تاوان يك شليك شتابزده
مريم خباز
کد خبر: ۲۰۴۱۵۰
| | 2891 بازدید

مجتبي رضايي سه سال و سه ماه است كه مرده، اسدالله تقيزاده او را به ضرب گلوله كشته، آنها قاتل و مقتول حادثهاي هستند كه به پرونده محيطبان دنا معروف شده؛ پروندهاي كه يكسوي آن سالهاست در گور آرميده و يك سوي ديگرش در زندان هر شب خواب طناب دار ميبيند.
برادر اسدالله از زندان خبر آورده كه او هر شب براي مجتبي دعا ميخواند و اميدوار است كه خانواده مقتول او را ببخشند، اما فعلا خبري از بخشش نيست و قصاص تنها واژهاي است كه در اين پرونده وجود دارد.
اسدالله تقيزاده، محيطبان اهل كهگيلويه و بويراحمد است كه 26 مرداد 87 به همراه تعدادي از همكارانش در منطقه حفاظت شده دنا در حالي كه مشغول گشتزني بوده با پنج مرد كه تعدادي از آنها مسلح بودند و لاشه دو بز كوهي را همراه داشتند روبهرو ميشود.
محيطبانان با ديدن اين افراد ناشناس كه ظاهرشان نشان ميداد شكارچيان غيرمجاز هستند دستور ايست ميدهند، اما به يكباره بين آنها درگيري رخ ميدهد و يكي از محيطبانان براي جلوگيري از فرار شكارچيان شليك ميكند و يكي از اين مردان زخمي ميشود.
وقتي حادثه به اورژانس گزارش ميشود 20 دقيقه زمان ميبرد تا هليكوپتر امداد به محل برسد و همين سبب ميشود تا جوان مجروح از شدت خونريزي جان ببازد.
اسدالله تقيزاده كسي است كه اين گلوله مرگبار را شليك كرده و مجتبي رضايي كسي است كه در بيست و ششمين روز از دومين ماه تابستان در منطقه دنا كشته شد.
اسدالله همان روز در همان محل حادثه توسط پليس دستگير شد و در بازجوييها اعتراف كرد كه او گلوله را به سمت مجتبي شليك كرده اما هيچ عمدي در كشتن او نداشته و در حين انجام ماموريت چنين حادثهاي را رقم زده است، اما اين اعترافات اسدالله نه قضات دادگاه و نه خانواده مقتول را قانع نكرد.
قضات دادگاه بعد از اين كه جلسات محاكمه تمام شد اسدالله را به قصاص محكوم كردند، اما وقتي پرونده به ديوان عالي كشور رسيد اين حكم نقض شد.
براي همين يك بار ديگر جلسات محاكمه از سر گرفته شد اما اين بار هم تصميم قضات، سرنوشت اسدالله را تغيير نداد و او بار ديگر به مرگ با طناب دار محكوم شد و ديوان عالي كشور نيز برخلاف دفعه قبل مهر تاييد روي اين حكم زد و راي نهايي در زندان به اسدالله ابلاغ شد.
تا اينجاي كار، رسانهها جز اين كه ميدانستند سه سال قبل در دنا فردي به دست يك محيطبان كشته شده و مقتول شكارچي حرفهاي بوده اطلاع ديگري از پرونده نداشتند، اما وقتي خبر حكم اعدام اين محيطبان به رسانهها رسيد فضاي آرام مطبوعات به فضايي ملتهب تبديل شد، فضايي كه در آن اصحاب رسانه قصد داشتند محيطباني را از مرگ نجات دهند.
روزهاي پر تلاطم رسانهاي به كندي پيش ميرفت و نوشتهها و مصاحبههاي خبرنگاران و مسوولان با هدف تغيير راي قضات و دفاع از جان كسي كه به نظر آنها بيگناه محكوم به مرگ شده پشت سر هم منتشر ميشد.
اما اين تلاشها به جاي اين كه به نفع اسدالله تمام شود لحظات پراسترسي را بر او و خانوادهاش تحميل كرد، چون پس از سه سال سكوت، خانواده مقتول اظهاراتشان را رسانهاي كردند و پرونده حادثه دنا را به سمتي غير از آنچه در حركت بود سوق دادند.
اسماعيل رضايي پدر مجتبي كسي بود كه ابعاد تازهاي از اين پرونده را رو كرد، همان اطلاعاتي كه در سه سال گذشته هيچ خبرنگاري به آنها دسترسي نداشت.
