بسیج، نیرویی که با «همه ملت» تشکیل شد
مصطفی مجیدی راد
کد خبر: ۲۰۵۱۹۰
| | 4808 بازدید
نخست:
در هر کشوری نیروهای مسلح آن، مظهر اقتدارش هستند. ارتشهای جهان بسته به شرایط سرزمینی و جغرافیایی کشورشان تعریف میشوند؛ به عبارت دیگر، کشورهایی که به آبهای آزاد دسترسی ندارند، قطعا نیروی دریایی ندارند، زیرا داشتن چنین نیرویی بیمعناست. از همین روی، بر تقویت دیگر نیروهای خود (هوایی و زمینی) میافزایند.
پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در منطقه خاورمیانه برای ایجاد توازن قدرت در میان کشورهای این منطقه، قدرتهای شرق وغرب (آمریکا و شوروی سابق) در توافقی نانوشته، ارتشهای کشورهای منطقه را از حیث قوای نظامی بخشبندی کرده بودند؛ مثلا در عراق نیروی زمینی را تقویت کرده تا این کشور صاحب قویترین ارتش زمینی باشد و در ایران، نیروی هوایی و در پاکستان نیروی دریایی را.
وقوع انقلاب اسلامی ایران ـ که سردمداران رژیم صهیونیستی از آن به «زلزله قرن» تعبیر میکردند ـ همه این محاسبات نظامی را به هم ریخت، زیرا با برپایی نظام اسلامی در ایران، فرزند مبارکی از آن متولد شد، به نام «بسیج» و هرکس در پوشش آن درمیآمد، نامش «بسیجی» شد.
دوم:
دوران دفاع مقدس، دوره حضور همه مردم بود و همه بسیجی بودند. همه احساس میکردند در جنگی که به آنها تحمیل شده است، مسئولیتی دارند و باید ادای دین کنند. برای همین، جبهه و پشت جبهه نداشت و شهرهای نزدیک مرز و شهرهای دور از میدان جنگ فرقی نداشتند؛ همه حضور داشتند همه...
یکی خودش آمده بود تا با جانش از کشور و انقلاب خود دفاع کند، آن دیگری فرزندش را فرستاده بود و دیگری تلاش میکرد از نان شب زن و بچهاش بزند تا کمکی به جبههها کرده باشد. حتی آن پیرزن روستایی که چند تخممرغ خانگیاش را درون کیسه دستدوز پارچهای گذاشته و تقدیم جبهه کرده بود، همه بسیجی بودند و در این میان ـ حتی ـ بچههای این سرزمین نیز بیکار ننشسته بودند، کودکانی که نه توانایی حضور در جبهه را داشتند و نه مالی که با آن بشود برای رزمندگان چیزی تهیه کرد. آنها تصمیم گرفته بودند با نوشتن نامه ـ با همان زبان معصومانه و قلم کودکانه خود ـ روحیهای دوچندان به رزمندگان در جبههها بدهند.
در یکی از روزهای فروردین سال 1362 در قرارگاه تیپ نشسته بودیم که یکی از بچههای تعاون لشکر، شماری نامه آورد و گفت: این نامهها را بچههای دبستانی خطاب به رزمندگان نوشتهاند. خواهش میکنم با خواندن برای هر کدام چند خط جواب بنویسید تا برایشان بفرستیم. خوشحال میشوند.
جالب اینکه وقتی پاسخ یکی از نامهها را فرستادم، آن کودک مدتی بعد محبت خود را با فرستادن نامه و مقداری پسته و یک جفت جوراب به گونهای دیگر جبران کرد.
سوم:
آغاز جنگ تحمیلی و هجوم خیل بسیجیان به سوی جبهههای حق علیه باطل، سبب شد تا ایران اسلامی صاحب قوی ترین نیروی مسلح جهان باشد.
بدین ترتیب بسیج به عنوان نیرویی که:
با پشتوانه اعتقادی بزرگی به نام «اسلام»،
با رهبری عظیمالشأن به نام «حضرت روحالله (ره)»،
با آرمان مقدسی به نام «پیروزی حق بر باطل»،
و با رسم بزرگی به نام «شهادت»
زهر تلخ شکست را در کام دشمنان اسلام و انقلاب ریخت.
