«نميخواستم آن جوان كشته شود»
مادری در دفاع از دخترش مرتكب قتل شد
من از قصد بابك را نكشتم از دخترم دفاع كردم و اصلا هم حواسم به چاقو نبود اگر قاتل بودم بعد از آزادي فرار ميكردم اما ماندهام ...
پوران رضايي زن 45سالهاي است كه دو سال قبل در دفاع از دخترش مرتكب قتل شد. او وقتي فهميد پسري مزاحم قصد دارد به زور وارد خانهاش شود، جلو او را گرفت و در اين كشمكش پسر جوان با ضربه چاقو جان باخت. پوران كه ساكن شهرستان ارسنجان است پس از آن بازداشت و بعد از محاكمه در دادگاه كيفري استان فارس به قصاص محكوم شد اما ديوانعالي كشور عمل وي را از مصاديق دفاع مشروع دانست و رأي صادره را نقض كرد. پوران كه روز دوم آبان سال 88 روانه زندان شده بود، روز 23 آبان سالجاري آزاد شد. او ديروز در گفتوگويي با خبرنگار ما جزيياتي از حادثه را شرح داد.
مقتول را از قبل ميشناختي؟
بابك دو سال بود كه مزاحم دخترم سارا ميشد. در راه مدرسه او را ديده و چند بار شماره تلفن داده بود. سارا هم كه آن موقع 13سال بيشتر نداشت يكبار به او تلفن زده و شماره خانهمان روي موبايل بابك افتاده بود. او از آن به بعد مزاحم دخترم ميشد.
موضوع فقط مزاحمت بود يا اينكه سارا با بابك رابطه دوستانه داشت؟
سارا آن موقع كمسن و احساساتي بود و بابك كه 21سال داشت، حرفهايي به او زده و دخترم را گول زده بود بعد از آن هم سارا را تهديد ميكرد و ميگفت اگر به خواستههايم عمل نكني موضوع را به دوستان برادرت ميگويم. سارا هم از آبروريزي ميترسيد. من بعدا فهميدم ششماه قبل از قتل، بابك يك روز سارا را به جنگل كشانده و از او عكس گرفته بود و بعد از آن تهديد ميكرد كه عكسها را منتشر ميكند.
شما چطور در جريان اين ماجرا قرار گرفتيد؟
بابك مزاحم تلفني خانهمان بود. يك روز سارا حقيقت را گفت از آن به بعد شوهرم صفر تلفن را بست تا سارا نتواند به بابك تلفن كند. خودم هم حواسم به دخترم بود و هيچ وقت او را در خانه تنها نميگذاشتم و گفته بودم اگر از شماره ناشناس زنگ زدند تلفن را جواب ندهد.
روز حادثه چه اتفاقي افتاد؟
آن روز بعدازظهري بود براي من يك خريد واجب پيش آمد و براي حدود نيم ساعت از خانه بيرون رفتم، وقتي برگشتم ديدم بابك روي ديوار خانهمان است. ساختمان كناري ما نيمهكاره بود و بابك با ديدن من به آنجا پريد و رفت. من نميدانستم او در نبود من وارد خانهمان شده است، در حالي كه ترسيده بودم داخل رفتم و از سارا پرسيدم بابك چه كار داشت. او هم گفت نميداند و بابك اصلا وارد خانه نشده است. بعد از آن سرگرم خرد كردن سبزي شدم هنوز چاقو دستم بود كه زنگ در به صدا درآمد چون آيفونمان خراب بود به دخترم گفتم در را باز كند. از پشت پنجره ديدم بابك پشت در است بدون اينكه حواسم به چاقوي در دستم باشد، بيرون دويدم و سعي كردم در را ببندم تا بابك وارد نشود. من ميخواستم آسيبي به دخترم نرسد اما بابك به در فشار ميآورد با اينكه نامحرم بود دوبار دستم را روي سينهاش گذاشتم و هلش دادم ولي او پايش را لاي در گذاشته بود و نميگذاشت در را ببندم. دفعه سوم كه هلش دادم يكدفعه فريادي زد در را ول كردم. او داخل آمد و جلو اتاق پسرم به زمين افتاد. خيلي ترسيده بودم به اورژانس و داروخانه محل كار شوهرم تلفن زدم چون صفر تلفن قفل بود نتوانستم به 110 زنگ بزنم. 10 دقيقه طول كشيد تا اورژانس آمد. شوهرم هم رسيده بود. ما بابك را به بيمارستان برديم قبلش با كلانتري تماس گرفته و ماجرا را شرح داده و گفته بوديم ما به بيمارستان ميرويم چون بيمارستان و كلانتري ارسنجان روبهروي هم است از همانجا من را به كلانتري بردند و 20دقيقه بعد بابك بهخاطر زخميشدن ريهاش فوت شد.
