خواهد شد و اين امر مستلزم اتخاذ سياستهاي توسعه اجتماعي و پايش سياستهاي سالمندي فعال در منطقه آسياست.
طبق پيشبينيهاي به عمل آمده در سال 2025 و 2050 درصد جمعيت 60 ساله به بالا در كل جهان و ايران به ترتيب به 1/15 و 7/31 (كل جهان) و 9/10 و 9/25 درصد (ايران) ميرسد. همان طور كه ملاحظه ميشود، درصد جمعيت سالمند در ايران در سال 2050 از كل جهان نيز بيشتر خواهد شد.
آيا شما درخصوص بيماريها و مشكلات جامعه ايراني مطالعاتي داشتهايد؟ در اين صورت با افزايش ميانگين سن از طرفي و افزايش جمعيت از طرف ديگر چقدر احتمال گسترش اين مشكلات، افزايش مييابد؟
برخي پزشكان اعلام كردهاند سن شروع سكته مغزي در ايران 45 سال است، در صورتيكه اين سن در ساير كشورها حدود 55 سال است. عوامل ژنتيك، فشار خون، قند خون و چربي بالا، استعمال سيگار، چاقي و كم تحركي را از عوامل عمده آن دانستهاند. اين مساله ربطي به ساختار سني جمعيت ندارد. البته بسياري از بيماريها در سنين خاصي اتفاق ميافتد. به عنوان مثال بيماريهاي قلبي ـ عروقي يا ابتلا به سرطان در سنين بالا بيشتر اتفاق ميافتد. حال اگر كشوري داراي جمعيت سالمند باشد، بالطبع تعداد و درصد اين بيماريها بيشتر خواهد بود كه نيازمند برنامهريزي جهت پاسخگويي به مسائل درماني و بهداشتي اين گروه از جمعيت است.
آيا اينكه گفته ميشود با كنترل مواليد و جلوگيري از افزايش جمعيت، در دراز مدت ضريب هوشي ايرانيان كاهش مييابد، صحيح است؟
مركز مطالعات و پژوهشهاي جمعيتي در اين زمينه، پژوهشي انجام نداده است ولي براي جواب اين سوال به صحبتهاي دكتر شاهرخ رامين، استناد ميكنم. ايشان با بيان اينكه براساس آمار يك موسسه بينالمللي كه ضريب هوشي كشورهاي مختلف جهان را مورد بررسي قرار ميداد، اشاره كردند كه با كاهش مواليد در خانواده و ادامه شرايط فعلي معدل ضريب هوشي جامعه ايران به سمت زير 100 در منحني توزيع نرمال ضريب هوشي دنيا ميل ميكند. از طرفي، نتايج يك تحقيق علمي ديگر نشان ميدهد تولد چند بچه در يك خانواده به دليل كمك فرزندان بزرگتر به كوچكتر باعث ارتقاي سطح توانمندي و هوش در كودكان ميشود اين موضوع يكي از آثار مثبت چند مواليد در يك خانواده است، در خانواده تك فرزندي به دليل آنكه فرزند ديگر همبازي و همخانه كودك نيست و تنها با پدر و مادر و وسايل ارتباط دارد، موجب عدم پويايي و رشد ذهني مناسب و بهتر ميشود.
گفته ميشود حداقل 150 سال طول ميكشد تا جمعيت ايران دو برابر شود. اين پيشبيني براساس چه نوع مدل توسعه جمعيت شكل گرفته است؟
در صورتيكه رشد سالانه جمعيت يك كشور 5/0 درصد در سال باشد، حدود 150 سال طول ميكشد تا جمعيت آن كشور دو برابر شود. در حال حاضر جمعيت ايران 75 ميليون نفر است و اگر رشد سالانه جمعيت ايران 5/0 درصد باشد 150 سال ديگر جمعيت كشور دو برابر ميشود. طبق آمارهاي موجود، رشد سالانه جمعيت ايران 2/1 درصد در سال است. اگر ميزان رشد سالانه جمعيت كشور در همين سطح باقي بماند، جمعيت ايران بعد از حدود 60 سال دو برابر خواهد شد.
در جهان تلاش ميشود تا جلوي افزايش جمعيت گرفته شود و حتي جوايزي هم براي توقف رشد جمعيت جهان به فرد يا گروهي كه ايده خوبي درباره محدود كردن رشد جمعيت در جهان داشته باشد، ارائه ميشود. چرا ما مثل كشورهايي همچون چين محدوديتي براي باروري زوجين خود قايل نميشويم؟
خيلي از كشورها در حال حاضر داراي رشد مثبت جمعيتي هستند و حتي كشورهاي توسعه يافته كه طي يك قرن اخير به مرحله رشد منفي جمعيتي رسيدهاند، سياستهاي تشويق مواليد را اتخاذ كردهاند. كشور چين نيز به دليل حجم بالاي جمعيتي (بيش از یک میلیارد و سیصد میلیون نفر) سياستهاي كنترل شديد مواليد را اتخاذ كرد كه اخيرا سياست اجباري تكفرزندي را به دو فرزند افزايش داده است.