تصوير مجتبي از زبان اسماعيل، تصوير جواني 22 ساله و عاشق طبيعت است كه روز 26 مرداد 87 همراه با دوربين فيلمبرداري و قمقمه آب و كتري و كولهپشتي و لباس و آذوقه يك گردشگر به دنا ميرود در حالي كه اسلحه نيز به همراه نداشته است.
آنطور كه در نامه اسماعيل خطاب به رهبري آمده: «از بخت بد چند شكارچي در آن منطقه به نام «روستاي كره» همراه او ميشوند و گرفتار محيطبانان ناآگاه و آموزش نديده ميشوند» و ماجرا با مرگ مجتبي تمام ميشود.
وقتي اسماعيل در اين نامه نوشت كه «جاي فرو رفتن گلوله و محل خروج آن از زير كتف مجتبي دل هر فردي را به درد ميآورد» يا آنگاه كه نوشت فرزندم در مواجهه با محيطبانان، خودش دستش را به نشانه تسليم بالا برد اما باز هم هدف شليك گلوله قرار گرفت مسير پرونده به طور كامل تغيير كرد.
حالا عنوان شكارچي غيرمجاز و حرفهاي از نام مجتبي حذف شده و چهره واقعي او يعني گردشگري عاشق طبيعت از لابهلاي مندرجات پرونده و اظهارات اولياي دم بيرون آمده، كسي كه اگر تا پيش از اين همه فكر ميكردند گلولهاي كه از سوي محيطبان به سمتش شليك شده به حق بوده حالا تبديل به جواني بيگناه شده كه همه ايمان آورده اند كه اسدالله با كشتنش به او ظلم كرده و اگر ميخواهد زنده بماند بايد روح آزرده خانواده مجتبي را راضي به گذشت كند.
اسدالله اين روزها روي لبه تيغ حركت ميكند، او كسي است كه طبق اعترافات خودش و همچنين براساس بررسيهاي پليسي و قضايي مجرم است اما با اين همه هنوز به زنده ماندن اميدوار است.
اين روزها نمايندگان زيادي از سازمان محيط زيست و تشكلهاي زيستمحيطي به منطقه دنا رفتهاند تا بتوانند براي زنده كردن دوباره اسدالله تلاشي بكنند.
آنها در اين روزها كه به لطف اجرا نشدن حكم اعدام فرصتي طلايي به دست آوردهاند، توانستهاند با ريش سفيدان و سران طوايف بويژه طايفه «باچراني» كه خانواده مجتبي وابسته به آن است مذاكراتي بكنند و براي گرهگشايي از اين پرونده قدم بردارند، اما هنوز در مورد سرنوشت اسدالله نميتوان با قاطعيت اظهارنظر كرد.
نكته: تصوير مجتبي از زبان اسماعيل، تصوير جواني 22 ساله و عاشق طبيعت است كه روز 26 مرداد 87 همراه با دوربين فيلمبرداري و قمقمه آب و كتري و كولهپشتي و لباس و آذوقه يك گردشگر به دنا ميرود در حالي كه اسلحه نيز بههمراه نداشته است
او محيطباني است با 10 سال سابقه كار (صرفنظر از سه سالي كه در زندان است) كه وقتي حادثه دنا برايش اتفاق افتاد در تدارك برگزاري جشن عروسي خودش بود.
برادر اسدالله ميگويد همسرش منتظر است تا با گذشت خانواده مقتول، اسد از زندان آزاد شود و زندگي مشتركشان را شروع كنند، ولي آيا زندگي اسدالله به او بخشيده ميشود؟
اگر اسدالله تكرار شود
اسدالله يك نفر را كشته كه نبايد ميكشت، او در روز حادثه هنگام به غليان درآمدن احساسات و فوران خشمش شتابزده عمل كرد كه نبايد ميكرد، او به اين فكر نكرد اسلحهاي كه در دست دارد بايد آخرين چيزي باشد كه از آن استفاده ميكند آن هم وقتي كه جانش واقعا به خطر افتاده اما چنين فكري نكرد، او بايد ميدانست كه خودش نبايد مجري قانون باشد كه ندانست ، او بايد چند بار ايست ميداد، تازه اگر مطمئن بود كه مجتبي شكارچي است نه اينكه وقتي مجتبي دستش را به نشانه تسليم بالا آورد او تابع احساسات و قدرت ناشي از اسلحه شود و به سرعت شليك كند ولي او همه اين اشتباهات را كرد.
