صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

حمام زعفراني با "اصغر مدرسه"+عکس

"حمام زعفراني" در کوچه پس کوچه‌هاي "منار سفيد" يکي از دو حمام تاريخي اصفهان است که هنوز مشتري دارد و پا برجاست.
کد خبر: ۱۹۹۶۵۴
| |
29252 بازدید
|
۸

مشتري‌ها راهرو باريک و کوچک را تا پشت دري آهني طي مي‌کنند و موتور يا دوچرخه خود را در همان راهرو مي‌گذارند. پيرمرد با ديدن هر يک لبخندي به لب مي‌آورد و شاد مي‌شود. از پشت در آهني به بعد صداي دوش آب است و درخواست مشتريان که يکي لنگ مي‌خواهد و ديگري از کمي آب غر مي‌زند، اما پيرمرد حمومي صبور و آرام با ديدن هر مشتري لبخندي به لب مي‌آورد و دست مي‌جنباند تا مشتري راضي به حمام برود و بازگردد.

به گزارش ایسنا، "حمام زعفراني" در کوچه پس کوچه‌هاي "منار سفيد" يکي از دو حمام تاريخي اصفهان است که هنوز مشتري دارد و پا برجاست.
 
اصغر مدرسه، 76 ساله و متولي حمام با وجود سن زيادش هر روز قبل از اذان صبح چراغ حمام را در انتظار مشتري روشن كرده و تا غروب در اين مکان فعاليت مي‌کند.او نمي‌داند قدمت حمام به چند سال پيش باز مي‌گردد، فقط مي‌گويد: اول استاد علي حومي مسئول بود و بعد پدر من؛ من هم از شش سالگي به اين حمام مي‌آمدم و بعد از پدرم اينجا را به دست گرفتم.
 



مشترياني که در حمام لنگ قرمز به دور خود پيچيده‌اند و روي تخته‌هاي چوبي فرش شده نشسته‌اند، مي‌گويند که قدمت حمام زعفراني به 300 سال پيش و دوره سلجوقيان باز مي‌گردد.

حمام از قديم نرخ نداشت

بوي صابون و شامپو و بخار آب فضاي بزرگي که به آن "خزينه" مي‌گويند را پر کرده است، صدا در تمام خزينه مي‌پيچد، گويي تا فرسنگ‌ها و چندين کوي و برزن آن طرف تر هم اين صدا را مي‌شنوند. پيرمرد مي‌گويد: بدنه حمام‌هاي قديمي را آهک‌بري مي‌کردند، اما من خودم ديوارهاي اينجا را سيمان سفيد کردم.
 
چند مشتري که دوش گرفته‌اند، ليف‌هاي خود را روي ميله آهني آويزان کرده و لنگ قرمزي بر تن مي‌کنند و نگاهي به آيينه بخار گرفته حمام مي‌اندازند و پا بر "بينه" مي‌گذارند."بينه" حمام زعفراني بزرگ است و دور تا دور آن تخت‌هايي با گليم‌هاي قرمز رنگ فرش شده قرار دارد و همه آن‌چه روي بينه حمام مي‌بيني، قديمي است.
اصغر مدرسه، پشت يک ميز کوچک که پايه‌هايش کج است، مي‌نشيند و پس از کلي تعارف از مشتريان دو هزار تومان پول حمام مي‌گيرد. او مي‌گويد: حمام از قديم نرخ نداشت، اما الان هر حمام دو هزار تومان است.پيرمرد ادامه مي‌دهد: ديگر نمي‌شود با حمام کاسبي کرد، چون مشتري نمي‌آيد، جز 4-5 نفر در روز.
 


مشتريان پس از حمام ساعت‌ها همدم و هم‌صحبت اصغر مدرسه مي‌شوند يا روي تخت‌هاي مي‌نشينند و کتاب مي‌خوانند و ميهمان پيرمرد براي خوردن يک استکان چاي مي‌شوند.

الان کسي ديگر به ما توجه هم نمي‌کند

حمام زنانه چند قدم بالاتر از حمام مردانه با فضايي کوچک‌تر قرار گرفته است. پياله‌هاي مسي (دستک) در گوشه‌اي از حمام زنانه براي ريختن آب بر روي سر چيده شده است. حوضچه‌اي قديمي با آبي نيمه سرد در ورودي خزينه براي آن که ابتدا پا را در آن بزني قرار دارد.

اصغر مدرسه مي‌گويد: در قديم همه محله‌ افتخار مي‌کردند بگويند آشنا حمومي هستند، اما الان کسي به ما توجه هم نمي‌کند.

دوست ندارم حمام جايگاه دزدان و معتادان شود

حياط پشت حمام زنانه پاکوره(تون) حمام با در چوبي است. مدرسه مي‌گويد: در قديم آب حمام را با زغال سنگ و نفت گرم مي‌کرديم، الان از گاز استفاده مي‌کنيم.

او يک مکان بزرگ را نشان مي‌دهد و مي‌گويد: اينجا چهار حوض بوده که قبلا تمامي اين مکان بزرگ آب بوده و به خزينه حمام مردانه راه داشته است و به تدريج عوض شده است. در گوشه چهار حوض، خمره‌هاي بزرگي که در قديم براي ترشي استفاده مي‌شد، گذاشته است. اصغر مدرسه به خمره‌ها اشاره مي‌کند و مي‌گويد: ديگر به درد ما نمي‌خورد. يک در باريک کوچک ما بين حمام زنانه و مردانه با قفلي قديمي قرار دارد که موتورخانه است.



