همزیستی مسالمت آمیز یا آشیانه ابلیس!؟
زهرا تعالی
موضوعی که قرار است در لابهلای سطرهای این مقاله به دنبال چرایی و چگونگی آن بگردیم (تاشاید اصل مطلب و هدف افراد خوگرفته با آن روشن شود) زوجهای همخانه است.
شاید در ابتدا این تصور به ذهن خطور کند که منظور، زوجهایی است که بعد از محرمیت رسمی و طی فرایند ازدواج، با هم و زیر یک سقف ترانه زیبای زندگی را سر میدهند و شادی و غم خود را مساوی تقسیم میکنند؛ اما نه، منظور آنهایی است که همدیگر را فقط برای چند صباحی باهم بودن انتخاب میکنند و قرار هم نیست غم و غصه خود را با دیگری تقسیم کنند، بلکه به قول خودشان زندگی نوین امروز، دیگر تحمل بار سنگین سنتها را از نظر مسئولیت پذیری و متعهد بودن، ندارد و وقت آن رسیده تا بار دیگر فرهنگی از مد روز همنوعان خود -البته درآن سر دنیا- را به عاریه گرفته و روزگاری را هم با این تفکر امروزی و فرزند نامشروع لیبرالیسم و سکولاریسم سر کنیم، تاشاید خواستههایمان بیشتر از زمانی که تابع فرهنگ مشرقیها و خاصه مسلمانان بود، تحقق پیدا کند.
آری این افراد همان دختر و پسرهایی هستند که قبلا دوستی محدودتری داشتند و حالا دیگر با وقاحت تمام برای چند ماه، در یک خانه، بدون اینکه به هم محرم باشند باهم زندگی میکنند و هرگاه هم که احساس کردند به وجود یکدیگر احتیاجی ندارند ،به راحتی از هم خداحافظی کرده و هر یک به سوی سرنوشت تازهای که ابلیس برایش رقم میزند میرود و گویی آب هم از آب تکان نخورده ...
البته این معضل و این آسیب تمدن سوز و ویرانگر به تازگی در کشور ما رواج یافته و شاید تعداد خیلی زیادی هم به این اندیشه نوظهور آغشته نشده باشند، ولی اگر کسی در جایی کاری نکند و فکری به حال این ناهنجاری اجتماعی نکند، آفاتش مثل خوره به جان سلامت جامعه افتاده و همه اعتقادات و باورهای زیبای عاشقانه زیستن و باهم و برای هم بودن در جهت رضای خداوندی را از بین میبرد. عاقبتش را هم که همه ما میتوانیم حدس بزنیم. براستی خدا به دادمان برسد اگر ندانیم و نخواهیم بدانیم که چه برسرمان آمده و قرار است بعد از این بیاید.
طبیعتا یکی از فاکتورهای مهم برای رشد و پیشرفت جامعه، سلامت فکر و روح و البته جسم افراد آن جامعه است، که این افراد باید از طریق حفظ و صیانت خود در مقابل هواهای نفسانی و در درجه بالاتر، تن دادن به فریضه مقدس ازدواج، این صحت و سلامت فکری و روانی را برای خود مهیا کرده و با این تفکر دینی به نظارهٔ آینده و سرنوشتی روشن بنشیند.