چرا با چاقو به سينه او فشار آوردي؟
من اصلا حواسم به چاقو نبود و نميدانستم آن دستم است.
مگر چنين چيزي امكان دارد؟
آنقدر ترسيده بودم كه به هيچچيز فكر نميكردم. من فقط به فكر اين بودم كه دخترم آسيبي نبيند. اصلا انگار در اين دنيا نبودم و متوجه رفتارم نميشدم. بعدا در دادگاه فهميدم در همان چند دقيقهاي كه من خانه نبودم بابك از ديوار حياط وارد خانهمان شده و به سارا تعرض كرده بود.
چرا قبل از آن سعي نكردي جلو رابطه دخترت با بابك را بگيري؟
وقتي فهميدم سارا را كتك زدم بعد او را پيش مشاور بردم. بابك براي او يك سيمكارت اعتباري خريده بود تا با هم در تماس باشند ولي من مواظب دخترم بودم حتي يكبار هم از بابك شكايت كرديم. آن روز دخترم به كلاس واليبال رفته بود و چون دير به خانه برگشت، من خيلي پرسوجو كردم. سارا يكدفعه از خانه فرار كرد. من و شوهرم هم به آگاهي رفتيم و با توضيحدادن ماجرا از بابك شكايت كرديم اما چون يك ساعت بعد سارا به خانه آمد ديگر شكايتمان را پيگيري نكرديم. يعني به ما گفتند بايد به دادگاه برويم، ما هم به خاطر آبرويمان اين كار را نكرديم. بعدا فهميدم سارا آن روز همراه بابك به جنگل رفته و آن مشكل پيش آمده بود.
ادعا ميكني در دفاع از دخترت مرتكب قتل شدي. آيا ميداني دفاع مشروع چيست؟
شرع اين اجازه را داده كه آدم از خودش و دخترش و ناموسش دفاع كند.
شرايط دفاع مشروع را ميداني؟
نه.
زمان قتل از وجود چنين قانوني خبر داشتي؟
آن موقع نميدانستم بعدا فهميدم. در زندان فرصت داشتم ترجمه قرآن را بخوانم، آن موقع بود كه اين چيزها را فهميدم.
يكي از شرايط دفاع مشروع اين است كه شرايط دفاع نداشته باشي ولي تو ميتوانستي از خانه فرار كني؟
نميتوانستم بابك از من بلندقدتر و هيكلش درشتتر بود او جلو در ايستاده و راه فرار را بسته بود، ضمن اينكه دخترم در خانه بود و نميخواستم اتفاقي برايش بيفتد.
ولي ميتوانستي با جيغ و فرياد همسايهها را خبر كني؟
نميخواستم آبروريزي راه بيفتد فقط ميخواستم بابك را دور كنم. من قصد نداشتم او را بكشم.
تو به خاطر آبرويت از بابك شكايت نكردي و به خاطر آبرويت روز حادثه از همسايهها كمك نخواستي اين منطقي بهنظر نميرسد.
ارسنجان شهر كوچكي است و همه همديگر را ميشناسند، آنجا آبرو خيلي مهم است. ما تا قبل از اين ماجرا پايمان به كلانتري باز نشده بود ضمن اينكه آن موقع مدركي عليه بابك نداشتيم كه بخواهيم از او شكايت كنيم، سارا هم ماجراي جنگل را از ما پنهان كرده بود. من اصلا فكر نميكردم كار به اينجا بكشد.
روز اولي كه به زندان رفتي چه اتفاقي افتاد؟
آن روز خودم را ميزدم، باور نميكردم اين اتفاق برايم افتاده باشد. خيال ميكردم كابوس ميبينم. من را به بند زندانيان مالي بردند تا چشمم به تلفن افتاد، خوشحال شدم و پرسيدم چطور ميتوانم تلفن بزنم. گفتند بايد كارت بخرم و يك روز درميان پنجدقيقه حق تلفن دارم.
در زندان چه كار ميكردي؟
با زندانيان ديگر كاري نداشتم، خيلي آرام بودم ودر كلاسهاي مختلف شركت ميكردم. كلاس تابلوفرش، آرايشگري، كوبلندوزي و... شركت در اين كلاسها باعث شد زمان تلفنم زياد شود و روزي 10دقيقه حق تلفن داشتم.
در دادگاه، خانواده مقتول چه رفتاري با تو داشتند؟
رفتار بدي نداشتند. من حتي خجالت ميكشيدم به آنها سلام كنم بالاخره حلاليت خواستم و گفتم من را ببخشند. خانواده مقتول گفتند آن روز پسرشان براي خواستگاري آمده بود اما اين حرف درست نبود، خواستگاري كه تنهايي و آن هم از روي ديوار نميشود. آنها برايم قصاص خواستند.
اگر معتقد هستي كار درستي كردي چرا عذرخواهي كردي و بخشش خواستي.
به هر حال جان يك آدم را گرفته بودم. من از قبل براي اين قتل برنامه نداشتم اگر ميخواستم كاري كنم در آن دو سال ميكردم. مرگ بابك يك حادثه بود اما آنها پسر و برادرم را متهم كردند كه ثابت شد آنها بيگناه هستند.
از پروندهات خبر داري؟
در دادگاه اول، پنج قاضي بودند كه چهار نفر قصاص دادند و يكيشان من را تبرئه كرد. در ديوانعالي كشور دو قاضي حكم را نقض كردند و يكيشان گفت قصاص درست است در نهايت حكم نقض شد و من بعد از دو سال و 23روز با وثيقه 300ميليون توماني از زندان آزاد شدم و حالا هم قرار است روز 21 دي دوباره محاكمه بشوم.
درروز آزاديتان چه اتفاقي افتاد؟
خانوادهام جلو زندان آمده بودند. آنها را ديدم، گريه كردم بعد به زيارت شاهچراغ رفتم سپس به دفتر وكيلم آقاي رفوگران رفتم كه تا آن روز او را نديده بودم.
فكر ميكني در دادگاه دوم چه اتفاقي بيفتد؟
ممكن است قصاص بدهند شايد هم تبرئه شوم. من از قصد بابك را نكشتم از دخترم دفاع كردم و اصلا هم حواسم به چاقو نبود اگر قاتل بودم بعد از آزادي فرار ميكردم اما ماندهام تا بگويم بيگناه هستم.
منبع: شرق
مقتول را از قبل ميشناختي؟
بابك دو سال بود كه مزاحم دخترم سارا ميشد. در راه مدرسه او را ديده و چند بار شماره تلفن داده بود. سارا هم كه آن موقع 13سال بيشتر نداشت يكبار به او تلفن زده و شماره خانهمان روي موبايل بابك افتاده بود. او از آن به بعد مزاحم دخترم ميشد.
موضوع فقط مزاحمت بود يا اينكه سارا با بابك رابطه دوستانه داشت؟
سارا آن موقع كمسن و احساساتي بود و بابك كه 21سال داشت، حرفهايي به او زده و دخترم را گول زده بود بعد از آن هم سارا را تهديد ميكرد و ميگفت اگر به خواستههايم عمل نكني موضوع را به دوستان برادرت ميگويم. سارا هم از آبروريزي ميترسيد. من بعدا فهميدم ششماه قبل از قتل، بابك يك روز سارا را به جنگل كشانده و از او عكس گرفته بود و بعد از آن تهديد ميكرد كه عكسها را منتشر ميكند.
شما چطور در جريان اين ماجرا قرار گرفتيد؟
بابك مزاحم تلفني خانهمان بود. يك روز سارا حقيقت را گفت از آن به بعد شوهرم صفر تلفن را بست تا سارا نتواند به بابك تلفن كند. خودم هم حواسم به دخترم بود و هيچ وقت او را در خانه تنها نميگذاشتم و گفته بودم اگر از شماره ناشناس زنگ زدند تلفن را جواب ندهد.