بسیجی نیرویی بود که گاه اسلحه بر دوش در سنگرهای دفاع، گاه سوار بر تانک، در بیابانهای خشک و سوزان، گاهی لباس غواصی بر تن در رودخانههای خروشان جنوب و گاهی بر بلندای قلههای مرتفع غرب و گاه در میدان مین و روزی سوار بر کوهی از آهن مشغول راهاندازی خاکریز و سنگر و زمانی دیگر با روپوشی سفید، مشغول مداوای مجروحین جنگ دیده میشد.
بسیجی روزی تفنگ بر دوش بایستی 13 کیلومتر حد فاصل دو جاده اهواز به آبادان و اهواز به خرمشهر را ـ پیاده ـ پشت سر میگذاشت تا با دشمن بجنگد.
روز دیگر بسیجی، شکارچی قهاری میشد و با آرپی جی به جان نفربرها و تانکهای دشمن میافتاد.
او باید برای تسخیر جزایر مجنون و رسیدن به دجله و گرفتن فاو لباس غواصی به تن میکرد.
کوههای سر به فلک کشیده غرب کشور در زیر پایش چون دشتی هموار میشد.
به راستی مگر میشد از دریای توفانی اروند گذر کرد و قدم به فاو نهاد؟
مگر میشد از دژهای نونی شکل طراحی شده به دست صهیونیستها به راحتی گذشت و به شلمچه رسید؟
بمبهای شیمیایی چه سودی داشتند اگر نتواند جلوی آزادی حلبچه را بگیرد؟!
کیست که میتوانست از میدانهای مین پیچیده و موانع سخت خورشیدی و بشکههای فوگاز بگذرد؟
چگونه میشد در خلیجفارس اسکلههای البکر و الامیه را شبانه تسخیر کرد؟
براستی برای هر یک از این عملیات، نیرویی ویژه و متخصص و مجهز لازم بود تا پیروزی به دست آید... و آن نبود جز نیروی مخلص و فداکار بسیجی که به آیه مبارکه: «ان ینصرکم الله فلا غالب لکم»؛ ایمان داشت و کلام نورانی «ان تنصروالله ینصرکم و یثبت اقدامکم» را باور کرده بود.
پس سلام بر لشکر روح الله که همه این تخصصها را به یکباره فراگرفت و حماسهساز هشت سال دفاع مقدس شد.
در هر کشوری نیروهای مسلح آن، مظهر اقتدارش هستند. ارتشهای جهان بسته به شرایط سرزمینی و جغرافیایی کشورشان تعریف میشوند؛ به عبارت دیگر، کشورهایی که به آبهای آزاد دسترسی ندارند، قطعا نیروی دریایی ندارند، زیرا داشتن چنین نیرویی بیمعناست. از همین روی، بر تقویت دیگر نیروهای خود (هوایی و زمینی) میافزایند.
پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در منطقه خاورمیانه برای ایجاد توازن قدرت در میان کشورهای این منطقه، قدرتهای شرق وغرب (آمریکا و شوروی سابق) در توافقی نانوشته، ارتشهای کشورهای منطقه را از حیث قوای نظامی بخشبندی کرده بودند؛ مثلا در عراق نیروی زمینی را تقویت کرده تا این کشور صاحب قویترین ارتش زمینی باشد و در ایران، نیروی هوایی و در پاکستان نیروی دریایی را.
وقوع انقلاب اسلامی ایران ـ که سردمداران رژیم صهیونیستی از آن به «زلزله قرن» تعبیر میکردند ـ همه این محاسبات نظامی را به هم ریخت، زیرا با برپایی نظام اسلامی در ایران، فرزند مبارکی از آن متولد شد، به نام «بسیج» و هرکس در پوشش آن درمیآمد، نامش «بسیجی» شد.
دوم:
دوران دفاع مقدس، دوره حضور همه مردم بود و همه بسیجی بودند. همه احساس میکردند در جنگی که به آنها تحمیل شده است، مسئولیتی دارند و باید ادای دین کنند. برای همین، جبهه و پشت جبهه نداشت و شهرهای نزدیک مرز و شهرهای دور از میدان جنگ فرقی نداشتند؛ همه حضور داشتند همه...
یکی خودش آمده بود تا با جانش از کشور و انقلاب خود دفاع کند، آن دیگری فرزندش را فرستاده بود و دیگری تلاش میکرد از نان شب زن و بچهاش بزند تا کمکی به جبههها کرده باشد. حتی آن پیرزن روستایی که چند تخممرغ خانگیاش را درون کیسه دستدوز پارچهای گذاشته و تقدیم جبهه کرده بود، همه بسیجی بودند و در این میان ـ حتی ـ بچههای این سرزمین نیز بیکار ننشسته بودند، کودکانی که نه توانایی حضور در جبهه را داشتند و نه مالی که با آن بشود برای رزمندگان چیزی تهیه کرد. آنها تصمیم گرفته بودند با نوشتن نامه ـ با همان زبان معصومانه و قلم کودکانه خود ـ روحیهای دوچندان به رزمندگان در جبههها بدهند.
در یکی از روزهای فروردین سال 1362 در قرارگاه تیپ نشسته بودیم که یکی از بچههای تعاون لشکر، شماری نامه آورد و گفت: این نامهها را بچههای دبستانی خطاب به رزمندگان نوشتهاند. خواهش میکنم با خواندن برای هر کدام چند خط جواب بنویسید تا برایشان بفرستیم. خوشحال میشوند.
جالب اینکه وقتی پاسخ یکی از نامهها را فرستادم، آن کودک مدتی بعد محبت خود را با فرستادن نامه و مقداری پسته و یک جفت جوراب به گونهای دیگر جبران کرد.
سوم:
آغاز جنگ تحمیلی و هجوم خیل بسیجیان به سوی جبهههای حق علیه باطل، سبب شد تا ایران اسلامی صاحب قوی ترین نیروی مسلح جهان باشد.
بدین ترتیب بسیج به عنوان نیرویی که:
با پشتوانه اعتقادی بزرگی به نام «اسلام»،
با رهبری عظیمالشأن به نام «حضرت روحالله (ره)»،
با آرمان مقدسی به نام «پیروزی حق بر باطل»،
و با رسم بزرگی به نام «شهادت»
زهر تلخ شکست را در کام دشمنان اسلام و انقلاب ریخت.
بسیجی نیرویی بود که گاه اسلحه بر دوش در سنگرهای دفاع، گاه سوار بر تانک، در بیابانهای خشک و سوزان، گاهی لباس غواصی بر تن در رودخانههای خروشان جنوب و گاهی بر بلندای قلههای مرتفع غرب و گاه در میدان مین و روزی سوار بر کوهی از آهن مشغول راهاندازی خاکریز و سنگر و زمانی دیگر با روپوشی سفید، مشغول مداوای مجروحین جنگ دیده میشد.
بسیجی روزی تفنگ بر دوش بایستی 13 کیلومتر حد فاصل دو جاده اهواز به آبادان و اهواز به خرمشهر را ـ پیاده ـ پشت سر میگذاشت تا با دشمن بجنگد.
روز دیگر بسیجی، شکارچی قهاری میشد و با آرپی جی به جان نفربرها و تانکهای دشمن میافتاد.
او باید برای تسخیر جزایر مجنون و رسیدن به دجله و گرفتن فاو لباس غواصی به تن میکرد.
کوههای سر به فلک کشیده غرب کشور در زیر پایش چون دشتی هموار میشد.
به راستی مگر میشد از دریای توفانی اروند گذر کرد و قدم به فاو نهاد؟
مگر میشد از دژهای نونی شکل طراحی شده به دست صهیونیستها به راحتی گذشت و به شلمچه رسید؟
بمبهای شیمیایی چه سودی داشتند اگر نتواند جلوی آزادی حلبچه را بگیرد؟!
کیست که میتوانست از میدانهای مین پیچیده و موانع سخت خورشیدی و بشکههای فوگاز بگذرد؟
چگونه میشد در خلیجفارس اسکلههای البکر و الامیه را شبانه تسخیر کرد؟
براستی برای هر یک از این عملیات، نیرویی ویژه و متخصص و مجهز لازم بود تا پیروزی به دست آید... و آن نبود جز نیروی مخلص و فداکار بسیجی که به آیه مبارکه: «ان ینصرکم الله فلا غالب لکم»؛ ایمان داشت و کلام نورانی «ان تنصروالله ینصرکم و یثبت اقدامکم» را باور کرده بود.
پس سلام بر لشکر روح الله که همه این تخصصها را به یکباره فراگرفت و حماسهساز هشت سال دفاع مقدس شد.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