آنچه که در مبحث آسیبهای اجتماعی مطرح میشود و ذهن جامعهشناسان و روانشناسان اجتماعی را به خود مشغول میکند، بحث همه گیر شدن و به عبارتی اپیدمی شدن بعضی ناهنجاریها و تفکرات غلط موجود در بین اعضای جامعه است. این فرهنگ هم مثل باقی فرهنگهایی که به برکت حضور و نفوذ غربزدگان در جامعه رواج مییابد، ابتدا در بین سطوح بالاتر جامعه پدیدار میشود، آنهایی که خیلی هم به سنتهای رایج و معروف جامعه پایبند نبوده و نیستند و دنبال راهی برای جداکردن مسیر خود از افراد سنتی هستند و متاسفانه وقتی یک فرهنگ غلط در جامعه ایجاد شود به سرعت فراگیر شده و طرفداران بیشتری جذب خواهد کرد. در جامعهٔ ما باید به این موضوعات گهگاه چه در رسانه چه از دیگر سازمانها و موسسات متولی امور سلامت اجتماعی مطرح شود و چارهای اندیشیده شود. البته این اصل زمانی تحقق مییابد که پدیدهٔ سانسور درجامعه ما کمتر شود و راحتتر بتوان در این زمینه کار کرد. برای مثال دو سال گذشته یک فیلم سینمایی باعنوان «هم خونه» و با اشاره به موضوع همزیستی مسالمت آمیز با هم خانهها، در سینماها اکران شد. در این فیلم به طور مستقیم به اصل قضیه اشاره نشد، بلکه بطور در لفافه توجه جامعه را به این فرهنگ در حال رواج معطوف میکرد، گویی هنوز فضا، فضای صراحت و رک گویی نیست.
فی الواقع آنچه اهمیت قابل ملاحظهای دارد این است که این نوع سبک زندگی، بنیان خانواده و کیان جامعه را در معرض خطر نابودی قرار میدهد و دیگر خانواده به عنوان کوچکترین جزء جامعه معنای مقدس سابق خود را نخواهد داشت؛ به راحتی میتوان تصور کرد که چه فاجعهای رخ خواهد داد اگر اجتماع انسانها راه درست زیستن و مسیر رشد و کمال را پیدا نکنند و خواسته و ناخواسته به بیراههٔ انحرافات اخلاقی و کجرویهای اجتماعی بیافتد.
اگر از مبحث بروز بیماریهای مهلک و مسری مثل HIV ایدز هم بگذریم، اینها تنها گوشهای از همه مشکلاتی است که در این نوشتار به ان پرداخته شد. شاید بشود این نتیجه را گرفت که مطمئنا اگر نگاهمان به فلسفه زندگی کمی عاشقانهتر و خداپسندانهتر باشد و مسیری را که امتحان رسیدن به قلههای سعادتمندی را با موفقیت به انجام رسانده را انتخاب کنیم دیگر مجبور نیستیم بار این همه رنج و عذاب روحی و نافرجامی را به دوش بکشیم.
شاید در ابتدا این تصور به ذهن خطور کند که منظور، زوجهایی است که بعد از محرمیت رسمی و طی فرایند ازدواج، با هم و زیر یک سقف ترانه زیبای زندگی را سر میدهند و شادی و غم خود را مساوی تقسیم میکنند؛ اما نه، منظور آنهایی است که همدیگر را فقط برای چند صباحی باهم بودن انتخاب میکنند و قرار هم نیست غم و غصه خود را با دیگری تقسیم کنند، بلکه به قول خودشان زندگی نوین امروز، دیگر تحمل بار سنگین سنتها را از نظر مسئولیت پذیری و متعهد بودن، ندارد و وقت آن رسیده تا بار دیگر فرهنگی از مد روز همنوعان خود -البته درآن سر دنیا- را به عاریه گرفته و روزگاری را هم با این تفکر امروزی و فرزند نامشروع لیبرالیسم و سکولاریسم سر کنیم، تاشاید خواستههایمان بیشتر از زمانی که تابع فرهنگ مشرقیها و خاصه مسلمانان بود، تحقق پیدا کند.
آری این افراد همان دختر و پسرهایی هستند که قبلا دوستی محدودتری داشتند و حالا دیگر با وقاحت تمام برای چند ماه، در یک خانه، بدون اینکه به هم محرم باشند باهم زندگی میکنند و هرگاه هم که احساس کردند به وجود یکدیگر احتیاجی ندارند ،به راحتی از هم خداحافظی کرده و هر یک به سوی سرنوشت تازهای که ابلیس برایش رقم میزند میرود و گویی آب هم از آب تکان نخورده ...
البته این معضل و این آسیب تمدن سوز و ویرانگر به تازگی در کشور ما رواج یافته و شاید تعداد خیلی زیادی هم به این اندیشه نوظهور آغشته نشده باشند، ولی اگر کسی در جایی کاری نکند و فکری به حال این ناهنجاری اجتماعی نکند، آفاتش مثل خوره به جان سلامت جامعه افتاده و همه اعتقادات و باورهای زیبای عاشقانه زیستن و باهم و برای هم بودن در جهت رضای خداوندی را از بین میبرد. عاقبتش را هم که همه ما میتوانیم حدس بزنیم. براستی خدا به دادمان برسد اگر ندانیم و نخواهیم بدانیم که چه برسرمان آمده و قرار است بعد از این بیاید.
طبیعتا یکی از فاکتورهای مهم برای رشد و پیشرفت جامعه، سلامت فکر و روح و البته جسم افراد آن جامعه است، که این افراد باید از طریق حفظ و صیانت خود در مقابل هواهای نفسانی و در درجه بالاتر، تن دادن به فریضه مقدس ازدواج، این صحت و سلامت فکری و روانی را برای خود مهیا کرده و با این تفکر دینی به نظارهٔ آینده و سرنوشتی روشن بنشیند.
آنچه که در مبحث آسیبهای اجتماعی مطرح میشود و ذهن جامعهشناسان و روانشناسان اجتماعی را به خود مشغول میکند، بحث همه گیر شدن و به عبارتی اپیدمی شدن بعضی ناهنجاریها و تفکرات غلط موجود در بین اعضای جامعه است. این فرهنگ هم مثل باقی فرهنگهایی که به برکت حضور و نفوذ غربزدگان در جامعه رواج مییابد، ابتدا در بین سطوح بالاتر جامعه پدیدار میشود، آنهایی که خیلی هم به سنتهای رایج و معروف جامعه پایبند نبوده و نیستند و دنبال راهی برای جداکردن مسیر خود از افراد سنتی هستند و متاسفانه وقتی یک فرهنگ غلط در جامعه ایجاد شود به سرعت فراگیر شده و طرفداران بیشتری جذب خواهد کرد. در جامعهٔ ما باید به این موضوعات گهگاه چه در رسانه چه از دیگر سازمانها و موسسات متولی امور سلامت اجتماعی مطرح شود و چارهای اندیشیده شود. البته این اصل زمانی تحقق مییابد که پدیدهٔ سانسور درجامعه ما کمتر شود و راحتتر بتوان در این زمینه کار کرد. برای مثال دو سال گذشته یک فیلم سینمایی باعنوان «هم خونه» و با اشاره به موضوع همزیستی مسالمت آمیز با هم خانهها، در سینماها اکران شد. در این فیلم به طور مستقیم به اصل قضیه اشاره نشد، بلکه بطور در لفافه توجه جامعه را به این فرهنگ در حال رواج معطوف میکرد، گویی هنوز فضا، فضای صراحت و رک گویی نیست.
فی الواقع آنچه اهمیت قابل ملاحظهای دارد این است که این نوع سبک زندگی، بنیان خانواده و کیان جامعه را در معرض خطر نابودی قرار میدهد و دیگر خانواده به عنوان کوچکترین جزء جامعه معنای مقدس سابق خود را نخواهد داشت؛ به راحتی میتوان تصور کرد که چه فاجعهای رخ خواهد داد اگر اجتماع انسانها راه درست زیستن و مسیر رشد و کمال را پیدا نکنند و خواسته و ناخواسته به بیراههٔ انحرافات اخلاقی و کجرویهای اجتماعی بیافتد.
اگر از مبحث بروز بیماریهای مهلک و مسری مثل HIV ایدز هم بگذریم، اینها تنها گوشهای از همه مشکلاتی است که در این نوشتار به ان پرداخته شد. شاید بشود این نتیجه را گرفت که مطمئنا اگر نگاهمان به فلسفه زندگی کمی عاشقانهتر و خداپسندانهتر باشد و مسیری را که امتحان رسیدن به قلههای سعادتمندی را با موفقیت به انجام رسانده را انتخاب کنیم دیگر مجبور نیستیم بار این همه رنج و عذاب روحی و نافرجامی را به دوش بکشیم.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۸
پاسخ ها
تعالی
| ۱۱:۵۱ - ۱۳۹۰/۰۹/۰۵
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟



