غزل یک بام و دو هوا در شب شعر نود!
قبل از هر چیز باید اعتراف کنم که هیچ وقت به فوتبال علاقهای نداشتهام و میدانم که این اعتراف به تنهایی میتواند باعث موضوعگیری منفی برخی از خوانندگان علاقهمند به فوتبال نسبت به این مطلب باشد اما یک اعتراف دیگر هم لازم است و آن این که به عنوان یک روزنامهنگار هیچ وقت از شرایط کلی جامعه اطرافم بیخبر نبودهام و بالطبع یکی از همین مسایل مهم به سبب حاشیههای بسیار در جامعه ما هم همین فوتبال است و هر چیزی که به فوتبال مربوط میشود و از جمله در این دو سه سال اخیر برنامه «نود» که به سبب حاشیهها حرفها و حدیثهای فوتبالی و اعتبار عجیب فوتبال در جامعه ما مجریاش به معروفیتی بسیار حتی در خارج از مرزهای ایران رسیده است و از قضای روزگار من هم چند بار تا به حال این برنامه را دیدهام و اجرای خوب فردوسیپور را هم تحسین کردهام به خاطر راحتیاش، صراحتش و ...
اما ذکر این مسایل مقدمهای بود برای ورود به بحثی که احتمالاً بسیار مهمتر از بررسی کیفیت یک برنامه ورزشی یا میزان علاقه مردم به یک ورزش خاص است.
تردیدی نیست که دست کم نود درصد خوانندگان احتمالی این یادداشت به عنوان یک جامعه کوچک آماری در مقایسه با کل جامعه ایران و با کمی اغماض حتی بیرون از مرزهای ایران فیلم کشته شدن خرس مادری را در سمیرم اصفهان از طریق اینترنت دیدهاند که تولههایش با شکمهای دریده در اطراف جسد مادر ضجه میزدند و شکارچیان هم فاتحانه ایستاده بودند و با فخر و قساوتی فوق بشری به این رقص مرگ نگاه میکردند تا مرگ آرام آرام به سراغ این توله خرسها بیاید و جانشان را بگیرد تا باوری احمقانه به آنان کمک کند تا از دل و روده این تولهها به عنوان دارویی برای سلامتشان «کدام سلامت؟!» استفاده کنند.
و اطمینان دارم که فیلم کشته شدن دختر جوان دانشجویی روی پل مدیریت به دست عاشق دیوانهاش را هم بیش از پنجاه درصد مردم شهر چند میلیونی تهران و میلیونها نفر از مردم شهرستانهای ایران از طریق بلوتوث موبایلهایی که صحنه این قتل فجیع را ضبط!! کرده بودند دیدهاند و همه ما میدانیم که با کمال تأسف کم نیستند تعداد خشونتها و فجایعی از این دست.
اما عجبا که در برابر این همه فاجعه بیتفاوت شدن مردم ما نسبت به آنها و این که با کمال خونسردی فقط فیلم میگیرند و یا شکارچی که از قساوت غیر انسانیاش فیلم میگیرد هیچ صدایی به دادخواهی و برای بررسی و تحلیل این عارضه اجتماعی بر نمیخیزد و حتی صدای آن چند نفری هم که احتمالاً میپرسند بر سر جامعه ما چه آمده که آدمهایش با آرامش تمام از صحنه یک قتل فیلم میگیرند آن قدر ضعیف است که در هیاهوی سکوت پیرامون این ماجراهای دردناک خیلی زود گم میشود و در مقابل داشتن این گونه فیلمها و تماشای آنها میشود نقل مجالس دوستانه و محتوای بلوتوثها و ایمیلهای تهرانیها به عنوان یک جامعه بزرگ شهری!!!
اما از این طرف دو، سه هفته پیش دو جوان فوتبالیست در برابر دوربین تلویزیون در جریان یک بازی داخلی شوخی ناشایستی میکنند و در تمام طول این مدت بخش عمده اخبار رسانههای مجازی و نوشتاری ما و حرف مردم در تاکسی و اتوبوس و ... بحث پیرامون این شوخی احمقانه و جاهلانه است.
از همه جالبتر این که پربینندهترین برنامه رسانه ملی هم وقتی قرار است بنا به ضرورت موضوعیاش به این مقوله بپردازد به جای توجه به بحث کارشناسی در این مورد و بررسی موارد مشابهی مثل آن چه در جریان جام جهانی 2006 بین زینالدین زیدان و بازیکنی از تیم مقابل رخ داد و یا موارد دیگر که کم نبودهاند در تاریخ فوتبال و حتی در جریان بازیهای جهانی به سراغ کارشناسانی میرود که تریبون این برنامه ورزشی را با شب شعر و کرسی فلسفه اشتباه میگیرند و فوتبال را چنان «نجیب و شریف» میدانند که نباید با این حاشیهها منزویاش کرد. این کارشناسان محترم حتی پارا از این هم فراتر گذاشته و میگویند: «فوتبال هم پای سینما و ادبیات کاشف واقعیت است»!! جل الخالق. با شنیدن چنین جملهای یا باید به میزان دانش این کارشناس محترم نسبت به تعریف سینما یا ادبیات شک کرد و یا ...
اما بحث برنامه «ورزشی» نود به این جا خاتمه پیدا نمیکند و در ادامه کارشناسان محترم سعی میکنند فقر فرهنگی و اجتماعی را عامل بروز چنین حرکاتی بدانند و ضمن تکان دادن مکرر سر به حالت تأسف به مقایسه کار قاتل روح الله داداشی با این شوخی مستهجن میپردازند و در جریان این مقایسه باز طبع شاعرانه کارشناس محترم «فوتبال» پس از نطق پرسوز و گذار همکار دیگرش به جنبش درمیآید و کلام کارشناس «فوتبال – فلسفه»! را قطع میکند و میگوید: «موقع اعدام چشمهای جوان هفده سال و شش ماههای را که قاتل داداشی بود بسته بودند، میخواهم بگویم چشمهای این نوجوان حتی در طول زندگی بسته بود و حالا باید بپرسیم ما متولیان جامعه و اصحاب رسانه - معلوم نیست کی و کجا جامعه این دوستان را به عنوان متولی انتخاب کرده - چه کردهایم که چشمان او و امثال او در طول زندهگی باز شود) و با لحنی بسیار سوزناک ادامه میدهد: «این دو جوان روی هم چهل و شش سال (منظور مرحوم داداشی و قاتل اوست) زندگی کردند».
در ادامه کارشناسان دیگری از طریق LCD استودیو وارد بحث شدند که با اشاره به مباحث مذهی سعی کردند این شوخی را بررسی کنند و ...
و در کل این برنامه شاید بهترین سوال را خود فردوسی پور مطرح کرد که «آقا جان چه طور میشود که ساعت چهار صبح چند هزار نفر برای تماشای اعدام قاتل داداشی یا هر اعدام دیگری جمع میشوند؟»
نمیدانم وقتی ضربات چاقو بر پیکر آن دختر دانشجو روی پل مدیریت فرود آمد، یا آن دیوانه چاقوکش در میدان سعادت آباد رقیب عشقیاش را سلاخی کرد.
این متولیان دلسوز کجا بودند؟ که واقعیتها را ببینند و کشف کنند کدام عوامل جوان امروز ما را وادار به چنین رفتارهایی میکنند و آیا گوش این آقایان و سایر رسانهها صدای زوزه دردناک توله خرسهای شکم دریده را که آواز دردناک جهل و قساوت بود نشنید یا اینها هیچ کدام به اندازه فوتبال جذابیت نداشتند - که اگر داشتند فکر و ذکر این همه آدم در جامعه ما فوتبال نبود - آیا این وقایع آن قدر مهم نبودند که نیمی از زمان برنامهای مثلاً مشابه «نود» به بررسی علل آنها اختصاص پیدا کند؟
در برنامه هفته گذشته نود کارشناسان حاضر در برنامه، آسمان و ریسمان را جلوی دوربین به هم بافتند و از ارتباط فوتبال و ادبیات گرفته تا قافیه سرایی و جستجوی فلسفی علل بروز چنین مسایلی را دستاویز کردند تا سرانجام برسند به این مقوله که این دو نفر شوخی بیجایی کردهاند و متأسفانه این کار جلوی دوربین انجام گرفته و نباید این طور میشده والسلام! این همه حرف و حدیث و فلسفه بافی فقط برای همین برای یک شوخی زشت. البته مفهوم این جملات این نیست که باید از کنار چنین مسایلی به راحتی رد شد. مسلماً نه، قطعاً این اتفاقات هم در حد و اندازه خودشان و در قواره یک مشکل اخلاقی در ورزش کشور باید بررسی شوند اما اگر ما برای بررسی این موارد پای فلسفه و ادبیات و سینما و حتی اعتقادات مذهبی را پیش میکشیم، پس تکلیف بسیاری از مواردی که وجدان جمعی جامعه را میآزارد اما رسانهها با سکوت کامل از کنار آن رد میشوند چیست؟ آیا علت چنین سکوتی فقط جذابیت نداشتن قتل یک دختر جوان یا یک فاجعه زیست محیطی به اندازه فوتبال است؟ یا نداشتن تریبونی مثل برنامه نود و دهها نشریه ورزشی دیگر برای بررسی معضلات اجتماعی از این دست؟
و آیا همین سکوت نیست که این بیتفاوتی و از بین رفتن قبح این اعمال را به همراه میآورد؟
پس تکلیف رسالت رسانهای چه میشود؟
در برنامه نود هفته گذشته آن جا که این سوال مطرح شد که چرا شعارها و بد و بیراههایی که در استادیومهای ورزشی رد و بدل میشود این قدر مستهجن شده که پدر و مادرها میترسند بچههایشان را به ورزشگاه ببرند؟ هیچیک از کارشناسان شاعر مسلک برنامه نگفتند آیا از جوانی که میشنود در کوچه بغلی خانهاش قتلی اتفاق افتاده و روی بلوتوث دوستش تصویر آن را میبیند و در محیط بیرون هیچ واکنشی مشاهده نمیکند، آیا میتوان بیشتر از این انتظار داشت؟ و آیا همین سکوت نیست که یکی از دلایل ارتکاب قتل توسط نوجوان هفده سالهای میشود که داداشی را کشت؟
دگرگونی معیارها برای تک تک افراد جامعه میتواند زمینه پدید آمدن فاجعه را در بر داشته باشد در جامعه ما وقتی یک شوخی زشت ورزشی بیشتر از وقوع فاجعهای مثل یک قتل در روز روشن واکنش رسانهای و اجتماعی بر میانگیزد حتماً «فوتبال مظلوم» هم سنگ ادبیات و سینما میشود و کارشناس فوتبالمان هم شاعر فیلسوف و جامعهشناس!
خبرآنلاین


