کابوس یا رویا؟
«نامههایی به تب» + تصاویر
نگاهی به نمایش «نامههایی به تب» نوشته محمد چرمشیر و کارگردانی سیامک احصایی.
کد خبر: ۲۰۶۸۰۶
| | 7997 بازدید
سرویس اجتماعی تابناک - اگر سه نمایشنامه «اودیپ شاه»، «اودیپ دوکولونوس» و «آنتیگونه» را سه نمایشنامه روایتگر داستان اودیپ و فرزندانش در نظر بگیریم، نمایش «نامههایی به تب» میتواند در میانه این سه روایت قرار بگیرد؛ یعنی درست زمانی که آنتیگونه و پدر پیر و بیمارش آواره و درمانده در کولونوس روزگار تبعید را میگذرانند.
آخرین گفتوگوهای اودیپ و کرئون در نمایشنامه «اودیپ شاه» را به خاطر بیاورید:
اودیپ: پس مرا ببرید کرئون: راه بیفت... ولی بچهها باید اینجا بمانند
اودیپ: نه آنها را هرگز از من مگیر
اودیپ در آرزوی یافتن راهی برای رستگاری، خودش را مجازات میکند و تبعید را به جان میخرد اما هیچگاه حاضر به جدا شدن از خانوادهاش نیست. اما سرنوشت به گونهای رقم میخورد که تنها دختر مهربانش آنتیگونه (وفادارترین عضو خانواده به پدر و خواهر و برادران) با او راهی تبعید میشود.
اودیپ، میپذیرد که رنج و درد را به سبب جبران بخشی از گناه بزرگش به جان بخرد اما آنتیگونه چرا میبایست با این درد همراه شود؟
«نامههایی به تب» در واقع با همین نگاه رویکرد، تیرهبختی رنج خانوادگی اودیپ و فرزندانش را از زبان آنتیگونه و از جایگاه این دختر و خواهر وفادار به خانواده روایت میکند. فضای نمایش هم در واقع همان کابوسهای تلخ دنیای آنتیگونه است، که دنیای تیرهبختی و تلخکامی ایسمنه در هم میآمیزد. گویی آنکه آنتیگونه همه آوارگیها و تیرهبختیهای خودش و احوال پدر بیمار و درماندهاش را هر لحظه بر صفحات کاغذ مینویسد و به نشانی دنیای تیرهبختی خواهرش ارسال میکند.
«سیامک احصایی»، صحنه نمایشاش را بر اساس همین جهان کابوسوار به خوبی آرایش داده است. ردیف طبقات و نامههای بایگانی شده بیشماری که به یکباره با انفجاری مهیب فرو میریزند. شنزار وسیعی که اسباب و اشیاء را در خود پنهان کرده و اشباح خانواده اودیپ بر روی آن در حرکت هستند و خون و سرخیای که در سراسر صحنه پهن میشود و... به خوبی در جهت خلق تصاویر ذهن راوی کابوس قرار گرفتهاند. تکرار برادرها و تکثیر ایسمنه در جهان تیرهبختی هم ترفند خوبی است که تحلیل و برداشت متن از فضای غریب و وهم آلود را به زیبایی تجسم میبخشد. احصایی حتی در بازنمایی و اجرای بخش مهمی از موقعیتهای اجرا هم موفق نشان داده است؛ آنجا که دو زن با حرکات و اطوار نمایشی، گویی رویدادها و وقایع را غیبگویی و بازسازی میکنند (این دو زن شاید تیر سیاس و پسر بچه همراه او در نمایشنامه سوفوکل باشند) یا آنجا که آوارگی اودیپ با حرکت او بر گرداگرد صحنه و جابجایی تختاش به نمایش در میآید میتوان اجرایی شدن موقعیتها و ایدههای اجرایی را تا اندازهای در تناسب با محتوای اثر مورد ارزیابی قرار داد حتی بخشی از تصور این ایدهها را میتوان در اجزاء دیگر صحنه و طراحی لباس، اشیاء و اسباب نمایش جستجو کرد.
«نامههایی به تب»، روایتگر این تیره بختی و درد است. دردی که آنتیگون یکبار در همراهی با پدر و بار دیگر در مورد خاکسپاری برادر به جان میخرد و هر بار تنها محرم راز و شریک واگویههایش خواهر بزرگتر او ایسمنه است. نمایش به خوبی در اجرای روایت و سرگذشت شاه و خانواده او به سراغ قهرمانی چون آنتیگونه رفته و دنیایش از چشمهای آشنا به کابوس و درد این دختر جوان روایت میکند.
«نامههایی به تب» زیباست، این زیبایی هم مسلماً مدیون و مرهون همین چیدن و آراستن و آویختنهاست، اما در یک جمعبندی منطقی میتوان پذیرفت که صرف زمان طولانی و درگیر کردن همواره بازیگران به آراستن، علیرغم زیباسازی به بخشهای دیگر اثر لطمه زده است.




















آخرین گفتوگوهای اودیپ و کرئون در نمایشنامه «اودیپ شاه» را به خاطر بیاورید:
اودیپ: پس مرا ببرید کرئون: راه بیفت... ولی بچهها باید اینجا بمانند
اودیپ: نه آنها را هرگز از من مگیر
اودیپ در آرزوی یافتن راهی برای رستگاری، خودش را مجازات میکند و تبعید را به جان میخرد اما هیچگاه حاضر به جدا شدن از خانوادهاش نیست. اما سرنوشت به گونهای رقم میخورد که تنها دختر مهربانش آنتیگونه (وفادارترین عضو خانواده به پدر و خواهر و برادران) با او راهی تبعید میشود.
اودیپ، میپذیرد که رنج و درد را به سبب جبران بخشی از گناه بزرگش به جان بخرد اما آنتیگونه چرا میبایست با این درد همراه شود؟
«نامههایی به تب» در واقع با همین نگاه رویکرد، تیرهبختی رنج خانوادگی اودیپ و فرزندانش را از زبان آنتیگونه و از جایگاه این دختر و خواهر وفادار به خانواده روایت میکند. فضای نمایش هم در واقع همان کابوسهای تلخ دنیای آنتیگونه است، که دنیای تیرهبختی و تلخکامی ایسمنه در هم میآمیزد. گویی آنکه آنتیگونه همه آوارگیها و تیرهبختیهای خودش و احوال پدر بیمار و درماندهاش را هر لحظه بر صفحات کاغذ مینویسد و به نشانی دنیای تیرهبختی خواهرش ارسال میکند.
«سیامک احصایی»، صحنه نمایشاش را بر اساس همین جهان کابوسوار به خوبی آرایش داده است. ردیف طبقات و نامههای بایگانی شده بیشماری که به یکباره با انفجاری مهیب فرو میریزند. شنزار وسیعی که اسباب و اشیاء را در خود پنهان کرده و اشباح خانواده اودیپ بر روی آن در حرکت هستند و خون و سرخیای که در سراسر صحنه پهن میشود و... به خوبی در جهت خلق تصاویر ذهن راوی کابوس قرار گرفتهاند. تکرار برادرها و تکثیر ایسمنه در جهان تیرهبختی هم ترفند خوبی است که تحلیل و برداشت متن از فضای غریب و وهم آلود را به زیبایی تجسم میبخشد. احصایی حتی در بازنمایی و اجرای بخش مهمی از موقعیتهای اجرا هم موفق نشان داده است؛ آنجا که دو زن با حرکات و اطوار نمایشی، گویی رویدادها و وقایع را غیبگویی و بازسازی میکنند (این دو زن شاید تیر سیاس و پسر بچه همراه او در نمایشنامه سوفوکل باشند) یا آنجا که آوارگی اودیپ با حرکت او بر گرداگرد صحنه و جابجایی تختاش به نمایش در میآید میتوان اجرایی شدن موقعیتها و ایدههای اجرایی را تا اندازهای در تناسب با محتوای اثر مورد ارزیابی قرار داد حتی بخشی از تصور این ایدهها را میتوان در اجزاء دیگر صحنه و طراحی لباس، اشیاء و اسباب نمایش جستجو کرد.
«نامههایی به تب»، روایتگر این تیره بختی و درد است. دردی که آنتیگون یکبار در همراهی با پدر و بار دیگر در مورد خاکسپاری برادر به جان میخرد و هر بار تنها محرم راز و شریک واگویههایش خواهر بزرگتر او ایسمنه است. نمایش به خوبی در اجرای روایت و سرگذشت شاه و خانواده او به سراغ قهرمانی چون آنتیگونه رفته و دنیایش از چشمهای آشنا به کابوس و درد این دختر جوان روایت میکند.
«نامههایی به تب» زیباست، این زیبایی هم مسلماً مدیون و مرهون همین چیدن و آراستن و آویختنهاست، اما در یک جمعبندی منطقی میتوان پذیرفت که صرف زمان طولانی و درگیر کردن همواره بازیگران به آراستن، علیرغم زیباسازی به بخشهای دیگر اثر لطمه زده است.




















عکس: طیبه نصراللهی
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