اساساً نميتوان سياستهاي كنترل يا افزايش مواليد را مثبت يا منفي خواند. هر كشوري بر اساس امكانات و سطوح توسعه و تركيب جمعيتي خود، تصميم خاصي در اين زمينه ميگيرد و آنچه به صورت يك روند درآمده اتخاذ سياست كنترل مواليد در كشورهاي با باروري بالا و سياست تشويق مواليد در كشورهاي با ميزان مواليد پايين (زير سطح جانشيني يعني 1/2 فرزند) است. در ايران نيز زماني كه ميزان مواليد خيلي بالا بود، سياستهاي كنترل مواليد اتخاذ شد و در حال حاضر ميزان باروري كل در كشور به زير سطح جانشيني رسيده و لزوم تجديدنظر در سياستهاي جمعيتي كاملاً احساس ميشود.
در صورت افزايش باروري و به تبع آن مواجه شدن با پنجره جمعيتي (موهبت جمعيتي) با افزايش افراد در سن كار روبهرو ميشويم، چگونه ميتوان با چنين چالشي كنار آمد؟
كاهش مداوم باروري موجب كاهش شمار افراد وارد شده در نيروي كار ميشود، بتدريج كه نيروي كار كم شود، پنجره جمعيتي هم بسته ميشود و حاشيه رقابتي در يك اقتصاد جهاني از طريق يك نيروي كار پير و تحليل رفته قابل دستيابي نيست.
فراواني نيروي كار در صورتي ميتواند براي اقتصاد كشور موثر باشد كه نيروي كار ارزان و در دسترس باشد. «گرشنگرون» ميگويد: اينكه ميگويند نيروي كار در كشورهاي در حال توسعه فراوان است، صحيح است اما فراواني نيروي كار به معني ارزاني آن نيست.
اين اتفاق جديد (افزايش نرخ سود بانكي) فرصت خوبي است چون در ايران نيروي كار فراوان داريم و با كمبود سرمايه مواجه هستيم و براي استفاده بهينه از عوامل توليد بايد اجازه بدهيم كه پاداش عوامل توليد با توجه به شرايط اقتصادي مشخص شود. افزايش نرخ سود بانكي كه در حال حاضر اتفاق افتاده ميتواند موتور محركه اين موضوع باشد. به اين معني كه به علت كمبود منابع سرمايهاي پاداش عوامل توليد سرمايه افزايش يافته است. البته بايد توجه داشت نبايد بدون افزايش بهرهوري نيروي كار نسبت به افزايش دستمزدها در وضعيت فعلي ايران اقدام كنيم (البته دستمزد نبايد از حداقل معيشت كمتر باشد). در غير اين صورت، موهبت ارزان بودن نيروي كار از بين ميرود و افزايش نيروي كار، اقتصاد كشور را با چالشهاي فراوان مواجه خواهد كرد.
منبع: جام جم
آمار و ارقام نشان ميدهد در طول اين سالها روند كاهش باروري كماكان ادامه يافته؛ بهطوري كه پيشبيني ميشود جمعيت ايران از سال 1420 به بعد رشد منفي خواهد داشت. اين موضوع به اعتقاد رئيس مركز مطالعات و پژوهشهاي جمعيتي آسيا و اقيانوسيه، چالشهاي جمعيتي خاص خود را به همراه دارد. به همين دليل هم دكتر محمدجواد محمودي و همكارانش رشد موزون جمعيت و حفظ آهنگ منطقي آن براي رسيدن به يك ساختار منطقي جمعيتي را پيشنهاد ميدهند.براي آن كه درباره روند تغييرات جمعيتي جهان و كشورمان و چگونگي تاثير اين مهم بر منابع مختلف از جمله محيط زيست، انرژي و.... بيشتر بدانيم سراغ دكتر محمودي رفتيم و از او درباره نقش مطالعات و پژوهشهاي جمعيتي بر برنامهريزيهاي كلان و بهطور كلي جايگاه علم جمعيتشناسي درآينده كشور پرسيديم.
در شرايطي كه جمعيت جهان طي چند ماه گذشته از خط 7 ميليارد گذشت، سازمان ملل براي جمعيت آينده زمين حدس و گمانهاي ديگري ارائه داده است، اما چه عواملي باعث شده است جمعيت زمين در آستانه انفجار قرار گيرد؟
جمعيت جهان از گذشتههاي دور تاكنون دستخوش تغييرات و افت وخيزهاي زيادي شده است. بهرغم رشد ناچيز جمعيت درگذشته كه ناشي از باروري و مرگ و مير بالا بود، نقش عوامل طبيعي، اجتماعي و اقتصادي موثر بر آن چون حوادث طبيعي، جنگها و هجوم و گريزها و به دنبال آن كاهش بيش از يكسوم جمعيت اروپا در قرن چهاردهم (1450 ميلادي) بر اثر طاعون سياه نيز بيتأثير نبود.جمعيت جهان، به تناسب توسعه تكنولوژي و انتقال دانش فني بويژه در زمينههاي بهداشتي و پزشكي و گسترش وسايل ارتباط جمعي و گذار مرگ و مير از مرگ ومير مهار نشده به مرگ و مير مهار شده و افزايش اميد زندگي، افراد بيشتري به سنين بالا ميرسند.
به دنبال كاهش مرگومير براثر پيشرفتهاي پزشكي شامل مراقبتهاي بهداشتي، كمكها و حمايتهاي مالي و تجهيزاتي سازمانهاي جهاني و بينالمللي در كنترل بيماريها و سپس افزايش استانداردهاي زندگي، از جمله عواملي به شمار ميآيند كه در افزايش جمعيت جهان بيتأثير نبودهاند.
چرا از علوم مختلف از جمله علم آمار و جمعيتشناسي كمك ميگيريم تا بررسي و تحليل دقيق و درستي از وضعيت جوامع مختلف داشته باشيم؟
امروزه جغرافياي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي جهان تحولات شگرفي را تجربه ميكند. در اين ميان، تحولات جمعيتي در تمام موضوعات انساني، فني و علمي به عنوان يك عامل مشترك، از اهميت بسياري برخوردار است. آشنايي با الگوها و روندهاي جمعيتي همه جوامع، پايه و مبناي تدوين برنامهها و سياستهاي اقتصادي و اجتماعي است. ساختار جمعيت جهان درحال تغييرشكل است و اين امر دورنماي توسعه در قرن 21 را عميقا تحت تأثير قرارخواهد داد.
«سالخوردگي جمعيت» يكي از روندهاي عمده جمعيتي است كه كشورها بتدريج تجربه ميكنند. در حالي كه هماكنون سالخوردگي جمعيت در كشورهاي توسعهيافته مسجّل شده است، اين پديده در كشورهاي در حال توسعه بتدريج در آينده تجربه خواهد شد. ميانگين سني جمعيت كشورهاي درحال توسعه تا سال 2100 ميلادي بين 10 تا 24 سال افزايش خواهد داشت. در كشورهاي توسعهيافته با ساختار جمعيتي سالخورده، بخش مهمي از منابع به صورت هزينههاي مصرفي و بهداشتي به سالمندان و بازنشستگان تخصيص داده ميشود. اين بررسيها ما را به يك تحليل دقيقتر در مورد ساختار سني جمعيت ايران در آينده هدايت ميكند.
نكته اساسي در اين است كه سير شكلگيري برخي از مسائل اجتماعي، بطئي و نامرئي است و تا زماني كه به مرحله بحران نرسد، انسانها درك درستي از آن و عزم جدي براي رفع آن پيدا نميكنند. مسائل جمعيتي معمولا از اين دسته است. لذا هر جامعه، نيازمند افراد متخصصي است كه از قبل، مسائل و چالشهاي آينده را پيشبيني و روشهاي مناسبي براي رفع آن اتخاذ كنند. علاوه بر اين كه افراد، قبل از هر چيز، مسائل را به صورت فردي و براساس مصالح شخصي، نه به شكل اجتماعي ميبينند، در حالي كه جمعيت، داراي بعد اجتماعي، نه فردي است و آن برگرفته شده از نگرش، طرز تلقي و نوع رفتار خانوارها در بستر و زمينه اجتماعي است. چرا كه بهصورت تئوريك، رفتار جمعيتي، تابعي از شرايط اقتصادي و اجتماعي هر جامعهاي است كه فرد در آن كليت، معنا پيدا ميكند.
بهطور كلي افزايش اميد به زندگي بخصوص در كشورهاي پيشرفته باعث ميشود تا افراد بيشتري به سنين پيري برسند. آيا در كشور ما به عنوان كشوري در حال توسعه هم اين موضوع مصداق دارد؟
براي مقايسه رشد سالانه جمعيت ايران با كشورهايي كه جمعيت تقريبا مشابه با ايران دارند، از برآوردهاي دفتر مركزي جمعيت Population Reference Bureau (PRB)كه بيشتر با وضعيت كنوني كشور ايران همخواني دارد، استفاده شده است. در حال حاضر ايران با رشد سالانه جمعيت 3/1 درصدي در سطح بينالمللي از جمله كشورهاي با رشد متوسط جمعيتي است.
با توجه به اينكه يكي از عوامل مهم پوياييشناسي جمعيت باروري است، تلاش شده جايگاه ايران به لحاظ نوسانات ميزان باروري در بين برخي از كشورهاي مسلمان (كه 50 درصد از جمعيت كل آنها را مسلمانان تشكيل ميدهند) و كشورهاي مختلف جهان نشان داده شود. براساس برآوردهاي كميسيون جمعيت سازمان ملل متحد، رتبه جهاني باروري كل براي ايران 112 (از بيشترين مقدار به كمترين) است كه داراي باروري كمتر از سطح جهاني و كشورهاي پيشرفته صنعتي است.
با توجه به اين دستهبندي كلي و در عين حال ديدگاههاي علمي موجود در رابطه با الگوهاي جمعيتي، آيا الگوي تغييرات جمعيتي كشور ما در حال حاضر در شرايط مطلوبي قرار دارد؟
با توجه به الگوهاي جمعيتي كشور ايران از نظر سير كاهنده ميزان مواليد در مقايسه با اكثر كشورهايي كه اين مسير را طي كردهاند در مدت بسيار كوتاهي (حدود 20 سال) توانسته تعداد كل فرزندان يا باروري كل را در كشور از حدود 5/6 فرزند به 8/1 فرزند برساند و در حال حاضر در مرحله فرصت يا پنجره جمعيتي (دوران طلايي جمعيت) قرار دارد. درفاصله سالهاي 85 ـ 1375رشد سالانه جمعيت كشور 61/1 درصد بوده كه بتدريج در حال كاهش است و برآوردهاي به عمل آمده بيانگر رقم رشد حدود 25/1 درصد براي كشور در حال حاضر است. با توجه به چنين رشدي، در آستانه ورود به گذار دوم جمعيتي هستيم.
اگر به الگوي گذار جمعيتي ايران از سال 1300 تا سال 1430 براساس آمارهاي واقعي گذشته و برمبناي سناريوي رشد پايين سازمان ملل توجه كنيم، ميبينيم كه همانند اكثر كشورهاي در حال توسعه، ايران نيز بعد از جنگ جهاني دوم، طي مراحل گذار جمعيتي را با كاهش اساسي و مستمر مرگ و مير آغاز كرد. در فاصله دهه 1330 تا دهه 1360 ايران با رشد بيسابقه و شتابان جمعيت مواجه بود،به طوري كه معدل رشد سالانه جمعيتي در اين 4 دهه به رقمي حدود 3 درصد بالغ ميشد. رشد سالانه 3 درصد، سبب ميشود جمعيت هر 23 سال يكبار، 2 برابر و در طول يك قرن بيش از 16 برابر شود. رشد سالانه 3 درصد سبب شد جمعيت ايران از رقمي كمتر از 19ميليون نفر در سال 1335 به رقمي در حدود 50 ميليون نفر در سال 1365 بالغ شود. پيشرفت بهداشت و گسترش آن و به تبع آن كاهش ميزانهاي مرگومير بويژه مرگومير نوزادان و اطفال نقش اصلي و تعيينكننده در شتاب رشد جمعيت داشتهاند.
لازم به ذكر است كه پنجره جمعيتي و بهرهوري اقتصادي ناشي از آن همواره قطعي نيست و براي تحقق اين فرصت نياز به اتخاذ سياستهاي مناسب در حيطه آموزش و بهداشت و انعطاف و توسعه در بازاركار و همچنين تشويق سرمايهگذاري و پسانداز است. اگر سياستهاي مناسب در دوره طلايي جمعيتي اتخاذ نشود ممكن است منجر به هدر رفتن سرمايهگذاري در بخش آموزش، افزايش بيكاري و بار اقتصادي غيرقابل تحمل بر بخشهاي تامين اجتماعي و بيمه شود.
شما به آستانه ورود به گذار دوم جمعيتي اشاره كرديد. چه دلايلي باعث شدهاند تا كشور در اين مقطع قرار گيرد؟ آيا مراكز مختلف علمي و پزشكي توانستهاند نقشي براي ورود به اين آستانه ايفا كنند؟
شواهد و قرائن جمعيتشناختي از جمله ميزان باروري كل زير سطح جانشيني يعني ميزان باروري كل 8/1 فرزند براي هر مادر نشان ميدهد كه هماكنون (دهه 1390) ايران در آستانه ورود به گذار دوم جمعيتي است. يكي از چالشهاي گذار جمعيتي در ايران كه هماكنون علائم و شواهد آن در جمعيت كشور قابل مشاهده است،كاهش سطح باروري به زيرسطح جانشيني و تجديد نسل جمعيت در ايران است. الگوي مابعد انتقال جمعيتي يا گذار دوم جمعيتي نشاندهنده وضعيتي است كه در نظريه كلاسيك انتقال جمعيت تحت عنوان مرحله كنترل ارادي و در نظريه اصلاح شده انتقال جمعيت، با عنوان دومين انتقال جمعيتي از آن ياد ميشود و ناظر بر شرايط كنوني كشورهاي توسعهيافته است. در اين مرحله، سطح مرگ و مير به علت سالخوردگي جمعيت از سطح باروري بيشتر شده و رشد طبيعي جمعيت منفي ميشود. با توجه به اينكه كشورمان در آستانه دومين انتقال جمعيتي است، روبهرو شدن با چالشهايي چون باروري زيرسطح جانشيني، كاهش جمعيت در سن كار، سالخوردگي و رشد منفي جمعيتي دور از انتظار نخواهد نبود. البته آهنگ زماني وقوع تحولات بسته به شرايط ويژه هر جامعه كاملا متفاوت است. در افق بلندمدتتر مسائلي چون سالخوردگي جمعيت، باروري پايين، كاهش جمعيت در سن كار، كاهش حجم و تعداد جمعيت ملي مسائلي هستند كه در صورت ادامه روند فعلي در آينده با آنها مواجه خواهيم شد.
از جمله عواملي كه اشاره كرديد تغيير ساختار سني جمعيت ما به سمت سالخوردگي است كه براساس آن، اميد زندگي در ايران به ميزان چشمگيري افزايش خواهد يافت. اين حقيقت برخي كارشناسان و مسوولان را كه بشدت نگران سالخوردگي جامعه ايران هستند نگران كرده است. با توجه به تحقق اين موضوع، پيشبيني ميكنيد در آينده با چه چالشهاي جدي مواجه خواهيم بود؟
يكي از مسائل و چالشهاي اساسي سالخوردگي جمعيت، قدرت ضعيف تجديد نسل و به دنبال آن رشد منفي جمعيت است كه اگر براي آن برنامهريزي نشود به اضمحلال آن جمعيت منجر خواهد شد. البته افزايش بار تكفل، افزايش هزينههاي بهداشت و درمان، افزايش بار صندوقهاي بازنشستگي و تأمين اجتماعي و نيز جمع شدن چتر حمايتي خانواده از سالمندان و به عنوان طبقه نامرئي جامعه از جمله ديگر مشكلات اساسي سالخوردگي جمعيت است كه كشور ما نيز در آينده با بسياري از اين مشكلات روبهرو خواهد شد. براساس پيشبينيهاي انجام شده در مركز مطالعات و پژوهشهاي جمعيتي آسيا و اقيانوسيه، جامعه ايران از سال 1410 وارد مرحله سالمندي جمعيت ميشود. شواهد عيني و آمارهاي رسمي اين مساله را تأييد ميكند.
در اين ميان يك معادله ساده و قديمي اما نگرانكننده ميان محيط زندگي غذا و انرژي وجود دارد. اين عوامل در واقع 3 ضلع يك مثلث هستند. جمعيت زمين روز به روز افزايش پيدا ميكند و در نتيجه پاسخ به اين پرسش اساسي كه چگونه ميتوان با وجود چنين منابع محدودي، پاسخي مناسب براي نيازهاي در حال افزايش جهان پيدا كرد، بيش از هر زمان ديگري پيچيده شده است. اما آيا محدوديت منابع روي زمين دليل درستي براي جلوگيري از افزايش جمعيت است؟
يكي از موضوعات مهم و كليدي در اين ارتباط اين است كه مصرف سرانه در دنياي كنوني بسيار نابرابر است. تقريباً مصرف و آلودگي محيطزيست با تخريب محيطزيست توسط جمعيتي كه در جوامع توسعهيافته زندگي ميكنند بوجود ميآيد. يك فرد دركشور توسعه يافته بهطور متوسط 16 برابر يك فرد كشور در حال توسعه از منابع استفاده ميكند.
طي مطالعهاي كه بري كامنر (Barry Commoner) انجام داده است. بهرغم افزايش 19 درصدي جمعيت آمريكا طي دوره 1970 تا 1987 و همچنين افزايش 45 درصدي مسافت ايست خودرو براي هر نفر، به علت پيشرفت فناوري، 66 درصد آلودگي كاهش يافته است. به بيان ديگر جمعيت و افزايش توليد و ثروت باعث آلودگي شدند اما اثر آنها از طريق تغيير و بهبود در فناوري خنثي شده است.
سوالي كه مطرح كرديد، رويكرد مالتوسي به مساله است يعني افزايش جمعيت به تخريب محيط زيست منجر شود؛ اما اگر با رويكرد سيستمي به موضوع نگاه كنيم، ميتوانيم به طريق ديگري به سوال شما پاسخ بدهيم. اين رويكرد بر خلاف رويكردهاي مرسوم و متداول ديگر، نه بر يك عامل بلكه بر بسياري از عوامل بالقوه ممكن تاكيد دارد. در اين رويكرد، رابطه انسان، محيط زيست و منابع يك رابطه متقابل و دو سويه و به بيان ديگر نوعي كنش و بازخورد است، زيرا هم رشد جمعيتهاي انساني روي محيط زيست تاثير ميگذارد و هم تغييرات در محيط زيست بر رفاه و بهزيستي انسان موثر واقع ميشود. بر پايه رويكرد سيستمي، انسان به مسائل زيست محيطياي كه خود آن را به وجود آورده است، پاسخ خواهد داد.
در رويكرد سيستمي، انسانها بر حسب طبيعت وفقپذيرند. براي همين است كه بشر به عنوان يك گونه يا نوع همواره موفق و كامياب بوده است. در سراسر تاريخ زندگي بشر، آدمي تغييراتي اساسي در فرهنگ، فناوري، الگوي مصرف و شمار فرزندان مطلوب و دلخواه خود صورت داده است. اين تغييرات در دوران مدرن نيز استمرار داشته است.
به اين ترتيب، در مقابل رويكرد بحران مالتوسي، رويكرد انطباق اقتصادي قرار ميگيرد كه بشدت توسط جوليان سايمون از آن دفاع شد. براساس اين رويكرد، توسعه و مسائل زيست محيطي ناشي از آن پاسخ انسانها را موجب خواهد شد؛ پاسخهايي كه در اغلب موارد، آدمي را وادار ميسازد به منظور كاهش مشكلات به تغيير در رفتارهايش بپردازد. به بيان ديگر، انسانها با مسائلي كه توسعه موجب ميشود، خود را وفق ميدهند. از نظر سايمون، رشد جمعيت يك موهبت است كه قدرت ابتكار را با هر مسالهاي به دست ميدهد.
اين رصد تغييرات جمعيتي معمولا به كمك چه روشهاي آماري و علمي انجام ميشود؟
تغييرات جمعيتي را ميتوان با روشهاي متعدد طولي و مقطعي، كمي و كيفي، كلاننگر و خردنگر مورد مطالعه قرار داد. مثلاً در روشهاي طولي جمعيتشناسي، تغييرات باروري، مرگ و مير، مهاجرت را ميتوان در روندهاي زماني مورد مطالعه قرار داد. البته براي اين نوع مطالعه در بسياري از كشورها مراكز ويژه مطالعات جمعيتشناسي قرار دارد. مركز مطالعات جمعيتي آسيا و اقيانوسيه هم بخش مهمي از مطالعات خود را بر مطالعات طولي و روندي جمعيتشناسي متمركز كرده است. برخي از روشهاي مطالعه و رصد كردن تغييرات جمعيتي، روشهاي مقطعي است، از جمله اين مطالعات، مطالعات پيمايشي و نمونهگيريهاست. مركز مطالعات سال 1389 طرحي را تحت عنوان پيمايش باروري در تهران انجام داده كه داراي نتايج قابل توجه بوده است. طي اين يافتهها در تهران، سطح باروري كل در اين طرح 4/1 بچه براي هر مادر برآورد شده است.
مطالعات كيفي يكي از روشهاي بررسي ابعاد كيفيتي جمعيت است، اين مطالعات براي رصد كردن وضعيت سلامت و كيفيت، ارزشها، نگرشهاي جمعيتي و بسياري ديگر از عوامل و پديدههاي جمعيتي است.
در اين ميان، يك سوال كليدي مطرح ميشود: بر اساس ساختار فعلي جمعيت كشور، آيا افزايش جمعيت كشور ضرورت دارد يا نه؟ و در صورت افزايش نيافتن با چه مشكلاتي روبهرو هستيم؟
بحثها وسياستهاي جمعيتي، صرفاً مبتني بر افزايش يا كاهش جمعيت نيست، بلكه بحث اصلي، تغييرات تركيب و توزيع جمعيت است و ارتباط تعداد، تركيب و توزيع جمعيت و زيربناهاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جامعه ازموضوعات اساسي است. معمولا تعداد جمعيت، عامل تعيين كننده نيست و چه بسيار كشورهايي كه با مساحتهاي مشابه، جمعيتهاي متفاوت دارند و از نظر سطح توسعه نيز يكسان هستند، مساله اساسي مساله رشد سالانه جمعيت است و اينكه زيربناهاي اقتصادي، اجتماعي، منابع و امكانات كشور بتواند پاسخگوي جمعيت موجود و حتي جمعيت درحال رشد نيز باشد. در اينجا بحث تعديل ساختار جمعيت، نگراني از سالخوردگي جمعيت و بازنگري ميزان باروري كل است.
در اين ميان، چالشهاي اساسي يا به عبارتي، تهديدهاي جمعيتي جامعه ايران در سالهاي آينده با توجه به سطح پايين باروري كنوني كشور شامل كاهش حجم كل جمعيت ملي، بحران باروري و تجديد نسل، بحران سالمندي جمعيت، بحران كاهش نيروي انساني درسن كار و افزايش مهاجرتهاي بينالمللي و تغييرات هويتي و فرهنگي ـ كه نياز به مديريت دارد ـ ميشود.
بيش از يكچهارم جمعيت ايران تا سال 2050 سالخورده ميشوند. اين در حالي است كه گفته ميشود مشكلات افزايش سالمندان آسيا كمتر از تغييرات اقليمي نيست. شما با اين نظر چقدر موافق هستيد؟
امروزه در بيشتر كشورهاي جهان، مسائل اقتصادي و اجتماعي مربوط به سالمندان و مسأله بالا رفتن هزينههاي خدمات بهداشتي و رفاهي به موازات نياز به تهيه و تدارك خدمات براي تعداد روزافزوني از سالمندان پيچيدهتر شده است و نياز به برنامهريزيها و سياستگذاريهاي جامع و دقيق را ميطلبد. درحال حاضر جمعيت سالمند (65 ساله و بيشتر) كشورهاي كمتر توسعه يافته، درصد ناچيزي از جمعيت اين كشورها را تشكيل ميدهد؛ در حالي كه در كشورهاي توسعه يافته، جمعيت سالمندان سهم بيشتري از جمعيت اين كشورها را به خود اختصاص دادهاند و بهطور طبيعي مسوولان اين كشورها نيز توجه بيشتري به حل مسائل آنان دارند.
در پاسخ به اين سوال، اگر به روند تحولات سهم نسبي جمعيت سالخورده (60 ساله و بيشتر و 80 ساله و بيشتر) در مناطق مختلف جهان توجه كنيم، ملاحظه ميشود سهم جمعيت سالخورده در مناطق مختلف جهان رو به افزايش است؛ به طوري كه سهم جمعيت 60 ساله و بيشتر از 4/10 درصد در سال 2005 به 7/21 درصد در سال 2050 خواهد رسيد. اين مقدار در جمعيت 80 ساله و بيشتر طي سالهاي مذكور از 3/1 درصد به 3/4 درصد خواهد رسيد. نكته قابل توجه اين است كه در كشورهاي در حال توسعه اين افزايش از شدت بيشتري برخوردار است. برآوردهاي بخش جمعيت سازمان ملل نشان ميدهند كه روند رو به رشد سالخوردگي جمعيت در ايران حتي نسبت به كشورهاي در حال توسعه از شدت بيشتري برخوردار است. طبيعي است شدت رشد سالخوردگي جمعيت در آسيا بطئيتر از ايران، مسائل و مشكلات سالمندان (با افزايش تعداد سالمندان، نيازهاي اختصاصي آنها نيازهاي دارويي، نگهداري و مراقبت از افراد سالمند و... نيز افزايش مييابد) موجب نگراني خواهد شد و اين امر مستلزم اتخاذ سياستهاي توسعه اجتماعي و پايش سياستهاي سالمندي فعال در منطقه آسياست.
طبق پيشبينيهاي به عمل آمده در سال 2025 و 2050 درصد جمعيت 60 ساله به بالا در كل جهان و ايران به ترتيب به 1/15 و 7/31 (كل جهان) و 9/10 و 9/25 درصد (ايران) ميرسد. همان طور كه ملاحظه ميشود، درصد جمعيت سالمند در ايران در سال 2050 از كل جهان نيز بيشتر خواهد شد.
آيا شما درخصوص بيماريها و مشكلات جامعه ايراني مطالعاتي داشتهايد؟ در اين صورت با افزايش ميانگين سن از طرفي و افزايش جمعيت از طرف ديگر چقدر احتمال گسترش اين مشكلات، افزايش مييابد؟
برخي پزشكان اعلام كردهاند سن شروع سكته مغزي در ايران 45 سال است، در صورتيكه اين سن در ساير كشورها حدود 55 سال است. عوامل ژنتيك، فشار خون، قند خون و چربي بالا، استعمال سيگار، چاقي و كم تحركي را از عوامل عمده آن دانستهاند. اين مساله ربطي به ساختار سني جمعيت ندارد. البته بسياري از بيماريها در سنين خاصي اتفاق ميافتد. به عنوان مثال بيماريهاي قلبي ـ عروقي يا ابتلا به سرطان در سنين بالا بيشتر اتفاق ميافتد. حال اگر كشوري داراي جمعيت سالمند باشد، بالطبع تعداد و درصد اين بيماريها بيشتر خواهد بود كه نيازمند برنامهريزي جهت پاسخگويي به مسائل درماني و بهداشتي اين گروه از جمعيت است.
آيا اينكه گفته ميشود با كنترل مواليد و جلوگيري از افزايش جمعيت، در دراز مدت ضريب هوشي ايرانيان كاهش مييابد، صحيح است؟
مركز مطالعات و پژوهشهاي جمعيتي در اين زمينه، پژوهشي انجام نداده است ولي براي جواب اين سوال به صحبتهاي دكتر شاهرخ رامين، استناد ميكنم. ايشان با بيان اينكه براساس آمار يك موسسه بينالمللي كه ضريب هوشي كشورهاي مختلف جهان را مورد بررسي قرار ميداد، اشاره كردند كه با كاهش مواليد در خانواده و ادامه شرايط فعلي معدل ضريب هوشي جامعه ايران به سمت زير 100 در منحني توزيع نرمال ضريب هوشي دنيا ميل ميكند. از طرفي، نتايج يك تحقيق علمي ديگر نشان ميدهد تولد چند بچه در يك خانواده به دليل كمك فرزندان بزرگتر به كوچكتر باعث ارتقاي سطح توانمندي و هوش در كودكان ميشود اين موضوع يكي از آثار مثبت چند مواليد در يك خانواده است، در خانواده تك فرزندي به دليل آنكه فرزند ديگر همبازي و همخانه كودك نيست و تنها با پدر و مادر و وسايل ارتباط دارد، موجب عدم پويايي و رشد ذهني مناسب و بهتر ميشود.
گفته ميشود حداقل 150 سال طول ميكشد تا جمعيت ايران دو برابر شود. اين پيشبيني براساس چه نوع مدل توسعه جمعيت شكل گرفته است؟
در صورتيكه رشد سالانه جمعيت يك كشور 5/0 درصد در سال باشد، حدود 150 سال طول ميكشد تا جمعيت آن كشور دو برابر شود. در حال حاضر جمعيت ايران 75 ميليون نفر است و اگر رشد سالانه جمعيت ايران 5/0 درصد باشد 150 سال ديگر جمعيت كشور دو برابر ميشود. طبق آمارهاي موجود، رشد سالانه جمعيت ايران 2/1 درصد در سال است. اگر ميزان رشد سالانه جمعيت كشور در همين سطح باقي بماند، جمعيت ايران بعد از حدود 60 سال دو برابر خواهد شد.
در جهان تلاش ميشود تا جلوي افزايش جمعيت گرفته شود و حتي جوايزي هم براي توقف رشد جمعيت جهان به فرد يا گروهي كه ايده خوبي درباره محدود كردن رشد جمعيت در جهان داشته باشد، ارائه ميشود. چرا ما مثل كشورهايي همچون چين محدوديتي براي باروري زوجين خود قايل نميشويم؟
خيلي از كشورها در حال حاضر داراي رشد مثبت جمعيتي هستند و حتي كشورهاي توسعه يافته كه طي يك قرن اخير به مرحله رشد منفي جمعيتي رسيدهاند، سياستهاي تشويق مواليد را اتخاذ كردهاند. كشور چين نيز به دليل حجم بالاي جمعيتي (بيش از یک میلیارد و سیصد میلیون نفر) سياستهاي كنترل شديد مواليد را اتخاذ كرد كه اخيرا سياست اجباري تكفرزندي را به دو فرزند افزايش داده است.
اساساً نميتوان سياستهاي كنترل يا افزايش مواليد را مثبت يا منفي خواند. هر كشوري بر اساس امكانات و سطوح توسعه و تركيب جمعيتي خود، تصميم خاصي در اين زمينه ميگيرد و آنچه به صورت يك روند درآمده اتخاذ سياست كنترل مواليد در كشورهاي با باروري بالا و سياست تشويق مواليد در كشورهاي با ميزان مواليد پايين (زير سطح جانشيني يعني 1/2 فرزند) است. در ايران نيز زماني كه ميزان مواليد خيلي بالا بود، سياستهاي كنترل مواليد اتخاذ شد و در حال حاضر ميزان باروري كل در كشور به زير سطح جانشيني رسيده و لزوم تجديدنظر در سياستهاي جمعيتي كاملاً احساس ميشود.
در صورت افزايش باروري و به تبع آن مواجه شدن با پنجره جمعيتي (موهبت جمعيتي) با افزايش افراد در سن كار روبهرو ميشويم، چگونه ميتوان با چنين چالشي كنار آمد؟
كاهش مداوم باروري موجب كاهش شمار افراد وارد شده در نيروي كار ميشود، بتدريج كه نيروي كار كم شود، پنجره جمعيتي هم بسته ميشود و حاشيه رقابتي در يك اقتصاد جهاني از طريق يك نيروي كار پير و تحليل رفته قابل دستيابي نيست.
فراواني نيروي كار در صورتي ميتواند براي اقتصاد كشور موثر باشد كه نيروي كار ارزان و در دسترس باشد. «گرشنگرون» ميگويد: اينكه ميگويند نيروي كار در كشورهاي در حال توسعه فراوان است، صحيح است اما فراواني نيروي كار به معني ارزاني آن نيست.
اين اتفاق جديد (افزايش نرخ سود بانكي) فرصت خوبي است چون در ايران نيروي كار فراوان داريم و با كمبود سرمايه مواجه هستيم و براي استفاده بهينه از عوامل توليد بايد اجازه بدهيم كه پاداش عوامل توليد با توجه به شرايط اقتصادي مشخص شود. افزايش نرخ سود بانكي كه در حال حاضر اتفاق افتاده ميتواند موتور محركه اين موضوع باشد. به اين معني كه به علت كمبود منابع سرمايهاي پاداش عوامل توليد سرمايه افزايش يافته است. البته بايد توجه داشت نبايد بدون افزايش بهرهوري نيروي كار نسبت به افزايش دستمزدها در وضعيت فعلي ايران اقدام كنيم (البته دستمزد نبايد از حداقل معيشت كمتر باشد). در غير اين صورت، موهبت ارزان بودن نيروي كار از بين ميرود و افزايش نيروي كار، اقتصاد كشور را با چالشهاي فراوان مواجه خواهد كرد.
منبع: جام جم
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