اصغر مدرسه در موتورخانه را باز مي‌کند و مي‌گويد: قبلا آب را از چاه و از اينجا بيرون مي‌کشيديم، اما الان ديگر از آب لوله‌کشي استفاده مي‌کنيم. او با تلاش‌هايي که از بچگي و در کنار پدرش براي حفظ اين حمام تاريخي کرده است، مي‌گويد: دو سال پيش ديگر خانواده‌ام نمي‌گذاشتند حمام را باز کنم، اما من به اين حمام عادت کرده‌ام و دوست ندارم بعد از اين همه تلاش به خاطر بسته بودن درش، اينجا جايگاه دزدان و معتادان شود.

اگر ميراث فرهنگي حمام را بخرد، ما افتخار مي‌کنيم

روي پشت بام حمام پر از جام‌خانه‌هايي است که نور مستقيم خورشيد را به درون حمام مي‌برد.به اندازه هر فضاي حمام (حمام زنانه، مردانه، چاه و....) يک جام‌خانه است که نور را به دورن فضا مي‌تاباند. پيرمرد شيشه جام‌خانه‌ها را نشان مي‌دهد و مي‌گويد: کسي نمي‌آيد اين شيشه‌ها را بياندازد و من خودم اين کار را انجام مي‌دهم.

او با بغضي در گلو که خيلي زود به همراه اشک بر صورتش جاري مي‌شود، مي‌گويد: من براي نگه‌داشتن اين حمام خيلي زحمت کشيده‌ام و صدمه خورده‌ام، الان هم تمام تلاش من اين است که اينجا محل دزدان و جايگاه معتادان نشود، چون گناه است و تمام تلاش چندين ساله‌ام براي حفظ آن از بين مي‌رود، اما اگر ميراث فرهنگي حمام را بخرد، ما افتخار مي‌کنيم و خيال من هم راحت مي‌شود.
 


اصغر مدرسه مي‌گويد: 30 سال پيش مي‌خواستند حمام را خراب کنند، اما من نگذاشتم، من براي اين حمام خيلي زحمت کشيده‌ام، اما ديگر طاقتم کم شده و اکنون دوست دارم آن را بخرند، اما به شرطي که تاريخي بودنش حفظ شود.

نور آفتاب پاييزي از جام‌خانه‌هاي پشت بام فضاي بينه را پر کرده است، مشتري‌ها به تدريج لنگ‌هاي قرمز رنگ را بر لبه تخت‌ها رها مي‌کنند و پيرمرد را با چهره بغض آلود و نگرانش از سرانجام اين مکان تاريخي در بخار پيچده در فضاي حمام تنها مي‌گذارند، به اميد روزي ديگر که کوچه پس کوچه‌هاي منار سفيد با هياهوي حمام، زندگي را از سر گيرد.

آخرین اخبار اجتماعی و حوادث ایران و جهان را در تابناک اجتماعی بخوانید.
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۵
انتشار یافته: ۸
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۰:۴۰ - ۱۳۹۰/۰۸/۰۴
ما هم آرزو مي كنيم ميراث فرهنگي اين حمام تاريخي را خريداري كند و كمي به فكر ميراث اين مملكت باشد.
محمودي
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۱۳ - ۱۳۹۰/۰۸/۱۱
اين بنده خدارو ميشناسم از تواضعش نگفته كه پدرشهيد فرشيد مدرسه هستش به دادش برسين اي مورد سوال شوندگان فردا......
ناشناس
|
United States
|
۲۲:۰۴ - ۱۳۹۰/۰۸/۲۲
بهتراست ازاین مکان استفاده بهینه شودمانند برگذاری جشنها/موزه/رستوران سنتی و....
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۰۰ - ۱۳۹۷/۱۲/۰۹
به نام خدا
این حمام تاریخی به دلیل عدم توجه مسئولین مربوط در سال 1393 تخریب شد و مالک آن در سال 1397 به دیار باقی شتافت.....
محمد زمردزاده
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۲۱ - ۱۳۹۹/۰۴/۱۵
یاد همه این محله بخیر و شادی باد
از بهترینهای روزهای زندگی م رو انجا گذروندم در کنار همه خانواده محترم و دوست داشتنی مرحوم اصغر مدرسه ای
خونه ما هم کنار همین حمام بود پلاک 40 که دست کثیف دلال ها و اسطه ها اون رو ازمون گرفت و مسیر زندگیمون رو تغییر داد و کار من شده بود مرتب به حاج اصغر سری بزنیم و گاهی هم پیش ش مینشستیم بهترین دوستم مجید بود پسر حاج اصغر اون رو هم دست نامرد روزگار ازمون گرفت در سن 17 سالگی شهید شد اخرین دیدارش رو هرگز ازیاد نمیبرم و اودوچرخه سواری هامون درخیابان کمال و دیگه ندیدمش عاملین شهادتش روخدا لعنت کنه
حاج اصغر خیلی مرد مهربون و خون گرمی بود مثل همه خانواده اش خانواده من و اونها خیلی به هم نزدیک بودن کاش میشد به اون دوران برگشت و جلوی خیلی اتفاقات رو میگرفتم
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