همه اين خطاها در آن روز تابستاني پشت سر هم چيده شد تا زندگي يك جوان با يك تير به اتمام برسد و زندگي يك جوان ديگر روي لبه تيغ بلغزد اما چه تضميني هست كه ماجراي دنا يكبار ديگر در جايي ديگر از اين كشور تكرار نشود؟ درست است كه رييس سازمان حفاظت محيط زيست تا به حال چند بار اعلام كرده كه مجموعه محيط زيست كشور قبول ندارد كه محيطبان دنا مرتكب قتل عمد شده و كار او به زماني برميگردد كه هنوز نحوه بهكارگيري محيطبانان به عنوان ضابط قضايي تعريف شده نبود.
اما با اين حال اين اظهارات تغييري در پرونده ايجاد نخواهد كرد و اسدالله اولين و آخرين محيطباني نخواهد بود كه دست به اشتباه ميزند و ميان مرگ و زندگي غوطه ميخورد؛ مثل محيطباني كه در پارك ملي تندوره در خراسان رضوي هنوز در انتظار صدور حكم در زندان است و درست مثل محيطبانان دربند استان اردبيل، چهارمحال و بختياري و اصفهان.
شايد امروز بتوان با ريش سفيدي و تعامل، پرونده مرگ اسدالله را به سمت زندگي هل داد و نتيجه گرفت كه هنوز هم قلبهاي رئوفي كه در اين سرزمين ميتپند، بخشش را به انتقام ترجيح ميدهند، اما آيا دلهره ثانيههايي كه اسدالله را به چوبه دار نزديك ميكرد، تلنگري به مسوولان سازمان محيط زيست زده كه در قبال هر حركت محيطبانان خودشان را مسوول بدانند؟ آيا آنها فكري براي آموزش بيشتر محيطبانان در سر دارند تا مبادا روزي ديگر در جايي ديگر اتفاق مشابه حادثه دنا رخ ندهد و محيطباني ديگر براي رسيدن به مرگ ثانيهها را نشمارد؟ آيا حادثه دنا محيطبانان ديگر را نيز هشيار ميكند تا از اين به بعد اسلحه را چاقوي دو لبهاي بدانند كه يكسوي آن ميتواند به خودشان آسيب بزند و زندگيشان را تباه كند و سوي ديگرش جان بيگناهي را بگيرد؟.
قطعا پاسخ اين پرسشها در آينده معلوم ميشود يعني زماني كه ديگر هيچ محيطباني تحت شرايط عصبي ناشي از صحنه تعقيب و گريز و زد و خورد اقدامي شتابزده نكند و ديگر هيچ حكمي به اعدام آنها داده نشود.
ميتوانيد بگوييد نه
اسماعيل و همسرش، جوان از دست دادهاند، آنها گوشت دريده شده بدن پسرشان با گلوله را با چشمانشان ديدهاند، بوي خون او را حس كردهاند و دلمههاي خون روي بدن و لباس او را با ضجه همراهي كردهاند.
ديدن چنين صحنههايي اما حق آنها نبود، نالههاي جگرخراش دستمزدشان نبود، از دست دادن فرزند و ديدن جاي خالي او در زندگي حقشان نبود، متهم شدن مجتبي به شكار غيرمجاز برازندهشان نبود، ولي همه اين اتفاقهاي بد براي آنها افتاد.
اسماعيل و همسرش تمام اين فشارها را تحمل كردند و سه سال دم نزدند و گلايه نكردند اما حالا كه سكوت را شكسته اند بايد فشار ديگري را هم تحمل كنند؛ همه از آنها ميخواهند اسدالله را ببخشند.
دركتان ميكنيم، بخشيدن كار سختي است، دردآور تر از هر تصميمي، زنده ماندن قاتل و زير خاك بودن مقتول معادله ناعادلانهاي است، حتي اگر نبخشيد كسي شماتتان نميكند، مي توانيد نه بگوييد اما همه چشمها به رافت شماست، به بخشيدن مردي خطاكار كه دستش به خوني آلوده است.
باور كنيد يك پدر و مادر و خانواده ديگر مثل شما از اينكه گردن شكسته و صورت كبود شده پسرشان بعد از اعدام را ببينند به همان حالي ميافتند كه شما افتادهايد. قبول داريم تصميم از اين سختتر در دنيا وجود ندارد اما چه كنيم تمام اميدمان به نه گفتن شما به قصاص است به مهرورزي به جواني كه براي قتل مجتبي نقشه نكشيده بود، به تصميمي كه ميتواند درسي براي تمام محيط بانان باشد كه يك حافظ طبيعت حق شليكهاي شتابزده و گرفتن جان مردم را ندارد.
منبع: جام جم
برادر اسدالله از زندان خبر آورده كه او هر شب براي مجتبي دعا ميخواند و اميدوار است كه خانواده مقتول او را ببخشند، اما فعلا خبري از بخشش نيست و قصاص تنها واژهاي است كه در اين پرونده وجود دارد.
اسدالله تقيزاده، محيطبان اهل كهگيلويه و بويراحمد است كه 26 مرداد 87 به همراه تعدادي از همكارانش در منطقه حفاظت شده دنا در حالي كه مشغول گشتزني بوده با پنج مرد كه تعدادي از آنها مسلح بودند و لاشه دو بز كوهي را همراه داشتند روبهرو ميشود.
محيطبانان با ديدن اين افراد ناشناس كه ظاهرشان نشان ميداد شكارچيان غيرمجاز هستند دستور ايست ميدهند، اما به يكباره بين آنها درگيري رخ ميدهد و يكي از محيطبانان براي جلوگيري از فرار شكارچيان شليك ميكند و يكي از اين مردان زخمي ميشود.
وقتي حادثه به اورژانس گزارش ميشود 20 دقيقه زمان ميبرد تا هليكوپتر امداد به محل برسد و همين سبب ميشود تا جوان مجروح از شدت خونريزي جان ببازد.
اسدالله تقيزاده كسي است كه اين گلوله مرگبار را شليك كرده و مجتبي رضايي كسي است كه در بيست و ششمين روز از دومين ماه تابستان در منطقه دنا كشته شد.
اسدالله همان روز در همان محل حادثه توسط پليس دستگير شد و در بازجوييها اعتراف كرد كه او گلوله را به سمت مجتبي شليك كرده اما هيچ عمدي در كشتن او نداشته و در حين انجام ماموريت چنين حادثهاي را رقم زده است، اما اين اعترافات اسدالله نه قضات دادگاه و نه خانواده مقتول را قانع نكرد.
قضات دادگاه بعد از اين كه جلسات محاكمه تمام شد اسدالله را به قصاص محكوم كردند، اما وقتي پرونده به ديوان عالي كشور رسيد اين حكم نقض شد.
براي همين يك بار ديگر جلسات محاكمه از سر گرفته شد اما اين بار هم تصميم قضات، سرنوشت اسدالله را تغيير نداد و او بار ديگر به مرگ با طناب دار محكوم شد و ديوان عالي كشور نيز برخلاف دفعه قبل مهر تاييد روي اين حكم زد و راي نهايي در زندان به اسدالله ابلاغ شد.
تا اينجاي كار، رسانهها جز اين كه ميدانستند سه سال قبل در دنا فردي به دست يك محيطبان كشته شده و مقتول شكارچي حرفهاي بوده اطلاع ديگري از پرونده نداشتند، اما وقتي خبر حكم اعدام اين محيطبان به رسانهها رسيد فضاي آرام مطبوعات به فضايي ملتهب تبديل شد، فضايي كه در آن اصحاب رسانه قصد داشتند محيطباني را از مرگ نجات دهند.
روزهاي پر تلاطم رسانهاي به كندي پيش ميرفت و نوشتهها و مصاحبههاي خبرنگاران و مسوولان با هدف تغيير راي قضات و دفاع از جان كسي كه به نظر آنها بيگناه محكوم به مرگ شده پشت سر هم منتشر ميشد.
اما اين تلاشها به جاي اين كه به نفع اسدالله تمام شود لحظات پراسترسي را بر او و خانوادهاش تحميل كرد، چون پس از سه سال سكوت، خانواده مقتول اظهاراتشان را رسانهاي كردند و پرونده حادثه دنا را به سمتي غير از آنچه در حركت بود سوق دادند.
اسماعيل رضايي پدر مجتبي كسي بود كه ابعاد تازهاي از اين پرونده را رو كرد، همان اطلاعاتي كه در سه سال گذشته هيچ خبرنگاري به آنها دسترسي نداشت.
تصوير مجتبي از زبان اسماعيل، تصوير جواني 22 ساله و عاشق طبيعت است كه روز 26 مرداد 87 همراه با دوربين فيلمبرداري و قمقمه آب و كتري و كولهپشتي و لباس و آذوقه يك گردشگر به دنا ميرود در حالي كه اسلحه نيز به همراه نداشته است.
آنطور كه در نامه اسماعيل خطاب به رهبري آمده: «از بخت بد چند شكارچي در آن منطقه به نام «روستاي كره» همراه او ميشوند و گرفتار محيطبانان ناآگاه و آموزش نديده ميشوند» و ماجرا با مرگ مجتبي تمام ميشود.
وقتي اسماعيل در اين نامه نوشت كه «جاي فرو رفتن گلوله و محل خروج آن از زير كتف مجتبي دل هر فردي را به درد ميآورد» يا آنگاه كه نوشت فرزندم در مواجهه با محيطبانان، خودش دستش را به نشانه تسليم بالا برد اما باز هم هدف شليك گلوله قرار گرفت مسير پرونده به طور كامل تغيير كرد.
حالا عنوان شكارچي غيرمجاز و حرفهاي از نام مجتبي حذف شده و چهره واقعي او يعني گردشگري عاشق طبيعت از لابهلاي مندرجات پرونده و اظهارات اولياي دم بيرون آمده، كسي كه اگر تا پيش از اين همه فكر ميكردند گلولهاي كه از سوي محيطبان به سمتش شليك شده به حق بوده حالا تبديل به جواني بيگناه شده كه همه ايمان آورده اند كه اسدالله با كشتنش به او ظلم كرده و اگر ميخواهد زنده بماند بايد روح آزرده خانواده مجتبي را راضي به گذشت كند.
اسدالله اين روزها روي لبه تيغ حركت ميكند، او كسي است كه طبق اعترافات خودش و همچنين براساس بررسيهاي پليسي و قضايي مجرم است اما با اين همه هنوز به زنده ماندن اميدوار است.
اين روزها نمايندگان زيادي از سازمان محيط زيست و تشكلهاي زيستمحيطي به منطقه دنا رفتهاند تا بتوانند براي زنده كردن دوباره اسدالله تلاشي بكنند.
آنها در اين روزها كه به لطف اجرا نشدن حكم اعدام فرصتي طلايي به دست آوردهاند، توانستهاند با ريش سفيدان و سران طوايف بويژه طايفه «باچراني» كه خانواده مجتبي وابسته به آن است مذاكراتي بكنند و براي گرهگشايي از اين پرونده قدم بردارند، اما هنوز در مورد سرنوشت اسدالله نميتوان با قاطعيت اظهارنظر كرد.
نكته: تصوير مجتبي از زبان اسماعيل، تصوير جواني 22 ساله و عاشق طبيعت است كه روز 26 مرداد 87 همراه با دوربين فيلمبرداري و قمقمه آب و كتري و كولهپشتي و لباس و آذوقه يك گردشگر به دنا ميرود در حالي كه اسلحه نيز بههمراه نداشته است
او محيطباني است با 10 سال سابقه كار (صرفنظر از سه سالي كه در زندان است) كه وقتي حادثه دنا برايش اتفاق افتاد در تدارك برگزاري جشن عروسي خودش بود.
برادر اسدالله ميگويد همسرش منتظر است تا با گذشت خانواده مقتول، اسد از زندان آزاد شود و زندگي مشتركشان را شروع كنند، ولي آيا زندگي اسدالله به او بخشيده ميشود؟
اگر اسدالله تكرار شود
اسدالله يك نفر را كشته كه نبايد ميكشت، او در روز حادثه هنگام به غليان درآمدن احساسات و فوران خشمش شتابزده عمل كرد كه نبايد ميكرد، او به اين فكر نكرد اسلحهاي كه در دست دارد بايد آخرين چيزي باشد كه از آن استفاده ميكند آن هم وقتي كه جانش واقعا به خطر افتاده اما چنين فكري نكرد، او بايد ميدانست كه خودش نبايد مجري قانون باشد كه ندانست ، او بايد چند بار ايست ميداد، تازه اگر مطمئن بود كه مجتبي شكارچي است نه اينكه وقتي مجتبي دستش را به نشانه تسليم بالا آورد او تابع احساسات و قدرت ناشي از اسلحه شود و به سرعت شليك كند ولي او همه اين اشتباهات را كرد.
همه اين خطاها در آن روز تابستاني پشت سر هم چيده شد تا زندگي يك جوان با يك تير به اتمام برسد و زندگي يك جوان ديگر روي لبه تيغ بلغزد اما چه تضميني هست كه ماجراي دنا يكبار ديگر در جايي ديگر از اين كشور تكرار نشود؟ درست است كه رييس سازمان حفاظت محيط زيست تا به حال چند بار اعلام كرده كه مجموعه محيط زيست كشور قبول ندارد كه محيطبان دنا مرتكب قتل عمد شده و كار او به زماني برميگردد كه هنوز نحوه بهكارگيري محيطبانان به عنوان ضابط قضايي تعريف شده نبود.
اما با اين حال اين اظهارات تغييري در پرونده ايجاد نخواهد كرد و اسدالله اولين و آخرين محيطباني نخواهد بود كه دست به اشتباه ميزند و ميان مرگ و زندگي غوطه ميخورد؛ مثل محيطباني كه در پارك ملي تندوره در خراسان رضوي هنوز در انتظار صدور حكم در زندان است و درست مثل محيطبانان دربند استان اردبيل، چهارمحال و بختياري و اصفهان.
شايد امروز بتوان با ريش سفيدي و تعامل، پرونده مرگ اسدالله را به سمت زندگي هل داد و نتيجه گرفت كه هنوز هم قلبهاي رئوفي كه در اين سرزمين ميتپند، بخشش را به انتقام ترجيح ميدهند، اما آيا دلهره ثانيههايي كه اسدالله را به چوبه دار نزديك ميكرد، تلنگري به مسوولان سازمان محيط زيست زده كه در قبال هر حركت محيطبانان خودشان را مسوول بدانند؟ آيا آنها فكري براي آموزش بيشتر محيطبانان در سر دارند تا مبادا روزي ديگر در جايي ديگر اتفاق مشابه حادثه دنا رخ ندهد و محيطباني ديگر براي رسيدن به مرگ ثانيهها را نشمارد؟ آيا حادثه دنا محيطبانان ديگر را نيز هشيار ميكند تا از اين به بعد اسلحه را چاقوي دو لبهاي بدانند كه يكسوي آن ميتواند به خودشان آسيب بزند و زندگيشان را تباه كند و سوي ديگرش جان بيگناهي را بگيرد؟.
قطعا پاسخ اين پرسشها در آينده معلوم ميشود يعني زماني كه ديگر هيچ محيطباني تحت شرايط عصبي ناشي از صحنه تعقيب و گريز و زد و خورد اقدامي شتابزده نكند و ديگر هيچ حكمي به اعدام آنها داده نشود.
ميتوانيد بگوييد نه
اسماعيل و همسرش، جوان از دست دادهاند، آنها گوشت دريده شده بدن پسرشان با گلوله را با چشمانشان ديدهاند، بوي خون او را حس كردهاند و دلمههاي خون روي بدن و لباس او را با ضجه همراهي كردهاند.
ديدن چنين صحنههايي اما حق آنها نبود، نالههاي جگرخراش دستمزدشان نبود، از دست دادن فرزند و ديدن جاي خالي او در زندگي حقشان نبود، متهم شدن مجتبي به شكار غيرمجاز برازندهشان نبود، ولي همه اين اتفاقهاي بد براي آنها افتاد.
اسماعيل و همسرش تمام اين فشارها را تحمل كردند و سه سال دم نزدند و گلايه نكردند اما حالا كه سكوت را شكسته اند بايد فشار ديگري را هم تحمل كنند؛ همه از آنها ميخواهند اسدالله را ببخشند.
دركتان ميكنيم، بخشيدن كار سختي است، دردآور تر از هر تصميمي، زنده ماندن قاتل و زير خاك بودن مقتول معادله ناعادلانهاي است، حتي اگر نبخشيد كسي شماتتان نميكند، مي توانيد نه بگوييد اما همه چشمها به رافت شماست، به بخشيدن مردي خطاكار كه دستش به خوني آلوده است.
باور كنيد يك پدر و مادر و خانواده ديگر مثل شما از اينكه گردن شكسته و صورت كبود شده پسرشان بعد از اعدام را ببينند به همان حالي ميافتند كه شما افتادهايد. قبول داريم تصميم از اين سختتر در دنيا وجود ندارد اما چه كنيم تمام اميدمان به نه گفتن شما به قصاص است به مهرورزي به جواني كه براي قتل مجتبي نقشه نكشيده بود، به تصميمي كه ميتواند درسي براي تمام محيط بانان باشد كه يك حافظ طبيعت حق شليكهاي شتابزده و گرفتن جان مردم را ندارد.
منبع: جام جم
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


