صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

معجزه جورج بوش در آناپوليس چيست؟

علي منتظري
کد خبر: ۲۲۲۱
| |
7689 بازدید

هشتاد و دو ماه از رياست‌جمهوري «‌جورج بوش‌» مي‌گذرد، اما وي در اين مدت هيچ اقدام جدي براي پيگيري روند صلح خاورميانه انجام نداده است. هم‌اکنون و در حالي که تنها «‌چهارده ماه‌» از عمر رياست‌جمهوري‌اش بر آمريکا باقي مانده است، مي‌خواهد تا کنفرانسي بين‌المللي با حضور «47 ميهمان‌» از اسرائيل گرفته تا کشورهاي عربي، غربي و طرف‌هاي بين‌المللي در «‌آناپوليس‌»، مرکز ايالت مريلند در آکادمي نيروي دريايي اين کشور برگزار کند. اين در حالي است كه پدر وي در سال 1991 کنفرانس مشهور مادريد را برگزار کرد و سپس در سال 1993 پيمان اوسلو بين سازمان آزاديبخش فلسطين به رهبري عرفات و اسرائيل در دوران بيل کلينتون در 13/9/1993 به امضا رسيد و سپس وي کنفرانس شکست خورده کمپ ديويد بين ياسر عرفات و ايهود باراک (‌وزير دفاع كنوني اسرائيل‌) را در سال 2000 سرپرستي كرد، اما در دوران شش سال و ده ماهه از دوران رياست‌جمهوري جورج بوش، وي هيچ كار موفقي در اين باره انجام نداده ‌و اين در حالي است که وي در مقابل، اقداماتي جنگي و خصمانه عليه فلسطيني‌ها و اعراب در اين سال‌ها انجام داده است كه در زير به برخي از آنها اشاره مي‌شود:

1ـ بوش جنگ عليه عراق و اشغال اين کشور در سال 2003 را عملي كرد.
2ـ پس از شکست مذاکرات ياسر عرفات با طرف‌هاي اسرائيلي، در حدود سه سال از محاصره مقر حاکميت و اقامت ياسر عرفات توسط اسرائيل حمايت كرد تا آن‌که اين رهبر فلسطيني، به شکل مرموزي، به دليل يک مسموميت مشکوک درگذشت.

3ـ در جنگ سي و سه روزه اسرائيل عليه لبنان، با تمام قدرت از اسرائيل حمايت كرد.
4ـ از جنگ داخلي بين حماس و فتح تحت پوشش مبارزه با تروريسم فلسطيني و حمايت از دولت محمود عباس، حمايت نمود.

5ـ همچنين با دخالت مستقيم در تحولات سياسي لبنان، درگيري سياسي بين طرف‌هاي لبناني را تا مرز شعله‌ور کردن جنگ داخلي پيش برد.
6ـ از تبليغات و جنگ رواني اسرائيل عليه سوريه به منظور تهاجم به اين کشور پس از پايان جنگ سي و سه روزه در لبنان، حمايت کرد.

اما اکنون و در مرحله پاياني اقامتش در کاخ سفيد و در حالي که بر پايه نظرسنجي‌هاي انجام شده در کشورهاي عربي، جورج بوش «منفورترين» شخصيت سياسي جهاني و «‌بدترين رئيس جمهور تاريخ آمريکا‌» به شمار مي‌رود، آفتاب از کجا در آمده است که او به دنبال صلح بين اسرائيل و اعراب و حل مناقشه چند دهه‌اي فلسطين برآمده است؟ ما حتي اگر همه امور را به فال نيک بگيريم و بگوييم جورج بوش فردي صادق است و حقيقتا درصدد احقاق حق برآمده و مي‌خواهد بخشي از حقوق فلسطيني‌ها را به آنها برگرداند، باز هم او وقت و فرصتي براي اين کار ندارد. ادعاي ما را قراردادهاي سابق و روند سازش بين اعراب و اسرائيل ثابت مي‌کند:

1ـ انور سادات، رئيس‌جمهور مصر در تاريخ 19/11/1977 از تل آويو بازديد نمود و در پي آن قرارداد «‌صلح کمپ ديويد‌» را در سال 1978 به امضا رساند و از آن روز تاکنون، اعراب و اسرائيل هنوز پشت دروازه اين طرح و آن طرح هستند.
2ـ از پيمان اوسلو در سال 1993، چهارده سال مي‌گذرد و در حالي که قرار بود دوره انتقالي تا تشکيل دولت فلسطين تنها پنج سال باشد. اين امر نه تنها تحقق نيافت که از آن تاريخ تاکنون ده‌ها هزار فلسطيني شهيد، مجروح، دستگير، زنداني و از خانه و کاشانه خود آواره شده‌اند.
3ـ پنج سال از کنفرانس سران عرب در بيروت در سال 2002 مي‌گذرد، کنفرانسي که اعراب در آن طرح روشني براي سازش با اسرائيل ارايه کردند، اما از آن سال تاکنون اسرائيل حتي يک موضع مثبت و يا نگاه مثبتي به آن نداشته است.
4- طرح « نقشه راه » بین دولت خودگردان و اسرائیل تحت نظارت آمریکا در 15/10/2002 به امضا رسید تا در مراحل مختلف، برنامه واگذاری امور سرزمینهای اشغالی به خودگردانی عملی شود تا قابلیت های امنیتی خود در حفظ امنیت کرانه غربی و نوار غزه را نشان دهد. به رغم اینکه این قرارداد در مجموع به نفع اسرائیل بود و از خطرات ناشی از عملیات مقاومت در امان قرار می‌گرفت، با این حال در مسیر زمان،به يكي از مصادیق بارز اشعار بدون قافیه آمریکا و اسرائیل در پرونده مذاکرات صلح تبدیل شد . جالب است که یکی از اهداف کنفرانس آناپولیس ، تجدید حیات « نقشه راه » اعلام شده است.

پس اين «‌پرسش جدي‌» مطرح مي‌شود که جورج بوش چگونه مي‌تواند تنها در چهارده ماه «‌باني يک طرح بزرگ‌» باشد، البته اگر به نگاه مثبت، به او بنگريم؟ آيا او صاحب معجزه‌اي است که جهان از آن بي‌خبر است يا آن که اين کنفرانس اهداف ديگري در سر دارد؟ ما پاسخ خود را از کنفرانس‌هاي ديگر گرفته‌ايم و آن اين که جورج بوش، هيچ كار موفقي در خدمت به مصالح و حقوق فلسطيني‌ها در اين مدت و با آن کارنامه درخشان در طول دو دوره اخيرش، نمي‌تواند انجام دهد.
اما در سوي ديگر اين کنفرانس، دو طرف فلسطيني و اسرائيلي از چه شرايطي برخوردارند؟ آيا محمود عباس رئيس خودگرداني فلسطين با دستاني پر از نقاط قوت و اقتدار در مذاکرات حاضر مي‌شود؟ اين در حالي است كه دولت کنوني و نظام سياسي خودگرداني فلسطين در هيچ دوره‌اي با اين وضعيت بحراني و تاسفبار روبه رو نبوده است، چون:

ـ دو منطقه نوار غزه و کرانه غربي از يکديگر جدا شده و عملا دو دولت جداگانه در اين دو نقطه هست.
ـ پارلمان اين کشور عملا وجود خارجي ندارد و حدود 25 نماينده آن (‌و از جمله رئيس پارلمان‌) وابسته به حماس در زندان‌هاي اسرائيل است و بقيه اعضا نيز در اختلافات شديد بين فتح و حماس، مکاني حقوقي و قانوني ندارند و دولت محمود عباس عملا آن را منحل کرده است.

ـ محمود عباس پيمان مکه را يک طرف ‌پاره كرد و شريک سياسي خود «حماس» را به نام کودتا در نوار غزه، به جانبي ديگر راند و در سايه اختلافات شديد داخلي، به رئيسي ضعيف بدل شد که همه آرزوهايش را در تحقق وعده‌هاي اقتصادي اسرائيل، آمريکا و اروپا براي بازپرداخت «‌حقوق معوقه کارمندان‌» خودگرداني مي‌ديد.

ـ جنگ داخلي بين فتح و حماس که در آن صدها تن کشته و زخمي شدند، بدنه دولت خودگردان را به شدت ضعيف كرد، به گونه‌اي که نيروهاي مقاومت، نه تنها پشتوانه‌اي براي مذاکرات او در آناپوليس نخواهند بود که او چشم اميد دارد تا اين کنفرانس مرز پاياني براي اين مقاومت باشد.
ـ محمود عباس، به رغم همه تلاش‌هايش، تاکنون نتوانسته است سيطره خود را بر نوار غزه تحکيم کند، از همين رو، شايبه نمايندگي نداشتن ملت فلسطين و جناح‌هاي آن در کنفرانس آناپوليس، به شدت بر وي سايه مي‌اندازد.

ـ مذاکرات مقدماتي او با اسرائيلي‌ها براي توافق بر سر برخي امور اساسي پيش از برگزاري کنفرانس آناپوليس، به شکست کشيده شد و او خود به آن اعتراف نمود. به همين دليل، او هيچ تعهد و قولي را از اسرائيلي‌ها در اين کنفرانس ندارد.

همه اين عوامل از او، يک نماينده بسيار ضعيف براي فلسطيني‌ها ساخته است که قابليت مقايسه با هيچ يک از دوران‌هاي پيشين مذاکرات در زمان مرحوم ياسرعرفات را ندارد. از همين رو، بعيد به نظر مي‌رسد بتواند در هيکل يک رهبر فلسطيني، امتياز چنداني از طرف‌هاي آمريکايي و اسرائيلي بگيرد.
اما طرف اسرائيلي نيز در مذاکرات، هيچ شباهتي به طرفي که در صدد صلح حقيقي با فلسطيني‌ها است، ندارد. اگر از قراردادها و پيمان‌هاي سابق اين رژيم با طرف‌هاي عربي و فلسطيني در گذشته چشم‌پوشي کنيم و تنها به كارهاي او در اين دو سال بنگريم، خود کافي است که بگويد اسرائيل در حالي قدم به کنفرانس آناپوليس خواهد گذاشت که از پيش، همه تصميماتش را گرفته است.

ـ جز برپايي خودگرداني دست و پا بسته، که حتي حقوق کارمندانش، آب و برق و گاز و آردش بايد از اسرائيل وارد شود، اسرائيل تا‌کنون هيچ امتياز حقيقي، پس از قرارداد کمپ ديويد به فلسطيني‌ها نداده است.
اسرائيل با اتکا به سيطره جهاني‌اش بر رسانه‌ها، بر سر مسئله فلسطين با افکار عمومي دنيا و نيز با دادن آب‌نبات‌هاي مصرف‌دار، با طرف فلسطيني بازي کرده است. اسرائيل هيچ‌گاه و در هيچ لحظه‌اي به طرف فلسطيني به عنوان يک واحد مستقل انساني که حق تعيين سرنوشت و زندگي دارد، نگاه نکرده است و تاريخ نشان مي‌دهد که هرگز چنين نگاهي نمي‌خواهد داشته باشد.

آخرين آب نبات اسرائيلي پيش از برگزاري کنفرانس صلح آناپوليس، موافقت با واگذاري پنجاه زره‌پوش به خودگرداني فلسطين است که براي مقابله با تظاهرات خياباني مورد استفاده قرار مي‌گيرد. پيام آن نيز روشن است: سرکوب مخالفان و به ويژه حماس در کرانه غربي و نوار غزه!
و از سوي ديگر، آزادي چهارصد زنداني فلسطيني از مجموع حدود دوازده هزار اسير و زنداني فلسطيني! آيا اين اقدام اسرائيل، كاري سبک و توهين‌آميز و به بياني ديگر، بازي با طرف‌هاي فلسطيني تلقي نمي‌شود؟ آيا اين اقدام، نشان نمي‌دهد که طرف اسرائيلي بر سر اعطاي حقوق فلسطيني‌ها هرگز جدي نبوده و نخواهد بود؟
غزه در محاصره کامل ارتش اسرائيل است و هرگاه اسرائيل بخواهد آب و برق را قطع و از ورود کالاي دارويي و غذايي جلوگيري مي‌کند و براي اين ‌كار‌هاي ضدانساني خود حتي در آستانه کنفرانس آناپوليس هم، تخفيفي نداده است.

کنيست (‌پارلمان‌) اسرائيل از پيش از برگزاري کنفرانس آناپوليس، موضع خود را اعلام داشت: هر گونه توافق دولت بر سر موضوع قدس، در قالب هر قرارداد و توافقنامه‌اي، بايد به تصويب دوسوم اعضاي پارلمان برسد، در غير اين صورت، بي‌اعتبار است؛ يعني نمايندگان اسرائيل در آناپوليس، هيچ‌گونه حقي براي شهر قدس ندارند و موضوع از هم‌اکنون پايان يافته تلقي شده است.
فلسطيني‌هاي خارج از فلسطين، حق بازگشت به فلسطين را ندارند و مفهوم فلسطيني‌هاي خارج از وطن از نگاه اسرائيل به فلسطيني‌هاي مقيم در مرزهاي خط سبز (‌محدوده رسمي اسرائيل‌) و آواره‌هاي موجود در نوار غزه و کرانه غربي اطلاق مي‌شود.

واحد‌هاي مسکوني در شهرك‌هاي يهودي نشين در کرانه غربي از 110 هزار واحد در سال 1993 (‌زمان امضاي قرارداد اسلو‌) به 270 هزار واحد در سال 2007 افزايش يافته است. ايهود باراک، وزير دفاع اسرائيل نيز هفته گذشته، تأکيد کرد: طرح‌هاي مصوب در اين مناطق (‌سرزمين‌هاي اشغالي 1967) همچنان ادامه دارد و منطقي نيست که متوقف شود. ديوار‌هاي بتوني ده‌ها کليومتري نيز در اين نواحي، نشان‌ از عزم جدي اسرائيل براي عقب‌نشيني نكردن از اين مناطق است؛ بنابراين، آيا اين آمار و ارقام و مواضع، نشاني از جدي بودن اسرائيل بر سر سازش با فلسطيني‌ها دارد؟
اسرائيل همين تابستان 85 بود که شديدترين حملات را به لبنان انجام داد و هزاران کشته و زخمي و ميلياردها دلار خسارت به اين کشور تحميل کرد؛ کشوري که براي انتخاب رئيس‌جمهورش در سه هفته اخير، همه رؤساي جمهوري پرقدرت دنيا در کنار اتحاديه عرب، نماينده تام‌الاختيار به بيروت فرستادند تا لبنان اين مرحله را به سلامت بگذراند.
هم‌اکنون آمريکا از لبنان نيز دعوت کرده است در پشت ميز بزرگ کنفرانس در آناپوليس با نماينده اسرائيل خوش و بش کنند.

اسرائيل از تابستان 85 تاکنون، دو بار در بلندي‌هاي جولان، مانورهاي زمستاني و تابستاني برگزار کرده است و احداث خندق‌ها و خاکريزهاي نظامي‌اش را همين دو هفته پيش به پايان برد. سايه تهديدات اسرائيل همچنان بر سر سوريه است و امروز مي‌خواهد بر سر بلندي‌هاي جولان با سوريه در شهر آناپوليس گفت‌وگو كند. خلاصه اگر تنها به يک پرسش، پاسخ داده شود، روشن مي‌شود که آيا اسرائيل در مذاکرات با سوريه جدي است يا نه؟ ارتش اسرائيل اکنون با در اختيار داشتن بلندي‌هاي جولان، دمشق پايتخت سوريه را زير آتش دارد و اگر اسرائيل، اين بلندي‌ها را به سوريه بازگرداند، آن‌گاه اين تل آويو و شهرهاي شمالي اسرائيل است که زير آتش توپخانه ارتش سوريه قرار مي‌گيرد. آيا اسرائيلي که همه نگاهش به زندگي، حتي زندگي شهروندانش يک نگاه امنيتي است، راضي مي‌شود سرزمين اشغالي جولان را به سوريه بازگرداند؟
و اما مهمتر از همه، دولت اسرائيل از خودگرداني فلسطين و دولت‌هاي عربي خواسته است تا او را به عنوان يک دولت يهودي در منطقه به رسميت بشناسند؛ معناي اين درخواست اسرائيل، پيش از کنفرانس آناپوليس چيست؟

الف) پس از تشکيل دولت فلسطين (‌در هر شکل و اندازه‌اي‌) دولت يهودي اسرائيل، مي‌تواند ساکنان عرب فلسطيني را از اسرائيل به مرزهاي دولت فرضي فلسطين انتقال دهد و در مقابل، ساکنان يهودي در دولت فلسطين را (‌منظور ساکنان يهودي شهرک‌هاي يهودي‌نشين در مناطق اشغالي 1967) به سرزمين خود منتقل کند.
ب) اگر ساکنان عرب فلسطيني در محدوده اسرائيل باقي ماندند و بر شرايط جمعيتي و درصد ساکنان تأثير گذاردند، همچنان دولت حاکم، يک دولت يهودي است و آنها حق هيچ‌گونه تأثيري بر امور اسرائيل را نخواهند داشت، بلکه اين اسرائيل است که براي حفظ اصالت دولت يهودي‌اش، اقدامات مناسب را انجام مي‌دهد.

و اما با اين مواضع و اين نگاه‌هاي نژادپرستانه که از پيش از کنفرانس آناپوليس ترسيم شده، آيا جايي براي عقب‌نشيني اسرائيل از مواضعش و دادن حقوق فلسطيني‌ها ديده مي‌شود؟ آيا جورج بوش مي‌تواند با معجزه خود، اسرائيلي‌ها را آن هم در چهارده ماه باقي مانده از عمر رياست‌جمهوري‌اش (‌کاري که جيمي کارتر پس از امضاي قرارداد کمپ ديويد در يک دوره سي ساله نتوانست انجام دهد و کلينتون در يک دوره چهارده ساله از آن عاجز ماند‌) متقاعد به اجراي آن کند؟
اسرائيل در حالي در کنفرانس آناپوليس شرکت مي‌کند که هيچ‌گاه به طرح صلح اعراب پيشنهادي از سوي عربستان سعودي که در کنفرانس سران عرب در بيروت در سال 2002 و کنفرانس اخير سران عرب در رياض ارايه شد، روي خوشي نشان نداد و حتي آن را رد کرد.
او با حمايت اتحاديه آمريکا و اروپا، همچنان خواستار استقرار هميشگي فلسطيني‌هاي آواره در کشورهاي عربي در همان کشورهايي است که اکنون در آن هستند؛ مثلا فلسطيني‌هاي مقيم در اردوگاه‌هاي لبناني، در يک فرايند بين‌المللي و با حمايت اتحاديه عرب، به شهروندان جديد لبناني در اين کشور تبديل شوند؛ طرحي که تاکنون از سوي اتحاديه عرب و بسياري از کشورهاي عربي رد شده است.

همه موارد يادشده، حاکي از آن است که اسرائيل با انديشه‌اي روشن که عبارت از عقب‌نشيني نكردن از مواضع استراتژيک امنيتي‌اش است، در مذاکرات شرکت مي‌کند، اما در آن سو، مجموعه کشورهاي عربي و فلسطين، هيچ طرح ثابت و واکنش‌داري در برابر مواضع اسرائيل در مذاکرات ندارند. مثلا اعراب نگفته‌اند که اگر اسرائيل مواضع آنها را نپذيرفت، آن گاه دست به چه اقدام متقابلي مي‌زنند؟! دست‌كم اين اقدامات مي‌تواند قطع روابط سياسي مصر، اردن و خودگرداني فلسطين با اسرائيل و يا توقف کامل مذاکرات از سوي همه طرف‌هاي عربي و فلسطيني با اسرائيل و آمريکا در زمينه صلح باشد که بي‌شک، مي‌تواند آمريکا را در فشار فزاينده‌اي قرار دهد تا تأثيرات آن در مواضع اسرائيل نمايان شود، اما اعراب هيچ يک از اين برنامه‌ها را ندارند و بيشتر همچون براي مشارکت در سفر تفريح ـ سياحتي عازم آناپوليس مي‌شوند. هرچند آنها از هم‌اکنون تأکيد کرده و وعده داده‌اند که با هيچ يک از اعضاي هيأت اسرائيلي دست نخواهند داد و همديگر را در آغوش نخواهند کشيد تا مبادا اسرائيلي‌ها از آن سوءاستفاده کنند. در اين ميان، حضور سوريه در مذاکرات بيش از ديگر هيأت‌هاي عربي در کنفرانس خودنمايي مي‌کند. هرچند سوريه با درخواست روسيه و بنا بر مباني سابق حضور در کنفرانس‌هاي صلح مادريد، در اين کنفرانس شرکت مي‌کند، اما بعيد به نظر مي‌رسد بر سر بلندي‌هاي جولان چيزي عايدش شود. روسيه که حامي حضور سوريه در کنفرانس است، اعلام نموده که پس از اين کنفرانس، تلاش خواهد كرد تا اسرائيل و سوريه را در مسکو گرد هم آورد تا موضوع بلندي‌هاي جولان را به سرانجامي برساند. اين مسائل از الکساندر سلطانف، معاون وزير خارجه روسيه نقل شده است. روسيه به حضور دمشق در مذاکرات آناپوليس به عنوان يک «‌وزنه سنگين هم‌پيمان‌» در ميان کشورهاي شرکت کننده عربي نگاه مي‌کند.

به خوبي روشن است که آمريکا، اهداف مستقيم و مصلحت‌جويانه‌اي براي فلسطيني‌ها و اعراب در کنفرانس آناپوليس ندارد. دولت جورج بوش و دستگاه ديپلماسي وي با توجه به کارنامه بسيار منفي که در شش سال و ده ماه اخير خود بر جاي گذارده‌اند، «‌صلاحيت ميانجيگري‌» در مناقشه اعراب و اسرائيل را ندارند، زيرا خود «‌يک طرف دعوا‌» در اين مناقشات هستند. اگر فرض بر اين باشد که روزي جنگي بين مثلا سوريه و اسرائيل روي دهد، رئيس‌جمهور آمريکا، هرگز به فکر ميانجيگري براي پايان جنگ نمي‌افتد، بلکه فرمان حمله نيروي هوايي و دريايي‌اش را به سوريه صادر مي‌کند تا با همه وجود از اسرائيل حمايت کند. با اين حال، آيا مي‌توان به دستاوردهاي کنفرانس «‌آناپوليس جورج بوش‌» خوشبين بود؟
کنفرانس آناپوليس براي سياست خارجي جورج بوش بدون دستاورد نيست و بي‌دليل نيست که بخش مهمي از نمايندگان سياسي دولت‌هاي جهان و طرف‌هاي بين‌المللي از سوي جورج بوش به شهر آناپوليس دعوت شده‌اند.

همچنين در ادامه سياست «مبارزه با تروريسم در خاورميانه»، آمريکا درصدد است از جزر و مد اسلامي مستقل از سياست‌هاي آمريکا، با همکاري ديگر کشورهاي منطقه، جلوگيري کند. نيز تلاش مي‌‌كند با تمرکز بر تحولات عراق و اتهام‌هاي دايمي به ايران و تلاش بر جنگ رواني تشديد نگراني‌ها از برنامه هسته‌اي ايران، حمايت ضمني کشورها و طرف‌هاي حاضر در کنفرانس براي تشديد تحريم‌ها عليه ايران را به دست آورد تا در صورت هر گونه تصميمي بر برخورد نظامي با ايران، از پيش مقدمات بين‌المللي و منطقه‌اي آن را ايجاد کرده باشد.
آمريکا با نگاهي مطالعه شده از پيش، درصدد است تا تئوري روابط استراتژيک ايران و سوريه را بر هم زند و از بروز هرگونه واکنشي از سوي سوريه در صورت برخورد نظامي با ايران، جلوگيري کند. وارد ساختن سوريه به مذاکرات صلح با اسرائيل و گفت‌وگو بر سر جولان، از نگاه آمريکا و اسرائيل، كمترين تأثيرش آن است که قدرت تصميم‌گيري سريع سوريه در قبال حمايت از ايران را از بين مي‌برد و اين فرصت کافي براي آمريکا و اسرائيل است تا با سوريه نيز برخورد کنند. اين در حالي است که نفس مذاکرات از ديد آمريکا، موجبات سستي روابط تهران و دمشق را فراهم مي‌کند.

مذاکرات کنفرانس آناپوليس، قدرت دولت خودگردان فلسطين به رياست محمود عباس را تقويت و مقاومت اسلامي را به انزوا وادار مي‌کند و عوامل لازم براي سرکوب مقاومت توسط دولت فلسطين را به محمود عباس مي‌دهد.
با نگاه حاکم آمريکايي در آناپوليس، اسرائيل به يک دشمن درجه دوم تبديل و ايران جاي آن را در بين اعراب مي‌گيرد.

کنفرانس آناپوليس فرصتي است تا آمريکا صفوف هم‌پيمان خود را در لبنان مستحکمتر کند و از حداکثر عوامل فشار بر نيروهاي مخالف استفاده کند و سرانجام فردي به رياست‌جمهوري رسد که با سياست‌هاي واشنگتن از همراهي بيشتري برخوردار باشد. اگر مبناي قضاوت درباره کنفرانس آناپوليس که قرار است ششم آذر ماه جاري برگزار شود، هرگز مبتني بر نگاه بدبينانه به اين کنفرانس نيست، بلکه بنا بر شواهد و قراين، پيشينه دولت آمريکا در قراردادها و پيمان‌ها بين طرف‌هاي عربي و اسرائيلي، سياست‌هاي مطلق و جانبدارانه از اسرائيل، حمله نظامي و اشغال در خاورميانه و سرکوب مقاومت در خاورميانه است؛ سياست‌هايي که در عصر جورج بوش به اوج خود رسيده است؛ نقطه اوجي که هرگونه اميد به سياست آمريکا براي احقاق حقوق مسلم فلسطيني‌ها را در اين دوران از تاريخ معاصر از بين برده است.
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
ناشناس
|
Sudan
|
۱۵:۰۰ - ۱۳۸۶/۰۹/۰۵
بدون تردید این یک حرکت کاملا شطرنجی است که البته عقل بوش که به این چیزها قد نمیدهد ولی سیاست گردانان اسرائیلی و آمریکائی با زور و تتمیع همه جمع کرده اند تا دقیقا اول کشور های اسلامی را جدا تر از پیش از ایران کنند دوم قبح نشستن با اسرائیلیها بر سر میز مذاکره راه کمرنگتر کنند سوم در حاشیه نشست یک هماهنگی با این کشورها بر سر حمله به ایران کنند ( مثلا اگر امریکائی ها از چند پایگاه در کشورهای اسلامی استفاده کنند ایران که نمیتواند همزمان با همه در گیر جنگ شود پس نترسند و بگذارند که و قتش که رسید آنطور بشود چهارم عوام فرینی در این موضوع که بوش به آینده کشورهای اسلامی علاقه مند است و کارهایش در جهت ایجاد صلح است ووووو
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