روز حادثه چه اتفاقي افتاد؟
آن روز بعدازظهري بود براي من يك خريد واجب پيش آمد و براي حدود نيم ساعت از خانه بيرون رفتم، وقتي برگشتم ديدم بابك روي ديوار خانهمان است. ساختمان كناري ما نيمهكاره بود و بابك با ديدن من به آنجا پريد و رفت. من نميدانستم او در نبود من وارد خانهمان شده است، در حالي كه ترسيده بودم داخل رفتم و از سارا پرسيدم بابك چه كار داشت. او هم گفت نميداند و بابك اصلا وارد خانه نشده است. بعد از آن سرگرم خرد كردن سبزي شدم هنوز چاقو دستم بود كه زنگ در به صدا درآمد چون آيفونمان خراب بود به دخترم گفتم در را باز كند. از پشت پنجره ديدم بابك پشت در است بدون اينكه حواسم به چاقوي در دستم باشد، بيرون دويدم و سعي كردم در را ببندم تا بابك وارد نشود. من ميخواستم آسيبي به دخترم نرسد اما بابك به در فشار ميآورد با اينكه نامحرم بود دوبار دستم را روي سينهاش گذاشتم و هلش دادم ولي او پايش را لاي در گذاشته بود و نميگذاشت در را ببندم. دفعه سوم كه هلش دادم يكدفعه فريادي زد در را ول كردم. او داخل آمد و جلو اتاق پسرم به زمين افتاد. خيلي ترسيده بودم به اورژانس و داروخانه محل كار شوهرم تلفن زدم چون صفر تلفن قفل بود نتوانستم به 110 زنگ بزنم. 10 دقيقه طول كشيد تا اورژانس آمد. شوهرم هم رسيده بود. ما بابك را به بيمارستان برديم قبلش با كلانتري تماس گرفته و ماجرا را شرح داده و گفته بوديم ما به بيمارستان ميرويم چون بيمارستان و كلانتري ارسنجان روبهروي هم است از همانجا من را به كلانتري بردند و 20دقيقه بعد بابك بهخاطر زخميشدن ريهاش فوت شد.
چرا با چاقو به سينه او فشار آوردي؟
من اصلا حواسم به چاقو نبود و نميدانستم آن دستم است.
مگر چنين چيزي امكان دارد؟
آنقدر ترسيده بودم كه به هيچچيز فكر نميكردم. من فقط به فكر اين بودم كه دخترم آسيبي نبيند. اصلا انگار در اين دنيا نبودم و متوجه رفتارم نميشدم. بعدا در دادگاه فهميدم در همان چند دقيقهاي كه من خانه نبودم بابك از ديوار حياط وارد خانهمان شده و به سارا تعرض كرده بود.
چرا قبل از آن سعي نكردي جلو رابطه دخترت با بابك را بگيري؟
وقتي فهميدم سارا را كتك زدم بعد او را پيش مشاور بردم. بابك براي او يك سيمكارت اعتباري خريده بود تا با هم در تماس باشند ولي من مواظب دخترم بودم حتي يكبار هم از بابك شكايت كرديم. آن روز دخترم به كلاس واليبال رفته بود و چون دير به خانه برگشت، من خيلي پرسوجو كردم. سارا يكدفعه از خانه فرار كرد. من و شوهرم هم به آگاهي رفتيم و با توضيحدادن ماجرا از بابك شكايت كرديم اما چون يك ساعت بعد سارا به خانه آمد ديگر شكايتمان را پيگيري نكرديم. يعني به ما گفتند بايد به دادگاه برويم، ما هم به خاطر آبرويمان اين كار را نكرديم. بعدا فهميدم سارا آن روز همراه بابك به جنگل رفته و آن مشكل پيش آمده بود.
ادعا ميكني در دفاع از دخترت مرتكب قتل شدي. آيا ميداني دفاع مشروع چيست؟
شرع اين اجازه را داده كه آدم از خودش و دخترش و ناموسش دفاع كند.
شرايط دفاع مشروع را ميداني؟
نه.
زمان قتل از وجود چنين قانوني خبر داشتي؟
آن موقع نميدانستم بعدا فهميدم. در زندان فرصت داشتم ترجمه قرآن را بخوانم، آن موقع بود كه اين چيزها را فهميدم.
يكي از شرايط دفاع مشروع اين است كه شرايط دفاع نداشته باشي ولي تو ميتوانستي از خانه فرار كني؟
نميتوانستم بابك از من بلندقدتر و هيكلش درشتتر بود او جلو در ايستاده و راه فرار را بسته بود، ضمن اينكه دخترم در خانه بود و نميخواستم اتفاقي برايش بيفتد.
ولي ميتوانستي با جيغ و فرياد همسايهها را خبر كني؟
نميخواستم آبروريزي راه بيفتد فقط ميخواستم بابك را دور كنم. من قصد نداشتم او را بكشم.
تو به خاطر آبرويت از بابك شكايت نكردي و به خاطر آبرويت روز حادثه از همسايهها كمك نخواستي اين منطقي بهنظر نميرسد.
ارسنجان شهر كوچكي است و همه همديگر را ميشناسند، آنجا آبرو خيلي مهم است. ما تا قبل از اين ماجرا پايمان به كلانتري باز نشده بود ضمن اينكه آن موقع مدركي عليه بابك نداشتيم كه بخواهيم از او شكايت كنيم، سارا هم ماجراي جنگل را از ما پنهان كرده بود. من اصلا فكر نميكردم كار به اينجا بكشد.
روز اولي كه به زندان رفتي چه اتفاقي افتاد؟
آن روز خودم را ميزدم، باور نميكردم اين اتفاق برايم افتاده باشد. خيال ميكردم كابوس ميبينم. من را به بند زندانيان مالي بردند تا چشمم به تلفن افتاد، خوشحال شدم و پرسيدم چطور ميتوانم تلفن بزنم. گفتند بايد كارت بخرم و يك روز درميان پنجدقيقه حق تلفن دارم.
در زندان چه كار ميكردي؟
با زندانيان ديگر كاري نداشتم، خيلي آرام بودم ودر كلاسهاي مختلف شركت ميكردم. كلاس تابلوفرش، آرايشگري، كوبلندوزي و... شركت در اين كلاسها باعث شد زمان تلفنم زياد شود و روزي 10دقيقه حق تلفن داشتم.
در دادگاه، خانواده مقتول چه رفتاري با تو داشتند؟
رفتار بدي نداشتند. من حتي خجالت ميكشيدم به آنها سلام كنم بالاخره حلاليت خواستم و گفتم من را ببخشند. خانواده مقتول گفتند آن روز پسرشان براي خواستگاري آمده بود اما اين حرف درست نبود، خواستگاري كه تنهايي و آن هم از روي ديوار نميشود. آنها برايم قصاص خواستند.
اگر معتقد هستي كار درستي كردي چرا عذرخواهي كردي و بخشش خواستي.
به هر حال جان يك آدم را گرفته بودم. من از قبل براي اين قتل برنامه نداشتم اگر ميخواستم كاري كنم در آن دو سال ميكردم. مرگ بابك يك حادثه بود اما آنها پسر و برادرم را متهم كردند كه ثابت شد آنها بيگناه هستند.
از پروندهات خبر داري؟
در دادگاه اول، پنج قاضي بودند كه چهار نفر قصاص دادند و يكيشان من را تبرئه كرد. در ديوانعالي كشور دو قاضي حكم را نقض كردند و يكيشان گفت قصاص درست است در نهايت حكم نقض شد و من بعد از دو سال و 23روز با وثيقه 300ميليون توماني از زندان آزاد شدم و حالا هم قرار است روز 21 دي دوباره محاكمه بشوم.
درروز آزاديتان چه اتفاقي افتاد؟
خانوادهام جلو زندان آمده بودند. آنها را ديدم، گريه كردم بعد به زيارت شاهچراغ رفتم سپس به دفتر وكيلم آقاي رفوگران رفتم كه تا آن روز او را نديده بودم.
فكر ميكني در دادگاه دوم چه اتفاقي بيفتد؟
ممكن است قصاص بدهند شايد هم تبرئه شوم. من از قصد بابك را نكشتم از دخترم دفاع كردم و اصلا هم حواسم به چاقو نبود اگر قاتل بودم بعد از آزادي فرار ميكردم اما ماندهام تا بگويم بيگناه هستم.
منبع: شرق
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۲۶
در انتظار بررسی: ۳
انتشار یافته: ۴۲۶
پاسخ ها
س. احمدی
| ۱۱:۵۳ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۴
رضا
| ۱۱:۵۵ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۴
ناشناس
| ۱۳:۵۸ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۴
فقط ممکنه براش دیه ببرند چون وسیله استفاده شده مناسب برای دفاع نبوده
ناشناس
| ۲۰:۱۴ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۴
ناشناس
| ۱۷:۱۸ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۵
لیلا
| ۲۳:۰۲ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۵
ناشناس
| ۰۰:۱۷ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۶
ناشناس
| ۰۹:۰۵ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۶
اگر دختر شما بود چه مي كردين؟
ناشناس
| ۱۳:۰۳ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۶
پاسخ ها
مهسا
| ۱۱:۰۳ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۴
پس چرا اون پسر باید حقش مرگ باشه
ناشناس
| ۱۱:۲۶ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۴
ناشناس
| ۱۱:۵۳ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۴
ناشناس
| ۱۲:۰۸ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۴
ناشناس
| ۱۲:۲۳ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۴
ناشناس
| ۱۴:۵۶ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۴
ناشناس
| ۱۷:۲۰ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۵
ناشناس
| ۰۱:۳۲ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۶
ناشناس
| ۰۸:۳۱ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۶
پاسخ ها
ناشناس
| ۱۱:۰۰ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۴
ناشناس
| ۱۱:۰۴ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۴
ناشناس
| ۱۲:۰۹ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۴
ناشناس
| ۱۲:۰۹ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۴
ناشناس
| ۱۲:۱۲ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۴
ناشناس
| ۱۶:۱۰ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۴
یعنی تازه 3 سال است که سنش دو رقمی شده
یعنی اینقدر بچه است که حتی نمیدونه دروغ چیه
یعنی اینقدر ساده به دنیا نگاه میکنه که فکر میکنه هر کس بگه دوست دارم، عاشقشه
جناب 123، لابد خودت وقتی 13 ساله بودی فیلسوف بودی
ناشناس
| ۱۷:۰۱ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۴
ناشناس
| ۲۱:۴۰ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۴
تلو تلو
| ۰۷:۱۳ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۵
حسین
| ۲۰:۴۵ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۵
ناشناس
| ۱۰:۲۳ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۶
ناشناس
| ۱۵:۵۸ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۶
راستی ار پهپاد آمریکائی چه خبر ؟
پاسخ ها
ناشناس
| ۱۱:۳۵ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۴
ناشناس
| ۱۱:۵۶ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۴
yaser
| ۱۲:۵۹ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۴
حتما انرژی هسته ای هم به فرار شیرها توی تهران ربط داره
ناشناس
| ۰۰:۳۳ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۵
به سؤالا دقت كنيد،
بعضيها واقعاً وقتى ميرن براى مصاحبه جوگير ميشناااا !!
زنه دو سال تو بوده، حالا اين خبرنگاره ميخاد ته و تو قضيه رو دربياره!
من جاى زنه بودم بهش ميگفتم تو قاضى هستى؟ بازپرسى؟ وكيلى؟
فضولى؟!!
پاسخ ها
ناشناس
| ۱۱:۰۹ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۴
ناشناس
| ۱۵:۰۲ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۴
اینم قاضی که ما داریم.باید به این مادر مدال بدن نه حکم قصاص
ناشناس
| ۱۷:۳۱ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۵
H.G
| ۰۹:۰۷ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۶
پاسخ ها
ناشناس
| ۱۲:۳۱ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۴
ناشناس
| ۱۸:۴۱ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۴
ناشناس
| ۱۷:۳۲ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۵
ناشناس
| ۰۹:۰۷ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۶
ان شاء الله
ناشناس
| ۱۱:۳۵ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۶
اونم پسری که با یه دختر 13 ساله همچین کاری رو بکنه و ازش عکس بندازه
ناشناس
| ۱۷:۴۵ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۶
بابا به خدا دخترا هم مقصرن.
چرا باهاش رفته جنگل؟
چرا خط اعتباری رو ازش قبول کرده؟
چرا در رو روش باز کرده؟ مگه نپرسیده کیه؟
بابا شنگول و منگول هم اول پرسیدن کیه؟
چرا از خونه فرار کرده؟
چرا وقتی بهش تعرض کرده شکایتشون رو پیگیری نکردن؟ هرکس شکایتش رو پیگیری کرد آبرو نداره؟
بازم بگم یا بسه؟
پسره مقصره به خاطر حماقتش نه به خاطر هوسش.
کلا هر پسری که برای یه دختر کار غیر عاقلانه کنه احمقه.
پاسخ ها
ناشناس
| ۱۶:۲۵ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۴
سروش
| ۱۷:۵۷ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۶
پاسخ ها
ناشناس
| ۱۲:۲۶ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۴
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟





